پژوهشها نشان میدهند خندیدن به خود میتواند راهی برای پذیرش نقصها، کاهش فشار روانی و ساختن روابط راحتتر با دیگران باشد.
خلاصه:
- توانایی خندیدن به خود میتواند به افراد کمک کند با اشتباهها، ضعفها و موقعیتهای دشوار با آرامش بیشتری روبهرو شوند. شوخی کردن با خود همیشه نشانه کمبود اعتمادبهنفس نیست و در بسیاری از شرایط میتواند به ایجاد ارتباط بهتر با دیگران کمک کند.
- ترس از خنده دیگران، در برخی افراد باعث میشود از شوخی با خود یا قرارگرفتن در موقعیتهای طنزآمیز دوری کنند. فرهنگ میتواند بر نوع نگاه افراد به شوخطبعی اثر بگذارد؛ در برخی جوامع، شوخی کردن با خود کمتر پذیرفته شده است.
- شوخی علیه خود زمانی میتواند مشکلساز شود که از احساس خودتحقیری، نفرت از خود یا نیاز به کوچک کردن واقعی خود ناشی شود. افرادی که علاوه بر شوخی با خود، از انواع دیگر شوخطبعی هم استفاده میکنند، معمولاً پیامدهای منفی کمتری تجربه میکنند.
- تمرینهایی مانند توجه به لحظههای بازیگوشانه روزمره و نوشتن اتفاقهای جالب میتواند به افراد کمک کند نگاه سبکتری به خود و زندگی پیدا کنند.
در دهه ۱۹۹۰، روانشناسان بررسی کردند که چرا بعضی کودکان از سوی همسالانشان پذیرفته نمیشوند. آنها دو گروه اصلی از کودکان طردشده را شناسایی کردند.
گروه اول کودکانی بودند که رفتارهای تهاجمی داشتند و دیگران را آزار میدادند. گروه دوم کودکانی بودند که بیش از حد آرام، مطیع و با اعتمادبهنفس پایین بودند. با وجود تفاوت زیاد میان این دو گروه، هر دو یک ویژگی مشترک داشتند: نمیتوانستند شوخی را بپذیرند.
کودکان گروه اول در برابر شوخی و متلک با خشم یا رفتار پرخاشگرانه واکنش نشان میدادند. گروه دوم هم احساس ناراحتی میکردند و از دیگران فاصله میگرفتند. هر دو گروه، شوخی دیگران را توهین تلقی میکردند و باور نداشتند که ممکن است پشت آن نیت دوستانهای وجود داشته باشد.
در مقابل، کودکانی که از نظر اجتماعی اعتمادبهنفس بیشتری داشتند، معمولاً شوخیها را جدی نمیگرفتند، آن را نادیده میگرفتند یا حتی به آن میخندیدند.
توانایی خندیدن به خودمان میتواند از همان سالهای کودکی روی روابط اجتماعی و جایگاه ما میان دیگران اثر بگذارد. پژوهشها نشان میدهند که در طول زندگی، داشتن نگاه شوخطبعانهتر و سبکتر به اتفاقات، با سلامت روان بهتر، روابط اجتماعی قویتر و شرایط کلی بهتر زندگی ارتباط دارد. بااینحال، درباره اینکه آیا خندیدن به خودمان بهطور مشخص همیشه کار خوبی است یا نه، مدتها اختلاف نظر وجود داشته است.
اکنون پژوهشگران کمکم درحال شناخت دقیقتر این موضوع هستند که شوخی با خود واقعاً چه معنایی دارد، چه زمانی میتواند مفید باشد و چگونه میتوان از جنبههای منفی آن جلوگیری کرد.
موضوعی بحثبرانگیز
اصلاً آیا میتوانیم به خودمان بخندیم؟ افلاطون که چنین اعتقادی نداشت. این فیلسوف یونان باستان باور داشت که طنز زمانی شکل میگیرد که احساس کنیم از دیگران برتریم؛ بهویژه از کسانی که بهاشتباه خودشان را خوشچهرهتر یا خردمندتر از آنچه واقعاً هستند میپندارند.
بیش از هزار سال بعد، در سال ۱۶۵۱، توماس هابز، فیلسوف انگلیسی نیز تا حد زیادی با این دیدگاه موافق بود. از نظر او، تنها استثنا که گاهی میتوانیم به خودمان بخندیم، وقتی است که به حماقتی در گذشته فکر میکنیم و این مقایسه نشان میدهد که از آن زمان تاکنون چقدر پختهتر و باتجربهتر شدهایم.
مرز باریکی بین شوخی سالم با خود و رفتاری وجود دارد که میتواند اعتمادبهنفس فرد را کاهش دهد
بهتدریج، فیلسوفان پذیرفتند که همه شوخیها از حس بدخواهی یا تحقیر دیگران سرچشمه نمیگیرند. برای مثال، در قرن هجدهم نظریهای محبوب به نام «نظریه ناهماهنگی» مطرح شد که میگفت بسیاری از مسائل خندهدار زمانی ایجاد میشوند که اتفاقی برخلاف انتظار ما یا برخلاف قواعد معمول اجتماعی رخ دهد.
بااینحال، اینکه آیا انسان واقعاً میتواند به خودش بخندد یا نه، تا سالهای اخیر همچنان موضوع بحث بود. بیشتر پژوهشهای مربوط به شوخطبعی در ۵۰ سال گذشته بر پرسیدن نظر افراد تکیه داشت؛ یعنی از مردم میپرسیدند آیا میتوانند به خودشان بخندند یا نه و به پاسخ آنها اعتماد میکردند.
اما این روش همیشه قابل اعتماد نبود. درست مثل زمانی که افراد در فرمهای پزشکی درباره میزان مصرف الکل هفتگی خود پاسخ میدهند؛ ممکن است در اینجا هم تصویری بهتر از واقعیت ارائه کنند. شاید بعضی افراد آنقدر که ادعا میکنند، توانایی شوخی با خودشان را نداشته باشند.
در سال ۲۰۱۱، پژوهشگران اروپایی برای بررسی دقیقتر موضوع، بهجای پرسش مستقیم، آزمایشی طراحی کردند. آنها افراد شرکتکننده را به آزمایشگاه دعوت کردند و بدون اطلاع آنها از چهرهشان فیلم گرفتند. در جلسه بعد، پژوهشگران تصویرهای دستکاریشده و خندهداری از چهره خود شرکتکنندگان، به آنها نشان دادند و واکنششان را بررسی کردند.
همه افراد از دیدن تصویر خودشان خندهشان نگرفت، اما ۸۰ درصد آنها دستکم لبخند زدند. حدود ۴۰ درصد هم واکنش شدیدتری نشان دادند و با صدای بلند خندیدند.
سونیا هاینتز، مدرس روانشناسی در دانشگاه پلیموث بریتانیا که درباره شوخطبعی پژوهش میکند، میگوید: «امروز شواهد علمی تا حد زیادی نشان میدهد که بله، انسانها میتوانند به خودشان بخندند و این کار فواید زیادی هم دارد.»
کسانی که از خندیدن دیگران به خودشان میترسند
پل مکگی، پژوهشگر مشهور آمریکایی در زمینه شوخطبعی، در سال ۲۰۱۰ گفت توانایی خندیدن به خود یکی از سختترین شکلهای شوخی است که انسان باید یاد بگیرد.
در برنامه هفتمرحلهای آموزش شوخطبعی مکگی که برای افراد بیش از حد جدی طراحی شده بود، «یاد گرفتن خندیدن به خود» مرحله ششم بود. یعنی این مهارت تقریباً آخرین قدمها را شامل میشد و تنها یک مرحله قبل از توانایی پیداکردن نکات خندهدار در موقعیتهای پراسترس قرار داشت.
مکگی معتقد بود خندیدن به خود، راهی برای رسیدن به دیگر انواع شوخطبعی است و بخش مهمی از داشتن زندگی شادتر به شمار میرود. سونیا هاینتز توضیح میدهد: «اگر کسی خودش را بیش از حد جدی بگیرد، سختتر میتواند وارد فضای شوخی و طنز شود.»
افرادی که از خندیدن دیگران به خودشان میترسند، ممکن است شوخیهای معمولی را هم تهدیدآمیز ببینند و از موقعیتهای اجتماعی فاصله بگیرند
بعضی افراد راحتتر از دیگران میتوانند با خودشان شوخی کنند و به اشتباهها یا ویژگیهای شخصیشان با نگاه طنزآمیز نگاه کنند. اگر واقعاً از اینکه دیگران به شما میخندند ناراحت میشوید، ممکن است دچار ژلوتوفوبیا باشید؛ یعنی ترس یا حساسیت شدید نسبت به خندیدن دیگران.
رنه پرویر، استاد روانشناسی دانشگاه مارتین لوتر هاله-ویتنبرگ آلمان، میگوید: «ممکن است در یک کافه با دوستانتان شوخی کنید و بخندید، اما ناگهان کسی نزدیک شود و بپرسد چرا به من خندیدید؟»
برای افراد مبتلا به ژلوتوفوبیا، حتی یک لبخند ساده هم ممکن است این برداشت را ایجاد کند که طرف مقابل آنها را فردی خندهدار یا مسخره میداند.
دلیل مشخصی وجود ندارد که چرا یک نفر به ژلوتوفوبیا دچار میشود، اما پرویر میگوید یکی از عوامل خطر، سبک تربیتی بسیار سختگیرانه و تنبیهی در کودکی است. تجربههای ناخوشایند اولیه، مانند مسخرهشدن شدید در دوران مدرسه نیز میتواند نقش داشته باشد. برای مثال، کودکی که به خاطر یک اتفاق خجالتآور هفتهها، ماهها یا حتی سالها سوژه شوخی دیگران بوده، ممکن است بعدها نسبت به خنده دیگران حساس شود. برخی پژوهشها نشان دادهاند اوتیسم هم میتواند یکی از عوامل مرتبط با این ویژگی باشد.
به نظر میرسد فرهنگ هم بر میزان ژلوتوفوبیا، یعنی ترس از سوژه خنده دیگران شدن، تأثیر دارد. این ترس در برخی کشورهای شرق آسیا بیشتر از کشورهای غربی گزارش شده است. پژوهشگران بخشی از این تفاوت را به فرهنگهای جمعگرا نسبت میدهند؛ فرهنگهایی که در آنها هماهنگی با گروه اهمیت بیشتری دارد و افراد معمولاً کمتر خودشان را در معرض توجه قرار میدهند یا از شوخی برای کنارآمدن با مشکلات استفاده میکنند. برای نمونه، در چین بسیاری از مردم ممکن است شوخطبعی را بیشتر مهارتی مخصوص کمدینها و افراد حرفهای بدانند، نه قابلیتی که هر کسی بتواند در زندگی روزمره از آن بهره ببرد.
افرادی که از شوخی و خنده دیگران نمیتوانند بهراحتی عبور کنند، معمولاً پیامدهای روانی و اجتماعی نامطلوبتری تجربه میکنند. ژلوتوفوبیا با رضایت کمتر از زندگی، دوری از روابط دوستانه، احساس تنهایی بیشتر و افزایش احتمال افسردگی ارتباط داده شده است.
در نقطه مقابل، خصوصیتی به نام ژلوتوفیلیا وجود دارد؛ یعنی لذت بردن از اینکه دیگران به شما میخندند. این ویژگی با ارتباط اجتماعی قویتر همراه دانسته شده است.
یکی از نشانههای ژلوتوفیلیا، «بازیگوشی» است؛ یعنی توانایی اینکه فرد خودش و اتفاقات زندگی را بیش از حد جدی نگیرد. پرویر میگوید: «افراد بازیگوش میتوانند موقعیتهای روزمره را طوری ببینند یا دوباره تفسیر کنند که برایشان سرگرمکننده، جالب یا از نظر فکری تحریککننده باشد. یک فرد بسیار بازیگوش حتی یک کار خستهکننده روزمره را هم میتواند به شکلی بامزه ببیند.»
بیشتر متخصصان معتقدند شوخطبعی برای روابط انسانی مفید است، اما نوع شوخی اهمیت زیادی دارد. در سال ۲۰۰۳، پژوهشگران کانادایی پرسشنامهای به نام پرسشنامه سبکهای شوخطبعی طراحی کردند که افراد را بر اساس نوع شوخی غالبشان به چهار گروه تقسیم میکند:
- شوخی برای ایجاد ارتباط: استفاده از طنز برای نزدیکشدن به دیگران و بهتر کردن فضای جمع.
- شوخی برای بهتر کنار آمدن با زندگی: پیداکردن جنبه خندهدار مشکلات برای کاهش فشار روانی.
- شوخی تهاجمی: استفاده از طنز برای مسخره کردن یا آسیب زدن به دیگران.
- شوخی علیه خود: مسخرهکردن مداوم خود برای جلب پذیرش دیگران.
این پرسشنامه بسیار مورد توجه قرار گرفت، چون برای نخستین بار نشان داد شوخی میتواند هم به سازگاری بهتر با زندگی کمک کند و هم در بعضی شرایط نتیجه منفی داشته باشد.
افرادی که از شوخی برای بهتر کنار آمدن با مشکلات استفاده میکنند، معمولاً پوچیها و تناقضهای زندگی را بهتر میبینند. آنها ممکن است با خود بگویند: «وقتی ناراحت یا بیحالم، سعی میکنم چیزی خندهدار در این موقعیت پیدا کنم تا حالم بهتر شود.» این نوع شوخطبعی معمولاً سازنده درنظر گرفته میشود.
اما شوخی علیه خود معمولاً مفید تلقی نمیشود. افرادی که از این سبک استفاده میکنند ممکن است برای اینکه دیگران بیشتر دوستشان داشته باشند یا آنها را بپذیرند، مرتب درباره ضعفها، اشتباهات یا نقصهای خودشان شوخی کنند. در گذشته، این نوع شوخی بیشتر نشانه نیاز شدید به تأیید دیگران و اعتمادبهنفس پایین دانسته میشد.
شوخی با خود؛ آسیبزننده یا سالم؟
وقتی سونیا هاینتز در دهه ۲۰۱۰ پژوهش درباره شوخطبعی را شروع کرد، تعجب کرد که در بسیاری از مطالعات، شوخیکردن با خود بهعنوان رفتاری منفی بررسی شده است. او میگوید: «سبک شوخی خود من این است که همیشه خودم را دست میاندازم و خودم را خیلی جدی نمیگیرم.»
اما هنگام بررسی پژوهشهای قبلی، هاینتز متوجه شد طبق دیدگاه رایج آن زمان، افرادی مثل او ظاهراً بیشتر در معرض اضطراب، افسردگی و حتی افکار خودکشی قرار دارند.
شوخی کردن با خود میتواند راهی برای پذیرفتن نقصها و کنار آمدن راحتتر با بخشهایی از شخصیت باشد که دوستشان نداریم
هاینتز برای بررسی این موضوع که آیا افرادی که زیاد با خودشان شوخی میکنند واقعاً از خودشان بیزار هستند یا نه، گروهی از این افراد را جمع کرد و آنها را با کسانی که سبکهای دیگری از شوخطبعی داشتند مقایسه کرد.
او میگوید: «اگر باور رایج درست بود، این افراد باید واقعاً با مشکلات سلامت روان دستوپنجه نرم میکردند.» اما حتی یک نفر از این گروه هم چنین مشکلاتی نشان نداد. برعکس، پژوهش او نشان داد شوخی با خود با اعتمادبهنفس بیشتر و روابط اجتماعی بهتر ارتباط دارد.
هاینتز میگوید: همه آنها میگفتند: «بله، گاهی با کمبود اعتمادبهنفس یا احساس ناامنی روبهرو میشوم، اما شوخیکردن با خودم به من کمک میکند بهتر با این مشکلات کنار بیایم و راحتتر با دیگران ارتباط برقرار کنم.»
پژوهشهای دیگر هم نشان دادهاند که بسیاری از مطالعاتی که بین شوخی علیه خود و سلامت روان ضعیفتر رابطه پیدا کردهاند، فقط یک ارتباط آماری را نشان میدهند، نه اینکه ثابت کنند یکی باعث دیگری شده است.
به گفته هاینتز، ممکن است افرادی که از قبل مشکلات روانی یا روابط اجتماعی دشوارتری دارند، بیشتر به این نوع شوخی روی بیاورند؛ نه اینکه خودِ شوخی با خود باعث این مشکلات شده باشد.
پژوهشهای دیگر نشان دادهاند که شوخیکردن با خود همیشه نتیجه یکسانی ندارد و به شرایط فرد بستگی دارد. برای مثال، کلر فاکس در مطالعهای در سال ۲۰۱۴، دریافت کودکانی که در مدرسه مورد قلدری قرار میگرفتند، بیشتر از دیگر کودکان خودشان را دست میانداختند و این رفتار با گذشت زمان افزایش پیدا میکرد.
اما پژوهش بعدی فاکس در سال ۲۰۱۶ نشان داد که موضوع پیچیدهتر از این است. در این مطالعه، کودکان براساس نوع شوخیهایی که بیشتر استفاده میکردند، دستهبندی شدند. یک گروه که پژوهشگران آنها را «خودتحقیرکنندهها» نامیدند، بیشتر از شوخیهایی استفاده میکردند که خودشان را هدف قرار میداد. این کودکان کمترین میزان اعتمادبهنفس را داشتند و با گذشت زمان احساس تنهایی بیشتری در آنها دیده شد.
شوخی با خود، اگر از پذیرش خود بیاید، میتواند به کاهش فشار روانی و بهتر شدن ارتباط با دیگران کمک کند
اما گروه دیگری هم وجود داشت که حتی بیشتر از آنها با خودشان شوخی میکردند، اما همان پیامدهای منفی را نداشتند. تفاوت این گروه این بود که شوخی با خود تنها روش شوخطبعی آنها نبود؛ آنها از انواع مختلف شوخی در موقعیتهای گوناگون استفاده میکردند.
فاکس میگوید: «این موضوع نشان میدهد که شوخیکردن با خود بهخودیِ خود چیز بدی نیست؛ مهم این است که فرد فقط به این نوع شوخی محدود نشود و از شکلهای دیگر شوخطبعی هم استفاده کند.»
توجه به این نکته ضروری است که شوخی با خود همیشه بیضرر نیست. هاینتز میگوید: «اگر این نوع شوخی از احساس تلخی، خودبیزاری یا تحقیر واقعی خودتان سرچشمه بگیرد، احتمالاً کمکی به شما نمیکند.» او اکنون معتقد است بخشی از نگاه منفی به شوخیکردن با خود شاید به روشی مربوط باشد که پژوهشگران برای سنجش این نوع شوخی استفاده کردهاند.
به گفته هاینتز، در «پرسشنامه سبکهای شوخطبعی»، بعضی پرسشها درباره شوخیکردن با خود از ابتدا با نگاه منفی طراحی شدهاند. برای مثال، در این پرسشها عباراتی مانند «من این کار را بیش از حد انجام میدهم» یا «بیشتر از حد معمول این کار را انجام میدهم» به کار رفته است.
هاینتز معتقد است شاید همین قضاوت منفی باعث شده نتایج پژوهشها کمی منحرف شود. او درحال بررسی دوباره ۲۵ سال دادههای این پرسشنامه است تا تعریف دقیقتری از شوخی علیه خود ارائه دهد.
پژوهشگران دیگری هم درحال طراحی روشهای جدیدی هستند که بین شوخی واقعاً آسیبزننده به خود و شکلهای سالمتر آن، مانند خودکوچکبینی شوخطبعانه که در فرهنگ بریتانیا رایج است، تفاوت قائل شود.
یادگرفتن خندیدن به خود
کمدینهای حرفهای خوب میدانند که فقط زمانی باید خودشان را دست بیندازند که با آن نقص یا اشتباهی که دربارهاش شوخی میکنند، کنار آمده باشند.
سونیا هاینتز میگوید اگر شوخیکردن از جایی مثل ناراحتی، خجالت یا نارضایتی عمیق از خودتان نشأت بگیرد، دیگران معمولاً این موضوع را متوجه میشوند و احساس معذببودن میکنند. او توضیح میدهد: «باید مطمئن باشیم وقتی کسی شوخی میکند، قصدش جدی نیست. وجود چنین حس امنیتی لازم است تا دیگران بتوانند با آن شوخی همراه شوند.»
میزان و تعادل هم اهمیت زیادی دارد. به گفته کلر فاکس، تفاوت بین شوخی سالم با خود و شوخی آسیبزننده علیه خود بیشتر به اندازه و زیادهروی در آن مربوط میشود.
اینکه خودمان را بیش از حد جدی نگیریم، به ما کمک میکند بهتر با شکستها و سختیهای زندگی کنار بیاییم
بااینحال، مشخص است که یاد گرفتن خندیدن به خود میتواند فواید روانی و اجتماعی داشته باشد. پژوهشها نشان دادهاند اینکه خودمان را بیش از حد جدی نگیریم، به ما کمک میکند بهتر با شکستها و سختیهای زندگی کنار بیاییم.
بخشی از دلیل این موضوع ساده است: وقتی اشتباهی میکنیم، همانطور که همه انسانها گاهی اشتباه میکنند، میتوانیم بهجای واکنشهای منفی مانند عصبانیت یا ناامیدی، واکنش مثبتی مثل خندیدن را انتخاب کنیم.
هاینتز میگوید: «این موضوع به مفهومی به نام خودفراروی مربوط است؛ یعنی وقتی اتفاق ناخوشایندی پیش میآید، بتوانیم کمی از آن فاصله بگیریم، با دیدی منطقیتر به آن نگاه کنیم و جنبههای سادهتر یا حتی خندهدار آن را ببینیم.» به گفته او، پژوهشها همچنین نشان دادهاند میان ویژگیهایی مانند رضایت از زندگی، توانایی کنارآمدن با مشکلات و سلامت عمومی رابطه وجود دارد.
خندیدن به خود در روابط اجتماعی هم میتواند ابزار مفیدی باشد. هاینتز میگوید: «وقتی در موقعیت جدیدی با افراد غریبه هستید و هنوز نمیدانید حس شوخطبعی آنها چگونه است، شوخی با خودتان راهی امن برای شروع ارتباط است.»
این موضوع در موقعیتهایی که میان افراد اختلاف قدرت وجود دارد، اهمیت بیشتری پیدا میکند. برای مثال، پژوهشی از کلر فاکس نشان داد استادانی که گاهی درباره خودشان شوخی میکنند، از نگاه دانشجویان محبوبتر ارزیابی میشوند.
همچنین افرادی که میتوانند اشتباههای کوچک خود را راحتتر بپذیرند و با آنها شوخی کنند، معمولاً صمیمیتر و دوستداشتنیتر به نظر میرسند؛ البته تا زمانی که این شوخیها باعث آسیب یا ناراحتی دیگران نشود.
پرورش حس شوخطبعی
اگر از آن دسته افرادی هستید که همهچیز را بیش از حد جدی میگیرید، چطور میتوانید نگاه سبکتری نسبت به خودتان پیدا کنید؟
پل مکگی پیشنهاد میکرد ابتدا سراغ نقاط حساسی بروید که بیشتر از همه شما را ناراحت میکنند؛ چه قد، وزن، طاسی، دستوپاچلفتی بودن یا هر ویژگی دیگری که بابتش احساس خوبی ندارید. او این موارد را «منطقههای ممنوعه برای خنده» مینامید و معتقد بود باید مستقیماً با آنها روبهرو شد.
هرچند این کار در ابتدا ممکن است سخت و حتی دردناک باشد، به گفته مکگی، وقتی کمکم بتوانید درباره چیزهایی که قبلاً فقط باعث ناراحتی یا خجالتتان میشدند شوخی کنید، احساس آزادی و سبکشدن بیشتری پیدا میکنید.
اولین قدم این است که چیزهایی را که درباره خودتان دوست ندارید، با دیگران مطرح کنید؛ بهتر است از موضوعات سادهتر و کماهمیتتر شروع کنید. بعد، بهتدریج یاد بگیرید درباره همان ویژگیها یا عادتها شوخی کنید.
حتی افراد بسیار جدی هم میتوانند یاد بگیرند نگاه بازیگوشانهتری به خود و اتفاقهای روزمره داشته باشند
هاینتز میگوید: «مثلاً اگر چندان به مد علاقه ندارید، میتوانید با خودتان شوخی کنید و بگویید: باز هم همان شلوار جین قدیمیام را پوشیدهام. یا مثلاً بگویید: ببین، از تِمو (فروشگاه اینترنتی کالاهای ارزان) خرید کردهام.»
با گذشت زمان، ممکن است آمادگی پیدا کنید درباره ناامنیها و حساسیتهای عمیقتر خودتان هم شوخی کنید. اما اگر روبهرو شدن مستقیم با نقاط ضعف خودتان برایتان بیش از حد سخت است، میتوانید از راه سادهتری شروع کنید: پیداکردن جنبههای بامزهتر در اتفاقات روزمره.
رنه پرویر میخواست بداند آیا حس بازیگوشی را میتوان با تمرین تقویت کرد یا نه. شرکتکنندگان یک هفته، هر شب چند دقیقه وقت میگذاشتند و سه اتفاق جالب یا بازیگوشانهای را که در طول روز تجربه کرده بودند مینوشتند؛ از یک فکر خندهدار گرفته تا چیزی غیرمعمول که در اطرافشان دیده بودند. بیشتر شرکتکنندگان حتی تا سه ماه بعد هم خودشان را بازیگوشتر توصیف میکردند. آنها همچنین کاهش احساس افسردگی و افزایش شادی را گزارش کردند.
پس امروز بامزهترین اتفاقی که برایتان افتاد چه بود؟ آن را بنویسید و کمی به خودتان بخندید.
