«انسان در تنهایی چقدر انسانه؟»؛ روایت کاربران از چالشهای قطع ارتباط در روزهای بیاینترنت
چهارشنبه 8 بهمن 1404 - 13:15مطالعه 7 دقیقه«مگه انسان بدون ارتباط چیه؟ انسان در تنهایی چقدر انسانه؟ در امروزی که آدمها در سراسر جهان با هم در ارتباط و تعاملاند، با هم حرف میزنند، همدلی میکنند، با هم کار میکنند، یاد میگیرند…ما از یک بخش مهمی از ارتباط انسانی محرومیم. ما از اینترنت محرومیم.»
این چند خط، فقط درد دل یک کاربر زیر یک مقاله نیست؛ عصارهی چیزیست که در ۲۱ روز گذشته، هزاران نفر در ایران تجربهاش کردهاند. روزی که مطلب «۱۲ روز آفلاین اجباری؛ با ما از چالشهایتان در دوران قطعی اینترنت بگویید» منتشر شد، هنوز کسی فکر نمیکرد این ۱۲ روز، به ۲۱ روز برسد. روزهایی که نه فقط با قطع اینترنت بینالملل، بلکه با قطع پیامک و تماسهای بینالمللی هم همراه بود؛ یعنی از دست دادن همان سادهترین و ابتداییترین راههای ارتباط.
زیر همان مقاله، ۲۵۹۹ کامنت نوشته شد؛ عددی آنقدر بزرگ که خواندن و دستهبندی دستی چالشهای نوشتهشده را غیرممکن میکرد. برای همین، دادهها را به پلتفرم دیتاک سپردیم و نتیجه، شاید از هر گزارش رسمیای، گویاتر بود.
بیشترین چالش تکرارشده در کامنتها بعد از اختلال ابزارها، قطع ارتباط بود
بیشترین چالش تکرارشده در کامنتها، بعد از اختلال ابزارها و سرویسهای کاری/بینالمللی (حدود ۱۸ درصد)، قطع ارتباط با دنیا، خانواده و عزیزان خارج از کشور بود (حدود ۱۶ درصد)؛ حتی بالاتر از معیشت و کسبوکار (۱۴ درصد).
شاید چون همه شاغل نیستند، همه فریلنسر یا صاحب کسبوکار نیستند؛ اما همه آدماند. و ارتباط، چیزی است که سن و شغل و موقعیت نمیشناسد؛ همه در هر شرایطی به آن نیاز دارند.
وقتی اینترنت خاموش میشود، فاصله ترسناک میشود
فاصله، آن لحظه واقعی میشود که نمیتوانی بنویسی: «رسیدم خونه». وقتی نمیتوانی بپرسی: «حالت خوبه؟» یا حتی فقط آنلاین بودن کسی را ببینی و با همان نشانهی کوچک، خیالت کمی آرام شود.
انسان، موجودی اجتماعی است؛ این یک شعار کلیشهای نیست که همه از کودکی در مدرسه یاد گرفتهایم. این یک حقیقت زیستی و روانی است. ما برای زنده ماندن، برای حس آرامش و معنا دادن به تجربهی زندگی، نیاز داریم حرف بزنیم، شنیده شویم و مطمئن باشیم که در این جهان، تنها رها نشدهایم.
یکی از چیزهایی که از روزهای شکلگیری تمدن انسانی تا امروز تغییر نکرده نیاز به ارتباط است
اصلا از نخستین روزهای شکلگیری تمدن انسانی تا امروز، یکی از چیزهایی که تغییر نکرده، نیاز انسان به ارتباط است؛ و اینترنت، این نیاز کهن را ناگهان گسترده، سریع و همیشهدردسترس کرد. فاصلهها را کوتاه کرد، هزینهها را پایین آورد و ارتباط را به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره بدل ساخت.
ارتباط، فقط برای ایجاد رابطه با افراد نیست؛ برای حفظ تعادل روانی هم هست. حرف زدن در زمان فشار، اضطراب یا ترس، یکی از اصلیترین راههای تخلیهی روانی است. در نبود این امکان، احساس انزوا، بیقراری و درماندگی بهطور طبیعی بالا میرود. نه چون آدمها موجودات ضعیفی هستند، بلکه چون مغز انسان برای ارتباط طراحی شده است.
برای همین است که وقتی اینترنت قطع میشود، مساله فقط دسترسی نداشتن به چند اپلیکیشن یا سرویس نیست؛ بلکه بخش بزرگی از امکان ارتباط انسانی از کار میافتد. ارتباط با خانواده، دوست، شریک عاطفی، همکار یا حتی آن آشنای دوری که فقط گاهی از حالش خبر میگیریم. حذف ناگهانی این راه ارتباطی، شبیه گرفتن اکسیژن از فضایی است که آدمها به نفس کشیدن در آن عادت کردهاند.
در چنین شرایطی، بخش کامنتهای زومیت هم صرفا محلی برای واکنش به مقالات نبود؛ بلکه برای بسیاری از کاربران تنها فضای باقیمانده برای حرف زدن، شنیده شدن و همدلی کردن بود؛ جایی حداقلی برای پاسخ دادن به یکی از عمیقترین نیازهای انسانی.
کامنتها چه میگویند؟ و چرا مهماند؟
این پرسش، همان چیزی است که روانشناسان ارتباطی دربارهاش حرف میزنند: انسان، حیوانی اجتماعی است و قطع ارتباط برای او چیزی شبیه محرومیت از غذا یا خواب است.
پژوهشهای بسیاری هم مثل گزارشهای Freedom House یا بیانیههای Access Now بر این نکته تاکید دارند که محدودسازی اینترنت نهفقط حق دسترسی به اطلاعات، بلکه حق بر ارتباط انسانی را از بین میبرد. چندین ماده در سند بینالمللی حقوق بشر هم به امکان ارتباط، فضای تعامل و امنیت ارتباط اشاره دارند.
«کاملا حس میکنم یک شهروند شوروی در سال ۱۹۶۰ هستم»
در دورهای که شوروی مرزهای اطلاعاتیاش را بسته بود، شهروندان با همین حسِ جداافتادگی از جهان بیرون زندگی میکردند. امروز، مشابه آن در دنیای آنلاین رخ میدهد؛ جایی که وقتی اینترنت قطع میشود، احساس میکنی به گذشته پرت شدهای. حتی کامنت دیگری که میگوید «دنیای من تو ۸ ژانویه گیر کرده» تصویری دقیق از همین توقف زمان دیجیتال است؛ وقتی که ارتباطات، خبرها و پیامها متوقف میشوند، ذهن هم در همان روز منجمد میماند.
برخی نظرات هم از جنس دردهای روزمرهاند، اما عمق روانیشان شدید است: «۱۲ روزه صدای مامانم رو نشنیدم»، «با کسی که دوستش دارم، توی تلگرام حرف میزدم و چند روزه ازش خبری ندارم»، «دلم برای رفقام که از طریق تلگرام با هم صحبت میکردیم تنگ شده»، «هر شب فقط کارم شده گریه کردن».
این جملات نهفقط روایت فقدان ارتباط، بلکه نشانههای آشکار اضطراب اجتماعی و فشار روانی ناشی از قطع ارتباطاند. روانشناسانی مثل شری ترکل در پژوهشهای MIT نشان دادهاند که تعامل آنلاین بخشی از شبکهی هویتی انسان مدرن است. قطع ناگهانی آن، درست مثل قطع ناگهانی «اکسیژن اجتماعی» عمل میکند. برای مهاجران، دانشجویان بینالمللی، یا حتی روابط عاطفی دور، این قطع ارتباط چیزی بیش از ناراحتی موقت و شکلی از سوگواری است.
و این ارتباط فقط از نوع احساسی نیست؛ گاهی مسالهی مرگ و زندگی است. پزشک اورژانسی گفته بود وقتی تلفن و اینترنت قطع بود، نتوانسته بودند با متخصصان ارتباط بگیرند و مدارک بیماران را به صورت عکس و فیلم ارسال کنند.
در گزارش Human Rights Watch دربارهی قطع اینترنت در سودان و میانمار، دقیقا به همین مساله اشاره شده بود که مختل شدن ارتباط، باعث مرگ بیماران یا تاخیر در مراقبتهای حیاتی شده است.
«تنها دلخوشیم خواندن نوشتههای داخل شبکههای اجتماعی بود»
اما ارتباط همیشه به معنی گفتوگوی دوطرفه نیست. کاربری نوشته بود که تنها دلخوشیاش گشتن در شبکههای اجتماعی بوده و حالا آن هم از او گرفته شده است. گاهی فقط دیدن پستها، خواندن کامنتها یا حتی یک لایک ساده، برای ایجاد حس «در جمع بودن» کافی است؛ نوعی اتصال خاموش، اما واقعی به جهان بیرون. در بستر شبکههای اجتماعی، همین تعاملهای حداقلی هم میتوانند معنا بسازند و احساس تعلق را زنده نگه دارند. برای گروههای آسیبپذیر، حذف همین اتصال یکطرفه میتواند فشار روانی را چند برابر کند.
نمیشود ارتباط نداشت
به قول پل واتزلاویک، روانشناس و نظریهپرداز ارتباطات، نمیشود ارتباط نداشت. او میگفت ارتباط فقط یک سری کلمه نیست که بین انسانها رد و بدل میشود، بلکه چیزی است که ما را به هم وصل میکند.
تمام این صداها باهم یک روایت انسانی میسازند: قطع اینترنت، خاموش کردن رابطهها، احساسها و لحظههایی است که به زندگی معنا میدهند. وقتی کاربران از خواندن کامنتها بهعنوان تنها تفریحشان در روزهای بیاینترنتی میگویند، شاید همین جمله کافی است تا نشان دهد در دل تاریکیِ ارتباطات، انسان هنوز دنبال راهیست تا صدایش شنیده شود... حتی اگر راهی یکطرفه باشد.