این یک خشونت آنلاین و عریان است
زیرساخت اقتصاد دیجیتال؟ کسبوکارها؟ تجار؟ پلتفرمها؟ روزنامهنگاران؟ رسانهها؟ نه... اینترنت دیگر نه فقط یک زیرساخت برای اقتصاد یا خبررسانی که یک نیاز ضروری مثل هوا، مثل آب، مثل غذاست.
امروز دیگر پرداختن بیش از اندازه به میزان خسارتی که روزانه به کسبوکارها وارد میشود، تاکید بر ضرورت بهرهمندی خبرنگاران یا تجار و اساسا گفتمانهایی از این جنس، به شکل ناخواسته ابعاد فاجعه اصلی که با آن دست و پنجه نرم میکنیم، را پنهان میکند.
این تقلیلگرایی باعث میشود گاهی فراموش کنیم که قطع اینترنت، امروز دیگر بیش از آن که یک بحران اقتصادی باشد، خشونت علیه زندگی روزمره مردم یک جامعه است. روزمرهی سادهای مثل گوش کردن به یک موسیقی خوب، دنبال کردن فیلمها و سریالهای غیرایرانیِ، شرکت در همایشها و وبینارهای مختلف، دسترسی به منابع اطلاعاتی جهان و هزار و یک چیز خیلی ساده دیگر.
۱. میلیونها ایرانی که مجبور به ترک وطن شدهاند امروز نمیتوانند بدون دسترسی به اینترنت بینالملل با خانوادههای خود در تماس باشند. چه بسیار مادر و پدرانی که در روزهای اخیر با چشمهای گریان در انتظار خبری از جگرگوشههای خود در جایجای این جهان بودند. بر اساس آمار رسمی وزارت امور خارجه حداقل ۵ میلیون و بر اساس آمار غیر رسمی حدود ۱۰ میلیون ایرانی از این سرزمین مهاجرت کردهاند.
۲. تحصیل، آموزش و پژوهش بدون اینترنت ممکن نیست. خاصه در کشوری که تعطیل شدن در آن به یک روتین تبدیل شده است. یک بار برای اعتراضات، یک بار برای کرونا، آنفلولانزا و... یک بار برای برودت هوا و دیگر بار به واسطه آلودگی همان هوا. مصائب برگزاری کلاسهای آنلاین را هم اگر در نظر نگیریم، مگر میشود بدون دسترسی به منابع جهانی، درس خواند و پژوهش کرد و پایاننامه نوشت؟
مگر یک پژوهشگر میتواند بدون بهرهمندی از مقالات و مکاتبات بینالمللی، چیزی برای ارائه در کشور خود داشته باشد؟
۳. ارتباطات دیگر سویهی سنتی ندارد. آدمها مثل گذشته با تلفن ثابت با یکدیگر صحبت نمیکنند و در زندگی مدرن، امکان دید و بازدید مستمر به سیاق سابق وجود ندارد.
شبکههای اجتماعی هم نه فقط برای پوشش اخبار جاری در جامعه که مسیری برای ارتباط گرفتن آدمها با یکدیگر است. پیر و جوان هم ندارد. امروز بیش از ۴۰ میلیون ایرانی در اینستاگرام و تلگرام حضور دارند و حیات سبک زندگی جدید آنها به این شبکهها وابسته است. اینترنت دیگر یک ابزار در دست افراد نیست، بلکه خود زندگی است که امنیت روانی بسیاری از افراد به آن گره خورده.
۴. در سرزمینی که اینترنت بینالملل وجود نداشته باشد، گیمرها، پادکسترها، اینفلوئنسرها و هزاران گروه دیگر از هویت شغلی خود خالی میشوند و در کنار آن بقای صنعت توریسم و ارزآوری از این مسیر میتواند برای همیشه تبدیل به رویایی از دست رفته شود.
۵. هنرمندان، نقاشها، آهنگسازان، معمارها، سرامیستها و یا حتی سینماگران چطور میتوانند اثر ماندگاری خلق کنند وقتی از به روزترین آثار در حوزه خود بیاطلاع باشند یا نتوانند نمونههای موفق جدید جهانی را رصد کنند؟ یا حتی برعکس.. چطور میتوانند آثار خود را به نمایش بگذارند یا در مجامع بیناللملی آن را اراٍئه دهند وقتی در یک زندان ارتباطی بزرگ نفس میکشند؟ اصلا چطور میتوانند برای سرزمین خود افتخارآفرینی کنند؟ یا چطور میتوانند نام ایران را در مجامع جهانی زنده نگه دارند؟ کشوری که روزگاری هنر نزد مردمانش بود و بس...
کشوری که اینترنت را در بحران قطع میکند، در وجود آنها یک ناامنی و ترس مداوم ایجاد میکند
۶. در بحرانها —از زلزله و سیل گرفته تا تنشهای سیاسی مثل جنگ— اینترنت ابزار هماهنگی، اطلاعرسانی، امدادرسانی و کاهش خسارت است. کشوری که اینترنت را در بحران قطع میکند، عملاً یکی از مهمترین ابزارهای مدیریت بحران را از دسترس مردم و نهادها خارج میکند و در کنه وجود آنها یک ناامنی و ترس مداوم ایجاد میکند.
۷. قطع اینترنت میتواند زمینهساز موج تازهای از مهاجرت باشد تا جایی که سرمایه جوان آیندهساز ایران، همین تتمهای که باقی ماندهاند تا بسازند حتی اگر بسوزند، هم کشور را ترک کنند. آنوقت دیگر کدام جوان دلسوزی باقی مانده است که به وقتش مثلا از تمامیت ارضی کشورمان دفاع کند یا درس بخواند و نقشی بر توسعه بزند؟
در هیچ مدلی از حکمرانی مدرن، از زیرساختهای حیاتی بهعنوان ابزار تنبیه شهروندان یا کنترل افکار و صدای جامعه استفاده نمیکنند
اگرچه ایران تنها کشوری نیست که در بزنگاههای امنیتی شهروندان خود را در تاریکی ارتباطی تنها میگذارد اما واقعیت این است که در هیچ مدلی از حکمرانی مدرن، از زیرساختهای حیاتی بهعنوان ابزار تنبیه شهروندان یا کنترل افکار و صدای جامعه استفاده نمیکنند. آیا میشود برای مدیریت بحران، آب را روی مردم بست؟ یا هوا را جیرهبندی کرد؟
از هزینههای بلندمدت انباشته، اقتصادی و اجتماعی قطعی اینترنت که بگذریم، در جهان امروز، اینترنت ستون فقرات اعتماد اجتماعی است. وقتی جریان آزاد اطلاعات هر چند وقت یکبار و به بهانهای تازه قطع میشود، شایعه، ترس و بیاعتمادی جای روشنگری را میگیرد.
جامعهای که در تاریکی اطلاعاتی قرار میگیرد، نه آرامتر میشود، نه امنتر؛ چرا که در تاریکی تنها تاریکی بازتولید میشود. گاهی در قامت فرسودگی، گاهی به شمایل افسردگی و گاهی در قالب خشم...
راستش را بخواهید دیگر همه میدانیم قطعی اینترنت روزانه چند همت به اقتصاد کشور ضربه میزند و چه موجی از تعدیل نیرو و بیکاری با خود به همراه دارد، دیگر وقت آن رسیده که مطالبهگری خود را به روز کنیم، اینترنت نه یک ابزار، که یک ضرورت برای زندگی همگان بوده و قطع آن، یا طبقاتی کردنش یک خشونت عریان علیه این جامعه نجیب ۹۰ میلیون نفری است.