تکرار فاجعه ارومیه در خزر؛ نقش پنهان جنگ و سدها در خشکی بزرگترین دریاچه دنیا
دریای خزر که بین اروپا و آسیا واقع شده و به پنج کشور ساحلی (روسیه، ایران، ترکمنستان، قزاقستان و جمهوری آذربایجان) محدود میشود، از اواسط دهه ۱۹۹۰ تاکنون حدود ۵ درصد از مساحت خود، یعنی ۲۴هزار کیلومتر مربع را از دست داده است. اما تا پیش از این، دلیل اصلی این کاهش آب به درستی مشخص نبود.
پژوهشگران در مطالعهای که ماه گذشته منتشر شد، با استفاده از دادههای زمینی و ماهوارهای، پرده از علت اصلی فاجعه خشکی دریای خزر برداشتند. یافتههای آنها نشان داد که سطح آب بزرگترین دریاچه دنیا حدود دو متر کاهش یافته است.
اگرچه تغییرات اقلیمی و افزایش دما باعث تبخیر بیشتر آب شده و حدود یکسوم از این کاهش را توضیح میدهد، دوسوم باقیمانده مستقیماً به فعالیتهای انسانی مربوط میشود. مهمترین آنها، کاهش شدید ورودی آب از رودخانهها، به ویژه رودخانه ولگا (طولانیترین رود اروپا) است که به تنهایی حدود ۸۰ درصد از آب دریای خزر را تأمین میکند.
نیاز روسیه به مهمات، کشت پنبه را در منطقه افزایش داده و بحران آب خزر را تشدید کرده است
دکتر امیر آقاکوچک، استاد دانشگاه کالیفرنیا و یکی از نویسندگان مطالعه، در گفتوگویی تازه با لایوساینس، جزئیات بیشتری از یافتههای خود و همکارانش ارائه داده است. او توضیح داد که برخلاف تصور عمومی، کاهش بارندگی عامل اصلی بحران دریای خزر نیست. او میگوید: «تغییرات آب و هوایی مهم است، اما نمیتواند به تنهایی کاهش شدید آب خزر را توضیح دهد. حدود ۳۰ درصد از این کاهش به دلیل تبخیر ناشی از افزایش دما و ۷۰ درصد باقیمانده احتمالاً به دلیل فعالیتهای انسانی است.»
کشورهای حاشیه خزر، برای تأمین برق آبی و توسعه کشاورزی، سدهای بزرگی روی رودخانههای منتهی به این دریا ساختهاند. در عین حال، تقاضا برای آب در این کشورها بهطور مداوم رو به افزایش است.
کانال ولگا-دون در روسیه، که دو رود بزرگ را به هم متصل میکند، یکی از پروژههایی است که به بحران دامن میزند، هرچند محققان تأکید دارند که این یک پروژه خاص نیست، بلکه «تأثیر جمعی بسیاری از برداشتهای کوچک آب در نقاط مختلف، جریان ولگا را به شدت کاهش داده است.»
محققان هشدار میدهند که دریای خزر در مسیر خشکشدن دو دریاچه بزرگ دیگر در منطقه قرار گرفته است: دریاچه آرال که روزگاری چهارمین دریاچه بزرگ جهان بود و اکنون به کمتر از ۱۰ درصد مساحت اولیه خود رسیده، و دریاچه ارومیه در شمال غربی ایران که به سرعت در حال کوچکشدن است.
آقاکوچک میگوید: «با توجه به اینکه شاهد تخریب این دریاچهها بودهایم، باید همین وضعیت را بدترین سناریو برای دریای خزر نیز در نظر بگیریم. حتی اگر ۲۰ درصد از خزر خشک شود، پیامدهای آن فاجعهبار خواهد بود.»
پیامدها به کاهش آب محدود نمیشود. با عقبنشینی آب، بستر دریاچه که پوشیده از نمک و مواد معدنی است، ظاهر میشود. این مواد با وزش باد به هوا بلند شده و میتوانند باعث بیماریهای تنفسی و چشمی شوند و همچنین روی زمینهای کشاورزی نشسته و حاصلخیزی خاک را کاهش دهند. از سوی دیگر، کاهش سطح آب، فعالیت بنادر شمالی خزر را با مشکل مواجه و میلیاردها دلار هزینه برای تغییر مسیر حملونقل به مناطق جنوبیتر ایجاد خواهد کرد.
اگر روند فعلی ادامه یابد، خزر به سرنوشت دریاچه آرال و ارومیه دچار خواهد شد
یکی از جنبههای نگرانکننده و تازه تحقیقات اخیر، ارتباط بحران خزر با جنگ اوکراین است. دکتر آقاکوچک توضیح میدهد که پنبه، محصولی که به آب زیادی برای رشد نیاز دارد، کاربردهای نظامی نیز دارد و برای تولید مهمات به کار میرود.
روسیه که به مقدار زیادی مهمات در جنگ با اوکراین نیاز دارد، نه تنها کشت پنبه را در داخل افزایش داده، بلکه ذخایر پنبهی کشورهای همسایه مانند ازبکستان و قزاقستان را نیز خریداری کرده است. همین امر، این کشورها را به کشت بیشتر پنبه تشویق کرده و مصرف آب را در کل منطقه افزایش داده؛ وضعیتی که فشار بر دریای خزر را بیش از پیش کرده است.
به گفته محققان، مدیریت تقاضا (یعنی کاهش مصرف آب) تنها راه حل مؤثر برای نجات دریای خزر است. فناوریهای لازم برای مدیریت مصرف آب وجود دارند، اما اراده سیاسی برای اجرای آنها ضعیف است.
آقاکوچک تأکید میکند که مدیریت تقاضا به اندازه پروژههای بزرگ سدسازی خبرساز نیست، اما تأثیر آن بسیار مهمتر است. با وجود جنگ در منطقه، سرمایهگذاری روی راهکارهای کاهش مصرف آب در اولویت قرار ندارد. او میگوید: «مدیریت تقاضا زیاد مورد توجه قرار نمیگیرد، زیرا مردم متوجه آن نمیشوند. اما این چیزی است که ما بر آن کنترل داریم.»
پژوهش در ژورنال Earth's Future منتشر شده است.