کامنتها، علیه خاموشی؛ روایتی از روزگار یک جامعه پشت فیلتر مانده
چشمها خسته میشوند از خیره شدن به صفحههای سیاه مرورگر و خطای اتصال تکتک فیلترشکنها؛ ساعتها از تپش میایستند با هر بار فرستاده نشدن یک پیام؛ و Last Seenها حالا به Month رسیده است. حالا تنها پناهگاه باقیمانده دهکده جهانی ارتباطات، همان فضای مجازیِ کوچکی است که در دلِ خبرگزاریها و وبسایتهای فناوری و عمومی جای گرفته است.
امروز، اگر نگاهی به بخش نظرات «زومیت» یا حتی سایتی مثل «فارس نیوز» با رویکرد سیاسی و خبری کاملا متفاوت بیندازید، با صحنهای مواجه میشوید که شاید در چند سال گذشته کمتر سابقه داشته است. هزاران کامنت و نظر که مردم را در نبود اینترنت جهانی و اختلالات به یکدیگر نزدیکتر کرده و این بخش که روزگاری میدان تاختوتاز هواداران تیمهای سیاسی و جنگ لفظی بین مخالفان و موافقان بود، اکنون به «اتاق انتظار» یک جامعه در حال انتظار تبدیل شده؛ در حال انتظار برای اتصال مجدد به جهان.
امروز دیگر کمتر نشانی از دعوا و جدال لفظی در این فضاها میبینید. آنچه برجسته است، همدلی و همنوایی جمعی است که زیر سایه قطعیهای مکرر اینترنت جهانی و اختلالات گسترده، به دنبال یافتن پناهگاهی برای نفس کشیدن هستند.
بخش نظرات تبدیل شده به «تالارِ پُستهای تلگرافِ مدرن»؛ جایی که آدمها زیر سایه خبر از یک گوشی موبایل جدید یا یک تکنولوژی روز دنیا، پنهان میشوند تا فقط بفهمند دوستشان سالم و سرحال است یا همسایهشان در شیراز امنیت دارد یا نه.
کلمات و سوالات یکییکی کنار هم مینشینند: «اینترنت ندارم»، «خبری نیست؟»، «دلتنگم» و «تو رو خدا وصل کنید» و صد البته هزاران کامنت بیشتر درباره خشم و انتقاد نسبت به وضعیت زندگی و اقتصاد و اجتماع که بسیاری از آنها امکان انتشار ندارد از بس که خشم درون آنها جریان دارد. هزاران کامنت که نه فقط برای بحث سیاسی، نه تنها برای دعوا، بلکه فقط برای اثباتِ یک حقیقتِ تلخ نوشته شدهاند: ما هنوز هستیم، اما داریم جدا میشویم؛ هم از یکدیگر و هم از درون فرو میپاشیم.
وقتی کامنتها را در زومیت میخوانید متوجه میشوید عده زیادی از آنها اصلا متن خبر یا گزارش را که زیر سایه کلی موارد امنیتی نوشته شده نخواندهاند و فقط آمدهاند تا بتوانند «حرف» بزنند و سراغی از دوستانشان بگیرند. روی کامنت دوستانشان کلیک میکنند و با آنها درد دل یا گاهی هم شوخی کنند. همین الان؛ زیر همین یادداشت هم عده زیادی بدون خواندن مطلب من فقط دنبال خواستههایشان هستند و حق هم دارند، چون از یک حقوق بدیهی شهروندی محروم شدهاند.
در میان این بغض و نگرانی عمیق، گاهی صدای تکوتوکِ کسانی هم شنیده میشود که از این وضعیت دفاع میکنند، اما چه سود؟ صدای اقلیت در برابر خواست میلیونی مردمی که تشنه ارتباطاند، به جایی نمیرسد. کاربران با همین آب باریک دنیای اتصالات (یعنی بخش کامنتها) از اقتصاد و معیشت میگویند؛ همان نقطه اعتراض و نقدی که همه به وضعیت کنونی دارند و هیچکس نمیتواند منکر نابهسامانیهای اقتصادی شود و حتی بالاترین مقامهای حاکمیتی هم به آن اذعان دارند و بارها گفتهاند که باید اوضاع بهتر بشود.
مردم این سرزمین که تا دیروز محصور اقتصاد بد بودند و زندگی و معیشتشان زیر تیغ بود؛ امروز در کنار این مشکلات در قفسِ محدودیتهای ارتباطاتی اسیر شدهاند. آنها در قرن بیستویکم، در عصری که بشر به کهکشانها سفر میکند و هوش مصنوعی رازهای هستی را میکاود، باید برای فرستادن یک پیامِ ساده، هزار ترفند به کار ببندند و با «پیامرسانهای ملی» و سرعتهای ناچیز بسازند و بسوزند. مادرها نگران از حال فرزندانشان در آنسوی مرزها باشند و ایرانیان خارج از کشور کوچکترین اطلاعی از وقایع داخل کشور نداشته باشند.
نکته حیرتانگیز و در عین حال دردناک، مقاومتِ این مردم است. آنها نشان دادهاند که هیچ دیواری، هیچ فیلتری و هیچ محدودیتی نمیتواند نیازِ فطریِ انسان را برای با دیگران بودن را از بین ببرد. فناوری راه خود را پیدا میکند؛ همانطور که در طبیعت آب راه خود را مییابد. مردم ما با هر ابزاری که باشد، با هر وسیلهای و با هر ترفندِ ساده و دشوار، راهی برای رسیدن به هم پیدا میکنند.
این اراده آهنینِ ارتباطی، نشانهای است از این که نمیتوان جوامعِ باز را برای همیشه در حصارِ دیوارهای دیجیتال حبس کرد. اما به چه قیمتی؟ به قیمتِ افسردگیِ جمعی؟ به قیمتِ این که نوجوانی برای دانلود یک فایل چند کیلوبایتی جزوهاش شبها بیدار بماند و پیرمردی برای دیدن تصویر نوهاش ساعتها منتظر مانده است؟
از فارس نیوز با رویکرد اصولگرا گرفته تا زومیت با تمرکز بر فناوری، همه جا درد یکی است: دردِ جدا شدن از جهان و از هم جدا ماندن. محروم کردنِ مردم از اینترنت جهانی، تنها قطع کردنِ چند سیم نیست؛ قطع کردنِ رگِ حیاتِ یک جامعه است، جدا کردنِ ایران از قطارِ پیشرفتِ جهان است و تحمیلِ یک انزوای اجباری است که هیچ توجیهی در دنیایِ امروز ندارد.
انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است و در عصر دیجیتال، اینترنت بخشی از وجود او شده است. تلاش برای ایجاد فاصله، تنها منجر به شکلگیری راههای جدید برای پیوند میشود، هرچند که این مسیر پر از فراز و نشیب و رنج باشد.
نباید یادمان برود وصل شدن و داشتن ارتباطات حداقل خواسته این مردم است؛ آنها به مسائل مهم دیگری اعتراض داشته و دارند و حالا فقط صدای این نقدها بهخاطر خاموشی کامل شبکه کمتر شنیده میشود و فقط در کامنتها به گوش میرسد.
باید پذیرفت که نمیتوان با زور و اجبار، جلویِ طوفانِ ارتباطات را گرفت. مردم هر طور که شده به هم میرسند، اما آیا مسئولان میخواهند این رسیدن همیشه با درد و رنج و زیرِزمینی همراه باشد؟ این مردم نازنین، فراتر از این حصارها و محدودیتها میارزند و تاریخ قضاوتِ سختی خواهد کرد دربارهی کسانی که در عصرِ پرواز حتی اجازه راه رفتن و دیدن پرندهها در آسمان آبی آزاد را ندادند.