پرش به محتوای اصلی

۱۵ اختراع عجیب تاریخ که باور نمی‌کنید کسی واقعاً آن‌ها را ساخته باشد

مطالعه ۱۹ دقیقه
مردی با ربات گوجه‌فرنگی در مسابقه‌ای با وسایل عجیب و غریب

برخی از نامتعارف‌ترین اختراعات تاریخ باوجود ظاهر عجیبشان، با تکیه بر اصول مهندسی توسعه یافتند و حتی به بازار مصرف راه پیدا کردند.

اگر یک روز صبح ناگهان تصمیم بگیرید دنیا را عوض کنید، سراغ چه چیزی می‌روید؟ انرژی پاک، درمان بیماری‌ها یا شاید ایده‌ی خلاقانه‌ی دیگری داشته باشید. بهترین اختراعاتی که در تاریخ ماندگار می‌شوند، زندگی انسان را آسان‌تر می‌کنند؛ اما بعضی مخترعان آن‌قدر راه‌حل‌های عجیبی پیدا کردند که خود اختراعاتشان به مسائل جدیدی تبدیل شدند.

تصور کنید برای خوردن صبحانه مجبور باشید یک جرثقیل روی سرتان نصب کنید. یا برای مطالعه در تختخواب عینکی بزنید که بیشتر به تجهیزات زیردریایی شباهت دارد. حتی مخترعی پیدا شد که فکر کرد چه کاری بهتر از اینکه مردم نوزادانشان را درون یک قفس فلزی از پنجره‌ی آپارتمان آویزان کنند!

خلاصه صوتی

خلاصه صوتی، ساخته‌شده با هوش مصنوعی

البته همه‌ی این ایده‌ها شکست نخوردند. بعضی میلیون‌ها دلار درآمد داشتند، برخی واقعاً به تولید تجاری رسیدند و تعدادی نیز باوجود ظاهر خنده‌دارشان، بر پایه‌ی اصول مهندسی قابل‌توضیحی کار می‌کردند.

در ادامه با ۱۵ نمونه از عجیب‌ترین اختراعات آشنا می‌شوید و می‌فهمید هر کدام دقیقاً چطور کار می‌کرد و چرا به زندگی مردم راه یافت یا در موزه‌ها ماند. کمربندها را ببندید؛ قرار است کلاه‌های عجیب زیادی ببینید.

نکومیمی؛ گوش‌های گربه‌ای که ظاهراً ذهن صاحبشان را می‌خوانند

نکومیمی در زبان ژاپنی یعنی گوش گربه و اسمش دقیقاً همان چیزی را می‌گوید که روی سرتان می‌گذارید؛ یک تل با دو گوش پشمالو. فرقش با تل‌های لباس‌مبدل جشن‌ها در نکته‌ای کوچک خلاصه می‌شود؛ این گوش‌ها متناسب با فعالیت مغز شما تکان می‌خورند.

Yoshikazu Tsuno / AFP / Getty Images

ایده‌ی اولیه را یک برنامه‌ریز محصول کم‌حرف در شرکت ژاپنی Neurowear معرفی کرد. او دنبال راهی می‌گشت که حال و هوایش را بی‌کلام نشان دهد و در همین جست‌وجو به هدست‌های مغزی شرکت آمریکایی نورواسکای رسید. ویدیوی مفهومی نکومیمی بهار ۲۰۱۱ منتشر شد و در مدت کوتاهی دو میلیون بازدید گرفت.

نورواسکای هم دست‌به‌کار شد و ایده را به محصول تجاری تبدیل کرد. مجله‌ی تایم آن سال نکومیمی را در فهرست ۵۰ اختراع برتر جا داد. نکومیمی واقعاً ذهن انسان را نمی‌خواند و سازوکارش هم پیچیده نیست. یک حسگر روی پیشانی، سیگنال‌های الکتریکی ضعیف سطح سر را می‌گیرد و گیره‌ای روی لاله‌ی گوش نقش نقطه‌ی مرجع را بازی می‌کند.

تکنولوژی پوشیدنی ژاپنی که سیگنال‌های مغزی را به حرکت گوش تبدیل می‌کند

تراشه‌ای به اسم ThinkGear این سیگنال‌ها را به دو شاخص «تمرکز» و «آرامش» ترجمه می‌کند و دو موتور کوچک زیر گوش‌ها را به حرکت درمی‌آورد. وقتی تمرکز می‌کنید گوش‌ها سیخ می‌شوند، وقتی آرام‌اید پایین می‌آیند و اگر متمرکز و آرام باشید، شروع به تکان‌خوردن می‌کنند. یعنی وسط یک جلسه‌ی کسل‌کننده، گوش‌هایتان زودتر از خودتان اعتراف می‌کنند.

نکومیمی نسخه‌ی تجاری‌اش را سال ۲۰۱۲، با قیمت حدود ۱۰۰ دلار و چهار باتری نیم‌قلمی وارد بازار آمریکا کرد. نسخه‌ی دومش ۹ سال بعد، در سال ۲۰۲۱، از راه رسید و طبق اعلام سازنده هنوز در چند فروشگاه اینترنتی ژاپن پیدا می‌شود. محبوب‌ترین مشتری‌هایش هم کاسپلیرها هستند؛ کسانی که با لباس شخصیت‌های انیمه در گردهمایی‌ها حاضر می‌شوند.

دایناسفیر؛ ماشینی که فقط یک چرخ داشت

در سال ۱۹۳۲، سواحل بریتانیا شاهد منظره‌ای غیرعادی بودند؛ چرخی با ارتفاع حدود سه متر که مردی درون آن نشسته بود و روی شن‌ها قل می‌خورد. آرچیبالد پوروز، مخترع بریتانیایی این دستگاه که با نام دایناسفیر شناخته می‌شد، تصمیم گرفت به‌جای ساخت وسیله نقلیه‌ای با دو یا چهار چرخ، تمام خودرو را درون یک چرخ بزرگ جای دهد.

Fox Photos / Hulton Archive / Getty Images

پوروز دستگاهش را آینده‌ی حمل‌ونقل می‌دانست و الهام‌بخشش هم کسی کمتر از لئوناردو داوینچی نبود؛ او طرحش را مبتنی بر یکی از اسکیس‌های داوینچی توسعه داد و در ۱۹۳۰ به ثبت رساند.

دایناسفیر یک حلقه‌ی مشبک بزرگ داشت که سطح بیرونی‌اش روی زمین حرکت می‌کرد. راننده و مجموعه‌ی موتور درون سازه‌ای مستقل قرار می‌گرفتند که با چرخ‌هایی کوچک روی ریل داخلی حلقه حرکت می‌کرد. موتور خودش را روی همین ریل بالا می‌کشید و وزنش حلقه‌ی بزرگ را به جلو می‌غلتاند؛ مثل همستری که با دویدن، چرخ قفسش را می‌چرخاند.

سال ۱۹۳۲ پوروز دو نمونه دایناسفیر را در ساحل وستون‌سوپرمِر و پیست مسابقه‌ی بروکلندز به نمایش گذاشت. یکی بنزینی بود و دیگری برقی و گزارش‌ها سرعتش را بین ۴۰ تا ۴۸ کیلومتر بر ساعت ذکر می‌کنند، سرعتی که برای چرخی به این بزرگی آرام‌بخش به نظر نمی‌رسد.

تجربه‌ی عجیب رانندگی درون یک حلقه‌ی مشبک سه متری

اما مخترع ما بلندپروازتر از این‌ها بود و سال ۱۹۳۵ حتی نسخه‌ی اتوبوسی‌اش را هم طراحی کرد. بااین‌حال مشکلات از همان دور اول آزمایش خودشان را نشان دادند. کنترل دستگاه یا فرمان، با کج‌کردن حلقه کار دشواری بود و میله‌های مشبک جلوی دید راننده را می‌گرفتند.

دایناسفیر بیشتر به‌خاطر پدیده‌ای به اسم جربیلینگ بدنام شد، وقتی با ترمز یا گاز شدید، واحد داخلی هم خودش همراه راننده درون حلقه چرخ می‌خورد؛ درست مثل جونده‌ای در چرخ تمرین. پروز ادعا می‌کرد دایناسفیر هرگز واژگون نمی‌شود، و جالب اینکه نخستین کسی که خلافش را ثابت کرد، خودش بود.

فیلم‌های آزمایش دایناسفیر هنوز از عجیب‌ترین تصاویر تاریخ وسایل نقلیه به شمار می‌روند.

توماتان؛ رباتی که وسط ماراتن گوجه به دهانتان می‌گذارد

دوندگان ماراتن برای تأمین انرژی و آب بدنشان معمولاً سراغ نوشیدنی‌های ورزشی یا خوراکی‌های سبک می‌روند. اما شرکت ژاپنی کاگومه، تولیدکننده‌ی محصولات غذایی بر پایه‌ی گوجه‌فرنگی، در سال ۲۰۱۵ تصمیم گرفت روش متفاوتی پیشنهاد کند. چرا دونده نتواند هنگام دویدن گوجه‌فرنگی بخورد، آن هم بدون استفاده از دست؟

Getty Images

شرکت استدلال می‌کرد گوجه پر از مواد مغذی ضدخستگی است، ولی برخلاف موز، قابل‌حمل نیست و باید متحرکش کرد. گروه هنری مایوا دِنکی هم در توسعه‌ی این ایده مشارکت داشتند؛ دو برادری که به‌خاطر سازهای موسیقی و دستگاه‌های عجیب‌وغریبشان در ژاپن شهرت دارند.

ربات با وزنی حدود ۸ کیلوگرم و سری شبیه گوجه‌فرنگی، روی شانه‌های دونده قرار می‌گرفت. گوجه‌فرنگی‌ها در محفظه‌ای شفاف نگهداری می‌شدند و بازوهای مکانیکی، یکی‌یکی آن‌ها را به دهان دونده می‌رساندند. سازندگان گفته‌اند برای تنظیم این حرکت حدود صد گوجه قربانی شده‌اند.

ربات ۸ کیلوگرمی که دوندگان را در طول مسابقه تغذیه می‌کند

فوریه‌ی ۲۰۱۵، شیگه‌نوری سوزوکی، پژوهشگر کاگومه، توماتان را در دوی ۵ کیلومتری حاشیه‌ی ماراتن توکیو به دوش کشید. نوبومیچی توسا، از اعضای مایوا دنکی، هم با جعبه‌ابزار کنارش می‌دوید تا به قول خودش مثل مکانیک فرمول یک آماده‌ی تعمیر باشد.

روز بعد، یکی از دونده‌های کاگومه در ماراتن کامل از نسخه‌ی سبک‌تری به اسم پتی‌توماتان استفاده کرد که حدود ۳ کیلوگرم وزن داشت و به تایمر هم مجهز بود تا دونده در خوردن گوجه زیاده‌روی نکند.

پروژه بیش از آنکه محصولی برای فروش باشد، نمایشی تبلیغاتی و مهندسی به شمار می‌رفت. بااین‌حال، سازندگان واقعاً دستگاهی ساخته بودند که می‌توانست هنگام حرکت به دونده گوجه‌فرنگی بدهد. شاید توماتان هیچ‌وقت جای نوشیدنی ورزشی را نگیرد، اما دست‌کم پاسخ پرسشی را داد که احتمالاً افراد زیادی آن را نمی‌پرسیدند.

لاستیک‌های نورانی گودیر؛ ماشینی با کفش‌های درخشان

سال ۱۹۶۱، شرکت گودیر از لاستیک‌هایی رونمایی کرد که در تاریکی می‌درخشیدند. مهندسان گودیر ماده‌ای به نام نئوتان را توسعه داده بودند؛ ترکیبی پلی‌یورتانی که برخلاف لاستیک‌های معمولی، می‌توانست نور را از خود عبور دهد.

مهندسان گودیر از همین شفافیت استفاده کردند و ۱۸ لامپ کوچک داخل رینگ کار گذاشتند تا کل لاستیک از درون روشن شود. از طرف دیگر نئوتان را می‌شد به رنگ‌های مختلف تولید کرد.

Goodyea

راننده از یک صفحه‌ی کنترل کنار فرمان، لاستیک‌ها را تکی یا جفتی روشن می‌کرد، پس لاستیک‌ها می‌توانستند نقش راهنما و چراغ‌ترمز را هم بازی کنند. گودیر در تبلیغاتش حتی آینده‌ای را تصور می‌کرد که رنگ لاستیک ماشین با لباس خانم خانه ست شود.

لاستیک‌های شفافی که با لامپ‌های داخلی جاده را روشن می‌کردند

اما لاستیک‌ها روی جاده کم آوردند. نئوتان روی سطح خیس چسبندگی ضعیفی داشت و زیر ترمزهای سنگین نرم و حتی ذوب می‌شد. به‌علاوه هزینه‌ی تولید انبوهش هم بالا بود. در نهایت تنها یک خودروی سفارشی مشهور به اسم گلدن صحرا ۲، یک دست از این لاستیک‌ها گرفت.

سال ۲۰۱۹ همین خودرو پس از تعمیر و ارتقا، در نمایشگاه خودروی ژنو دوباره به صحنه آمد؛ آن‌هم با لاستیک‌های نورانی جدیدی که گودیر ساخته بود.

کلاه تب یونجه؛ دستمال‌کاغذی همیشه دم دست

کنجی کاواکامی، طراح و آنارشیست ژاپنی را می‌توان پدرخوانده‌ی اختراعات عجیب دانست، مردی که سردبیر مجله‌ای پستی بود و سال ۱۹۸۰، به شوخی، چند اختراع مسخره مثل دمپایی گردگیر برای گربه را در صفحات مجله گنجاند. خوانندگان آن‌قدر از طرحش استقبال کردند که کاواکامی دسته اختراعاتی به نام چیندوگو را معرفی کرد.

Yoshikazu Tsuno / AFP / Getty Images

برای اینکه وسیله‌ای چیندوگو محسوب شود، باید قانون‌های خاصی را رعایت کند. کاواکامی و «انجمن بین‌المللی چیندوگو» ده اصل برایش نوشته‌اند؛ از جمله اینکه چیندوگو باید واقعاً ساخته شود، تقریباً بی‌فایده باشد، فروشی نباشد و نتوان ثبت اختراعش کرد. خود کاواکامی می‌گوید این ابزارها گرهی از زندگی باز می‌کنند، ولی دردسرشان از فایده‌شان بیشتر است.

کلاهی که یک رول کامل دستمال توالت را روی سر شما محکم می‌کند

کاواکامی بیش از ۶۰۰ چیندوگو ساخت، از لباس سرهمی نوزاد با پرزهای تی‌مانند که هنگام چهاردست‌وپا رفتن خانه را تمیز می‌کند، تا عینکی با قیف روی شیشه برای ریختن قطره‌ی چشم و یک خط عابر پیاده‌ی تاشو که هر جا لازم شد پهنش می‌کنید.

یکی از اختراعات جالب او، کلاه مخصوص مبتلایان به حساسیت فصلی بود. هنگامی که فرد مدام عطسه می‌کند یا آبریزش بینی دارد، باید سریعاً به دستمال‌کاغذی دسترسی داشته باشد. این کلاه به مردم اجازه می‌دهد یک رول کامل دستمال توالت را با بند، زیر چانه‌شان محکم کنند. راه‌حلی ناشیانه برای مشکلی قدیمی، ولی بالاخره راه‌حل.

عینکی برای کتاب‌خواندن در رختخواب

همه‌ی ما این تجربه را داریم که روی تخت دراز بکشیم و کتاب را بالای صورتمان بگیریم. معمولاً هم بعد از ده دقیقه یا دست‌های آدم خسته می‌شوند یا گردنش. سال ۱۹۳۶، شرکت عینک‌سازی همبلین در لندن راه‌حلی برای همین دردسر معرفی کرد.

عکاس: Nationaal Archief / Spaarnestad Photo

ظاهر محصول کمی با عینک‌های معمولی تفاوت داشت. به‌جای عدسی‌هایی که مستقیماً مقابل چشم قرار می‌گیرند، مجموعه‌ای از آینه‌ها مسیر نور را تغییر می‌دادند. درواقع نور صفحه‌ی کتابی که شخص روی سینه یا شکمش می‌گذاشت، به آینه‌ها می‌خورد و با زاویه به چشم می‌رسید؛ پس خواننده می‌توانست صاف به سقف نگاه کند و هم‌زمان کتاب بخواند.

پریسکوپ نوری دهه‌ی ۳۰ میلادی برای فرار از خستگی دست و گردن

عینک همبلین به جایی نرسید، اما ایده‌اش زنده ماند. امروز نسخه‌های مدرن ایده‌ی همبلین با منشور ساخته می‌شوند و دید را ۹۰ درجه می‌چرخانند؛ محصولاتی که بعضاً در فروشگاه‌های اینترنتی با اسم عینک تنبلی پیدا می‌شوند. جالب اینکه بیشترین استفاده‌ی جدی‌شان برای بیمارانی است که پس از جراحی گردن یا آسیب ستون فقرات باید صاف دراز بکشند. گاهی یک اختراع خنده‌دار فقط منتظر مخاطب درستش می‌ماند.

گربه‌ی مکانیکی که قرار بود موش‌ها را بترساند

Keystone / Getty Images

دلتان گربه می‌خواهد؛ ولی حوصله‌ی ظرف غذا و خاک گربه را ندارید؟ این دستگاه ساخت ژاپن هیچ‌کدام از مزیت‌های گربه را به شما نمی‌داد. گربه‌ی مکانیکی که در عکس‌های آرشیوی دهه‌ی ۱۹۶۰ دیده می‌شود، دقیقه‌ای ده بار میو می‌کرد و با هر میو چشم‌هایش روشن می‌شد.

ربات فلزی دهه‌ی ۶۰ میلادی که قرار بود جای گربه‌ی واقعی را بگیرد

هدف سازندگان گربه‌ی مکانیکی فراری‌دادن موش‌ها بود. آن‌ها استدلال می‌کردند موش‌ها به‌طور غریزی به صدای گربه حساس‌اند، ولی مخترعان این نکته‌ی مهم را دست‌کم گرفتند که موش‌ها خیلی زود الگوها را یاد می‌گیرند.

صدایی که هر شش ثانیه یک بار و همیشه از یک نقطه تکرار شود و هیچ پنجه‌ای پشتش نباشد، دیگر برای موش هم ترسناک به نظر نمی‌رسد. البته برخی معتقدند گربه‌ی مکانیکی جنبه‌ی مثبتی هم داشت؛ مبل را چنگ نمی‌زد و هیچ‌وقت لاشه‌ی یک گنجشک را به‌عنوان هدیه جلوی در نمی‌گذاشت.

بالش شترمرغی؛ چرت‌زدن با سر در برف

سال ۲۰۱۲، گروه طراحی استودیو بنانا (Studio Banana) محصولی معرفی کرد که در نگاه اول بیشتر به وسیله‌ای برای پنهان‌کردن سر شباهت داشت تا بالش و اسمش را هم از ضرب‌المثلی معروف گرفتند که می‌گوید: «شترمرغی که سرش را در شن یا برف فرومی‌کند.»

Ostrichpillow

بالش اوستریچ پیلو به شکل کلاهی پف‌کرده عرضه می‌شود که کل سر را می‌پوشاند، یک سوراخ برای بینی و دهان دارد و دو سوراخ کناری برای دست‌ها. سرتان را داخلش می‌کنید، روی میز می‌گذارید و در یک دنیای کوچک تاریک و ساکت چرت می‌زنید.

طراحان این محصول، علی گنجویان و کی کاوامورا، می‌خواستند استراحت کوتاه در محیط‌های شلوغ را راحت‌تر کنند. بالش با پوشاندن سر و ایجاد لایه‌ای نرم در اطراف آن، بخشی از نور و صداهای محیط را کاهش می‌داد.

کلاه پف‌کرده‌ای که کل سر را برای خوابی آرام در محیط‌های شلوغ می‌پوشاند

سپتامبر ۲۰۱۲، بالش شترمرغی برای جمع‌آوری ۷۰ هزار دلار به کیک‌استارتر رفت و ظرف هشت روز به هدفش رسید. کارزار در نهایت بیش از ۱۹۵ هزار دلار جمع کرد و بعدها نسخه‌ی کوچک‌تری از آن هم برای خوابیدن روی ساعد تولید شد.

بالش شترمرغی خطر خاصی ندارد، فقط شاید همکارانتان صدای خروپف شما را بشنوند و خودتان آن‌قدر راحت باشید که متوجه نشوید.

اسکوبا؛ ماشینی که شیرجه می‌زد

در فیلم «جاسوسی که دوستم داشت» محصول سال ۱۹۷۷، جیمز باند با خودروی لوتوس اسپریت به داخل آب می‌رود و اتومبیلش به زیردریایی تبدیل می‌شود. این صحنه آن‌قدر مشهور شد که سال‌ها بعد فرانک ریندرکنشت، بنیان‌گذار شرکت سوئیسی رینسپید تصمیم گرفت نسخه‌ی واقعی‌اش را بسازد.

Nicholas Ratzenboeck/AFP/Getty Images

شرکت در سال ۲۰۰۷ یک خودروی لوتوس الیز را به‌عنوان پایه‌ی کار انتخاب کرد و موتور بنزینی‌اش را کنار گذاشت. اسکیوبا از سه موتور الکتریکی بهره می‌برد. یکی برای رانندگی روی زمین و دو تا برای چرخاندن پروانه‌های عقب در زیر آب.

سازندگان دو پیشران جت‌آبی هم جلوی خودرو کار گذاشتند که با دریچه‌های چرخان، فرمان و بالا و پایین‌رفتن را کنترل می‌کردند. خودرو تا عمق ۱۰ متری شیرجه می‌زد، زیر آب حدود ۳ کیلومتر بر ساعت و روی سطح آب کمی سریع‌تر حرکت می‌کرد و روی زمین هم سرعتش به بیش از ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت می‌رسید.

خودروی کروکی الهام‌گرفته از فیلم‌های جیمز باند به زیر آب می‌رفت

مهم‌ترین تفاوت اسکیوبا و خودروی جیمز باند این بود که اسکیوبا سقف نداشت؛ چون کابین بسته و ضدفشار، تعادل ماشین روی جاده را به هم می‌ریخت و فرار در شرایط اضطراری را سخت می‌کرد. پس اسکیوبا کروکی ماند و سرنشین‌ها مثل غواص‌ها از هوای فشرده‌ی مخزن داخل ماشین نفس می‌کشیدند. اگر ماشین بدون سرنشین می‌ماند، خودش به سطح آب برمی‌گشت.

اسکیوبا در نمایشگاه خودروی ژنو ۲۰۰۸ رونمایی شد و ساختش بیش از یک و نیم‌میلیون دلار هزینه برداشت. تنها یک دستگاه از آن ساخته شد و هرگز به تولید نرسید و اگر برایتان سؤال شده لوتوس فیلم باند کجاست، باید بدانید که سال ۲۰۱۳ ایلان ماسک آن را خرید.

محافظ سبیل؛ ایمنی برای آبروی آقایان

در قرن نوزدهم، سبیل‌های بلند و پرپشت میان بسیاری از مردان محبوبیت داشتند. اما مردی که ساعت زیادی را صرف مرتب‌کردن سبیلش می‌کرد، هنگام خوردن سوپ با مشکل ناخوشایندی روبه‌رو می‌شد. موهای سبیل ممکن بود وارد غذا شوند یا قطرات نوشیدنی به آن‌ها بچسبند.

Hulton Archive/Getty Images

سال ۱۸۷۶ ویرجیل گیتس، مخترعی از ویرجینیای غربی آمریکا تصمیم گرفت راه‌حلی برای این مشکل طراحی کند. اختراع او محافظی خمیده بود که روی لب بالا و سبیل قرار می‌گرفت و با دو بند کشی پشت گوش‌ها بسته می‌شد. بدنه‌ی محافظ سبیل می‌توانست از لاستیک ولکانیزه، فلز یا مواد مناسب دیگر ساخته شود.

محافظ خمیده‌ای که سبیل مردان را از سوپ و نوشیدنی دور نگه می‌داشت

لحن جدی سند ثبت اختراع داستان را جالب‌تر می‌کند. گیتس در توضیحات رسمی خود، مشکلات مردان سبیلو را شرح داده بود و می‌گفت اختراعش این دردسرها را رفع می‌کند. او ۱۸ مارس ۱۸۷۶ درخواست ثبت اختراع داد و یک ماه بعد، سند پتنت خود را دریافت کرد. البته گیتس تنها مخترع این میدان نبود.

در دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ چندین پتنت دیگر هم برای حفاظت از سبیل در آمریکا صادر شد؛ از قاشق مخصوص تا شانه‌ای که سبیل را عقب نگه می‌داشت. ولی فنجان سبیل به‌عنوان محبوب‌ترین راه‌حل شناخته می‌شد، فنجانی با یک لبه‌ی کوچک داخلی که سبیل روی آن می‌ماند و در چای خیس نمی‌شد.

فلیز؛ دوچرخه‌ای که سوار شما می‌شود

وقتی به دوچرخه فکر می‌کنیم، وجود زین و رکاب تقریباً بدیهی به نظر می‌رسد. اما نخستین نمونه‌های دوچرخه در اوایل قرن نوزدهم رکاب نداشتند. سال ۱۸۱۷ کارل درایس، مخترع آلمانی وسیله‌ای دوچرخ معرفی کرد که راکب با فشار پاهایش به زمین آن را حرکت می‌داد.

Tom Hambrock , Juri Spetter / FLIZ

حدود دو قرن بعد، دو طراح آلمانی به نام‌های تام هامبروک و یوری اشپتر تصمیم گرفتند این ایده را با ظاهری کاملاً جدید بازآفرینی کنند. محصول آن‌ها فلیز (FLIZ) نام گرفت و در سال ۲۰۱۲ معرفی شد. فلیز دو چرخ، فرمان و ترمز داشت، اما خبری از رکاب و زین معمولی نبود.

سوارکار با یک کمربند ایمنی پنج‌نقطه‌ای، شبیه کمربند خلبان‌ها، از قاب بالایی دستگاه آویزان می‌شود و با دویدن سرعت می‌گیرد. وقتی شتاب کافی گرفت، پاهایش را روی دو جاپایی کنار چرخ عقب می‌گذارد و سُر می‌خورد. محصول خیلی زود در اینترنت به دوچرخه‌ی فلینستون‌ها مشهور شد.

بازآفرینی مدرن دوچرخه‌های دویست‌ساله به سبک دوچرخه‌ی فلینستون‌ها

سازندگان می‌گفتند طراحی دستگاه با توزیع وزن بدن و حذف زین، تجربه‌ای متفاوت میان دویدن و دوچرخه‌سواری فراهم می‌کند و حتی می‌تواند در زمینه‌ی توان‌بخشی و تمرین حرکتی هم کاربردهایی داشته باشد. بزرگ‌ترین چالش این اختراع سربالایی‌ها بودند که عملاً دوچرخه‌سوار را به دونده تبدیل می‌کردند.

فلیز به محصولی فراگیر تبدیل نشد، اما نشان داد گاهی برای اختراع وسیله‌ای جدید، می‌توانید به ایده‌ای دویست‌ساله برگردید و آن را بسیار پیچیده‌تر کنید.

سنگ خانگی؛ حیوانی که نه غذا می‌خواهد، نه دامپزشک

آوریل ۱۹۷۵، گری دال، کارمند تبلیغاتی اهل کالیفرنیا، در کافه نشسته بود و به حرف دوستانش گوش می‌داد که از دردسرهای نگهداری حیوانات خانگی گلایه می‌کردند؛ از هزینه‌ی غذا گرفته تا رسیدگی و تمیزکردن خانه. دال به شوخی گفت سنگ می‌تواند حیوان خانگی ایده‌آلی باشد، چون هیچ‌کدام از این مشکلات را ندارد.

Getty Images

بیشتر آدم‌ها چنین شوخی‌ای را همان‌جا فراموش می‌کنند؛ ولی دال ایده‌اش را به کسب‌وکاری میلیون‌دلاری تبدیل کرد. او از مصالح‌فروشی سنگ‌های نسبتاً صافی خرید و در جعبه‌های مقوایی شبیه محفظه‌ی حمل حیوانات قرار داد. جعبه‌ها سوراخ‌هایی برای تهویه داشتند و کف آن‌ها با پوشال پوشانده شده بود.

ستاره‌ی واقعی محصول اما دفترچه‌ای بود به اسم «مراقبت و تربیت سنگ خانگی شما»؛ راهنمایی طنزآمیز که توضیح می‌داد چطور به سنگتان فرمان «بنشین» و «بمان» یاد بدهید. خبر خوب اینکه سنگ در این دو فرمان استعداد خارق‌العاده‌ای نشان می‌داد.

شوخی ساده‌ای که مخترعش را با فروش یک میلیون سنگ میلیونر کرد

سنگ خانگی پس از رونمایی در نمایشگاه هدایای سان‌فرانسیسکو در اوت ۱۹۷۵، با قیمت ۳٫۹۵ دلار به بازار آمد و سریعا به هدیه‌ی داغ کریسمس آن سال تبدیل شد. تا کریسمس بیش از یک میلیون و در مجموع حدود یک و نیم میلیون سنگ فروش رفت و دال با سودی نزدیک به یک دلار برای هر سنگ، میلیونر شد.

تب سنگ خانگی اما به همان سرعتی که بالا گرفت، خاموش شد. چند ماه بعد فروش افت کرد و در فوریه‌ی ۱۹۷۶ محصول را از بازار جمع کردند. امروز سنگ خانگی را یکی از نمونه‌های کلاسیک فروش ایده می‌دانند.

تخت V شکل؛ وقتی پدر پیلاتس طراح تختخواب شد

امروزه نام جوزف پیلاتس بیشتر با روش تمرینی مشهور او شناخته می‌شود. اما این مربی آلمانی‌تبار علاوه بر طراحی تمرین‌های بدنی، به ساخت ابزارهای مکانیکی نیز علاقه داشت.

pilates power

رابطه‌ی پیلاتس با تخت از سال‌های جنگ جهانی اول شروع شد، همان زمانی‌که در اردوگاه بازداشت بریتانیا به سر می‌برد و از فنرها و قاب تخت‌ها برای ساختن وسایل ورزشی هم‌بندانش استفاده کرد. همین ایده بعدها در ریفورمر، دستگاه معروف پیلاتس هم اجرا شد.

تخت‌خواب زاویه‌داری که ستون فقرات را در حالت طبیعی نگه می‌داشت

سال ۱۹۲۶ پیلاتس به نیویورک رفت و همراه همسرش کلارا استودیویی باز کرد. او در سال‌های بعد علاوه بر آموزش، چندین پتنت هم برای دستگاه‌های ورزشی، صندلی و تخت گرفت که یکی از عجیب‌ترین آن‌ها تخت V شکل بود. سطح تخت از دو قسمت شیب‌دار تشکیل می‌شد که با زاویه‌ای نسبت به یکدیگر قرار می‌گرفتند و مقطعی شبیه حرف V ایجاد می‌کردند.

پیلاتس معتقد بود آدم‌ها باید به‌صورت جمع‌شده بخوابند، حالتی که خودش حلقه‌ی بچه‌گربه می‌نامید. به نظرش این فرم تخت ستون فقرات را در حالت طبیعی نگه می‌داشت و به دست‌ها و پاها تکیه‌گاه بهتری می‌داد. او تخت را به‌خصوص برای زنان باردار، کودکان و مبتلایان به آسم مناسب می‌دانست و حتی ادعا می‌کرد بهترین تخت برای بیمارستان‌هاست.

مردم ترجیح دادند روش‌های ورزشی پیلاتس را بپذیرند و برای خواب، همان تشک صاف خودشان را نگه دارند.

جرثقیل سرو غلات؛ صبحانه با بیل مکانیکی

دومینیک ویلکاکس، هنرمند و مخترع بریتانیایی، در طراحی چیزهای عجیب کارنامه‌ی درخشانی دارد؛ از عینک پریسکوپی‌ای که دنیا را از ۳۰ سانتی‌متر بالاتر نشانتان می‌دهد تا قلم لمسی‌ای که با بینی کار می‌کند.

Alamy

سال ۲۰۱۵ شرکت کلاگز از او خواست مجموعه‌ای از ابزارهای غیرمعمول برای جذاب‌ترکردن صبحانه طراحی کند. ویلکاکس در ده هفته هفت اختراع ساخت؛ از خیس‌سنج که میزان دلخواه خیس‌شدن غلات را اعلام می‌کند، تا کاسه‌ای که صدای ترق‌تروق برنجک‌ها را با میکروفون تقویت می‌کند و پهپادی که صبحانه را می‌آورد.

لاه ایمنی هیدرولیکی که غلات صبحانه را مستقیم از جعبه به کاسه می‌ریخت

جالب‌ترین عضو این مجموعه جرثقیل کله‌ای سرو غلات بود؛ یک کلاه ایمنی با بازویی شبیه بیل مکانیکی که سیستم هیدرولیکش با شیر کار می‌کرد. با فشاردادن و کشیدن پیستون‌ها، بازو را حرکت می‌دهید، غلات را از جعبه برمی‌دارید و در کاسه خالی می‌کنید. در پایان هم همان شیر هیدرولیک را مستقیم در کاسه می‌ریزید و صبحانه آماده می‌شود.

استیون کولبر، مجری برنامه‌ی تلویزیونی لِیت شو، همان سال جرثقیل را روی سرش امتحان کرد و به شوخی گفت این دستگاه علاوه بر کاربردی‌بودن، برای رژیم غذایی هم مفید واقع می‌شود؛ چون پرکردن یک کاسه چندبرابر روش معمولی طول می‌کشد.

قفس بچه؛ هوای تازه در طبقه‌ی پنجم

اواخر قرن نوزدهم، لوتر امت هولت، پزشک کودکان آمریکایی، در کتاب پرفروشش نوشت که بچه‌ها برای سلامتی باید مرتب در معرض هوای آزاد قرار بگیرند. والدین روستایی گهواره را در حیاط می‌گذاشتند، ولی خانواده‌های آپارتمان‌نشین شهرهای شلوغ باید چه می‌کردند؟ برخی طراحان پیشنهاد دادند والدین قفسی فلزی در قسمت بیرونی پنجره نصب کنند.

Fox Photos / Getty Images

الینور روزولت یکی از اولین افرادی بود که ایده را عملی کرد. او در سال ۱۹۰۶ قفسی از توری مرغداری ساخت و از پنجره‌ی خانه‌اش در منهتن آویزان کرد تا دخترش آنا در آن چرت بزند. همسایه‌ها آن‌قدر وحشت‌زده شدند که او را تهدید کردند به مقامات خبر می‌دهند.

سال ۱۹۲۲، اما رید، زنی از اسپوکین ایالت واشینگتن، این ایده را رسمی کرد و برای «قفس قابل‌حمل نوزاد» درخواست ثبت اختراع داد. طرح رید شامل محفظه‌ای مشبک با کفی محکم بود و پوششی لایه‌لایه برای سقف در نظر می‌گرفت تا بچه از برف‌وباران در امان باشد.

قفس پرده‌هایی هم برای وقت خواب داشت و آن‌قدر بزرگ بود که بچه با اسباب‌بازی‌هایش در آن بازی کند. اختراع رید در ۱۹۲۳ ثبت شد.

عجیب‌تر اینکه قفس‌های کودک فقط روی کاغذ باقی نماندند. در دهه‌ی ۱۹۳۰ نمونه‌هایی از این وسیله در لندن نصب شدند و حتی باشگاه کودکان چلسی قفس‌ها را میان اعضایی پخش می‌کرد که در طبقات بالای ساختمان‌ها زندگی می‌کردند و باغچه نداشتند.

با شروع جنگ جهانی دوم و بمباران لندن، و بعدها با جدی‌تر شدن استانداردهای ایمنی کودک، قفس‌ها کم‌کم از پنجره‌ها پایین آمدند.

به محتوای این مطلب چه امتیازی میدی؟

نظر شما برامون مهمه و به بهتر شدن کیفیت مطالب کمک می‌کنه.

۱ - بسیار بد۱۰ - بسیار خوب

نظرات

از دیگر اعضاء خانواده قلم