در حاشیه شهر بوروبریج در یورکشایر شمالی و شمال انگلستان؛ سه قطعه ماسه‌سنگ غول‌آسا از دل زمین بیرون آمده‌اند. ارتفاع بلندترینشان به ۶٫۸۵ متر می‌رسد و پس از تک‌سنگ رادستون، دومین سنگ ایستاده بلند بریتانیا محسوب می‌شود. البته دو سنگ دیگر هم چندان کوتاه‌تر نیستند.

مجموعه‌ی سنگ‌ها که با نام تیرهای شیطان شناخته می‌شود، بلندترین ردیف سنگ‌های ایستاده به‌جامانده از دوران ماقبل تاریخ در بریتانیا است.

مردم منطقه قرن‌ها برای منشأ و حضور عجیب سنگ‌های عمودی؛ روایت‌ها و افسانه‌های خودشان را ساخته بودند. می‌گفتند شیطان بر فراز تپه هاو ایستاد و چند تیر سنگی عظیم را به‌سوی آلدبورو پرتاب کرد. تیرها به هدف نرسیدند و در دشتی نزدیک بوروبریج به زمین فرورفتند. شاید باور نکنید؛ ولی رد این افسانه دست‌کم در اسناد اوایل قرن هجدهم هم دیده می‌شود.

خلاصه صوتی

خلاصه صوتی، ساخته‌شده با هوش مصنوعی

واقعیت این سرزمین هم کمی غیرعادی و عجیب به نظر می‌رسد. ظاهراً حدود چهارهزار سال پیش، گروهی از انسان‌ها چند سنگ ۲۵ تنی یا سنگین‌تر را از چشم‌اندازی مرتفع و صعب‌العبور برداشتند، احتمالاً کیلومترها روی زمین کشیدند و سرانجام آن‌ها را در حفره‌هایی عمیق به حالت عمودی درآوردند؛ بدون ماشین، جرثقیل یا حتی جاده‌های امروزی.

تا همین اواخر کسی منشأ سنگ‌ها را نمی‌دانست؛ ولی حالا بررسی سن کانی‌های میکروسکوپی درونشان نشان می‌دهد که سازندگان، سنگ‌ها را حتی از نزدیک‌ترین منبع موجود هم برنداشتند. آن‌ها احتمالاً به صخره‌های بریمهام در ۱۸ کیلومتری غرب بوروبریج رفتند؛ مکانی که خودش از عجیب‌ترین چشم‌اندازهای طبیعی یورکشایر به شمار می‌رود.

سه سنگ باقی‌مانده از مجموعه تیرهای شیطان در امتدادی ۱۷۴ متری بیرون شهر بورو‌بریج قرار گرفته‌اندYorkshire

بنایی چهار هزارساله با تاریخ تولدی نامعلوم

تیرهای شیطان برخلاف انتظاری که از نامشان داریم، سه سنگ نزدیک به هم نیستند و در امتداد حدود ۱۷۴ متری از شمال‌غربی به جنوب‌شرقی پراکنده‌اند. فاصله سنگ‌ها با هم فرق دارد روی یک خط مستقیم قرار نمی‌گیرند.

باستان‌شناسان ساخت مجموعه را به اواخر دوران نوسنگی یا آغاز عصر برنز نسبت می‌دهند؛ احتمالاً حوالی ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد. تاریخ دقیقشان را هنوز نمی‌دانیم؛ چون حفاری‌های جدید و گسترده‌ای در اطراف سنگ‌ها انجام نمی‌شود.

تیرهای شیطان امتدادی ۱۷۴ متری از سنگ‌های متعلق به اواخر دوران نوسنگی یا آغاز عصر برنز هستند

وقتی به محل بنا نگاه می‌کنید، حس می‌کنید سنگ‌ها همیشه اینجا بوده‌اند. احتمالاً در واقعیت هم سازندگان به دلایل خاصی این محل را انتخاب کرده‌اند، چون تیرهای شیطان در چشم‌اندازی کم‌ارتفاع میان رودهای یور و سوئل قرار دارند؛ منطقه‌ای که زمانی یک سری مکان‌های آیینی را در خود جای می‌داد.

در طول زمان دست‌کم هفت «هنج» متعلق به اواخر دوران نوسنگی در این محدوده شناسایی شد. هنج‌ها محوطه‌های مدوری بودند که با خاکریز و خندق مشخص می‌شدند و احتمالاً برای گردهمایی‌ها و مراسم جمعی کاربرد داشتند.

mindtrip

یکی از فرضیه‌هایی که در مورد تیرهای شیطان مطرح می‌شود؛ می‌گوید سنگ‌ها به محل طلوع ماه در تابستان اشاره می‌کنند. ولی باستان‌شناسان و دانشمندان هنوز شواهدی برای صحت این قضیه و به‌طورکلی کارکرد نجومی سنگ‌ها پیدا نکرده‌اند.

بررسی‌های مغناطیسی نشان می‌دهند این مجموعه شاید در گذشته از پنج سنگ یا بیشتر تشکیل شده بود

فرضیه‌ی دیگری هم می‌گوید سنگ‌ها به‌سوی گذرگاهی در رود یور امتداد داشته‌اند و شاید مسیر حرکت مردم در منطقه را مشخص می‌کرده‌اند.

از مجموعه سنگ‌های اصلی، امروز تنها سه سنگ پابرجا مانده‌اند، هرچند احتمالاً در سال‌های دور محوطه‌ی وسیع‌تری را پوشش می‌داده‌اند. جان لیلند، نویسنده‌ی دوره‌ی تودور، در میانه‌ی قرن شانزدهم از سنگ چهارمی هم یاد کرده بود که بعدها از میان رفت.

پژوهش ژئوفیزیکی سال ۲۰۲۵ نیز نشان می‌داد دو ناحیه از زمین محوطه، آشفتگی‌های مغناطیسی دارند که شاید جای سنگ‌های دیگری باشند که برداشته شده‌اند. در این صورت تیرهای شیطان در آغاز از پنج سنگ یا حتی بیشتر تشکیل می‌شد.

حل معمای سنگ‌ها با یک تکه نوارچسب

محققان برای نمونه‌گیری از بنای حفاظت‌شده با چالش‌های مختلفی مواجه‌اند، مثلاً تراشیدن یا بریدن تکه‌ای از سنگ می‌تواند به بنا آسیب دائمی بزند. به همین دلیل آنتونی کلارک، زمین‌شناس و شیمی‌دان دانشگاه کرتین به همراه تیمش تصمیم گرفتند از ابزاری ساده، یعنی نوارچسب استفاده کنند و البته برای همین هم باید مجوز می‌گرفتند.

پژوهشگران تکه‌هایی ۲۰ سانتی‌متری از نوارچسب را روی قسمت‌های خشک و دور از دید سه سنگ چسباندند؛ جاهایی که تاحدامکان خزه و گل‌سنگ روی آن‌ها رشد نکرده بود. آن‌ها هر تکه چسب را پس از پنج دقیقه برداشتند، چون همین تماس کوتاه کافی بود تا ذرات بسیار کوچکی از سطح سنگ به چسب بچسبند.

دانشمندان با چسباندن نوارچسب، گرد و غبار میکروسکوپی زیرکن را برای تعیین سن سنگ‌ها استخراج کردند

وقتی نمونه‌ها را به آزمایشگاه بردند، چسب را با تربانتین معدنی حل کردند. آهن‌ربا مواد مغناطیسی درشت را جدا کرد و محلولی سنگین، کانی‌های سبکی مانند کوارتز و فلدسپات را کنار زد. چیزی که باقی ماند کمتر از یک‌دهم گرم وزن داشت، اما بلورهای زیرکن و آپاتیت موجود در آن برای بازسازی تاریخ زمین‌شناختی سنگ کافی بودند.

پژوهشگران بلورها را در دیسک‌هایی از جنس رزین قرار دادند، با میکروسکوپ الکترونی از بلورها تصویربرداری کردند و سپس ترکیب ایزوتوپی‌شان را سنجیدند.

مقایسه سن بلورهای زیرکن در تیرهای شیطان، بریمهام و پلامپتون. الگوی سنگ‌های بنا به بریمهام شباهت دارد و با نمونه پلامپتون سازگار نیستroyalsocietypublishing

به گفته‌ی محققان بلورهای زیرکن هنگام شکل‌گیری مقدار اتم‌های اورانیوم را درون ساختار خود نگه می‌دارند و تقریباً سربی واردشان نمی‌شود. با گذشت زمان، اورانیوم با سرعتی شناخته‌شده به سرب تبدیل می‌شود. زمین‌شناسان با اندازه‌گیری نسبت این دو عنصر می‌توانند سن هر بلور را محاسبه کنند.

نسبت اورانیوم به سرب در بلورهای زیرکن، مانند بارکدی زمین‌شناسی به شناسایی مبدا احتمالی سنگ‌ها کمک کرد

ولی داستان ماسه‌سنگ کمی فرق دارد، چون دانه‌های سازنده‌ی ماسه معمولاً از فرسایش چندین سنگ قدیمی به وجود آمده‌اند و رودخانه‌ها آن‌ها را از نقاط مختلف به محل رسوب آورده‌اند. بنابراین یک نمونه‌ی ماسه‌سنگ می‌تواند زیرکن‌هایی با سن‌های بسیار متفاوت، از چندصد میلیون تا چند میلیارد سال را پیش روی پژوهشگران قرار دهد.

محققان بلورهای زیادی را بررسی می‌کنند و از این طریق الگوی مشخصی از سن‌های مختلف را به دست می‌آورند؛ چیزی شبیه بارکد زمین‌شناختی هر منبع سنگ. گاهی دو ماسه‌سنگ ظاهراً شبیه هم‌اند ولی بارکد کانی‌هایشان نشان می‌دهد گذشته متفاوتی دارند و از منابع زمین‌شناختی متفاوتی آمده‌اند.

عبور آگاهانه از معادن نزدیک؛ مقصد: صخره‌های بریمهام

تیرهای شیطان روی بستری از ماسه‌سنگ‌های دوره‌ی تریاس ایستاده‌اند، اما جنس خود سنگ‌ها با زمین زیر پایشان فرق دارد. سنگ‌های ایستاده از نوعی ماسه‌سنگ بسیار درشت‌دانه به نام «میلستون گریت» ساخته شده‌اند که به‌طور طبیعی در اطراف بوروبریج دیده نمی‌شود. همین ویژگی نشان می‌داد که کسی، یا کسانی سنگ‌ها را از جای دیگری به بوروبریج آورده‌اند.

سال‌ها صخره‌های پلامپتون محتمل‌ترین منشأ تیرهای شیطان به شمار می‌رفتند. این محوطه حدود ۱۳ کیلومتر با بوروبریج فاصله دارد و حتی در فهرست رسمی میراث تاریخی انگلستان نیز به‌عنوان یکی از منابع احتمالی سنگ‌ها معرفی شده بود.

سازندگان از منابع سنگی ۵ و ۱۳ کیلومتری چشم‌پوشی کردند تا سنگ‌ها را از صخره‌های عجیب بریمهام تامین کنند

البته از نظر زمین‌شناسی در فاصله‌ای حدود پنج‌کیلومتری مجموعه، نقاط دیگری هم وجود دارند که همین نوع ماسه‌سنگ به‌طور طبیعی روی سطح زمینشان دیده می‌شود؛ یعنی سازندگان می‌توانستند سنگ‌هایی مشابه را از جاهایی بسیار نزدیک‌تر تهیه کنند.

بررسی محققان نشان می‌داد الگوی سنی کانی‌های موجود در تیرهای شیطان با نمونه‌های پلامپتون چندان همخوانی ندارد، ولی می‌توان آن‌ها را با الگوی ماسه‌سنگ‌های صخره‌های بریمهام، در فاصله‌ی ۱۸ کیلومتری غرب بوروبریج تطبیق داد.

کمی عجیب به نظر می‌رسد؛ چون ظاهراً سازندگان سنگ‌ها از چند منبع نزدیک‌تر گذشته‌اند و سراغ منطقه‌ای دورتر رفته‌اند. هنوز معلوم نیست چرا بریمهام را انتخاب کردند، اما داده‌های زمین‌شناختی نشان می‌دهد مسیر سنگ‌ها احتمالاً بسیار طولانی‌تر از چیزی بوده که پیش‌تر تصور می‌شد.

بریمهام مجموعه‌ای از برج‌ها، ستون‌ها و تخته‌سنگ‌های طبیعی است که بعضی از آن‌ها روی پایه‌هایی بسیار باریک ایستاده‌اندMichael Garlick / Geograph

بریمهام بیشتر به مجموعه‌ای از مجسمه‌های طبیعی سنگی شباهت دارد تا یک منبع معمولی برای برداشت سنگ. در این منطقه، تخته‌سنگ‌های عظیم با شکل‌های عجیب از زمین بیرون زده‌اند؛ بعضی شبیه برج‌اند، بعضی به قارچ‌های سنگی می‌مانند و بعضی روی پایه‌هایی باریک‌تر از بدنه‌ی خود قرار گرفته‌اند.

فرسایش طبیعی ۳۲۰ میلیون ساله در بریمهام، بلوک‌های ۲۵ تنی را پیشاپیش آماده برداشت کرده بود

سنگ‌های بریمهام از ماسه و ریگ‌هایی شکل‌گرفته‌اند که حدود ۳۲۰ میلیون سال پیش در محیط رودخانه‌ای و دلتایی روی‌هم انباشته شدند. میلیون‌ها سال فرسایش، بخش‌های نرم‌تر را از میان برد و بلوک‌های مقاوم‌تر را با شکل‌های نامتعارف امروزی باقی گذاشت. همین چشم‌انداز غیرعادی، بریمهام را به یکی از شناخته‌شده‌ترین محوطه‌های طبیعی یورکشایر تبدیل می‌کند.

سنگ‌های بریمهام، به‌خاطر شکستگی‌های طبیعی به بلوک‌های بزرگ و جدا از یکدیگر تقسیم شده‌اند. احتمالاً سازندگان مجبور نبوده‌اند یک ستون ۲۵ تنی را از دل کوه بتراشند و می‌توانستند قطعه‌ای را انتخاب کنند که طبیعت پیشاپیش فرم کلی‌اش را ساخته بود. شکل کشیده و آثار فرسایش روی تیرهای شیطان نیز با سنگ‌های بریمهام سازگاری دارد.

البته پژوهش جدید بریمهام را از میان مناطقی که از آن‌ها نمونه‌برداری شده بود، به‌عنوان محتمل‌ترین منشأ معرفی می‌کند. هنوز نمی‌توان نقطه دقیق جداشدن هر سنگ را روی نقشه علامت زد. پژوهشگران پیشنهاد کرده‌اند با حفاری‌های هدفمند در بریمهام و اطراف تیرهای شیطان، به دنبال نشانه‌هایی از محل جداشدن سنگ‌ها و مسیر آغاز جابه‌جایی آن‌ها بگردند.

سنگی که با خود روح سرزمین را می‌آورد

بزرگترین تیر به همراه سومین تیر تنها در پس‌زمینهthe modern antiquarian

محققان می‌گویند کسانی که تیرهای شیطان را بنا کرده‌اند، انگیزه‌هایی فراتر از مشخصات زمین‌شناسی داشته‌اند. اگر مردم چهارهزار سال پیش فقط به دنبال سنگی بزرگ و بادوام بودند، می‌توانستند از گزینه‌های نزدیک‌تر استفاده کنند. چرا باید تا بریمهام سفر می‌کردند تا چند بلوک سنگین را به هر ترتیبی جدا کنند و به دشت انتقالشان دهند؟

ظاهر غیرعادی بریمهام هم ماجرای سنگ‌ها را مرموزتر می‌کند. حتی بازدیدکنندگان امروزی هم وقتی تخته‌سنگ‌های نامتعادل و برج‌های طبیعی منطقه را می‌بینند؛ شگفت‌زده می‌شوند.

برای انسان باستانی، جابه‌جا کردن سنگ از یک مکان خاص، انتقال هویت و روح آن سرزمین بود

باستان‌شناسان می‌گویند چشم‌انداز غریب منطقه احتمالاً آیین‌ها، روایت‌ها و هویت مردم آن دوران را منعکس می‌کند. اطراف بریمهام نمونه‌هایی از نقش‌های صخره‌ای موسوم به «فنجان و حلقه» هم دیده شده، ولی شواهدی در دست نیست که ثابت کند سازندگان تیرهای شیطان این نقوش را رسم کرده‌اند.

بیایید به سنگ‌های ایستاده برگردیم. باستان‌شناسان در نقاط دیگری از بریتانیا و ایرلند هم تجربه‌ی مشابهی را مشاهده کردند، انگار معماران بناهایی که با سنگ‌های عظیم ساخته شده‌اند، قید منابع نزدیک را زده‌اند و سنگ‌های موردنظرشان را از مکان‌های مشخص و فواصل دورتری آورده‌اند.

برای مثال بخشی از سنگ‌های مشهور استون‌هنج از فاصله‌ای ۲۰۰ کیلومتری در غرب ولز آمده‌اند و پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد سنگ محراب این بنا حتی راه بسیار طولانی‌تری را از شمال‌شرق اسکاتلند طی کرده است.

موقعیت و فاصله سه تیر باقی‌مانده همراه با طرح هم‌مقیاس سنگ‌ها و بنای صلیب نبرد. ردیف کنونی حدود ۱۷۴ متر امتداد دارد و احتمالا در آغاز از سنگ‌های بیشتری تشکیل شده بودroyalsocietypublishing

جابه‌جایی سنگ‌های عظیم نشان می‌دهد که مردم آن دوران، سنگ را فقط ماده خام ساختمانی نمی‌دیدند. سنگی که از یک سرزمین مشخص می‌آمد، شناسنامه و روح آن مکان را با خود حمل می‌کرد.

پروژه‌های سنگین حمل صخره‌ها، اتحاد و قدرت جامعه را نشان می‌داد

حتی خود این سفر طولانی و پرزحمت هم ارزشمند بود. بیرون‌کشیدن صخره‌های سنگین، کشیدنشان روی زمین و در نهایت برپا کردنشان، به نیروی انسانی و همکاری مردم زیادی نیاز داشت. شاید اعضای جامعه دور هم جمع می‌شدند تا قدرت و اتحادشان را نشان دهند و کنار هم خاطره‌ای مشترک بسازند.

بنایی که در نهایت برپا می‌شد، فقط یک سازه سنگی نبود؛ تمام آن عرق‌ریختن‌ها، همکاری‌ها و لحظات پیش از ساخت، به سنگ‌ها معنا و ارزش می‌داد.

انسان‌ها سنگ‌ها را جابه‌جا کردند، اما چگونه؟

پرسش بعدی که ذهن باستان‌شناسان را به خود مشغول کرد این بود که انسان‌های آن روزگار چگونه سنگ‌های غول‌پیکر را جابه‌جا می‌کردند؟

اولین فرضیه می‌گفت یخچال‌های طبیعی عصر یخ‌بندان کارِ سخت‌تر را انجام داده‌اند و سنگ‌های غیربومی را با جریان یخ تا نزدیکی مقصد آورده‌اند و انسان‌ها فقط زحمت مرحله پایانی را کشیده‌اند. اما بازسازی مسیر حرکت یخ‌ها در یورکشایر، نظریه‌ی یخچال‌ها را رد کرد.

در آن منطقه، یخ‌ها از شمال‌غرب به جنوب‌شرق حرکت می‌کردند، نه از صخره‌های بریمهام به سمت شرق. از طرفی، گوشه‌های نسبتاً تیز سنگ‌ها، شیارهای فرسایشی روی آن‌ها و شباهت ساختاری‌شان نشان می‌دهد که این صخره‌ها حاصل رهاسازی تصادفی یخ‌ها نبوده‌اند.

شیارهای عمودی روی سطح سنگ‌ها طی هزاران سال بر اثر جریان باران و فرسایش شکل گرفته‌اندPresence Photography, Boroughbridge

حفره‌های دست‌سازی که زیر سنگ‌ها پیدا شده بود، از قبل ثابت می‌کرد انسان‌ها تیرهای شیطان را در نقطه پایانی برپا کرده‌اند؛ اما یافته‌های تازه، ردپای انسان را بسیار عقب‌تر می‌برد. مردمِ آن زمان سنگ‌ها را فقط چند متر در محل بنا جابه‌جا نکرده بودند، بلکه احتمالاً کلِ این مسیر ۱۸ کیلومتری را خودشان مدیریت کرده و پیموده‌اند.

رد نظریه حرکت یخچال‌های طبیعی ثابت کرد تمام مسیر ۱۸ کیلومتری با نیروی انسانی طی شده است

هیچ اثر مستقیمی مثل سورتمه، طناب یا مسیرهای چوبی از این عملیات عظیم باقی نمانده تا بتوان روش دقیق حمل را بازسازی کرد. تصویر رایجِ تنه‌های درخت که زیر سنگ‌ها می‌چرخیدند هم الزاماً سناریوی درستی نیست؛ آزمایش‌های باستان‌شناسی نشان داده‌اند که غلتک‌ها روی زمینِ ناهموار منحرف می‌شوند، گیر می‌کنند و حتی ممکن است سنگ چندتنی را به شکلی خطرناک به یک سمت واژگون کنند.

روش عملی‌تر، استفاده از یک سورتمه چوبی روی مسیر ثابتی از الوار بود. در این حالت، الوارها مثل ریل‌های چوبی روی زمین چیده می‌شدند ولی نمی‌چرخیدند؛ نقششان فقط این بود که مانع فرورفتن تیغه‌های سورتمه در خاک نرم شوند. سال ۲۰۱۶ بازسازی‌ها و آزمایش‌ها نشان دادند که گروهی ۱۰ نفره می‌توانند تکه سنگی ۷۵۰ کیلوگرمی از جنس سنگ‌های آبی استون‌هنج را روی چنین سورتمه و مسیر چوبی ساده‌ای با سرعتی مناسب جلو ببرند. حتی سنگ‌های چندتنی هم در آزمایش‌های مشابه با همین روش جابه‌جا شده‌اند.

در آزمایشی در دانشگاه کالج لندن، ده نفر سنگی ۷۵۰ کیلوگرمی را با سورتمه‌ای چوبی روی ردیفی ثابت از الوار حرکت دادندAdam Stanford/Aerial Cam

محققان می‌گویند نمی‌توان نتیجه آزمایش یک سنگ ۷۵۰ کیلوگرمی را ضربدر عدد دیگری کرد تا نیروی لازم برای کشیدن یک صخره ۲۵ تنی به دست آید. متغیرهای زیادی مثل شیب زمین، میزان رطوبت، اصطکاک، شکل خودِ سورتمه، کیفیت طناب‌ها و نحوه تقسیم نیرو میان افراد، روی جابه‌جایی اثر می‌گذاشتند.

سفر ۱۸ کیلومتری احتمالاً به زیرسازی و آماده‌سازی مسیر، حضور گروه‌های متعدد انسانی، استفاده از اهرم‌های چوبی و توقف‌ها و استراحت‌های فراوان نیاز داشته است.

حمل سنگ‌های چندتنی نه با غلتک‌های خطرناک، بلکه با سورتمه و ریل‌های چوبی ثابت امکان‌پذیر شده بود

وقتی سنگ به مقصد می‌رسید، تازه مرحله سخت دیگری آغاز می‌شد. پژوهش‌های گذشته نشان داده‌اند که برای برپاکردن بناهای مشابه، گودال‌هایی تا عمق یک ونیم متر در زمین می‌کندند، بعد انتهای سنگ را به داخل گودال می‌لغزاندند و سپس به کمک طناب، اهرم، سازه‌های چوبی و پر کردن تدریجی گودال با خاک و سنگ‌ریزه، آن را کم‌کم به حالت ایستاده درمی‌آوردند.

صرف‌نظر از اینکه آیا تیرهای شیطان هم به همین روش ایستاده باشند یا نه، پژوهشگران مطمئن‌اند که اجرای چنین پروژه‌ای تنها با سازمان‌دهی نیروی انسانی و همبستگی جامعه ممکن می‌شد و فراتر از توان یک خانواده یا گروه کوچک بود.

بنای صلیب نبرد در آلدبورو. تحلیل کانی‌های بنا به یکی از تیرهای مفقودشده می‌رسدعکاس: G Foard / The Battlefields Trust 2004

سنگ‌هایی که پس از سقوط نیز به سفر ادامه دادند

بخشی از تیرهای شیطان در طول قرن‌ها ناپدید شدند، اما پژوهش‌های تازه نشان می‌دهد دست‌کم یکی از آن‌ها هنوز در نزدیکی بوروبریج نفس می‌کشد؛ هرچند دیگر هیچ شباهتی به تیرهای سنگی کهن ندارد.

روایت‌های تاریخی می‌گویند در سال ۱۶۸۷، مردم محلی یکی از سنگ‌های افتاده را شکستند. تکه‌هایی از سنگ در ساخت پل پگ روی رودخانه تات به کار رفت و قسمت بالایی‌اش هم به عمارتی در آلدبورو منتقل شد. در قرن نوزدهم، باستان‌پژوهی به نام جی. آر. والبران حدس زد که شاید یکی دیگر از سنگ‌های سرنگون‌شده، برای ساخت سازه‌ای به نام صلیب نبرد تراش‌خورده باشد.

سنگ‌های افتاده تیرهای شیطان در قرن‌های بعد، در ساخت یک پل و یک صلیب یادبود به‌کار رفتند

صلیب نبرد بنایی ۵٫۵ متری بود که در قرن پانزدهم به یادبود نبرد خونین بوروبریج ساخته شد و سال‌ها در میدان بازار شهر خودنمایی می‌کرد؛ بنایی که با توسعه شهر در سال ۱۸۵۲، باز هم آواره شد و به آلدبورو منتقلش کردند.

کلارک و تیم پژوهشی‌اش برای کشف حقیقت، سراغ این صلیب و بقایای پل پگ رفتند و با همان روش نوارچسب نمونه‌برداری کردند. میزان بلورهای زیرکن در صلیب نبرد با سنگ‌های بریمهام و تیرهای شیطان همخوانی داشت و فرضیه صدساله والبران را تقویت کرد.

تخته‌سنگی که روزگاری با رنج و تعرق از صخره‌های بریمهام کنده شده بود، هزاران سال بعد دوباره زیر ضربات چکش رفت تا این‌بار به یادبودی برای یک نبرد قرون‌وسطایی تبدیل شود؛ سنگی با چند حیات متفاوت در طول تاریخ.

افسانه‌های محلی می‌گویند شیطان این سنگ‌ها را به بوروبریج پرتاب کرد. اما شواهد زمین‌شناسی مسیر سخت‌تر و انسانی‌تری را روایت می‌کنند؛ مردمی که آگاهانه به سراغ معدنی دوردست رفتند، تخته‌سنگ‌های ۲۵ تنی را کشان‌کشان از دل یورکشایر گذراندند و اثری خلق کردند که سفرش حتی پس از ویرانی نیز متوقف نشد.