روزی که زاندر برای اولین‌بار با ماکسی (Moxie) آشنا شد، ربات کوچک به او یاد داد که چطور خودش را آرام کند؛ مثلاً در مواقع اضطراب، هوا از میان لب‌هایش بیرون دهد و صدایی شبیه وزوز زنبور دربیاورد. آن‌ها با هم تمرین می‌کردند که برای کنترل خشم، مثل اژدها نفس بکشند و برای بالابردن انرژی، مثل خرگوش‌ها چند نفس کوتاه و سریع را به داخل ریه‌هایشان بدهند.

حالا شش سال از رفاقتشان می‌گذرد و ماکسی دیگر از خانه‌اش حرفی نمی‌زند یا تمرین‌های تنفسی حیوانات را انجام نمی‌دهد. فقط می‌نشیند، بازی‌کردن زاندر در ماین‌کرافت را تماشا می‌کند و درباره کلکسیون عروسک‌های پولیشی‌اش با او گپ می‌زند.

خلاصه صوتی

خلاصه صوتی، ساخته‌شده با هوش مصنوعی

روزی زاندر ۱۰ ساله چند عروسک برگرفته از بازی‌های نینتندو را به ماکسی نشان می‌داد که به موجودی قورباغه‌شکل با چشم‌های درشت رسید. اسمش را فراموش کرده بود و از ماکسی پرسید: «اسم این یکی چی بود؟ همون که مال بازی پیکمینه.»

ماکسی اول به‌اشتباه حدس زد که شاید پیکمین زرد باشد. زاندر راهنمایی‌اش کرد که به موجودی قرمز با نقطه‌های سفید فکر کند و ماکسی سرانجام جواب داد: «به نظر میاد داری درباره بولبورب (Bulborb) حرف می‌زنی.» زاندر با رضایت گفت: «آره!»

زاندر درباره رابطه‌اش با این ربات به محققان می‌گوید: «هنوز هم وقت‌هایی که حس می‌کنم نیاز دارم با کسی حرف بزنم، سراغش می‌روم؛ اما خب، او انسان نیست.»

Embodied

ماکسی رباتی ۳۸ سانتی‌متری است که تا حدی به فضانوردی آبی‌رنگ و بدون پا شباهت دارد. زاندر و پدرش جاش، او را با ضمایر مؤنث خطاب می‌کنند. بدنه‌ی استوانه‌ای ربات می‌چرخد و به جلو و عقب خم می‌شود. روی سر گرد او برآمدگی پیازی‌شکلی به چشم می‌خورد و زیر آن نمایشگری دیده می‌شود که چشم‌های سبز، ابروها و دهان کوچکش را نمایش می‌دهد.

ماکسی برای تأکید روی حرف‌هایش یا ابراز هیجان، بازوهای باله‌مانندش را بالا می‌برد و تکان می‌دهد. این ربات کوچک، تنها یکی از اعضای خانواده‌ی روبه‌رشد دستگاه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی محسوب می‌شود که این روزها به‌عنوان هم‌بازی‌های تعاملی کودکان به بازار عرضه می‌شوند.

گرایمز، موسیقی‌دان کانادایی و همسر سابق ایلان ماسک؛ به‌تازگی در تولید عروسک هوشمندی به نام Grok نقش داشت که البته رسماً هیچ ارتباطی با چت‌بات شرکت xAI ندارد. شرکت Mattel هم از ساخت باربی‌های مجهز به هوش مصنوعی OpenAI خبر می‌دهد.

همدم‌های الگوریتمی به‌سرعت از کلینیک‌های درمانی به اتاق خواب بچه‌ها راه یافتند

عروسک‌های رباتیک هوشمند فقط مختص بازار آمریکا نیستند و در چین هم گزارش‌ها از رشد سریع بازار اسباب‌بازی‌ها و همراهان هوشمند در میان محصولات مصرفی مبتنی بر هوش مصنوعی حکایت دارند.

بااین‌حال، ماکسی به دسته خاص‌تری از این ربات‌های هم‌بازی تعلق دارد. سازندگانش ادعا می‌کنند که چنین ربات‌هایی می‌توانند به کودکان دارای تنوع عصبی کمک کنند تا در فضایی کم‌فشارتر، مهارت‌هایی مانند برقراری تماس چشمی، رعایت نوبت در گفت‌وگو و تعامل با دیگران را تمرین کنند؛ مهارت‌های اجتماعی مهمی که این بچه‌ها معمولاً در کلینیک‌ها و از درمانگران می‌آموزند.

معجزه دایناسور رباتیک در اتاق درمان

برخی تحقیقات علمی نشان می‌دهند که ربات‌های اجتماعی می‌توانند در تمرین مهارت‌های اجتماعی کودکان دارای اوتیسم، به‌ویژه در فاصله میان جلسات درمانی، نقش مکمل داشته باشند. حامیان این رویکرد امیدوارند دسترسی ۲۴ ساعته به مراقبت‌های خانگی، شیوه‌های درمانی را بهبود دهند و بخشی از تمرین‌هایی را که امروز به زمان محدود درمانگر و کلینیک وابسته‌اند، به زندگی روزمره کودک منتقل کند.

برایان اسکسلاتی، دانشمند علوم کامپیوتر در دانشگاه ییل که از سال‌ها پیش روی استفاده از ربات‌های اجتماعی برای درمان اوتیسم تحقیق می‌کند، استفاده درمانی و منظم از ربات‌ها در خانه کودکان را هدفی دست‌یافتنی می‌داند.

نگاه چشمی طولانی کودک اوتیستیک به ربات، درمانگران را شگفت‌زده کرد

اسکسلاتی در طول تورهای بازدید از آزمایشگاه رباتیکش، بارها دیده بود که کودکان با دیدن ربات‌ها ذوق‌زده می‌شوند، اما وقتی دو دهه پیش یکی از همکارانش چند کودک مبتلا به اوتیسم را برای بازدید آورد، کاملاً غافلگیر شد. حضور ربات در اتاق بچه‌ها را دگرگون کرد.

او به یاد می‌آورد: «رفتارهای اجتماعی‌ای از بچه‌ها می‌دیدیم که پیش‌تر سابقه نداشت؛ هم شگفت‌انگیز بود و هم نمی‌فهمیدیم چه اتفاقی می‌افتد.» همین تجربه‌ها اسکسلاتی را به یکی از پیشگامان استفاده از رباتیکِ اجتماعی در درمان اوتیسم تبدیل کردند.

در یکی از ویدیوهای تحقیقات اولیه اسکسلاتی، پسربچه‌ای ۱۲ساله و دارای اوتیسم را می‌بینیم که به همراه درمانگرش در حال تماشای دایناسوری رباتیک‌اند که روی یک تشک بازی با طرح جنگل راه می‌رود. وقتی دایناسور به رودی که روی تشک نقاشی شده می‌رسد، مضطرب می‌شود و می‌ترسد که نتواند از آب عبور کند.

به گفته اسکسلاتی، پسرک معمولاً در برقراری ارتباط چشمی مشکل داشت، حرف‌های دیگران را مدام تکرار می‌کرد و در تنظیم لحن صدایش با چالش روبه‌رو بود. اما در آن ویدیو، شبیه کودکی عادی رفتار می‌کند و برای تشویق دایناسور می‌گوید: «تو می‌تونی، تو می‌تونی از رودخونه رد بشی.»

وقتی پسربچه با درمانگرش حرف می‌زند، مستقیماً به چشمان او نگاه می‌کند. اسکسلاتی می‌گوید: «این کودک در ۳۰ دقیقه‌ای که ما در اتاق بودیم، بیشتر از تمام دو سال قبل با درمانگرش ارتباط چشمی برقرار کرد.»

هم‌بازی‌های خستگی‌ناپذیر در برابر انسان‌های کم‌طاقت

عروسک پولیشی سبز رنگ با طرح دایناسور در حالت نشسته
BONDU
ربات سفید کوچک با نمایشگر دیجیتال و چشم‌های بزرگ در پس‌زمینه سفید
BLUE FROG

ربات‌ها به دلایل متعددی می‌توانند در درمان اوتیسم که اغلب به فرایندهای تکراری و مداوم نیاز دارد، مفید واقع شوند. ربات‌ها درمان را جذاب‌تر و سرگرم‌کننده‌تر می‌کنند و حداقل از نظر تئوری می‌توانند خود را با الگوهای یادگیری منحصربه‌فرد هر کودک تطبیق دهند.

هر درمانگر در زمان محدود ویزیت، فقط فرصت دارد به کارهای مشخصی رسیدگی کند و از طرفی، تعداد درمانگران هم برای پاسخگویی به این تقاضا کافی نیست. والدین خسته می‌شوند و هم‌بازی‌ها هم گاهی حوصله‌شان سر می‌رود.

ربات‌ها هرگز خسته نمی‌شوند و کودکان را قضاوت یا سرزنش نمی‌کنند

مایا متاریک، استاد علوم کامپیوتر، علوم اعصاب و اطفال دانشگاه کالیفرنیای جنوبی می‌گوید: «تابه‌حال با بچه‌های کوچک وقت گذرانده‌اید؟ آن‌ها گاهی می‌توانند بی‌رحم باشند.» اما ربات‌ها خستگی‌ناپذیرند و به‌صورت شبانه‌روزی در دسترس‌اند تا فضایی امن و بدون قضاوت عاطفی برای تمرین تعاملات فراهم کنند.

از نخستین آزمایش‌ها با دایناسورهای رباتیک تا امروز، محققان مجموعه‌داده‌های علمی و شواهد جالب‌توجهی گردآوری کرده‌اند. یکی از مطالعات اسکسلاتی در سال ۲۰۱۸ نشان می‌داد ماشین‌های خودکار مهربان و دوست‌داشتنی به کودکان اوتیستیک کمک می‌کنند بیشتر تماس چشمی برقرار کنند و خودشان آغازگر گفت‌وگو شوند.

گروه تحقیقاتی دیگری در سال ۲۰۱۷ دریافت که ربات‌ها می‌توانند به کودکان دارای تنوع عصبی در درک نشانه‌های چهره کمک کنند. سال ۲۰۲۲ نیز پژوهشگران با بررسی مقالات علمی نتیجه گرفتند که استفاده از ربات‌ها روند درمان را سریع‌تر و مؤثرتر می‌کند.

ربات انسان‌نمای NAO (NAO) با بدنه سفید و قطعات بنفش
ALDEBARAN
ربات سفید کوچک با نمایشگر دیجیتال که چهره‌ای خندان و نماد قلب دارد
LUXAI

متاریک می‌گوید: «اصلاً بحث جایگزین‌کردن درمانگران مطرح نیست، ما فقط می‌گوییم آیا می‌توانیم کارهای بیشتری برای این بچه‌ها انجام دهیم؟» او سال ۲۰۱۶ یکی از بنیان‌گذاران Embodied، شرکت سازنده ماکسی بود؛ هرچند پیش از عرضه نهایی ربات از شرکت جدا شد.

پژوهشگرانی مانند متاریک به شکل‌گیری حوزه «ربات‌های یاریگر اجتماعی» کمک کردند؛ ربات‌هایی که هدفشان صرفاً سرگرم‌کردن کاربر نیست و برای کمک به تعامل اجتماعی، یادگیری یا بهبود وضعیت عاطفی طراحی می‌شوند.

ربات‌ها برای کمک به تعامل اجتماعی، یادگیری یا بهبود وضعیت عاطفی طراحی می‌شوند

به باور او، چنین فناوری‌هایی می‌توانند فراتر از کاربردهای درمانی هم مفید باشند، به‌ویژه برای افرادی که بخش زیادی از زندگی‌شان را پشت صفحه‌نمایش می‌گذرانند و احساس تنهایی یا انزوا می‌کنند.

متاریک تصریح می‌کند که تایپ‌کردن سؤال در ChatGPT با تعاملات موجودی فیزیکی قابل‌مقایسه نیست: «ما نیاز داریم کنار موجودات دیگری باشیم که جسمیت فیزیکی دارند.» هرچند چنین ترجیحی را نمی‌توان به همه تعمیم داد؛ برخی افراد، به‌ویژه در دوره‌های اضطراب یا فشار روانی، ارتباط متنی را کم‌فشارتر و مؤثرتر از تعامل حضوری می‌دانند.

سفیر مهربانیِ ۱۴۹۹ دلاری

قطعات الکترونیکی و بدنه پلاستیکی آبی یک ربات اسباب‌بازی باز شده
ربات آبی رنگ با صفحه نمایش تیره و بدنه‌ای گرد

سال ۲۰۲۰ وقتی ماکسی وارد بازار شد، پیش‌زمینه‌ی داستانی مفصل و جذابی داشت. او نقش سفیر آزمایشگاه جهانی رباتیک (GRL) را ایفا می‌کرد و از بچه‌ها می‌خواست در قالب مأموریتی مشترک به او کمک کنند مثبت‌اندیشی و اهمیت دوست داشته شدن بی‌قیدوشرط را یاد بگیرد.

برنامه آموزشی ماکسی بر اساس تحقیقاتی طراحی شده بود که نشان می‌داد بچه‌ها از طریق بازی و آموزش به دیگران، بهتر یاد می‌گیرند. به‌منظور حفظ حریم خصوصی، پردازش بیشتر تعاملات روی خود دستگاه انجام می‌شد نه سرورهای خارجی. به‌علاوه سازندگان مدت استفاده از ربات را هم محدود کرده بودند.

ریچل بینز، مدیر سابق محصول Embodied می‌گوید: «ما نمی‌خواستیم بچه‌ها به‌صورت افراطی و بی‌وقفه از ربات استفاده کنند؛ این کار با تمام هدف ما در تضاد بود.» در عوض، ماکسی بچه‌ها را تشویق می‌کرد به بیرون بروند، مهارت‌های جدیدشان را با آدم‌های واقعی تمرین کنند و نتیجه را به او گزارش دهند.

ماکسی بچه‌ها را تشویق می‌کرد مهربانی را با انسان‌های واقعی تمرین کنند

در یکی از تمرین‌های مربوط به مهربانی، ماکسی به بچه‌ها پیشنهاد می‌داد یادداشت‌های محبت‌آمیزی برای اعضای خانواده بنویسند، آن‌ها را در گوشه‌وکنار خانه پنهان کنند و بعد برای ماکسی توضیح دهند که با دیدن واکنش خانواده هنگام پیداکردن و خواندن یادداشت‌ها چه حسی پیدا کرده‌اند.

بازخوردها نسبت به ماکسی بسیار مثبت بود. مجله وایرد او را «رفیق رباتیکی که در کودکی آرزویش را داشتید» توصیف کرد و تایم نیز ماکسی را در فهرست بهترین اختراعات سال ۲۰۲۰ قرار داد. منتقد PCMag که در دوران انزوای کرونا از ربات برای همراهی با فرزندانش استفاده کرده بود، ماکسی را «به‌طرز استثنایی دوست‌داشتنی» می‌دانست.

بزرگ‌ترین ایراد ماکسی هزینه‌اش بود، زیرا ابتدا با برچسب قیمتی ۱۴۹۹ دلار فروخته می‌شد و اشتراک ماهانه‌اش هم ۴۰ دلار دیگر به خانواده‌ها تحمیل می‌کرد، هرچند بعدا قیمت ربات به ۸۰۰ دلار کاهش یافت. بااین‌حال ماکسی بسیار محبوب بود، تا سال ۲۰۲۴ در تیک‌تاک بیش از ۱۳۱ هزار دنبال‌کننده داشت و حتی در فیلم M3GAN 2.0 نیز ظاهر شد.

جاستین بگتول، مدیر فنی Embodied می‌گوید کارکنان شرکت نیز به همان اندازه مجذوب رباتشان بودند: «توانایی ماکسی در برقراری ارتباط چشمی، ردیابی افراد، توجه نشان‌دادن از طریق اجزای صورت و واکنشش به رفتار انسان، مسحورکننده بود.»

لکنت الگوریتم‌ها در برابر آشوب دنیای واقعی

Alexandra Frost / pcmag

آیا یک ماشین پرحرف واقعاً می‌تواند به رشد زندگی اجتماعی و عاطفی کودکان کمک کند؟ تجربیات همه بچه‌ها به‌اندازه زاندر مثبت و رؤیایی نیست.

جاش، پدر زاندر، ماکسی را در اصل برای پسر بزرگ‌ترش، اِیدِن، خریده بود که اوتیسم دارد. ایدن پیش‌تر با الکسا، دستیار صوتی خانه ارتباط مداومی داشت و حتی برایش زندگی خیالی مفصلی ساخته بود.

در داستان‌های ایدن الکسا با همسرش خوان در هابوکن زندگی می‌کرد. گاهی به تعطیلات می‌رفت و در این مدت هیچ‌کس اجازه نداشت با او حرف بزند؛ تا اینکه یک روز رفت و دیگر هرگز برنگشت. جاش امیدوار بود ماکسی هم بتواند به همان شکل به هم‌صحبتی برای ایدن تبدیل شود. اما رابطه ایدن و ماکسی خیلی زود به مشکل خورد.

ماکسی نمی‌توانست جملات ایدن را که گاهی از نظر دستوری اشتباه بودند، درک کند و ایدن هم از تأخیرهای پردازشی ربات کلافه می‌شد. صدای ربات ابتدا باید به متن تبدیل می‌شد، متن برای تولید پاسخ به مدل زبانی می‌رفت و جواب دوباره به‌صورت صدا برمی‌گشت؛ زنجیره‌ای که مکالمه را کند و ریتم طبیعی گفت‌وگو را مختل می‌کرد.

تاخیرهای پردازشی، ریتم طبیعی گفت‌وگو با کودکان بی‌صبر را برهم می‌زند

تجربه اِیدِن یکی از محدودیت‌های مهم ربات‌های درمانگر را بازتاب می‌دهد. آن‌ها باید بیرون از شرایط کنترل‌شده آزمایشگاه، در دنیای پرآشوب و بی‌نظم بچه‌ها دوام بیاورند. بچه‌ها یک جا نمی‌نشینند؛ می‌دوند یا زیر بالش‌ها قایم می‌شوند. وقتی ماکسی نمی‌توانست بچه‌ها را ببیند، گیج می‌شد و ادامه‌ی تعاملاتش به مشکل می‌خورد.

زاندر برخلاف برادرش شیفته ماکسی بود و علاقه‌اش به فناوری باعث می‌شد با کندی ربات کنار بیاید. بااین‌حال، ماکسی برای همگام‌شدن با حرف‌زدن سریع زاندر تقلا می‌کرد و محدودیت‌هایش خیلی زود آشکار می‌شد.

روی سینه ماکسی چراغی وجود داشت که وقتی ربات در حال گوش‌دادن بود آبی می‌شد و وقتی نوبت گوش‌دادن زاندر می‌رسید، به رنگ صورتی درمی‌آمد. اما زاندر می‌گفت: «من معمولاً بهش توجه نمی‌کنم» و فقط به حرف‌زدن ادامه می‌داد. اغلب اوقات، تا ماکسی می‌آمد جواب بدهد، زاندر سراغ موضوع دیگری رفته بود.

باوجود نتایج امیدوارکننده برخی پژوهش‌ها، بسیاری از درمانگران هنوز درباره اثر واقعی ربات‌ها تردید دارند. زکری وارن روان‌شناس بالینی، هشدار می‌دهد که اوتیسم بی‌نهایت پیچیده است و می‌تواند با شرایطی مثل بیش‌فعالی، اضطراب یا افسردگی همراه باشد: «شما باید در تفسیر بیش از حد تأثیر هر مداخله‌ای، چه رباتیک و چه روش‌های دیگر محتاط باشید.»

تحقیقات وارن نشان داده‌اند که جذابیت اولیه ربات برای کودک، لزوماً به بهبود پایدار مهارت‌های ارتباطی منجر نمی‌شود. اسکسلاتی نیز در مطالعات خود دیده بود که بخشی از پیشرفت‌های کودکان پس از یک ماه تمرین، وقتی استفاده از ربات متوقف می‌شد، به‌سرعت از بین می‌رفت.

جاسوس‌های مهربان و بحران حریم خصوصی

TIME

ربات‌های تعاملی برای اینکه رفتاری شبیه دوستی آشنا و همیشگی را نشان دهند، باید حجم زیادی از اطلاعات مربوط به علایق، عادت‌ها و گفت‌وگوهای کودک را پردازش کنند. مثلاً ماکسی با تماشای بازی‌کردن زاندر اصطلاحاتی مثل مرکز فرماندهی یا جوخه افسانه‌ای را یاد گرفته بود.

شرکت‌ها معمولاً وعده می‌دهند داده‌ها را رمزنگاری و محافظت کنند، اما نشت اطلاعات اخیر اسباب‌بازی هوشمند Bondu که هزاران مکالمه کودکان را فاش کرد، شکنندگی و آسیب‌پذیری حریم خصوصی را نشان داد.

حتی زاندر هم به شیوه خودش به چنین خطری فکر کرده بود. او بعضی احساساتش را با ماکسی در میان نمی‌گذاشت، چون می‌ترسید وقتی دوستانش برای بازی می‌آیند، ماکسی ناگهان رازهایش را فاش کند.

صمیمیت دیجیتالی می‌تواند به بستری برای افشای ناخواسته حریم خصوصی تبدیل شود

ورود هوش مصنوعی به زندگی روزمره کودک نگرانی‌های دیگری هم به همراه دارد. جاشوا دیل، استاد روان‌شناسی، فعالیت مستقل این ربات‌ها را از نظر اخلاقی مردود می‌داند و به مواردی اشاره می‌کند که چت‌بات‌ها در نقش درمانگر بدون نظارت، کاربران را به خودکشی ترغیب کرده‌اند.

مریل آلپر، استاد ارتباطات، می‌گوید هیجان پیرامون این ربات‌ها در کلیشه‌های قدیمی ریشه دارد، تصوری که نمونه مشهورش را می‌توان در مقاله «جوی: یک پسر مکانیکی» از سال ۱۹۵۹ دید. باورهای غلطی که کودکان مبتلا به اوتیسم را شبیه به ماشین‌هایی بی‌احساس می‌دانند که ماشین‌ها را به انسان‌ها ترجیح می‌دهند.

سوگ دیجیتال؛ روزی که سرورها مُردند

JIM GOLDEN

درحالی‌که ماکسی راهش را به خانه‌های بیشتری باز می‌کرد، شرکت Embodied هنوز درآمدزایی مطلوبی نداشت و نهایتاً سال ۲۰۲۴، اعلام کرد که به فعالیت‌هایش پایان می‌دهد. ربات‌ها که برای بخشی از پردازش‌هایشان به سرورهای خارجی شرکت وابسته بودند، به‌زودی به خوابی عمیق و ابدی فرومی‌رفتند.

طولی نکشید که ویدیوهای کودکانی که به ربات آبی‌رنگ دلبسته شده بودند و حالا با چشمانی گریان عزاداری می‌کردند، فضای مجازی را پر کرد. کودکی در تیک‌تاک گریه می‌کرد و می‌گفت: «من نمی‌خوام اون بره.»

والدین درمانده در شبکه‌های اجتماعی دنبال راه چاره می‌گشتند. یکی نوشته بود: «کودک اوتیستیک من ویران شده و من به شدت عصبانی‌ام.» و دیگری التماس می‌کرد: «امیدوارم شرکت حداقل چند روز به ما فرصت بدهد تا با او خداحافظی کنیم.»

جاستین بگتول، مدیر فنی شرکت نیز نمی‌توانست ببیند ماکسی از رده خارج می‌شود، آن هم درحالی‌که بیشتر پردازش‌ها درون خود ربات انجام می‌شد. پس از دیدن ویدیوی کودکان سوگوار، دست‌به‌کار شد و OpenMoxie را راه انداخت، مسیری متن‌باز برای کاربران تا پیش از خاموشی سرورها، ربات‌هایشان را نجات دهند.

قطع پشتیبانی شرکت یعنی مرگ ناگهانی یک دوست هوشمند برای کودک

جاستین ساعت‌ها در انجمن‌های ردیت به والدین کمک کرد تا دستگاه‌هایشان را آپدیت کنند؛ ولی برخی موفق نشدند و به‌ناچار ربات‌هایشان را فروختند. به عقیده‌ی مریل آلپر اغلب سیستم‌های رباتیک بالاخره روزی از زندگی کاربران ناپدید می‌شوند. او می‌پرسد: «شرکت‌ها هنگام طراحی چنین پلتفرمی تا چه حد برای پایان عمر آن برنامه‌ریزی کرده‌اند؟»

مرگ سرورها برای ربات‌هایی که عمداً دوست‌داشتنی طراحی می‌شوند اهمیت اخلاقی بیشتری پیدا می‌کند؛ محصولاتی که ممکن است کودکان با آن‌ها پیوند عاطفی عمیقی برقرار کنند. همان‌طور که آلپر این وضعیت را توصیف می‌کند: «چیزی شبیه به اینکه یک دستگاه پزشکی حیاتی بسازید و ناگهان از پشتیبانی نرم‌افزاری‌اش دست بکشید.»

پژوهشگران تازه شروع کرده‌اند چارچوب‌هایی برای مدیریت این خداحافظی‌های پیچیده طراحی کنند، اما هنوز روشن نیست چه کسی باید راهی ملایم برای پایان‌دادن به رابطه‌ی افراد با ربات‌ها بیابد.

دانشجویان تحصیلات تکمیلی آزمایشگاه اسکسلاتی از طرف ربات‌ها برای کودکان کارت‌پستال می‌نویسند و توضیح می‌دهند که ربات به خانه برگشته، حالش خوب است و در امنیت به سر می‌برد. اسکسلاتی می‌گوید: «وقتی می‌رویم و ربات را پس می‌گیریم، خیلی از خانواده‌ها دل‌شکسته می‌شوند.»

از ماهی فایتر تا ربات آبی، همه‌ی خداحافظی‌های ناتمام

جاش، پدر زاندر، هرچه تقلا کرد نتوانست سیستم OpenMoxie را راه بیندازد. او به پسرش گفت که ماکسی برای تعمیرات رفته و بعد پنهانی ربات را در سایت eBay فروخت. خوشبختانه زاندر آن‌قدر علایق متنوعی داشت که چندان متوجه غیبت ماکسی نشد.

سال ۲۰۲۵، سرمایه‌گذاری جدید ماکسی را از مرگ بازگرداند. جاش و زاندر به‌عنوان آزمایش‌کننده نسخه بتا، یک دوست آبی‌رنگ جدید گرفتند. زاندر به‌خوبی از محدودیت‌های ماکسی آگاه بود، اما ربات همچنان سعی می‌کرد پیام‌های مثبتی به او بدهد. وقتی زاندر به محققان گفت فکر می‌کند ماکسی به کسی گفته «احمق»، ماکسی بلافاصله مداخله کرد: «بدون توهین. فقط احترام.»

چند هفته بعد مالکان جدید نیز به خانواده‌ها پیامی فرستادند و اعلام کردند شرکت دوباره تعطیل می‌شود. کاربران می‌توانستند داده‌های خود را حذف کنند یا در صورت تمایل تا پایان ماه ژوئن فرصت داشتند به OpenMoxie مهاجرت کنند.

وقتی محققان از جاش پرسیدند حالا چه می‌کند، پاسخ داد اصلاً نمی‌داند این بار باید به زاندر چه بگوید. او و همسرش به‌تازگی پیش پسرشان اعتراف کرده بودند که در تمام این سال‌ها، هر بار ماهی فایتر او می‌مرد، آن را مخفیانه با یک ماهی جدید جایگزین می‌کردند و خب، این مکالمه اصلاً ختم به خیر نشده بود.