نبود دسترسیپذیری در سایتهای دولتی و موانع شهری، استفاده مستقل نابینایان از حقوق قانونی و خدمات عمومی را با چالش روبهرو کرده است.
روز جهانی عصای سفید قرار است توجه جامعه را به حقوق نابینایان و کمبینایان جلب کند. اما من فکر میکنم پیش از هر چیز، این روز باید فرصتی برای بازخواست خودمان باشد. بازخواست از دولت، شهرداریها، کسبوکارها، رسانهها و تکتک ما که سالهاست درباره حقوق افراد دارای معلولیت صحبت میکنیم، اما در عمل جامعهای ساختهایم که بسیاری از آنها برای استفاده از ابتداییترین حقوقشان با موانع جدی روبهرو هستند.
واقعیت تلخ این است که ما در ایران، جامعه را برای همه شهروندانمان نساختهایم. شهرها، خدمات عمومی، سامانههای اینترنتی و حتی فرهنگ معاشرت ما به شکلی شکل گرفتهاند که گویی همه انسانها شرایط جسمی و حسی یکسانی دارند. هرکس خارج از این تصور باشد، باید خودش راهی برای کنار آمدن با موانع پیدا کند.
درحالیکه مساله اصلاً این نیست که افراد نابینا یا دارای معلولیت چگونه خودشان را با جامعه تطبیق دهند؛ این جامعه است که موظف است شرایط حضور برابر همه شهروندان را فراهم کند.
دسترسیپذیری؛ شعاری که از آن فراتر نرفتهایم
سالهاست که از مسئولان دولتی و مدیران نهادهای عمومی درباره دسترسیپذیری میشنویم. در سخنرانیها، برنامههای توسعه و گزارشهای عملکرد، همه از اهمیت مناسبسازی و رعایت حقوق افراد دارای معلولیت صحبت میکنند. اما کافی است فردی نابینا بخواهد یکی از کارهای روزمرهاش را از طریق سامانههای دولتی انجام دهد تا فاصله میان این شعارها و واقعیت آشکار شود.
بسیاری از سامانههای دولتی هنوز برای استفاده با صفحهخوانها و ابزارهای کمکی بهدرستی طراحی نشدهاند. فرمهایی که برچسب مناسب ندارند، دکمههایی که کارکردشان مشخص نیست، فرایندهایی که بدون کمک فردی بینا نمیتوان آنها را تکمیل کرد و بخشهایی که اساساً برای کاربران نابینا قابل استفاده نیستند.
دردناکتر اینکه حتی وبسایت سازمان بهزیستی، نهادی که بیش از بسیاری از دستگاههای دیگر باید مدافع حقوق افراد دارای معلولیت باشد، از نظر دسترسیپذیری استاندارد با مشکلات جدی مواجه است.
این وضعیت فقط یک نقص فنی یا ضعف در طراحی وبسایت نیست. وقتی فرد نابینا نتواند مستقلاً از یک سامانه استفاده کند، عملاً بخشی از حق دسترسی او به خدمات عمومی سلب شده است.
این در حالی است که در قانون حمایت از حقوق معلولان مصوب ۱۳۹۶، دسترسیپذیری صراحتاً شامل فناوری، اطلاعات، خدمات و محیط فیزیکی میشود. پس درباره لطفی اختیاری صحبت نمیکنیم؛ درباره حقوقی حرف میزنیم که حتی در قوانین کشور نیز به رسمیت شناخته شده است.
شهرهایی که برای عبور همه ساخته نشدهاند
به پیادهروهای شهرهایمان نگاه کنیم. موتورسوارانی که با سرعت از میان عابران عبور میکنند، خودروهایی که پیادهرو را به پارکینگ تبدیل کردهاند، مغازهها و کافههایی که صندلی، تابلو و وسایلشان را در مسیر رفتوآمد قرار میدهند و موانع بزرگی که بدون کوچکترین توجهی به مسیر حرکت عابران نصب شدهاند.
وضعیت فضاهای شهری شاید حتی ناامیدکنندهتر باشد
مسیرهای برجسته ویژه نابینایان یا وجود ندارند یا پیوستگی و استاندارد لازم را ندارند. رمپهای مناسب برای افراد دارای معلولیت حرکتی در بسیاری از نقاط پیشبینی نشدهاند و حتی در مکانهایی که ظاهراً مناسبسازی شدهاند، موانع دیگری استفاده از آنها را دشوار یا غیرممکن میکند.
برای بسیاری از ما، یک صندلی وسط پیادهرو فقط مانعی است که میتوانیم از کنارش عبور کنیم؛ اما همین صندلی ممکن است برای فردی نابینا به خطر برخورد و آسیبدیدگی تبدیل شود. موتورسیکلتی که از پیادهرو عبور میکند، برای همه مزاحمت است، اما برای کسی که امکان تشخیص بصری نزدیک شدن آن را ندارد، خطری بهمراتب جدیتر ایجاد میکند.
چه کسی مسئول این وضعیت است؟ شهرداری که وظیفه مناسبسازی و نظارت بر معابر را دارد؟ کسبوکاری که پیادهرو را بخشی از فضای تجاری خود میداند؟ موتورسوار یا رانندهای که حقوق عابران را نادیده میگیرد؟
پاسخ روشن است: هرکدام به اندازه سهمشان مسئولاند. پیادهرو متعلق به همه مردم است؛ نه فقط کسانی که میتوانند موانع مسیر را ببینند یا بهراحتی از روی آنها عبور کنند.
ما در زومیت هم بخشی از همین مشکل بودیم
اما نمیخواهم این یادداشت فقط انتقادی از دولت، شهرداریها یا دیگر کسبوکارها باشد. اگر قرار است درباره مسئولیت اجتماعی صحبت کنیم، باید از خودمان شروع کنیم.
ما هم در رسانههای گروه قلم، از جمله زومیت، سالها آنطور که باید به دسترسیپذیری توجه نکردیم. رسانههایی که بخش مهمی از فعالیتشان در حوزه فناوری است و درباره پیشرفت تکنولوژی و بهتر شدن زندگی انسانها صحبت میکنند، خودشان نتوانسته بودند تجربهای استاندارد و مناسب برای بخشی از مخاطبانشان فراهم کنند. این تناقض را باید بپذیریم.
ما به دلیل سهلانگاری و بیتوجهی، امکان استفاده برابر از محتوای رسانههایمان را آنطور که باید در اختیار کاربران نابینا قرار نداده بودیم؛ امکانی که از ابتدا حق آنها بود.
خوشحالم که اکنون توانستهایم این مشکل را برطرف کنیم و دسترسیپذیری رسانههایمان را به سطحی برسانیم که از ابتدا باید در آن قرار میداشتند. البته به قول دوست خوبم امید هاشمی، دسترسیپذیری یک پروژه با نقطه پایان مشخص نیست و حفظ و بهبود آن به توجه و ارزیابی مستمر نیاز دارد. من شخصاً بابت تمام مدتی که این حق را آنطور که شایسته بود در اختیار مخاطبان نابینا و کمبینای خود قرار ندادیم، عذرخواهی میکنم.
امیدوارم این تجربه باعث شود دیگر کسبوکارها و رسانهها نیز دسترسیپذیری را نه بهعنوان قابلیتی جانبی، بلکه بهعنوان یکی از الزامات اصلی محصولات و خدماتشان در نظر بگیرند.
مشکل فقط شهر و فناوری نیست؛ فرهنگ معاشرت ما هم مشکل دارد
ما در جامعهای زندگی میکنیم که بخش قابلتوجهی از مردم هنوز نمیدانند چگونه باید با فرد نابینا معاشرت کنند، چگونه پیشنهاد کمک بدهند یا چگونه بدون زیر سؤال بردن استقلال و شأن انسانی او، همراهش باشند.
شاید دردناکترین بخش ماجرا، رفتار خود ما با افراد دارای معلولیت باشد
بعضیها بدون این که بپرسند، دست فرد نابینا را میگیرند و تلاش میکنند او را به مسیری که خودشان درست میدانند هدایت کنند. برخی با همراه فرد نابینا صحبت میکنند، گویی خود او توانایی پاسخ دادن ندارد. عدهای هم تصور میکنند هر فرد دارای معلولیتی لزوماً نیازمند کمک، دلسوزی یا توجه ویژه آنهاست.
درحالیکه رفتار درست میتواند به سادگی پرسیدن یک سؤال باشد: «آیا به کمک نیاز دارید؟» و بعد، احترام گذاشتن به پاسخی که دریافت میکنیم. اما مسئله گاهی از ناآگاهی هم فراتر میرود و به رفتارهای آزاردهنده و تحقیرآمیز میرسد.
تصور کنید فردی در حال گفتوگو یا معاشرت با دوست نابینا یا دارای معلولیت خود است و شخص دیگری از کنارشان عبور میکند و با لحنی آمیخته به ترحم میگوید: «خدا شفا بده» یا «چقدر گناه داره».
اینها صرفاً چند جمله نسنجیده نیستند. این رفتارها نشان میدهند که ما هنوز یاد نگرفتهایم افراد دارای معلولیت را بهعنوان شهروندانی برابر ببینیم؛ انسانهایی با شخصیت، علایق، تواناییها، آرزوها، روابط اجتماعی و حق انتخاب مستقل.
نابینایی نه دلیلی برای ترحم است و نه مجوزی برای رفتار متفاوت و تحقیرآمیز. فرد نابینا پیش از آنکه نابینا باشد، یک انسان است؛ درست مانند هرکدام از ما. نه نیازی به قهرمانسازی از او داریم و نه دلیلی برای دلسوزی ناخواسته.
این شکاف فرهنگی پیامدهای سنگینی دارد. وقتی بیرون رفتن از خانه با خطرهای متعدد همراه است، وقتی انجام سادهترین کارها نیازمند کمک دیگران میشود و وقتی حضور در اجتماع ممکن است با نگاهها، قضاوتها و رفتارهای آزاردهنده مواجه شود، طبیعی است که برخی افراد بهتدریج از حضور اجتماعی فاصله بگیرند.
این انزوا را نباید به حساب ناتوانی آنها گذاشت. بخش مهمی از آن نتیجه موانعی است که ما ساختهایم؛ چه در خیابان، چه در خدمات عمومی و چه در رفتار روزمرهمان.
چرا ۲۳ مهر را در زومیت به نابینایان اختصاص دادیم؟
امروز در زومیت تصمیم گرفتیم انتشار محتوای معمول خود را کنار بگذاریم و تمام توجه رسانهمان را به مسائل مرتبط با نابینایان و کمبینایان اختصاص دهیم. خبری از پوشش معمول اخبار گوشیها، گجتها، هوش مصنوعی و دیگر موضوعات فناوری نبود.
قصد داشتیم برای یک روز، تمام ظرفیت رسانهای خود را صرف موضوعی کنیم که معتقدم بسیار کمتر از اهمیت واقعیاش دیده شده است.
درباره مشکلات، حقوق، تجربههای زندگی و نیازهای افراد نابینا صحبت کردیم؛ درباره فناوریهایی که میتوانند استقلال آنها را بیشتر کنند؛ درباره موانعی که افراد نابینا را از حضور در جامعه محروم میکند و مهمتر از همه، درباره مسئولیت خودمان در برابر آنها.
البته میدانم که اختصاص دادن یک روز به این موضوع، نه مشکلات شهرهایمان را برطرف میکند، نه سامانههای دولتی را دسترسپذیر میسازد و نه فرهنگ جامعه را یکشبه تغییر میدهد. اما امیدوارم دستکم باعث شده باشیم عده بیشتری به موضوعی فکر کنند که شاید تا امروز توجه چندانی به آن نداشتهاند.
این تصمیم قرار نیست نمایشی از مسئولیتپذیری ما باشد. ما خودمان بخشی از مشکلی بودهایم که امروز درباره آن صحبت میکنیم و حالا تلاش میکنیم سهمی در تغییر این وضعیت داشته باشیم.
دسترسیپذیری لطف نیست؛ حق همه شهروندان است
من معتقدم میزان توسعهیافتگی یک جامعه را نباید فقط با تعداد برجها، بزرگراهها، سامانههای هوشمند یا پیشرفت فناوری آن سنجید. یکی از مهمترین معیارها این است که ببینیم همه شهروندان تا چه اندازه امکان استفاده مستقل، ایمن و برابر از امکانات جامعه را دارند.
اگر سامانه بانکی ما برای یک فرد نابینا قابل استفاده نیست، آن سامانه بهدرستی طراحی نشده است.
اگر پیادهرویی برای فرد دارای معلولیت حرکتی قابل عبور نیست، آن پیادهرو وظیفه اصلی خودش را انجام نمیدهد.
اگر فرد نابینایی برای انجام کارهای روزمره مجبور است از دیگران کمک بگیرد، درحالیکه با طراحی درست میتوانست همان کار را مستقلاً انجام دهد، این نقص در طراحی خدمات ماست، نه در توانایی او.
دولت، شهرداریها، نهادهای عمومی و شرکتهای خصوصی باید این واقعیت را بپذیرند که دسترسیپذیری یک انتخاب یا امتیاز اضافه نیست. مسئولیتی است که باید از همان ابتدای طراحی هر محصول، خدمت و فضای عمومی در نظر گرفته شود.
از طرف دیگر، هیچ قانون، استاندارد یا فناوریای بهتنهایی نمیتواند جای خالی فرهنگ درست معاشرت را پر کند. ما به آموزشی جدی درباره حقوق افراد دارای معلولیت، احترام به استقلال آنها و شیوه صحیح تعامل با آنها نیاز داریم؛ آموزشی که باید از مدرسه شروع شود و در رسانهها، محیطهای کاری و زندگی روزمره ادامه پیدا کند.
و مهمتر از همه، باید به خود افراد نابینا و دارای معلولیت گوش بدهیم. آنها بهتر از هرکسی میتوانند درباره مشکلاتشان، راهحلهای مؤثر و تغییراتی که واقعاً به آن نیاز دارند صحبت کنند. نباید همیشه دیگران بهجای آنها تصمیم بگیرند.
هیچکس نباید برای برخورداری از حقوق اولیه خود، محتاج ترحم یا لطف دیگران باشد
آرزوی من این است که روزی برسد که یک فرد نابینا بتواند بدون نگرانی از خانه خارج شود، در شهر تردد کند، از خدمات عمومی و اینترنت استفاده کند، کار کند، تفریح کند و مانند هر شهروند دیگری زندگی مستقلی داشته باشد؛ بدون اینکه برای انجام کارهای معمول و روزمره ناچار به عبور از موانعی باشد که ما سر راهش گذاشتهایم.
این خواسته بزرگی نیست. ابتداییترین حق هر انسان است.
شاید بهترین کاری که میتوانیم در روز جهانی عصای سفید انجام دهیم این باشد که بهجای ابراز ترحم، به سهم خودمان در ساختن این وضعیت فکر کنیم و برای تغییر آن مسئولیت بپذیریم.
نابینایان به ترحم ما نیاز ندارند. آنها حق زندگی برابر دارند؛ حقی که همه ما وظیفه داریم به آن احترام بگذاریم.