هزینههای پنهان انسداد اینترنت؛ وقتی روایت ملی خاموش میشود
در جهانی که زیست روزمره، اقتصاد، ارتباطات و حتی هویت اجتماعی افراد به شبکه جهانی گره خورده است، قطع اینترنت بهمثابه محدود شدن حضور اجتماعی شهروندان در عرصه ملی و جهانی فهم میشود. مردم بهخوبی درک میکنند که این تصمیم در تقاطع پیچیدهای از ملاحظات امنیتی، ضرورتهای حکمرانی و واقعیتهای عصر شبکهای اتخاذ میشود، اما مسئله اینجاست که هر اقدام کنترلی، معمولاً پیامدهایی فراتر از نیت اولیه خود تولید میکند که میتواند توازن حساس میان «امنیت» و «قدرت روایتگری» را بههم بزند و سرمایه اجتماعی را با چالش مواجه کند.
در این میان، مواضع وزیر ارتباطات، سیدستار هاشمی، قابل توجه است. تاکید او بر «حق دسترسی عادلانه به فضای مجازی» و هدفگذاری برای «دسترسی باکیفیت به شبکه جهانی بدون طبقهبندی»، اگر درست فهم شود، نشانهای از درک همین پیچیدگیهاست. در شرایطی که کشور با اقتضائات امنیتی ناشی از درگیریهای منطقهای مواجه است، ایجاد توازن میان امنیت و حق دسترسی، کار سادهای نیست و اتفاقاً همین نقطه، محل اصلی قضاوتهاست.
استثناهای امنیتی برای قطعی اینترنت باید در حد «استثنا» باقی بمانند و به «قاعده» تبدیل نشوند
با این حال، یک تفکیک مهم باید روشن بماند که نقد مسدودسازی اینترنت، الزاماً بهمعنای نادیده گرفتن ملاحظات امنیتی نیست. مدیریت چنین وضعیتی ذاتاً چندلایه، پُرریسک و همراه با تصمیمهای دشوار است. اما آنچه از مواضع وزیر ارتباطات برمیآید، تلاشی است برای این که «استثناءهای امنیتی» در همان حد استثناء باقی بماند و به یک قاعده پایدار در حکمرانی ارتباطی تبدیل نشود. این رویکرد، اگر بهدرستی تداوم پیدا کند، میتواند نقطه اتکایی برای بازسازی اعتماد عمومی و بازگشت به مسیر عادی دسترسی باشد.
اما چرا بستن اینترنت راهحل خوبی نیست؟ پاسخ را باید در مفهومی جستوجو کرد که امروز به یکی از مولفههای اصلی قدرت ملی تبدیل شده است: «قدرت روایتگری». در جهان امروز، تصویر یک کشور دیگر صرفاً در اتاقهای خبر یا از پشت تریبونهای رسمی ساخته نمیشود، بلکه محصول یک شبکه زنده و گسترده از صداهاست که از دل زندگی روزمره مردم برمیخیزد. از شهروندان عادی گرفته تا خبرنگاران و کاربران شبکههای اجتماعی، همگی در شکلدادن به ادراک جهانی نقش دارند. در چنین فضایی، هر تلفن همراه یک رسانه است و هر کاربر، یک راوی که میتواند بخشی از واقعیت را به جهان مخابره کند.
مسئله اینجاست که با محدودسازی اینترنت، این شبکه روایتگری دچار اختلال میشود و در واقع یک ظرفیت راهبردی تضعیف میشود. وقتی صدای مردم به جهان نرسد، روایت ملی ناقص میماند و بهتدریج میدان برای روایتهای جایگزین و گاه رقیب باز میشود که لزوماً بازتابدهنده واقعیتهای میدانی نیستند، اما بهدلیل فقدان صدای مستقیم مردم، دست بالا را پیدا میکنند.
قطعی اینترنت «قدرت روایتگری» را از مردم میگیرد و روایت ملی در سطح جهان را ناقص باقی میگذارد
تجربههای جهانی هم این را تأیید میکند. از جنگ اوکراین تا تحولات غزه، آنچه بیش از هر چیز بر افکار عمومی جهان اثر گذاشته، تصاویر و روایتهایی بوده که مردم در لحظه منتشر کردهاند. این محتواها، به دلیل اصالت و بیواسطه بودن، قدرت اقناع بیشتری دارند. حال اگر این امکان از مردم گرفته شود، در واقع یکی از مهمترین ابزارهای اثرگذاری جهانی از دست میرود.
نکته مهمتر این است که محدودسازی اینترنت، لزوماً مانع فعالیت بازیگران مخرب نمیشود. کسانی که بهطور سازمانیافته در حال تولید و ارسال اطلاعات هستند، معمولاً ابزارهای جایگزین و پیشرفتهتری در اختیار دارند. بنابراین، محدودیتها بیشتر متوجه مردم عادی و رسانههای داخلی میشود؛ همانهایی که میتوانند روایت واقعی و انسانی از یک بحران ارائه دهند.
در سطح داخلی نیز کاهش دسترسی به اطلاعات شفاف، بهسرعت به افزایش بیاعتمادی منجر میشود. وقتی مردم احساس کنند که جریان آزاد اطلاعات مختل شده، به منابع غیررسمی روی میآورند و اینجاست که شایعهها قدرت میگیرند. در چنین شرایطی حتی روایتهای رسمی هم ممکن است با تردید مواجه شوند.
خاموشی اینترنت زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی و اجتماعی بهدنبال دارد
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که اینترنت فقط یک ابزار رسانهای نیست و زندگی روزمره مردم، اقتصاد دیجیتال، کسبوکارهای آنلاین و حتی ارتباطات خانوادگی به آن گره خورده است. هرگونه اختلال در این فضا، زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی و اجتماعی بهدنبال دارد که اثرات آن بهمراتب گستردهتر از حوزه اطلاعرسانی است.
با این حال، درک شرایط خاص کشور نیز ضروری است. در موقعیتهای بحرانی، ممکن است تصمیمهایی برای کاهش سرعت گردش اطلاعات اتخاذ شود. اما مسئله اینجاست که این تصمیمها باید موقتی، هدفمند و شفاف باشند و مهمتر از همه، به یک رویه دائمی تبدیل نشوند. همانطور که وزیر ارتباطات تاکید کرده، دسترسی بدون طبقهبندی باید بهعنوان یک هدف جدی دنبال شود، نه یک وعده دوردست.