قطعی اینترنت و اختلالات گسترده طولانیمدت و کمسابقه روزهای اخیر کشور را باید فراتر از یک قطعی موقت دید. برای فعالان کسبوکارهای اقتصاد دیجیتال، اینترنت نه یک ابزار لوکس است و نه یک امکان جانبی بلکه زیرساختی حیاتی است که نبود آن، کل زنجیره ارزش آنها را مختل میکند.
مشاغل وابسته به گردشگری هم نهتنها از این قاعده مستثنا نیستند بلکه از دورترین اقامتگاههای بومگردی - که تا همین چند سال پیش نه وجود خارجی داشتند نه نامآشنا بودند - تا سادهترین راههای اطلاعرسانی و ارتباطات اولیه را دربرمیگیرد.
بنابراین، تداوم اختلال در اینترنت، چرخه حساس گردشگری داخلی را از کار میاندازد و مشاغل وابسته به گردشگری را در سراسر کشور با وقفه روبهرو میکند.
پرسش اساسی اینجاست: وقتی حتی از گردشگری آفلاین نیز نشانی باقی نمانده، چگونه میتوان از توسعه گردشگری آنلاین سخن گفت؟
موتور معیشت مناطق کمبرخوردار در آستانه خاموشی
برخلاف تصور برخی، گردشگری صنعتی لوکس یا تفننی نیست. میتوان پذیرفت که دیگر، نیاز به مسافرت و ترک موقت منزل در لایههای اولیه هرم نیازهای مازلو برای ایرانیان نباشد اما در سالهای اخیر، روند صعود آن به رأس این هرم و در واقع، نزول آن در کیفیت زیست روزمره ایرانیها بر کسی پوشیده نیست.
این درحالیست که در ایران، بهویژه در بخش گردشگری داخلی و اقامتگاههای سنتی یا ویلا و آپارتمان، بازار اجاره کوتاهمدت برای بسیاری از مناطق کمبرخوردار، نقش موتور اصلی اقتصاد محلی را ایفا میکند. خانهمسافرها، بومگردیها و اقامتگاههای کوچک شهری همگی به یک پیششرط مشترک وابستهاند: دسترسی پایدار و آزاد به اینترنت.
گردشگری داخلی ذاتاً بازاری کمفرکانس و فصلی است؛ ویژگیای که در همه جهان وجود دارد، اما در ایران —بهواسطه فشارهای اقتصادی و ناپایداریهای ساختاری— شدت بیشتری یافته است. مسافرت کردن و بیرون از خانه اقامت گزیدن، تصمیمی دورهای، نیازمند حداقل تأمین مالی، مبتنی بر اعتماد، برنامهریزی و دسترسی به اطلاعات و کانالهای اولیه ارتباطات است. در روزهای خاموشی اینترنت، حتی اگر یک مسافر بالقوه هم بخواهد عزم سفر کند چه تضمینی برای رسیدن به مقصد مورد نظر دارد؟
جنگ با فقر سفر، با دست خالی
در چنین بازار پرآشوبی است که پلتفرمهای گردشگری در سالهای اخیر کوشیدهاند با کاهش اصطکاک، افزایش شفافیت و توزیع عادلانهتر تقاضا، امکان تداوم حداقلی سفر را حفظ کنند و اصطلاحاً با فقر سفر بجنگند. اما اختلال گسترده و طولانیمدت اینترنت دقیقاً همان نقطهای را نشانه میگیرد که این مدل اقتصادی بر آن استوار است: اعتماد و دسترسی.
در سالهای اخیر، سفر به کالایی قابلحذف برای بسیاری از خانوارها تبدیل شده و سهم آن در سبد هزینهها هر روز کوچکتر میشود. بر اساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس با عنوان «پایش و تحلیل گردشگری داخلی در فصل بهار از سال 1390 تا 1403» فقر سفر در سال 1403 رکورد تاریخی خود را زد و نرخ محرومیت از حداقل یک مسافرت در سال به بیشترین سطح 14 سال اخیر رسیده است.
کافیست نگاهی به سال ۱۴۰۴ بیندازیم تا ببینیم یکبار جنگ ۱۲روزه در انتهای بهار و ابتدای تابستان که زمان مناسبی برای رونق بازار سفر بود و یکبار ناآرامیهای زمستان که در پی نوسانات شدید ارزی و به اوج رسیدن تورم در پاییز آمد، وضعیت اعتماد اجتماعی و معیشت خانوارها را تحت فشار قرار داد و سرپا ماندن گردشگری داخلی را در هالهای از ابهام فرو برد.
وقتی اینترنت مختل میشود، کسبوکارهای کوچک و متوسط عملاً از میدان رقابت حذف میشوند. بهخصوص در سرویسهای آنلاین گردشگری که رهبران بازارشان نیز همواره مشمول کملطفی سیاستگذاران و تصمیمگیران هستند، نه مسافر امکان جستوجو، مقایسه و رزرو دارد، نه میزبان فرصت دیده شدن دارد.
در این شرایط دومینوی ناخوشایندترین پیامدها ظهور میکنند: قطع جریان درآمدی میزبانها، از بین رفتن اعتماد مسافرهای بالقوه و به تعویق افتادن سفر یا به کلی منصرف شدن از آن. این صرفاً یک آسیب صنفی نیست؛ ضربهای مستقیم به معیشت پایدار و عدالت توزیعی در مناطق دور و نزدیک است.
هزینههایی که در آمار خلاصه نمیشوند
برآوردهای رسمی نشان میدهد که با گذشت حدود سه هفته از قطعی سراسری اینترنت و حالا برقراری نسبی دسترسیها، خسارت واردشده به کسبوکارهای آنلاین به چند 10 هزار میلیارد تومان رسیده است.
با این که در همین مدت، مقامات و مسئولان مختلف، آمارهای متفاوتی از میزان ضرر و زیان وارد شده به کسبوکارها ارائه کردهاند، نکته اصلی توجه به این است که تمامی آمار و ارقام ارائهشده، فراتر از یک شاخص اقتصادی، نمایانگر معیشتهای بهتعویقافتاده، سرمایههای معطلمانده و اعتمادهای ازدسترفته است.
ضرر و زیانها قطعی اینترنت فراتر از یک شاخص اقتصادی، نمایانگر معیشتهای بهتعویقافتاده، سرمایههای معطلمانده و اعتمادهای ازدسترفته است
اهمیت ماجرا زمانی پررنگتر میشود که این خسارت را در بستر اقتصادهای پلتفرمی تحلیل کنیم؛ زیستبومی که امید هزاران نفر برای امرار معاش—از میزبانان محلی گرفته تا نیروهای تخصصی—به آن گره خورده است.
در حوزه گردشگری داخلی، این پلتفرمها پیوندی حیاتی میان تقاضای سفر و اقتصاد محلی ایجاد کردهاند؛ پیوندی که با هر بار اختلال، فرسودهتر میشود. آسیب وارده تنها به لایه تراکنشهای مالی محدود نمیماند؛ بلکه به تخریب تدریجی سرمایههای اجتماعی و فرهنگی میانجامد که بازسازی آن ماهها و حتی سالها زمان میبرد: اعتماد میان مسافر، میزبان و بسترهای دیجیتال.
تکرار چرخههای ناپایداری؛ مانع توسعه بلندمدت
این نخستین بار نیست که گردشگری قربانی تصمیمهای مرتبط با حوزه ارتباطات میشود. مرور تجربههای سالهای گذشته، از اعتراضات دهه ۹۰ تا همهگیری کرونا و اعتراضات دی 1404 نشان میدهد که گردشگری همواره یکی از اولین بخشهایی بوده که هزینه این ناپایداری را پرداخت کرده است.
برای مدیری که باید افق سرمایهگذاری پنجساله یا دهساله ترسیم کند، این چرخههای تکرارشونده، پیام روشنی دارند: ریسک بالا، آینده مبهم و پایین آمدن انگیزه ادامه دادن. نتیجه چنین سیگنالی، خروج سرمایه و فرسایش نیروی انسانی متخصص است؛ پدیدهای که آثار آن بسیار فراتر از یک دوره بحرانی کوتاهمدت خواهد بود.
اگر دسترسی پایدار و با کیفیت به اینترنت بهعنوان یک زیرساخت توسعه به رسمیت شناخته نشود، باید پذیرفت که گردشگری داخلی بهویژه در شکل مردمی، غیرمتمرکز و کمهزینه آن، انعطاف پذیری خود را از دست خواهد داد.
تابآوری معنای خود را از دست داده است
واقعیت این است که بسیاری از فعالان گردشگری، سالها نه با تکیه بر سیاستهای حمایتی، بلکه با امید، استمرار و تابآوری دوام آوردهاند. این مفاهیم، اگرچه ساده به نظر میرسند، اما در عمل پرهزینهترین انتخابها بودهاند.
با این حال، تابآوری نیز حدی دارد. هیچ صنعتی نمیتواند برای همیشه بر پایه مقاومت در برابر بحرانهای تکرارشونده بنا شود، بدون آن که زیرساختهای حداقلی آن به رسمیت شناخته شود.
پیشنیاز هر مدل توسعهای در گردشگری از تنوع قیمتی تا بهرهوری ظرفیتها این است که مفهوم سفر به خودی خود، ارزشمند، امکانپذیر و شایسته جنگیدن، به دست آوردن و حفظ کردن تلقی شود. آنچه امروز و به ویژه در سال ۱۴۰۴ شاهدش بودهایم چندین و چندبار عقبگرد به مراحل ابتدایی در رویکرد توسعهگرا نسبت به گردشگری ایران است.
پارادوکس شعار و زیرساخت
در ایران، درباره گردشگری بسیار گفته میشود. هر شهر، عنوانی دارد و هر منطقه، ظرفیتی. کافیست چرخی در رسانههای عمومی و تخصصی گردشگری بزنیم تا ببینیم به ازای تمام شهرهای ایران پهناور، پتانسیل تبدیل شدن به قطب گردشگری ادعا شده است؛ «کرمان، قطب میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری»، «خور و بیابانک، قطب راهبردی گردشگری کویر ایران»، «شادگان، قطب گردشگری تالابی و ساحلی»، «خراسان جنوبی، قطب نوین گردشگری شرق کشور»، «زاهدان، قطب نوظهور گردشگری سلامت منطقه». اما فاصله میان این شعارها و واقعیت زیرساختی همچنان پر نشده است.
اینترنت، که امروز ستون فقرات گردشگری مدرن در جهان محسوب میشود، آیا در عمل بهعنوان یک مولفه توسعهای جدی گرفته میشود؟
نمیتوان از تبدیل ایران به قطب گردشگری منطقه سخن گفت، اما بدیهیترین ابزار تحقق آن را در ناپایدارترین حالت ممکن عرضه کرد. پارادوکس میان شعارهای توسعهای و تصمیمهای محدودکننده، یکی از اصلیترین موانع رشد بازاریست که میتوانست نقشی مکمل در اقتصاد کشور ایفا کند و درخور نام «صنعت» باشد.
این روزها میگذرند، اما چه چیزی باقی میماند؟
تجربه نشان داده که دورههای سخت، دیر یا زود سپری میشوند. اما پرسش کلیدی این است که در مسیر عبور، چه چیزهایی از دست میرود؟ فرسایش سرمایه انسانی، ناامیدی نسل جوان، مهاجرت نیروهای متخصص و توقف کسبوکارهایی که میتوانستند هم در داخل مؤثر باشند و هم در تصویر بیرونی کشور نقشآفرین، هزینههایی نیستند که بهسادگی جبران شوند.
امنیت، مفهومی چندلایه است و تنها به ابعاد نظامی یا سیاسی محدود نمیشود. امنیت اقتصادی و حفظ زیستبوم کسبوکارهای نوآور، بخشی جداییناپذیر از اقتدار هر کشور است.
گردشگری بدون اتصال پایدار، بدون پیشبینیپذیری و بدون نگاه توسعهمحور، تنها در حد ظرفیت و پژوهش کتابخانهای باقی میماند. ایستادن به پای توسعه واقعی -حتی زمانی که در اولویتهای رسمی جایگاه بالایی ندارد - انتخابی ساده نیست، اما ضرورتی اجتنابناپذیر است؛ تعهدی که بسیاری از بازیگران اقتصاد دیجیتال ایران را دور هم جمع کرده است.
یادمان نرود که امید، اگر بر تحلیل و تجربه استوار باشد و توسعه بر تصمیمهای عقلانی و زیرساختهای پایدار، گفتمان حاکم از توهم خارج و به مسئولیت تبدیل میشود؛ مسئولیتی در قبال آینده اقتصاد محلی و نسلهایی که قرار است در این کشور بمانند و بسازند.