بیش از صد ساعت تاریکی مطلق؛ حواستان به خسارت‌ قطع ارتباطات هست؟

سه‌شنبه 23 دی 1404 - 15:19
مطالعه 6 دقیقه
قطع اینترنت و فیلترینگ - پراکسی سایت
قطعی گسترده اینترنت ایران از ۱۰۰ ساعت گذشته است. کسب‌وکارها فلج، ارتباطات مختل و سکوت مسئولان سنگین‌تر از همیشه است.
تبلیغات

بیش از صد ساعت از قطعی اینترنت گذشته، عقربه‌های ساعت در عصر تکنولوژی‌ با سرعت نور حرکت می‌کنند، اما در ایران، زمان انگار به عقب برمی‌گردد. گوشی‌های هوشمندی که قرار بود پنجره‌ای به جهان باشند، اکنون به پاره‌آجرهایی گران‌قیمت تبدیل شده‌اند‌ که به هیچ کار نمی‌آیند. کسب‌وکارهایی که قرار بود موتور‌ پیشران اقتصاد دیجیتال باشند حالا ضربه بزرگی خورده‌اند. نه پیامی ارسال می‌شود، نه حتی پیامک‌های بانکی و احراز هویت (OTP) که شریان حیاتی تراکنش‌های روزمره هستند، درست و دقیق به مقصد می‌رسند.

ما اکنون در وضعیتی به سر می‌بریم که «اینترنت ملی» یا همان شبکه داخلی، به جای آن که بستری برای پایداری باشد، به قفسی برای کاربران تبدیل شده است. اما فاجعه‌بارتر از قطع اینترنت، «سکوت» است. سکوتِ مطلقِ نهادهای تصمیم‌گیرنده؛ وزارت ارتباطات، اپراتورها و شورای عالی فضای مجازی. گویی مردمی که زندگی‌شان مختل شده، نامحرم‌ترین افراد نسبت به دانستن حقیقت هستند.

معاملاتی که روی زمین و هوا مانده، افرادی که با پزشکان خود در آن‌سوی مرزها صحبت می‌کردند و خانواده‌های نگرانی که از یکدیگر‌ بی‌خبر هستند، همه و همه تنها بحش کوچکی از این قطعی گسترده است. دنیا از ما بی‌خبر است، نمی‌دانند در اینجا چه می‌گذرد؛ انگار از جهان محو شده‌ایم. آنچه امروز در جریان است، فراتر از یک قطعی فنی؛ یک حمله خاموش اقتصادی و اجتماعی است.

استراتژی کلید برق

در تمام دنیا، قطع اتصالات آخرین، پرهزینه‌ترین و منفورترین ابزار ممکن است که تنها در شرایط جنگی تمام‌عیار و آن هم به‌صورت بسیار محدود انجام می‌شود. در ایران اما قطع اینترنت، مسدودسازی پیامک و اختلال در تماس‌ها، «اولین گزینه روی میز» مراجع ذی‌صلاح است.

این رویکرد نشان‌دهنده یک ضعف بنیادین در لایه‌های مدیریتی کشور است. وقتی برای کنترل یک فضا یا مدیریت یک بحران اجتماعی، کل زیرساخت ارتباطی یک ملت خاموش می‌شود، توانایی مدیریت و اقناع به فراموشی سپرده می‌شود.

این نگاه مکانیکی که اینترنت را همچون شیر آب یا کلید برق می‌بیند، نشان می‌دهد که تصمیم‌گیران هنوز درک نکرده‌اند که اینترنت در قرن ۲۱، ابزار سرگرمی نیست؛ بلکه اکسیژن زیست مدرن است. قطع آن، خفه کردن جامعه است، نه مدیریت بحران آب.

اقتصاد دیجیتال؛ خانه‌ای روی‌ آب

سال‌هاست که در سمینارها و همایش‌های پرزرق‌وبرق و سخنرانی‌ها و وعده‌های سیاسیون، از «اقتصاد دانش‌بنیان»، «رشد استارتاپ‌ها» و «حمایت از کسب‌وکارهای اینترنتی» سخن گفته می‌شود. اما رفتار سلبی امروز حاکمیت با اینترنت، خط بطلانی بر تمام آن ادعاهاست.

بیایید صریح باشیم؛ سرمایه ترسو است. سرمایه‌گذار – چه داخلی و چه خارجی – به جایی می‌رود که «ثبات» و «پیش‌بینی‌پذیری» وجود داشته باشد. وقتی یک کسب‌وکار اینترنتی، یک فروشگاه اینستاگرامی، یک فریلنسر یا یک پلتفرم خدماتی صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند بدون هیچ هشداری تمام ابزارهای کارش (از گوگل و واتس‌اپ گرفته تا سرویس‌های داخلی که وابسته به سرورهای خارجی یا تبادل دیتا هستند) قطع شده‌اند، چه پیامی دریافت می‌کند؟ پیام این است: «اینجا روی آب خانه می‌سازید.»

از همه بدتر این که هیچکس جوابی به این افراد نمی‌دهد. همه می‌دانیم اختلال در شبکه پیامک، به معنای فلج شدن سیستم‌های احراز هویت، بانکداری الکترونیک و هر سرویس کاربری دیکری است. قطع ابزارهای چت، یعنی قطع ارتباط تیم‌های دورکار، قطع پشتیبانی مشتریان و توقف کامل زنجیره تامین، که پیش از این هم وجود داشت و حالا بدتر شده است.

برآورد خسارت‌های میلیاردی ناشی از هر ساعت قطعی اینترنت آسان است (آمارهای جهانی بسیاری وجود دارد) اما خسارت اصلی مالی نیست و «مرگ امید» است. تیم‌ها و افرادی که ماه‌ها برای راه‌اندازی یک استارتاپ زحمت کشیده، اکنون می‌بینند که اختیار کسب‌وکارشان نه به خودشان بلکه وابسته به دکمه‌ای است که در اتاق‌های دربسته با سکوت کامل فشرده می‌شود و کسی هم درباره‌ آن توضیحی نمی‌دهد.

حقوق کاربر؛ واژه‌ای که از لغت‌نامه حذف شده است

در این میان، «کاربر» مظلوم‌ترین حلقه این زنجیره است؛ حقوق مصرف‌کننده صحبت می‌کنیم. کاربری که مالیات داده و به زیرساخت کشورش اعتماد کرده، اکنون با یک ارتباطات ناقص و معیوب روبه‌روست که هیچ‌کس بابت خرابی آن عذرخواهی نمی‌کند‌.

در کدام نقطه از دنیا یک اپراتور یا نهاد نظارتی و دولتی می‌تواند بدون ارائه هیچ توضیح شفافی، دسترسی میلیون‌ها نفر را به خدمات پایه قطع کند. وقتی نهاد ارتباطاتی در برابر پرسش خبرنگاران سکوت می‌کند، این سکوت جز این که کنترل در اختیارشان نیست هیچ معنای دیگری ندارد.

کاربری که نمی‌تواند با اعضای خانواده‌اش تماس بگیرد، مادری که نگران فرزندش است، تاجری که معامله‌اش روی هوا مانده؛ همه این‌ها قربانیان نقض آشکار حقوق شهروندی در دسترسی آزاد به اطلاعات هستند. هزینه‌ای که کاربر برای بسته اینترنتی که خریداری کرده و حالا امکان استفاده از آن را ندارد و تا امروز ۶ روز از مهلت آن بسته سوخته است، کجا می‌رود؟ چطور بازگردانده می‌شود؟

حقوق کاربر در دنیای دیجیتال، امروزه یک حق اساسی شمرده می‌شود. این حق شامل دسترسی آزاد و مطمئن به اینترنت، حریم خصوصی، امنیت اطلاعات، و امکان ارتباط بدون محدودیت است. وقتی این حقوق نقض می‌شود، نه‌تنها اعتماد کاربر به سیستم دیجیتال و نهادهای مربوطه از بین می‌رود، بلکه پایه‌های رشد اقتصاد دیجیتال که دائما درباره آن شعار می‌دادیم نیز در معرض خطر قرار می‌گیرد.

وقتی کاربران می‌بینند اینترنتشان قطع می‌شود، داده‌هایشان نظارت می‌شود و ارتباطاتشان محدود می‌شود و حتی سرمایه‌هایشان در پلتفرم‌ها غیرقابل دسترس است، اعتمادشان به فضای دیجیتال به‌طور گسترده‌ای تضعیف می‌شود. اعتمادی که اساس رشد اقتصاد دیجیتال است.

کسب‌وکارهای دیجیتال، اپلیکیشن‌های موبایل، پلتفرم‌های تجارت الکترونیک و خدمات مالی دیجیتال همگی بر این اعتماد بنا شده‌اند. وقتی اعتماد از بین می‌رود، کاربران دیگر تمایلی به استفاده از این خدمات ندارند، و این امر تیشه به ریشه رشد اقتصاد دیجیتال و شغل میلیون‌ها انسان می‌زند.

سرمایه‌گذاران هم به این اعتماد وابسته‌اند. آن‌ها سرمایه‌شان را در فضایی سرمایه می‌گذارند که قابلیت اطمینان، امنیت و پایداری داشته باشد. وقتی سیاست‌هایی مانند اینترنت ملی، قطع ارتباطات، و محدودیت‌های فناوری اعمال می‌شود سرمایه‌گذاران ریسک این فضا را بسیار بالا می‌بینند و از آن فاصله می‌گیرند.

اینترنت ملی که قرار بود افتخار آفرین باشد

اینترنت ملی، حالا از یک پروژه فنی، به یک ایدئولوژی رسیده است. این پروژه، در اصل، تلاشی است برای ایجاد یک دنیای مجزا، جایی که ایرانیان فقط از طریق سیستم‌های داخلی ارتباط برقرار می‌کنند! اینترنت ملی، به نام «امنیت دیجیتال» و «خودمختاری اطلاعات» مطرح شده، اما در عمل دیواری است که حتی چت کردن در آن امکان‌پذیر نیست.

اینترنت ملی به دلیل ناکارآمدی‌هایش نمی‌تواند جایگزین اینترنت جهانی شود. اینترنت جهانی سیستمی است که هزاران شرکت، هزاران فناوری و هزاران ایده را در هم می‌آورد و شبکه ملی ما یک سیستم است که فقط یک نهاد می‌تواند آن را کنترل کند و یک‌طرفه برای آن تصمیم‌ بگیرد. مثل این روزها که اجازه ارسال پیامک نداریم اما پلیس می‌تواند به‌صورت مونولوگ، پیامش را به دست ما برساند.

محدودیت‌های این روزها به غیرفعال شدن قابلیت چت کردن برای خرید مایحتاج زندگی از فروشگاه‌های اینترتی هم رسیده است‌. برخی سیم‌کارت‌های اپراتور مجازی کلا قطع هستند ‌و هیچ توضیحی به کاربر نمی‌دهند. انگار حقوق کاربر هیچ اهمیتی در ذهن تصمیم‌گیران ندارد. ما فقط می‌دانیم مراجع ذی‌صلاح تصمیم گرفتند و هنوز‌ نمی‌دانیم دقیقا چه کسی مسئول این وضعیت است؟

پرسش‌های بسیاری مطرح است؛ مثلا این که چرا در یک کشوری که از فناوری و اینترنت به‌عنوان یکی از موتورهای رشد اقتصادی و اجتماعی استفاده می‌کند، اینترنت به‌عنوان اولین و آخرین گزینه برای قطع ارتباطات مردم انتخاب می‌شود؟ چرا این وضعیت، در دنیایی که ارتباطات دیجیتال به یک حق اساسی تبدیل شده، با سکوت و بی‌اعتنایی دنبال می‌شود؟

پلی که خراب شد

عملکرد سال‌های اخیر حاکمیت در قبال اینترنت و ارتباطات باعث شد اینترنت ملی در ذهن کاربر ایرانی مترادف با قطع ارتباطات یا مقدمه آن باشد. این ذهنیت، باعث می‌شود حتی اگر روزی بهترین پلتفرم‌های داخلی هم ساخته شوند، مردم با دیده تردید و به‌عنوان «ابزار کنترل» نگاهش کنند. به این ترتیب، مفهوم «حاکمیت» به «حصارکشی سایبری» تقلیل داده‌ شده است.

پاسخگو نبودن دولت و حاکمیت به انتقادها و پرسش‌ها در قبال رویه‌ای که در پیش گرفته شده است، زخمی عمیق‌تر از خودِ قطعی ارتباطات بر پیکر جامعه وارد می‌کند. اقتصاد دیجیتال ایران در حال احتضار است و حقوق کاربران زیر بار عواقب تصمیمات غیرشفاف نابود می‌شود. نتیجه این وضعیت نه فقظ از دست رفتن فرصت‌های رشد دیجیتال که از بین رفتن آینده اقتصادی یک کشور است.

تبلیغات
تبلیغات

نظرات