مایکروسافت آینده را دید؛ اما آنقدر صبر نکرد که از راه برسد
این روزها کافی است چند ویدئو از گلکسی زد فولد ۸ در شبکههای اجتماعی ببینید تا متوجه شوید کاربران بیشاز هر ویژگی دیگری، مجذوب شکل غیرمعمول آن شدهاند؛ گوشی کوتاه و عریضی که در حالت بسته به یک پاسپورت یا دفترچه یادداشت کوچک شباهت دارد و با بازشدن، نمایشگری بزرگ با نسبت تصویر ۴:۳ در اختیار کاربر میگذارد.
جذابیت فرمفکتور پاسپورتی فقط در ظاهر متفاوت آن خلاصه نمیشود؛ با عریضترشدن بدنه، دو پنجرهی اپلیکیشن با فضای مفیدتری کنار هم قرار میگیرند، متنها در مرورگر و کتابخوان طبیعیتر دیده میشوند و ویدئوها بخش بزرگتری از نمایشگر را پر میکنند و بخش کوچکتری را به نوارهای سیاه اختصاص میدهند. سامسونگ هم در رویداد رونمایی گلکسی زد فولد ۸، نسبت تصویر ۴:۳ صفحهی داخلی را یکی از ارکان طراحی جدید دستگاه عنوان کرد.
بااینحال، ایدهی اصلی زد فولد ۸ تازه نیست؛ ۷سال پیش، وقتی شرکتهایی مثل سامسونگ هنوز درگیر ساختن نخستین پنلهای منعطف قابلاعتماد بودند، مایکروسافت محصولی را روی صحنه آورد که از نظر فلسفهی طراحی، شباهت عجیبی به تاشدنیهای عریض امروزی داشت؛ نام آن دستگاه سرفیس دوئو بود.
آیندهای که ردموندیها در سال ۲۰۱۹ دیدند
مایکروسافت هنگام معرفی سرفیس دوئو در اکتبر ۲۰۱۹، این دستگاه را نه یک گوشی معمولی، بلکه آغازگرِ دستهای از محصولات با دو نمایشگر میدانست که با هدف بهرهوری در فضای موبایل روانهی بازار میشوند. ردموندیها در آن زمان میگفتند جابهجایی مداوم میان برنامهها تمرکز کاربر را از بین میبرد و وجود دو نمایشگر در کنار هم، میتواند بدون نیاز به حمل لپتاپ یا تبلت، فضای کاری بزرگتری در جیب او قرار دهد.
در سال ۲۰۱۹ پنل منعطف OLED، فناوری نوظهور و پیشرفتهای بود که سامسونگ سعی داشت خود را با آن از رقبا متمایز کند؛ بنابراین سرفیس دوئو بهجای پنل OLED منعطف، از دو نمایشگر مجزای ۵٫۶ اینچی OLED با نسبت تصویر ۴:۳ استفاده میکرد که با لولایی ۳۶۰ درجه به یکدیگر متصل شده بودند. دوئو در حالت باز فضایی ۸٫۱ اینچی میساخت و در حالت بسته، بدنهای پهن و شبیه دفترچه داشت.
برخلاف تاشدنیهای امروزی، میان دو نمایشگر دوئو شکافی فیزیکی دیده میشد؛ نقصی آزاردهنده برای نمایش یک تصویر بزرگ، اما مرزی مفید برای جداکردن دو فعالیت مستقل. در عمل، سرفیس دوئو بیشتر از آنکه یک گوشی با صفحهی بزرگتر باشد، مثل دو گوشی متصل به هم رفتار میکرد. کاربر میتوانست ایمیل را در یک طرف و تقویم را در طرف دیگر باز نگه دارد، هنگام تماس ویدئویی به سند جلسه نگاه کند یا همزمان با خواندن مقاله، در صفحهی مقابل یادداشت بنویسد.
یکی از هوشمندانهترین جزئیات تجربهی دوئو، شیوهی بازشدن لینکها بود. هنگامی که نمایشگر دوم خالی بود، لمس یک لینک در پیام، ایمیل یا برنامهای دیگر میتوانست مقصد را روی صفحهی آزاد باز کند؛ بنابراین کاربر برای دیدن محتوای لینک مجبور نبود گفتوگو یا ایمیل را ترک کند. اگر کسی نشانی یک مکان را میفرستاد، نقشه میتوانست در نمایشگر مقابل ظاهر شود و متن پیام همچنان پیش چشم باقی بماند.
نکتهی مهمتر آن بود که تمام برنامهها لزوما نباید از پایه برای سرفیس دوئو بازطراحی میشدند. اپهای عادی اندروید روی یکی از نمایشگرها اجرا میشدند و توسعهدهندگان در صورت تمایل میتوانستند با چند تغییر کوچک، فعالیت یا پنجرهی تازه را روی صفحهی مجاور باز کنند. برنامههای بهینهشدهای مثل Outlook یا Office تجربهی کاملتری ارائه میدادند؛ اما منطق پایهی دو صفحه حتی بدون رابط اختصاصی نیز قابلاستفاده بود. مایکروسافت برای بازکردن فعالیتها روی نمایشگر مجاور، از همان قابلیتهای چندپنجرهای اندروید بهره میگرفت و راهنمای سادهای نیز در اختیار توسعهدهندگان قرار داده بود.
سرفیس دوئو چندوظیفگی را به خاصیتی فیزیکی تبدیل کرده بود
چنین رفتاری امروز بدیهی به نظر میرسد؛ اما در سال ۲۰۲۰، زمانی که تقسیم صفحه در بسیاری از گوشیها نیازمند چند حرکت، جستوجو در منوها و تنظیم دستی اندازهی پنجرهها بود، تاشدنی مایکروسافت چندوظیفگی را به خاصیتی فیزیکی تبدیل کرده بود. هر اپ قلمرو خودش را داشت و مرز میان دو کار نه با یک خط نرمافزاری، بلکه با لولای وسط دستگاه مشخص میشد.
طنز ماجرا آن است که سامسونگ هفت سال بعد، با قابلیت Now Nudge تلاش میکند بخشی از همان تجربه را روی یک نمایشگر یکپارچه بازسازی کند. Now Nudge محتوای روی صفحه را بررسی میکند و در موقعیت مناسب، فعالیت بعدی را پیشنهاد میدهد. اگر در پیامها دربارهی تاریخی مشخص صحبت شود، میانبری برای بازکردن تقویم ظاهر میشود؛ اگر مکان یا رستورانی مطرح باشد، دستگاه میتواند بازکردن نقشه را پیشنهاد دهد. با لمس پیشنهاد، اپ دوم در کنار برنامهی فعلی و در حالت Split View باز میشود؛ گفتوگو در یک نیمه باقی میماند و اپ دوم در نیمهی دیگر قرار میگیرد.
باید توجه داشت که در دوئو، بازشدن فعالیت جدید روی نمایشگر آزاد بخشی از منطق طبیعی دستگاه بود و بسیاری از لینکها بدون نیاز به تحلیل هوش مصنوعی به صفحهی مقابل منتقل میشدند. راهکار سامسونگ به تشخیص کانتکست، نمایش پیشنهاد و فهرست اپها و زبانهای پشتیبانیشده وابسته است؛ تجربهای هوشمندتر، اما درحالحاضر محدودتر. ردموندیها سالها قبل، مسئلهای را با معماری سختافزار حل کرده بودند که سامسونگ اکنون میکوشد با ترکیب هوش مصنوعی و مدیریت پنجرهها حل کند.
ایده درست بود؛ محصول قطعا نه
نخستین نسل سرفیس دوئو ۱۰۰ تا ۳۰۰ دلار گرانتر از پرچمداران شاخص آن سال و با برچسب قیمتی ۱۳۹۹ دلار وارد بازار شد؛ اما از تراشهی اسنپدراگون ۸۵۵ نسل قبل، فقط ۶ گیگابایت رم (ظرفیتی مضحک برای دستگاهی که قرار بود انقلابی در چندوظیفگی موبایل باشد) و یک دوربین ۱۱ مگاپیکسلی استفاده میکرد که همزمان نقش دوربین اصلی و سلفی را برعهده داشت. از اتصال 5G، پشتیبانی از NFC، شارژ بیسیم یا گواهی IP استاندارد برای مقاومت در برابر آب و گردوغبار نیز خبری نبود.
با وجود ضعفهایی که از سختافزار دستگاه برشمردیم؛ مشکل اصلی سرفیس دوئو از جای دیگری نشأت میگرفت؛ محصولی که تمام هویت خود را بر مدیریت دو صفحه بنا کرده بود، با نرمافزاری عرضه شد که لمسها را اشتباه تشخیص میداد، پنجرهها را گم میکرد، هنگام چرخش، رفتارهای پیشبینیناپذیر داشت و گاهی حتی نمیفهمید کاربر قصد دارد با کدام نمایشگر کار کند. مواردی همچون کرشکردن برنامهها، کُندی و فریزشدن رابط کاربری، استفاده از دوئو را به تجربهای آزاردهنده بدل میساختند.
مایکروسافت نمونهای آزمایشی را با قیمت محصولی بالغ فروخته بود
مایکروسافت در واقع نمونهای آزمایشی را با قیمت محصولی بالغ فروخته بود. دوئو به کاربر وعده میداد دو فعالیت را بدون چالش کنار هم قرار دهد؛ اما خود دستگاه، چالشی تازه به سادهترین فعالیتهای روزمره اضافه میکرد؛ بازکردن دوربین، پاسخدادن به پیام یا جابهجایی میان حالتهای مختلف نباید به آزمون صبر خریدار تبدیل میشد. سال ۱۴۰۰ در بررسی سرفیس دوئو نوشتم که با باگهای نرمافزاری آن میتوان یک کتاب در قطع جیبی نوشت!
سرفیس دوئو ۲ بخشی از کمبودهای نسل اول را برطرف کرد. تراشهی جدیدتر، 5G، NFC، نمایشگرهای سریعتر و دوربین سهگانه، دستگاه را به پرچمداران دیگر نزدیکتر کردند؛ اما قیمت پایه به حدود ۱۵۰۰ دلار رسید و مشکلاتی مثل پاسخندادن به لمس، کرش اپها و تجربهی نامطمئن نرمافزاری همچنان در نقدها تکرار میشدند. بهروزرسانیهای بعدی، تجربهی کاربری را بهبود دادند و حتی برخی منتقدان ماهها بعد اعتراف کردند که سرانجام منطق دوئو را درک میکنند؛ اما بازار معمولا برای تجدیدنظر منتقدان منتظر نمیماند؛ تصویر اولیهی دوئو بهعنوان محصولی گران، ناقص و غیرقابلاعتماد تثبیت شده بود و مایکروسافت نیز نتوانست اعتماد لازم برای ادامهی مسیر را به خریداران بدهد.
مایکروسافت زمانی بهفکر بهبود تجربه سرفیس دوئو افتاد که بازار اعتمادش را از دست داده بود
گزارشها نشان میدادند ردموندیها در مقطعی طراحی نسل سوم دوئو را کنار گذاشته و بهدنبال دستگاهی با نمایشگر OLED منعطف، صفحهی بیرونی و لولایی مشابه تاشدنیهای امروزی رفتهاند؛ همان مسیری که میتوانست پاسخ بسیاری از ایرادهای دو نسل قبلی باشد؛ اما پروژهی تازه نیز در نهایت به بازار نرسید.
مایکروسافت درست در نقطهای از رقابت کنار کشید که میتوانست از هزینهی دو نسل ناموفق استفاده کند. سامسونگ نسل نخست گلکسی فولد را با نمایشگرهای معیوب، لولای ضخیم، بدنهی سنگین و صفحهی بیرونی باریک آغاز کرد؛ اما بهجای تعطیلکردن خانوادهی محصول، هرسال بخشی از مسئله را حل کرد. زد فولد ۸ نتیجهی یک مکاشفهی ناگهانی نیست؛ سود مرکب هفت نسل استقامت کرهایهاست.
شرکتی که آینده را زود میبیند و زود هم رهایش میکند
ماجرای دوئو را نمیتوان صرفا به یک تصمیم بد در واحد سرفیس تقلیل داد. تاریخ محصولات مصرفی مایکروسافت پر از ایدههایی است که زودتر از موعد ظاهر شدند، مدتی امید آفریدند و پیش از آنکه به بلوغ برسند کنار گذاشته شدند.
ویندوزفون زمانی در پنج بازار بزرگ اروپا به سهم ۹٫۲درصدی از فروش گوشیها رسیده بود و در فرانسه و بریتانیا حتی سهمی دورقمی داشت. پلتفرم موبایلی ردموندیها هرگز به اندازهی اندروید یا iOS بزرگ نشد و با کمبود جدی اپلیکیشن روبهرو بود؛ اما جامعهای واقعی از کاربران، توسعهدهندگان و سازندگان پیرامون آن شکل گرفته بود.
مایکروسافت بهجای بازطراحی صبورانهی راهبرد موبایل، عملا زمین بازی را ترک کرد و کاربران را به مهاجرت به اندروید یا iOS فراخواند. سالها بعد، ساتیا نادلا خروج از کسبوکار گوشی را یکی از تصمیمهایی دانست که شاید میشد به شکل بهتری مدیریت کرد. سرفیس دوئو فرصتی برای بازگشت غیرمستقیم بود؛ نه با احیای ویندوزفون، بلکه با ساختن سختافزاری اندرویدی که تجربهی موبایل را حول سرویسهای مایکروسافت تعریف کند؛ اما همان فرصت نیز تنها دو نسل دوام آورد.
هولولنز نمونهی دیگری از همین تناقض است. مایکروسافت خیلی زود و سالها پیشاز متا و اپل متوجه شد رایانش آینده شاید فقط در مستطیل لپتاپ و گوشی محصور نماند و رابطهای فضایی، تشخیص محیط و ترکیب جهان واقعی با محتوای دیجیتال اهمیت پیدا کنند. ردموندیها نزدیک به یک دهه روی واقعیت ترکیبی کار کردند؛ اما تولید هولولنز ۲ بدون معرفی جانشینی مستقیم پایان یافت و تمرکز شرکت بار دیگر به نرمافزار و همکاری با اکوسیستم سختافزاری دیگران منتقل شد.
مایکروسافت بارها هزینهی کشف یک مسیر تازه را پرداخت کرده و درست پیشاز زمان برداشت، زمین را به رقبا واگذار کرده است
البته تعطیلکردن هر پروژهی زیاندهی را نمیتوان نشانهی کمطاقتی دانست. ادامهدادن محصولی که فروش ندارد یا با محدودیتهای بنیادی روبهرو است، بهخودیخود فضیلت محسوب نمیشود. دوئو نرمافزار ناپختهای داشت، ویندوزفون از کمبود اپ رنج میبرد و هولولنز گران و محدود بود. مدیران مایکروسافت برای متوقفکردن هرکدام از این پروژهها دلایل اقتصادی قابلدفاعی داشتند.
مشکل در تصمیمهای منفرد نیست؛ در الگویی است که از کنار هم قرارگرفتن آنها شکل میگیرد. ردموندیها بارها هزینهی کشف یک مسیر تازه را پرداخت کرده و درست پیشاز رسیدن زمان برداشت، زمین را به رقبا واگذار کردهاند. غول دنیای نرمافزار، مرحلهی پرهزینهی اثبات ایده را تحمل میکند، سپس اجازه میدهد دیگران با زنجیرهی تأمین بهتر، نرمافزار پختهتر و تعهد بلندمدتتر، نسخهی موفق همان ایده را بسازند.
هزینه پنهان خروج از موبایل
پیامد کنارکشیدن از بازار گوشی، امروز در رقابت هوش مصنوعی کاملا بهچشم میآید. اپل و گوگل فقط مدل هوش مصنوعی یا چتبات ندارند؛ آنها سیستمعاملی در اختیار دارند که داخل جیب میلیاردها نفر قرار گرفته است. دستیار هوشمند میتواند به اعلانها، دوربین، تقویم، موقعیت مکانی، تماسها، پیامها و رفتارهای روزمره متصل شود و در لایهای عمیقتر از یک اپلیکیشن مستقل فعالیت کند.
مایکروسافت در کامپیوترهای شخصی، محیط کار و زیرساخت ابری جایگاهی استثنایی دارد. کوپایلت میتواند در ویندوز، آفیس، گیتهاب و سرویسهای سازمانی حضور پیدا کند؛ اما روی موبایل، غول نرمافزاری مستأجر پلتفرمهایی است که گوگل و اپل ساختهاند. هر اندازه مدلهای کوپایلت قدرتمند باشند، دسترسی آنها به رفتارهای سیستمی و مسیرهای پیشفرض کاربر با دستیار بومی اندروید یا iOS یکسان نیست.
روی موبایل، غول نرمافزاری مستأجر پلتفرمهایی است که گوگل و اپل ساختهاند
سرفیس دوئو میتوانست خانهی امن کوپایلت باشد. Outlook در یک صفحه، تقویم یا نقشه در صفحهی مقابل و بعدها، کوپایلتی که محتوای هر دو فضا را درک میکند، همگی در کنار هم میتوانستند ترکیبی طبیعی بسازند. ردموندیها حتی مجبور نبودند سیستمعامل مستقلی توسعه دهند؛ کافی بود یک دستگاه مرجع اندرویدی را آنقدر ادامه دهند که سختافزار و نرمافزارش به بلوغ برسد و کاربران بتوانند تجربهای متمایز از سرویسهای مایکروسافت داشته باشند.
در عوض، شرکتی که زمانی پلتفرم موبایل، سختافزار گوشی و مجموعهای از اپهای اختصاصی داشت، اکنون برای رساندن هوش مصنوعی خود به دستگاهی که میلیاردها نفر روزانه بهدست دارند، باید از دروازههای رقبایش عبور کند.
از همین زاویه، Now Nudge فقط یک قابلیت جذاب در تاشدنی سامسونگ نیست؛ یادآوری فرصتی ازدسترفته برای مایکروسافت است. کرهایها اکنون از هوش مصنوعی کمک میگیرند تا تشخیص دهند چه زمانی باید اپ دوم را در کنار اپ اول قرار دهند. سرفیس دوئو سالها قبل با منطق فیزیکی دو نمایشگر، بخشی از همین مسئله را بیسروصدا حل کرده بود. ایده متعلق به آینده بود؛ محصول توان رسیدن به آینده را نداشت.
آیا مایکروسافت به دنیای موبایل برمیگردد؟
بازگشت ردموندیها با یک گوشی اندرویدی معمولی یا نسخهی تازهای از ویندوزفون بسیار بعید بهنظر میرسد. بازار موبایل امروز از همیشه تثبیتشدهتر است و ساختن سومین اکوسیستم اپلیکیشن، حتی برای شرکتی با منابع مایکروسافت، پروژهای بسیار پرریسک خواهد بود.
بااینحال، بازگشت به «رایانش همراه» لزوما بهمعنای ساختن یک گوشی متعارف نیست. شاید دستگاه بعدی مایکروسافت نه حول صفحهی اصلی، آیکون اپها و فروشگاه نرمافزاری، بلکه بر پایهی عاملهای هوش مصنوعی طراحی شود؛ محصولی که کاربر بهجای بازکردن برنامههای مختلف، هدف خود را بیان کند و سیستمعامل وظایف را میان سرویسها و عاملها توزیع کند.
نشانهای از همین تفکر عاملمحور در کنفرانس بیلد ۲۰۲۶ دیده شد. مایکروسافت Project Solara را بهعنوان پلتفرمی «عاملمحور» از تراشه تا فضای ابری معرفی کرد؛ بستری مبتنیبر MDEP و AOSP که قرار است برای نسل تازهای از دستگاههای سازمانی و فرمفکتورهای غیرمتعارف استفاده شود. ردموندیها دو طرح مرجع نیز نمایش دادند؛ یک همراه رومیزی و دستگاهی پوشیدنی شبیه کارت دسترسی سازمانی.
نمونهی کارتمانند سولارا، نمایشگر لمسی، حسگر اثرانگشت، دوربین کناری، میکروفن، بلندگو و ارتباطات بیسیم داشت. مایکروسافت آن را وسیلهای همیشههمراه برای کارکنان، پرستاران و نیروهای خطمقدم توصیف میکند؛ دستگاهی که میتواند هویت سازمانی فرد را با دسترسی دائمی به عاملهای هوش مصنوعی ترکیب کند. هدف فعلی عرضهی مستقیم یک محصول مصرفی نیست و طرح ارائهشده بیشتر نقش مرجع برای شرکای سختافزاری را دارد؛ اما جهتگیری پروژه بسیار چشمگیر است؛ حرکت از اپهایی که کاربر باید باز کند، به هوشی که همیشه در دسترس قرار دارد.
تراژدی سرفیس دوئو این است که سازندهاش حاضر نشد تا همگامشدن فناوری با ایدهاش منتظر بماند
سولارا شاید جانشین سرفیس دوئو نباشد؛ اما نشان میدهد مایکروسافت هنوز به ساختن دستههای تازهی رایانشی فکر میکند. تفاوت مهم در آن است که شرکت ساتیا نادلا اینبار نمیخواهد با تقلید از آیفون یا گلکسی وارد رقابت شود؛ ردموندیها ظاهرا بهدنبال دستگاهی هستند که در جهانی پساز اپلیکیشنهای سنتی معنا پیدا کند. همین چشمانداز امیدوارکننده، پرسشی قدیمی را دوباره زنده میکند: آیا مایکروسافت برای رسیدن فناوری به ایدهاش صبر خواهد کرد؟
سامسونگ هشت نسل ماند تا تاشدنی عریض و پاسپورتیاش طبیعی بهنظر برسد؛ اما مایکروسافت تنها دو نسل از تاشدنیاش ساخت و درست زمانی کنار رفت که میتوانست از اشتباههای گذشته برای ساختن محصولی بالغ استفاده کند. تراژدی سرفیس دوئو این است که سازندهاش حاضر نشد تا همگامشدن فناوری با ایدهاش منتظر بماند.
حالا نوبت شماست؛ بهنظر شما مایکروسافت باید با دستگاهی عاملمحور و مبتنیبر هوش مصنوعی به دنیای موبایل برگردد، یا تجربهی ویندوزفون و سرفیس دوئو ثابت کرده که ردموندیها بهتر است ساخت سختافزار همراه را به دیگران بسپارند؟