پرش به محتوای اصلی

از خیابان تا صفحه‌ی خبر؛ خدمات شهری و رسانه‌ای چه وظیفه‌ای در برابر افراد نابینا دارند؟

مطالعه ۱۶ دقیقه
مرد نابینا با عصای سفید در حال ایستادن کنار چراغ راهنمایی سبز

یک پیاده‌روی ساده، سوار شدن به اتوبوس یا خواندن خبر؛ کارهایی معمولی که با طراحیِ صرفاً بصری شهر و رسانه، برای افراد نابینا بسیار دشوار می‌شوند.

صبح یک روز عادی، شهروندی نابینا از خانه بیرون می‌زند تا با اتوبوس به یکی از ادارات شهری برود، درخواستی را ثبت کند و در مسیر برگشت هم نگاهی به خبرهای روز بیندازد.

برنامه‌ی واقعاً ساده‌ای به نظر می‌رسد؛ چند دقیقه پیاده‌روی، ردشدن از یک چهارراه، سوارشدن به اتوبوس و پر کردن یک فرم. اما لابه‌لای همین قدم‌ها، انبوهی از جزئیات و نشانه‌ها جریان دارد که عابران دیگر با نگاهی گذرا آن‌ها را مشاهده می‌کنند؛ از محل ورود و سبزشدن چراغ گرفته تا شماره‌ی اتوبوس، نام ایستگاه، نوشته‌ی روی دستگاه و دکمه‌ی ارسال فرم.

هر کجا که طراحان این اطلاعات، جزئیات و نشانه‌ها را فقط برای چشم‌ها ساخته باشند، مسیر زندگی تغییر می‌کند. کاری روزمره به کلافی از سؤال‌ها و تردیدها تبدیل می‌شود و فرد برای عبور از مرحله‌ای که از همان ابتدا پتانسیل طراحی درست و دسترس‌پذیر را داشت، به کمک دیگران نیاز پیدا می‌کند.

خلاصه صوتی

مسئولیت واقعی شهر و رسانه، دقیقاً در همین شکاف پنهان میان «ارائه یک خدمت» و «امکان استفاده مستقل از آن» مشخص می‌شود.

پیام دوطرفه عصای سفید؛ یک قرن انتظار برای پاسخ شهر

عصای سفید از روز اول چیزی فراتر از ابزاری برای راه‌رفتن بود. ایده‌ی نخستین نمونه‌های عصای سفید به سال ۱۹۲۱ برمی‌گردد؛ زمانی که جیمز بیگز، عکاس نابینای بریتانیایی، برای آنکه رانندگان بهتر او را ببینند، عصایش را سفید کرد.

سال ۱۹۳۰، جورج بونَم، رئیس باشگاه لاینز شهر پئوریا در ایالت ایلینوی، مرد نابینایی را دید که با عصایی سیاه از خیابانی شلوغ رد می‌شد؛ عصایی که رانندگان به‌سختی آن را می‌دیدند.

بونَم پیشنهاد عصای سفید با نوک قرمز را مطرح کرد و شورای شهر پئوریا همان سال مصوبه‌ای گذراند که به دارندگان عصای سفید حق‌تقدم عبور می‌داد. سال ۱۹۶۴ لیندون جانسون، رئیس‌جمهور آمریکا ۱۵ اکتبر را روز ایمنی عصای سفید نامید و سال ۱۹۶۹ فدراسیون بین‌المللی نابینایان، که بعدها در اتحادیه‌ی جهانی نابینایان ادغام شد، همین تاریخ را جهانی کرد.

عکاس: lionsclubresources

پس عصای سفید از ابتدا پیامی دوطرفه بود؛ نیمی از کارکردش به فرد نابینا کمک می‌کرد تا مسیرش را بشناسد و نیم دیگرش با شهر و شهروندان حرف می‌زد تا او را ببینند. پیامی ضمنی که می‌گفت: «من در مسیرم؛ حضورم را ببین و راه را امن نگه‌دار.» سؤال اصلی این گزارش، جواب شهر و رسانه‌ها به همین پیام است.

عصای سفید هم مسیر را به فرد نابینا نشان می‌دهد و هم حضور او را به شهر یادآوری می‌کند

سازمان جهانی بهداشت شمار کسانی را که با نوعی اختلال بینایی زندگی می‌کنند دست‌کم ۲٫۲ میلیارد نفر برآورد می‌کند و در ایران، بهزیستی به بیش از ۲۰۰ هزار فرد دارای معلولیت بینایی خدمات می‌دهد.

دسترس‌پذیری به زنجیره‌ای شباهت دارد که کیفیتش را ضعیف‌ترین حلقه تعیین می‌کند. به‌علاوه فراموش نکنیم افراد نابینا و کم‌بینا نیازهای یکسانی ندارند. بعضی کاربران برای خواندن از گفتار یا بریل کمک می‌گیرند؛ بعضی دیگر با بزرگ‌کردن متن، نور مناسب و تضاد بیشتر میان نوشته و پس‌زمینه راحت‌تر می‌خوانند. مسلما راه‌حلی واحد تمام این نیازها را پوشش نمی‌دهد.

حالا بیایید یک روز معمولی را دنبال کنیم؛ از در خانه تا سر کار، از باجه‌ی بلیت تا پرداخت قبض، و آخر شب، وقتی نوبت خبرها می‌رسد.

از مسیرهای بساوایی تا چراغ‌های راهنما

اولین حلقه سفر روزانه‌ای که در نظر گرفته‌ایم؛ پیاده‌روست. فرد نابینا مسیر را با نوک عصا و کف پا می‌خواند، مثل لبه‌ی جدول، تغییر جنس زمین، دیواری که سمت راستش امتداد دارد. هر مانعی که بی‌خبر سر راه سبز شود، این خوانش را به هم می‌ریزد.

بعضی موانع مثل تابلو، کیوسک یا تیر برقی وسط پیاده‌رو ثابت هستند و برخی موانع دیگر موقت‌اند، مانند موتور پارک‌شده، بساط دست‌فروش، شاخه‌ای که تا ارتفاع صورت پایین آمده، یا گودالی که برای لوله‌کشی کنده‌اند و فقط با یک نوار پلاستیکی دورش را گرفته‌اند. عصا زمین را می‌پاید و شاخه و تابلویی که هم‌قد سر آدم‌اند، از زیر دستش می‌گریزند.

وظیفه‌ی شهرداری از روز افتتاح پیاده‌رو تازه شروع می‌شود. هرس شاخه‌ها، جمع‌کردن موانع، محصور کردن اصولی حفاری‌ها و برخورد با اشغال معبر، بخشی از نگهداری همان مسیرند و به اندازه‌ی ساختنش اهمیت دارند.

kshouse

کاشی‌های برجسته‌ای که امروز در پیاده‌روهای بیشتر شهرهای دنیا می‌بینیم، از دل رفاقت صمیمانه‌ای متولد شده‌اند. سال ۱۹۶۵ مهندسی ژاپنی به نام سِیئیچی میاکه، برای کمک به فردی که بینایی‌اش را از دست می‌داد، با پول خودش اولین نمونه‌ها را ساخت.

فرد نابینا خیابان را با نوک عصا می‌خواند و هر مانع ناگهانی، رشته‌ی این خوانش را پاره می‌کند

۱۸ مارس ۱۹۶۷ نخستین کاشی‌ها کنار مدرسه‌ی نابینایان شهر اوکایاما نصب شد، به رنگ زرد روشن تا کم‌بیناها هم آن‌ها را ببینند. کارایی این ابتکار آن‌قدر چشمگیر بود که تا سال ۱۹۸۳ نصبشان در راه‌آهن ملی ژاپن اجباری شد و چندین دهه بعد، در سراسر این کشور.

کاشی‌های میاکه با زبان ساده‌ای حرف می‌زنند. خطوط موازی می‌گویند «مستقیم برو، راه امن است» و برجستگی‌های نقطه‌ای یا سکه‌ای می‌گویند «بایست، چیزی عوض شده»، تغییری مثل رسیدن تقاطع، پله، لبه‌ی سکو یا پایان مسیر. زبانی گویا به شرطی که درست نوشته شود.

برخی از شهرهای ایران هم در سال‌های اخیر مسیرهای بساوایی و کف‌پوش برجسته‌ای را برای رفت‌وآمد نابینایان نصب کرده‌اند، هرچند مشکل به جزئیات کار برمی‌گردد. تکه‌های مسیر گاهی از هم جدا افتاده‌اند و فرد را وسط پیاده‌رو رها می‌کنند.

پژوهشی که در فصلنامه‌ی آرمانشهر منتشر شد، نشان می‌داد افراد نابینا درک متفاوتی از محیط شهری دارند و مشارکتشان در طراحی فضاهای عمومی می‌تواند مشکلاتی را آشکار کند که از دید طراحان بینا پنهان می‌مانند.

و بعد به مسئولیت شهروندان می‌رسیم. عضو هیئت‌مدیره‌ی انجمن نابینایان ایران پاییز پارسال گفت مغازه‌دارها جنسشان را روی این خطوط می‌چینند و موتورسوارها مسیرهای نابینایان را پارکینگ کرده‌اند، چون خیلی‌ها گمان می‌کنند نوارهای زرد صرفاً تزیینی‌اند.

بد نیست یادآوری کنیم که در زنجیره‌ی تردد افراد نابینا، کف‌پوش‌ها و کاشی‌هایی که نصب مناسبی ندارند، می‌توانند اعتماد فرد به مسیر هدایت را هم از بین ببرند.

دکمه فلزی دکمه عبور عابر پیاده با علامت فلش جهت حرکت سامانه PB/5 در استرالیاwikimedia commons

پس از پیاده‌رو، چهارراه یکی از سخت‌ترین حلقه‌های زنجیره‌ی تردد نابینایان محسوب می‌شود. چراغ عابر با رنگ حرف می‌زند و نابینا باید از صدای ترافیک حدس بزند نوبت کیست. استرالیایی‌ها از سال ۱۹۸۴ برای این مشکل از سامانه صوتی لمسی ویژه‌ی عابر به نام PB/5 استفاده می‌کنند.

چراغ عابر با رنگ حرف می‌زند و نابینا باید از صدای ترافیک حدس بزند نوبت کیست

وقتی چراغ قرمز است، دستگاه با بوق‌های آرام و منظم جای خودش را به فرد نابینا نشان می‌دهد تا او محل دکمه را روی تیر چراغ پیدا کند و با فشاردادنش درخواست عبور دهد. با سبزشدن چراغ نیز صدا به تیک‌تاکی تند تبدیل می‌شود.

پیکانی برجسته روی دستگاه جهت عبور را نشان می‌دهد و هم‌زمان با صدا می‌لرزد تا پیام از راه لمس هم قابل‌دریافت باشد. دستگاه حتی صدای محیط را می‌سنجد و بلندی سیگنال را با شلوغی خیابان تنظیم می‌کند.

در بهترین حالت جای دکمه باید در همه‌ی تقاطع‌ها یکسان باشد، صدا فقط تا ابتدای همان گذرگاه برسد تا با صدای گذرگاه کناری قاطی نشود و مسیرهای بساوایی، فرد را دقیقاً به لبه‌ی همان خط عابر برساند.

ایستگاه، سکو، مقصد: اتوبوس علاوه بر حرکت باید اطلاعات هم بدهد

فرض کنیم در صف اتوبوس ایستاده‌ایم؛ شماره‌ی خط را روی پیشانی یا بدنه‌ی اتوبوس می‌خوانیم و سوار می‌شویم. فرد نابینا، باید بفهمد اتوبوسی که ایستاده کدام خط را می‌رود، یا دو اتوبوس پشت‌سرهم رسیده‌اند یا یکی؟

حمل‌ونقل عمومی باید مستقل از حافظه راننده یا لطف دیگران، اطلاعات مسیر را صوتی اعلام کند

وظیفه‌ی حمل‌ونقل عمومی پیش از سوارشدن آغاز می‌شود. شاید حالت ایده‌آل این باشد که شماره‌ی خط و مقصد قبل از باز شدن در به گوش مسافر برسد؛ همان‌طور که در برخی شهرهای جهان، اتوبوس‌ها به بلندگوی بیرونی مجهز شده‌اند که هنگام توقف، خودشان را معرفی می‌کنند.

مسافری با عصای سفید در ایستگاه خط ۱۳۵ کمپیناس؛ خطی که سامانه صوتی اعلام ایستگاه‌های بعدی در آن فعال شده است.Prefeitura Municipal de Campinas

پس از سوارشدن، اعلام صوتی به‌موقع و رسای ایستگاه بعدی نقش علائم خیابان را بازی می‌کند. راننده‌ای که وعده می‌دهد مقصد را خبر دهد، شاید گرفتار ترافیک، تعویض شیفت یا حواس‌پرتی شود. ولی سرویس عمومی باید مستقل از حافظه و لطف یک فرد کار کند.

در این بخش متروی تهران عملکرد امیدوارکننده‌ای دارد، قطارها به سامانه‌ی اعلام صوتی ایستگاه‌ها مجهزند و در برخی ایستگاه‌ها مسیرهای برجسته‌ی کف زمین به مسافران نابینا و کم‌بینا در جهت‌یابی کمک می‌کنند.

مدیر ارتباطات و امور بین‌الملل شرکت بهره‌برداری مترو تهران خرداد امسال گفت از مجموع ۱۶۳ ایستگاه، ۱۱۸ ایستگاه به مسیرهای بساوایی مجهز شده‌اند؛ رقمی معادل ۷۲ درصد ایستگاه‌ها. البته هنوز باید فکر کنیم اگر مسافری نابینا مقصدش یکی از ۴۵ ایستگاه دیگر باشد، چگونه سفرش را به پایان می‌برد.

دستگاه فروش بلیت، اپلیکیشن شارژ کارت و گیت ورود باید دسترس‌پذیر باشند

خرید بلیت و عبور از گیت، حلقه‌های بعدی‌اند. دستگاه فروش یا شارژ کارت که فقط صفحه‌ی لمسی صاف دارد، اپلیکیشنی که دکمه‌هایش برای صفحه‌خوان بی‌نام مانده‌اند و گیتی که پذیرفتن کارت را فقط با چراغ سبز خبر می‌دهد، هر کدام می‌توانند سفر را همان ابتدا متوقف کنند. دسترس‌پذیرکردن این گزینه‌ها کار افراد نابینا را بسیار راحت‌تر می‌کند.

و در نهایت رانندگان و متصدیان ایستگاه نیز باید برای کمک به مسافران نابینا آموزش ببینند و سازمان‌های حمل‌ونقل مسئول این آموزش‌اند. متصدیان باید کمک را پیشنهاد کنند و منتظر جواب بمانند. مسیر را با کلمات دقیق بگویند، مثلاً «سه قدم جلوتر، پله روبه‌پایین» به‌جای «اونجاست» و تصمیم مسافر را محترم بشمارند، حتی وقتی می‌گوید خودش از پسش برمی‌آید.

خدمات دیجیتال می‌توانند مانعی را بردارند یا ایجاد کنند

سال‌ها پیش برای پرداخت قبض‌ها باید در صف بانک می‌ماندیم و امروز می‌توانیم این کار را با چند لمس روی صفحه‌ی گوشی‌مان انجام دهیم. گذار دیجیتال به افراد نابینا امکان می‌دهد کاری که زمانی به همراه نیاز داشت، حالا در خانه و بی‌واسطه انجام دهند و حریم خصوصی‌شان هم حفظ شود؛ البته به این شرط که سایت یا اپلیکیشن با صفحه‌خوان سازگار باشد.

نمایشگر بریل تازه‌شونده، نوشته‌های تلفن همراه را به نویسه‌های برجسته تبدیل می‌کند تا کاربر بتواند پیام‌ها و محتوای دیجیتال را با لمس بخواند.Helen Keller Services

صفحه‌خوان نرم‌افزاری است که متن نوشته‌ها و اجزای صفحه را با صدای بلند می‌خواند یا به خروجی بریل تبدیل می‌کند و به کاربر اجازه می‌دهد با صفحه‌کلید یا حرکت انگشت میان اجزای صفحه جابه‌جا شود. اما برای اینکه صفحه‌خوان بتواند دکمه‌ها و بخش‌های تعاملی را شناسایی کند، طراحان سایت و اپلیکیشن باید نام و کارکرد آن‌ها را به‌درستی تعریف کرده باشند.

فناوری دیجیتال زمانی ارزشمند است که از مرحله ورود تا پایان، برای نرم‌افزارهای صفحه‌خوان معنا داشته باشد

دکمه‌ای که فقط یک آیکون دارد و نامی برایش تعریف نشده، برای صفحه‌خوان صرفاً یک دکمه محسوب می‌شود و بس. کادری که برچسب ندارد، کاربر را در حدس و تردید رها می‌کند که شماره‌ی ملی‌اش بنویسد یا کدپستی.

عنوان‌بندی منظم، توضیح جایگزین برای تصاویر معنادار، برچسب روشن فرم‌ها و امکان حرکت با صفحه‌کلید از معیارهای اولیه‌ای هستند که کنسرسیوم جهانی وب برای بررسی دسترس‌پذیری وب‌سایت‌ها معرفی می‌کند. برای کاربران کم‌بینا، تضاد رنگ مناسب، اندازه‌ی خوانا و امکان بزرگ‌کردن محتوا نیز اهمیت دارند.

خدمات دیجیتال باید در تمام مراحل دسترس‌پذیری‌شان را حفظ کنند. ممکن است کاربر فرم درخواست را بی‌دردسر پر کند، اما پشت یک کپچای تصویری بماند؛ یا پرداخت را انجام دهد، ولی رسید به‌صورت عکسی نامفهوم برای صفحه‌خوان ارائه شود. خدمتی را می‌توان دسترس‌پذیر نامید که کاربر از ورود تا دریافت کد پیگیری و دیدن نتیجه، همه را خودش انجام دهد.

خدمات دیجیتال به بیش از یک کد QR نیاز دارند

بسیاری از اوقات اطلاعیه‌های شهری به شکل پوستر، فایل اسکن‌شده یا عکس در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند و لزوماً برای صفحه‌خوان قابل‌خواندن نیستند. بعضی ابزارها می‌توانند نوشته‌های داخل تصویر را استخراج کنند؛ اما این قابلیت هم احتمال خطا دارد.

وقتی خبر تعطیلی ایستگاه یا قطعی آب و برق داخل تصویر نوشته می‌شود، باید نسخه‌ی متنی همین اطلاعات را کنارش منتشر کرد. به‌علاوه توضیح جایگزین هم باید پیام واقعی تصویر را منتقل کند، نه اینکه فقط بنویسد «پوستر اطلاع‌رسانی».

در این میان بخشی از شهروندان، به‌ویژه سالمندانی که در سال‌های آخر عمر بینایی‌شان را ازدست‌داده‌اند، بی‌گوشی هوشمند یا اینترنت زندگی می‌کنند یا با فناوری راحت نیستند. خط تلفن پاسخگو و باجه‌ی حضوری با کارمند آموزش‌دیده، بخشی از همین زنجیره‌اند. وابسته‌کردن تمام خدمات به اپلیکیشن یا QR کد یعنی نادیده‌گرفتن گروهی از کاربران.

انتشار اطلاعیه‌های شهری در قالب عکس بدون متن جایگزین، افراد نابینا را از اطلاعات حیاتی محروم می‌کند

پیداکردن کد QR نیز زمانی آسان‌تر می‌شود که در محل مشخصی نصب شده باشد و نشانه‌ای لمسی جای آن را نشان دهد.

در ساختمان‌های عمومی نیز فرد نابینا باید بتواند مسیرش را پیدا کند و بدون وابستگی به دیگران از خدمات استفاده کند. پیداکردن در ورودی، رسیدن به باجه‌ی موردنظر و استفاده از آسانسور، همگی به امکاناتی مانند علائم لمسی، دکمه‌های برجسته و اعلام صوتی طبقات نیاز دارند.

سال گذشته موزه‌ی حیات‌وحش هفت‌چنار تهران سامانه‌ای ویژه‌ی نابینایان راه‌اندازی کرد؛ نمونه‌ای کوچک از اینکه یک مرکز فرهنگی می‌تواند تجربه‌اش را با صدا و لمس هم عرضه کند.

رسانه باید فراتر از انتشار خبر فکر کند

فرد نابینا به مقصد می‌رسد و گوشی‌اش را بیرون می‌آورد تا خبرهای روز مرور کند. صفحه‌خوان مقاله را خط‌به‌خط می‌خواند، نه یکجا. کاربران حرفه‌ای میان‌تیترها را مثل فهرست مرور می‌کنند و میان‌تیتری که فقط با بولدکردن حروف ساخته شده و ساختار واقعی عنوان را ندارد، این امکان را از کاربر می‌گیرد.

لینکی با عنوان «اینجا کلیک کنید» هم بیرون از جمله‌اش بی‌معنا می‌شود، درحالی‌که لینکی با عنوان «گزارش کامل بهزیستی» توضیح می‌دهد به کجا می‌رود. تصاویر اخبار و گزارش‌ها نیز نقشی کلیدی در انتقال مفاهیم ایفا می‌کنند. متن جایگزین یا Alt، توضیحی است که برای تصویر در کد صفحه ثبت می‌شود تا صفحه‌خوان بتواند آن را برای کاربر بخواند.

متن جایگزین یا Alt تصاویر، به نابینایان کمک زیادی در درک مفاهیم می‌کند

جانی کسیدی، تهیه‌کننده‌ی نابینای بی‌بی‌سی نیوز، در بررسی‌هایش متوجه شد که مخاطبان نابینا بخشی از اطلاعات مهم خبرها را از دست می‌دهند؛ از جمله داده‌های سلامت دوران کرونا که فقط داخل تصویر می‌آمدند.

حاصل پژوهش او در قالب راهنمایی برای نوشتن متن جایگزین منتشر شد که احتمالا مطالعه‌ی آن برای بسیاری از تولیدکنندگان محتوا و مدیران وب‌سایت، مفید خواهد بود. فراموش نکنید که توضیح جایگزین عکس باید اطلاعات افزوده‌ی تصویر را منتقل کند.

متن جایگزین ساده: «زوج در حال بررسی صورتحساب‌ها»، متن جایگزین خوب: «یک زن و یک مرد پشت میز نشسته‌اند. زن که موهای فرفری تا شانه و پیراهن زرد دارد، صورتحسابی در دست دارد که مردی که موهای کوتاه، عینک و تاپ سفید دارد، به آن نگاه می‌کند.»BBC

تصور کنید یک رسانه تیتر و تمام اطلاعات خبر را داخل تصویری در اینستاگرام منتشر کند و در کپشن فقط یک ایموجی بگذارد. کاربری که با صفحه‌خوان اینستاگرام را مرور می‌کند، توضیح جایگزینی را که به‌صورت خودکار تولید می‌شود، می‌شنود، ولی لزوماً ماجرای خبر را نمی‌فهمد. نوشتن متن خبر در کپشن و پر کردن بخش متن جایگزینی که خود پلتفرم‌ها گذاشته‌اند، فقط چند ثانیه وقت می‌گیرد.

توصیف شنیداری ویدیو و نسخه صوتی مقاله، تاثیر زیادی در درک جزئیات محتوا دارند

برای افراد کم‌بینا تضاد کافی میان نوشته و زمینه اهمیت زیادی دارد، مثلاً نوشته‌های خاکستری کم‌رنگ روی زمینه‌ی سفید به‌سختی دیده می‌شوند. بعضی سایت‌ها نیز با بزرگ‌کردن اندازه‌ی متن، چیدمانشان به‌هم می‌ریزد یا بخشی از محتوایشان از دسترس خارج می‌شود.

ضبط توصیف شنیداری در استودیوswisstxt

دسترس‌پذیرکردن محتوای ویدیویی ظرافت‌های خاص خودش را می‌طلبد. گاهی صدا واضح پخش می‌شود، اما نام مهمان برنامه، آمار کلیدی یا رویدادی مهم، تنها روی صفحه نقش می‌بندد. در چنین موقعیت‌هایی، توصیف شنیداری به کمک می‌آید و جزئیات بصری لازم را در مکث‌های مناسب، با صدا به مخاطب منتقل می‌کند.

نسخه‌ی صوتی مقاله راه دیگری برای دسترسی فراهم می‌کند، به‌شرط اینکه پیداکردن و کنترل پخش‌کننده‌ی صدا هم ممکن باشد. جمله‌های روشن و توضیح اطلاعاتی که فقط در تصاویر یا نمودارها آمده‌اند، نسخه‌ی صوتی را بهبود می‌دهند.

رسالت رسانه؛ از روایتگری تا آموزش و پیگیری برنامه‌های نابینایان

رسانه‌ها فراتر از دسترس‌پذیرکردن محتوا و ابزارها، در زمینه‌ی شیوه‌ی روایتگری‌شان درباره‌ی نابینایی هم مسئول‌اند؛ روایتی که به شکل مستقیم بر نگاه جامعه و حتی تصمیم‌گیری مدیران شهری و خدماتی اثر می‌گذارد. محدودکردن تصویر فرد نابینا به دو قطب قربانی نیازمند ترحم یا قهرمانی خارق‌العاده، واقعیت زندگی روزمره، تخصص و تجربه‌های متنوع این افراد را در سایه قرار می‌دهد.

در گزارش‌هایی که به موانع شهری و چالش‌های محیطی می‌پردازند، این خود افراد نابینا هستند که باید در جایگاه منبع اصلی و راوی نخست تجربه‌هایشان قرار بگیرند، تا جایی که صدای آن‌ها پیش از توضیحات مسئولان شنیده شود و محوریت گزارش را شکل دهد.

رویکرد تأثیرگذاری که می‌تواند جای سال‌ها کلیشه را بگیرد، حضور افراد نابینا در رسانه‌ها در جایگاه شخصیت‌های صاحب‌نظر است، آن‌هم نه در گزارش‌های مناسبتی.

محدودکردن تصویر نابینایان به دو قطب «قربانی» یا «قهرمان»، تخصص و تجربیات آن‌ها را پنهان می‌کند

وکیلی نابینا می‌تواند درباره‌ی حقوق شهروندی نظر کارشناسی بدهد، برنامه‌نویس نابینا درباره‌ی توسعه و دسترس‌پذیری اپلیکیشن‌ها. هر متخصص، کارمند، هنرمند یا ورزشکار نابینا، می‌تواند در زمینه‌ی حوزه‌ی تخصصی‌اش صحبت کند. پیامد این نگاه از صفحه‌ی روزنامه فراتر می‌رود، برای مثال کارفرمایی که بارها افراد نابینا را در جایگاه متخصص می‌بیند، با ذهنیت دیگری سراغ استخدام می‌رود.

اصول روزنامه‌نگاری حرفه‌ای نیز حکم می‌کند که در گزارش‌ها، زمانی به نابینایی یک فرد اشاره شود که ارتباط مستقیمی با موضوع خبر داشته باشد و درعین‌حال، خبرنگار باید ترجیح خود فرد را درباره‌ی چگونگی معرفی‌اش جویا شود.

رسانه‌ها می‌توانند به‌جای نصیحت و خطابه، روی آگاهی‌بخشی عملی نیز تمرکز بیشتری کنند. آن‌ها می‌توانند به‌روشنی برای عموم مردم توضیح دهند که چگونه کمک را پیشنهاد کنند و منتظر جواب بمانند، هنگام گفت‌وگو مستقیماً خود فرد را مخاطب قرار دهند نه همراهش را، پاسخ «نه، ممنون» را جدی بگیرند و پیش از عکس یا فیلم‌گرفتن از فرد نابینا برای یک گزارش، رضایتش را بپرسند؛ زیرا ندیدن دوربین، حق حریم خصوصی را از کسی سلب نمی‌کند.

بُعد دیگر رسالت رسانه‌ای، پیگیری مستمر عملکرد نهادهاست. معمولاً هر سال حوالی ۲۳ مهر، گزارش‌ها و اخبار زیادی با محوریت نابینایان منتشر می‌شوند، اما چه کسی باید نتیجه‌ی برنامه‌ها و وعده‌ها را دنبال کند؟

پروژه‌هایی مثل مسیرهای ویژه نابینایان یا رونمایی از اپلیکیشن و فناوری‌ای جدید، قدم اول محسوب می‌شوند و خبرنگار در گزارش بعدی، دوباره به سراغ سوژه می‌رود تا ببیند کاربران تا چه اندازه توانسته‌اند خدمات را به‌صورت کامل دریافت کنند و ایرادهای گزارش‌شده در چه بازه‌ی زمانی برطرف شده‌اند.

سهم ما در جواب‌دادن به پیام عصای سفید

در پایان روز، فرد از همان مسیری به خانه برمی‌گردد که صبح طی کرده بود. هر یک از گام‌ها، نیازها و امکاناتی که سعی کردیم آن‌ها را کنار هم بگذاریم، به بودجه، استاندارد و قانون خاص خودش نیاز دارد و مهم‌تر اینکه منصفانه‌ترین ارزیابی را افرادی خواهند داشت که چالش‌ها و جاهای خالی فعلی را هر روز در زندگی‌شان تجربه می‌کنند.

فردا اگر در پیاده‌رو به نوار زرد رسیدید، کمی تأمل کنید. اگر می‌بینید موتوری رویش پارک شده یا جعبه‌ای رویش گذاشته‌اند، شما هم بخشی از جواب شهر به عصای سفید هستید. عصای سفید از حدود یک قرن پیش پیامش را تکرار می‌کند و حالا نوبت ماست که جواب بدهیم.

به محتوای این مطلب چه امتیازی میدی؟

نظر شما برامون مهمه و به بهتر شدن کیفیت مطالب کمک می‌کنه.

۱ - بسیار بد۱۰ - بسیار خوب

نظرات

از دیگر اعضاء خانواده قلم