انسانتباران باستانی نیز مثل ما نوزادان ناتوان به دنیا میآوردند
انسانها برخلاف دیگر نخستیسانان بزرگ، نوزادانی به دنیا میآورند که حتی نمیتوانند سرشان را بالا بگیرند. مشخص نیست همهی انسانتباران چنین وضعی داشتهاند یا خیر، اما یافتههای پژوهشی تازه نشان میدهد دستکم هومو ارکتوس یا انسان راست قامت و هومو فلورسینسیس (انسان فلورسی یا هابیتها) نیز شاید نوزادانی درمانده داشتهاند.
دلیل ناتوانی نوزادان انسان به وضعیت ایستادهی بدن برمیگردد که عرض کانال زایمان را محدود میکند. برای عبور، انسان باید زمانی به دنیا بیاید که مغزش هنوز کوچک و رشدنیافته است و بعد، تمام دوران کودکی را صرف رسیدن به مرحلهی بلوغ کند. نوزادان انسان همچنین با جمجمههایی نرم و عضلات گردن ضعیف به دنیا میآیند.
در نتیجه، نوزادان مدتی طولانی را به پشت و بیحرکت میگذرانند و همین موضوع میتواند باعث فشردهشدن بخش پشتی جمجمه شود. این وضعیت با نام دفرمیشنال پلاژیو سفالی یا سندروم سر تخت شناخته میشود.
نوزادان شامپانزه، گوریل، اورانگوتان و بونوبو بسیار متحرکتر از نوزادان انسان هستند
بهگزارش آیافال ساینس، گروهی از پژوهشگران برای فهمیدن اینکه آیا انسانهای باستانی هم الگوی رشدی مشابهی داشتهاند یا خیر، جمجمههای ۱۲۳ نوزاد و کودک نوپای سالم امروزی را با جمجمههای ۳۸۵ نمونهی تاریخی از هومو ساپینس یا همان گونهی ما و ۹۹۶ نخستیسان بزرگ غیرانسانی مقایسه کردند. نکتهی مهم این بود که شش جمجمهی فسیلشدهی هومو ارکتوس و یک جمجمهی متعلق به هومو فلورسینسیس هم بهطور جداگانه بررسی شدند.
در مجموع، نخستیسانان بزرگ غیرانسانی در مقایسه با نمونههای انسانی دامنهی بسیار محدودتری از دفرمگی جمجمهای نشان دادند؛ یعنی نوزادان شامپانزه، گوریل، اورانگوتان و بونوبو بسیار متحرکتر از نوزادان انسان هستند. بااینحال، دو نمونه از فسیلهای هومو ارکتوس و جمجمهی هابیت سطحی از دفرمگی را نشان دادند که بهنظر میرسد با سندروم سرِ تخت همخوانی دارد.
نویسندگان پژوهش نوشتهاند: «سه انسان باستانی به احتمال زیاد دفرمگی آشکار ناشی از پلاژیوسفالی را در چارچوب الگوی رشد نوزادی شبیه به انسان و عادت انسانمانند خوابیدن روی زمین تجربه کردهاند.»
کشف تازه نشان میدهد که این گونههای انسانی پیشاتاریخی نوزادانی ناتوان به دنیا میآوردند و در نتیجه، شاید مجبور بودهاند برای مراقبت از فرزندان تا زمانی که بتوانند از خودشان مراقبت کنند، راهبردهای فرزندپروری پیچیدهای را در پیش گیرند. بهویژه، والدین پیشاتاریخی ممکن است مجبور بوده باشند بچههایشان را از درندگان خطرناک در امان نگه دارند.
پژوهشگران توضیح میدهند که این تبارهای کهن و باستانی از سردهی انسان توانسته بودند با موفقیت کامل، نوزادان ضعیف و آسیبپذیر خود را در برابر خطرات محیطی حفظ کنند و آنها را پرورش دهند. این انسانهای اولیه در شرایطی بسیار سخت موفق به حفظ بقای نسل خود شدند؛ بهطوریکه در خصوص گونهی هومو ارکتوس، آنها توانستند از فرزندان خود در قلمرویی که ببرها و پلنگها حضور داشتند، محافظت کنند و در مورد گونهی هومو فلورسینسیس نیز با وجود تهدیدهای مداوم از سوی اژدهای کومودو و پرندگان لاشخور غولپیکر، شرایط ایمنی را برای بقا، نگهداری و رشد نوزادان خود فراهم آورند.
بااینوجود، باید یادآور شد که تنها شش فسیل کهن در مطالعه گنجانده شد و همگی هم به افراد بالغ یافتشده در اندونزی تعلق داشتند. بنابراین هنوز بهطور دقیق مشخص نیست که آیا الگوهای مشابه دفرمگی جمجمه در گسترهی بزرگتر پروندهی فسیلی هم دیده میشود یا خیر. بااینحال، با توجه به اینکه از میان ۹۹۶ نخستیسان بزرگ غیرانسانی فقط دو جمجمه سطحی مشابه از تختشدن داشتند، پژوهشگران برآورد میکنند که اگر هومو ارکتوس مستعد سندروم سر تخت نبود، احتمال انتخاب تصادفی دو جمجمهی هومو ارکتوس با چنین فرورفتگیهایی حدود ۰٫۰۰۴ درصد میبود.
انسانتباران باستانی توانسته بودند با موفقیت کامل از نوزادان ضعیف و آسیبپذیر خود در برابر خطرات محیطی محافظت کنند
علاوهبراین، پژوهشگران استدلال میکنند که دفرمگیها و تغییر شکلهای ساختاری دیدهشده در نمونههای مورد بررسی، بسیار بعید است که بر اثر عواملی نظیر لهشدن یا فشرده شدن پس از مرگ به وجود آمده باشند؛ از این رو، ناهنجاریهای جسمی به احتمال قوی از همان دوران نوزادی و بدو تولد همراه این افراد بوده است.
یوسوکه کایفو، نویسندهی پژوهش، توضیح میدهد که اگر این انسانها نوزادانی با ناتوانیهای جسمی به دنیا میآوردهاند، این موضوع ابعاد مهمی از رفتارهای اجتماعی آنان را برای ما آشکار میسازد؛ زیرا بقای این کودکان نشان میدهد که ناگزیر بودهاند با همان میزان از دقت، حساسیت و توجهی که ما امروزه در مراقبت از نوزادان خود به کار میبریم، از فرزندان ناتوان خود نگهداری و مراقبت کنند.
کایفو میافزاید: «این کار احتمالاً به تعاملات اجتماعی نیاز داشته، چون مراقبت و حفاظت از نوزاد در آن محیط، جایی که درندگان بزرگ دیگری هم حضور داشتند، برای مادر بهتنهایی دشوار بوده است. چنین رفتارهای پیشرفتهای در هابیتها بهویژه شگفتانگیز است، چون این گونهی منقرضشده مغزی تقریبا هماندازهی مغز شامپانزه داشت. بااینحال، شواهد در این مورد کمتر است، زیرا پژوهشگران فقط یک جمجمه برای بررسی در اختیار داشتند.
در پایان، کایفو توضیح میدهد بهجای اینکه مسئله فقط هزینهای برای مغزهای بزرگ ما باشد، مسئولیت دشوار مراقبت از کودک و حمایت از مادرانی که با نوزادانشان سروکار دارند، شاید در واقع بخش جداییناپذیری از تاریخ انسانی ما باشد، دستکم از زمان نیای مشترک هومو ارکتوس و هومو فلورسینسیس که به زمانی بیش از یک میلیون سال پیش بازمیگردد.»
مطالعه در مجلهی PNAS منتشر شده است.