دو میلیارد و هشتصد میلیون نفر بیرون از جام جهانی؛ چرا چین و هند در فوتبال ناکاماند؟
چهارشنبه 14 مرداد 1405 - 23:40مطالعه 19 دقیقهچهاردهم ژوئن ۲۰۲۶، بازیکنان کوراسائو برای نخستین مسابقه تاریخ کشورشان در جام جهانی وارد زمین ورزشگاه هیوستون شدند تا مقابل آلمان بازی کنند؛ کشوری با چهار قهرمانی جهان، هزاران باشگاه و یکی از پیشرفتهترین نظامهای پرورش بازیکن.
کوراسائو با جمعیتی که بهزحمت از ۱۵۰ هزار نفر فراتر میرود کوچکترین کشور تاریخ جام جهانی لقب گرفت. به تعبیر طنز بابی قوش روزنامهنگار هندی، چنین جمعیتی میتوانند میهمانان یک عروسی متوسط در هند باشند؛ ولی هند با بیش از ۱٫۴ میلیارد نفر جمعیت، حتی به این مرحله نزدیک هم نشد.
کمی آنسوتر، چین نیز از خانه مسابقات را تماشا کرد؛ کشوری با جمعیتی تقریباً هماندازهی هند، صدها میلیون هوادار و دولتی که بیش از یک دهه برای تقویت تیم فوتبالش برنامهریزی و هزینه کرد.
خلاصه صوتی
خلاصه صوتی، ساختهشده با هوش مصنوعی
چین فقط یکبار، در سال ۲۰۰۲ به جام جهانی فوتبال مردان راه یافت و هند همین شانس را هم نداشت. نسخهی ۴۸تیمی جامجهانی قرار بود در را به روی کشورهای بیشتری باز کند. کوراسائو، کیپورد و چند کشور کوچک دیگر از این فرصت استفاده کردند؛ اما دو کشور پرجمعیت جهان باز هم پشت در ماندند.
اگر استعداد فوتبال کمابیش بهصورت تصادفی میان انسانها توزیع شده باشد، در میان جمعیت چین و هند باید هزاران مهاجم، هافبک و دروازهبان استثنایی پیدا شوند. اگر هم پول را مهمترین عامل در نظر بگیریم، هر دو کشور توان ساخت ورزشگاه، آکادمی و لیگ حرفهای را دارند و بر مبنای برابری قدرت خرید، اقتصادهای اول و سوم جهاناند.
چطور یک جزیرهی کوچک میتواند بازیکنانی در سطح جام جهانی پیدا کند تا برابر غولهای اروپا بایستند؛ اما چین و هند از میان ۲ میلیارد و ۸۰۰ میلیون نفر جمعیت، یعنی بیش از یکسوم کل ساکنان کره زمین، حتی نمیتوانند تیمی در سطح جام جهانی بسازند؟
جمعیت زیاد بهتنهایی بازیکن خلق نمیکند
اگر فوتبال به قرعهکشی بزرگی شباهت داشت، کشورهای پرجمعیتتر بلیتهای بختآزمایی بیشتری میخریدند و شانس پیداکردن استعدادهای استثنایی بیشتری داشتند؛ ولی تیم ملی از میان تمام شهروندان انتخاب نمیشود. مربی روی بازیکنانی دست میگذارد که از مسیری طولانی عبور کردهاند؛ مسیری که سالها قبل و اغلب از یک زمین محلی آغاز میشود.
در وهلهی اول، کودکان باید جایی برای بازی و زمانی برای تمرین داشته باشند؛ سپس بهتدریج از پلههای بعدی یعنی تیم مدرسه و باشگاه محلی بالا میروند و در مسابقات ردههای سنی خودشان شرکت کنند. بازیکنان بهتر دیده میشوند، رشد میکنند و در نهایت به باشگاهی میرسند که فوتبال را به شغلی واقعی تبدیل میکند.
تحلیلگران فوتبال چنین سازوکاری را هرم مینامند؛ میلیونها بازیکن در کف هرم حضور دارند و هرچه به سمت بالا میرویم، تعداد بازیکنان کمتر و کیفیت رقابت بیشتر میشود. تیم ملی هم در آخرین طبقهی ساختمان قرار میگیرد. جمعیت میلیاردی چین و هند فقط به ما نشان میدهد که کف هرم چقدر میتواند وسیع باشد؛ نه اینکه در عمل چند نفر شانس ورود به این هرم را پیدا میکنند و چند نفر تا بالا دوام میآورند.
چین و هند پیش از مداخلهی استعدادیابها، بهترین بازیکنان بالقوهی خود را از دست میدهند
کرواسی با کمتر از چهار میلیون نفر جمعیت در جام جهانی ۲۰۱۸ دوم و چهار سال بعد سوم شد. کیپورد با جمعیتی کمی بیش از ۵۰۰ هزار نفر به جامجهانی ۲۰۲۶ رسید. این کشورها بخش بزرگتری از جمعیت مستعد خود را وارد شبکههای پرورش بازیکن و فوتبال سازمانیافته میکنند.
چین و هند مواد خام بسیار بیشتری دارند؛ اما در هر طبقه از هرم بخشی از بازیکنان بالقوهی خود را از دست میدهند. نخستین ریزش حتی پیش از آن رخ میدهد که متخصصان استعدادیاب برای تماشای بازیکنان کنار زمین بایستد.
رؤیای شی جینپینگ برای صعود فوتبال چین
شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، هرگز علاقهاش به فوتبال را پنهان نمیکند و حتی زمانی بهصراحت رؤیای فوتبالیاش را صعود به جامجهانی، میزبانی مسابقات و در نهایت فتح جام عنوان کرده بود. دولت چین نیز این رؤیا را مانند بسیاری از پروژههای ملی دیگر به برنامهای اجرایی تبدیل کرد.
پکن در سال ۲۰۱۵ برنامهای ۵۰بندی برای اصلاح فوتبال به راه انداخت تا با ساخت زمینهای تازه، گسترش آکادمیها و مراکز تمرینی و تقویت لیگ حرفهای، به سمت هدف بلندپروازانهای حرکت کند و تا سال ۲۰۵۰ به یکی از قدرتهای فوتبال تبدیل شود. رویکرد فوق از تجربهای میآمد که در ورزشهای دیگر جواب داده بود.
رشتههایی مانند شیرجه، ژیمناستیک، وزنهبرداری و تیراندازی روی میز به لطف تمرکز بودجه و گزینش زودهنگام ورزشکاران مدالهای فراوانی برای چین به ارمغان آوردند. در اغلب این ورزشها میتوان مهارتی مشخص را بارها تمرین کرد و پیشرفت را با معیارهای نسبتاً روشنی سنجید.
خلاقیت و هوش بداههپردازی بازیکنان فوتبال در جریان هزاران مسابقهی واقعی شکوفا میشود
مارک درایر بنیانگذار China Sports Insider میگوید: «یک ورزشکار شیرجهرو باید یک حرکت را هزار بار دقیقاً مثل هم تکرار کند تا مدال طلا بگیرد؛ اما اگر یک فوتبالیست یک دریبل را سه بار شبیه به هم بزند، مدافع حریف دستش را میخواند.»
فوتبال به خلاقیت لحظهای، هوش بداههپردازی و فضایی برای اشتباهکردن نیاز دارد. توانایی بازیکنان در هزاران بازی واقعی شکوفا میشود؛ نه در کارخانههای بازیکنسازی دولتی. همانطور که درایر توضیح میدهد استعداد فوتبالی معمولاً از مشارکت گسترده در پایین هرم و رقابت پیوسته میان ردههای سنی سر برمیآورد.
چین تصور میکرد همانطور که با برنامهریزی دستوری از بالابهپایین، شهرها، کارخانهها و زیرساختهای عظیمش را توسعه میدهد، میتواند در فوتبال هم پیشرفت شگفتانگیزی داشته باشد.
پیروزی آینده آکادمیک بر ریسکهای ورزشی
نوجوانان چینی برای ورود به دانشگاهی معتبر، باید از سد آزمونی به نام گائوکائو بگذرند؛ چیزی شبیه کنکور سراسری. چند ساعت تمرین روزانه، سفر برای مسابقه و استراحت پس از بازی، مستقیماً با زمانی رقابت میکند که میتواند صرف آمادهشدن برای امتحان شود.
والدین چینی، دانشگاه را به آیندهی مبهم ورزشی فرزندانشان ترجیح میدهند
خانوادهها ترجیح میدهند فرزندشان درس بخواند تا اینکه فوتبال تمرین کند؛ چون فوتبال تضمینی در برابر هزینهی فرصت تحصیلات دانشگاهی نمیدهد. از طرفی تعداد جایگاههای حرفهای زیاد نیستند و مصدومیت نیز میتواند رؤیای یک ورزشکار را یکشبه نابود کند.
تا وقتی لیگ داخلی بیثبات بهنظر میرسد؛ خانوادهها حاضر نیستند آیندهی روشن دانشگاه را فدای سرابی بهنام فوتبال کنند؛ پس مسئله این نیست که بازیکنان چینی خلاقیت ندارند. آنها در ساختار فعلی، فرصت کافی برای پرورش استعدادشان را پیدا نمیکنند.
دولت میتواند صدها زمین بسازد؛ اما هزاران باشگاه محلی، مربی باتجربه و نسلی از والدین امیدوار، با فرمان اداری پدید نمیآیند. بههمین دلیل پایهی هرم استعدادیابی چین، پیش از آنکه قد بکشد، فرومیریزد.
در مرحلهی بعد پکن به فکر راه میانبر افتاد. اگر هنوز هرم کاملی وجود نداشت، شاید یک لیگ ثروتمند و مجموعهای از ستارههای جهانی میتوانستند فوتبال کشور را از رأس نجات دهند.
وقتی چین پروژه بزرگترین ورزشگاه اختصاصی فوتبال جهان را کلید زد
آوریل ۲۰۲۰، اورگرند ساخت ورزشگاهی ۱۲ میلیارد یوانی را در گوانگژو آغاز کرد؛ مجموعهای که قرار بود تا پایان سال ۲۰۲۲ به بهرهبرداری برسد و از نظر ظرفیت، بهعنوان بزرگترین ورزشگاه اختصاصی فوتبال جهان معرفی شود. پروژه با جاهطلبی باشگاهی همخوانی داشت که در یک دهه از تیمی سقوطکرده به قدرت اول چین و آسیا رسیده بود.
اورگرند، غول بازار املاک، در سال ۲۰۱۰ کنترل گوانگژو را بهدست گرفت و رودخانهی پول را به فوتبال سرازیر کرد. مارچلو لیپی در سال ۲۰۱۳ این تیم را قهرمان آسیا کرد؛ لوئیس فیلیپه اسکولاری دو سال بعد همان جام را گرفت و باشگاه طی سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۹ هشت بار قهرمان لیگ چین شد.
اما پولی که لیگ چین را ثروتمند نشان میداد، از خود فوتبال به دست نمیآمد. باشگاهها به شرکتهای املاک و بنگاههایی متکی بودند که دستمزدها و نقلوانتقالهای سنگین را میپرداختند؛ درحالیکه درآمد باشگاهها نمیتوانست همان وزن را تحمل کند.
پولی که لیگ چین را ثروتمند نشان میداد، از بازار املاک میآمد
دولت بعدها برای مهار مشکل، سقف دستمزد و محدودیت انتقال بازیکنان خارجی را اعمال کرد؛ اما قواعد تازه نتوانستند کمکی به وضعیت فوتبال کشور کنند؛ وقتی حباب املاک ترک برداشت، ضعفهای پنهان به سطح آمدند. اورگرند با بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار بدهی برای یافتن نقدینگی تقلا میکرد و در سال ۲۰۲۱ مجبور شد ساخت ورزشگاه را متوقف کند.
مدتی بعد نهاد دولتی کنترل پروژه را به دست گرفت و همزمان بودجهی باشگاه و مدرسهی فوتبال کاهش یافت. مربیان و بازیکنان رفتند، گوانگژو سقوط کرد و سرانجام بهدلیل بدهیهای تاریخی مجوز حضور در فصل ۲۰۲۵ را نگرفت.
گوانگژو را مدل فشردهای از کل پروژهی فوتبال چین میدانند؛ باشگاهی که در اوج متمولبودن، جام قهرمانی آسیا را بالای سر برد و ساخت بزرگترین ورزشگاه اختصاصی جهان را کلید زد؛ اما وقتی منبع پول مالکان خشک شد، چیزی وجود نداشت که وزن سازه را نگه دارد.
ولی بحران مالی فقط یکی از موانع فوتبال چین بهشمار میرفت. گاهی خود صعود در هرم هم قیمت عجیبی داشت.
نابودی شایستهسالاری در گرداب فساد
لی تی چهرهی آشنا و محبوب نسلی از هواداران چینی به شمار میرفت. او در تنها تیم چین که به جام جهانی رسید بازی کرد، پیراهن اورتون انگلیس را پوشید و سالها بعد با افتخار روی نیمکت سرمربیگری تیم ملی کشورش نشست. چنین سابقهای باید او را به الگوی موفقیت فوتبالیستهای چینی تبدیل میکرد.
مربی چین با دریافت رشوه بازیکنان را به تیم ملی دعوت میکرد
دسامبر ۲۰۲۴، دادگاهی در استان هوبی این اسطورهی ملی را به جرم پرداخت و دریافت ۱۲۰ میلیون یوان رشوه، به ۲۰ سال زندان محکوم کرد. ماجرا فقط به ثروتاندوزی یک مربی محدود نمیشد. او بهصورت مستقیم و گسترده در نتایج مسابقات دست میبرد و در برابر رشوه، بازیکنانی را به تیم ملی دعوت میکرد.
در هرمی که باید بازیکنان را براساس کیفیت بالا ببرد، چنین فسادی واژهی انتخاب را بیمعنا میکند. نوجوان چگونه مطمئن شود که عملکرد بهتر او را به تیم بالاتر میرساند و تماشاگر هم نمیتواند به جدولی اعتماد کند که شاید پشت میز تغییر کرده باشد.
علاوهبر لی تی چن شویوان، رئیس پیشین فدراسیون فوتبال چین، بهدلیل دریافت بیش از ۸۱ میلیون یوان رشوه به حبس ابد محکوم شد. در ژانویهی ۲۰۲۶ نیز فدراسیون چین ۷۳ نفر، از جمله لی و چن را مادامالعمر از فعالیت فوتبالی محروم کرد و ۹ باشگاه لیگ برتر هم با کسر امتیاز و جریمه روبهرو شدند.
وقتی در یک سیستم باشگاهها با سقوط حامی مالی ناپدید شوند و جایگاه بازیکنان با رشوه تغییر میکند، رأس هرم بهطور ضمنی به طبقات پایین میگوید این مسیر قابل اعتماد نیست. نوجوان چینی حق دارد کفشهایش را بیاویزد و به جای دل بستن به فوتبال، پشت میز مطالعه بنشیند.
البته هند بهاندازهی چین پول وارد فوتبال نکرد و سقوطش هم چنین فساد گستردهای را بهنمایش نگذاشت؛ ولی نسل جدید نمیداند که این کشور همیشه از افقی دور به فوتبال آسیا نگاه نمیکرد.
هند زمانی بهترین تیم آسیا بود
شاید باورش سخت باشد؛ اما هند همیشه بیرون درهای فوتبال آسیا نایستاده بود. مارس ۱۹۵۱، هند در دهلینو ایران را شکست داد و نخستین قهرمان فوتبال بازیهای آسیایی شد. یازده سال بعد، تیم سید عبدالرحیم در جاکارتا، کرهجنوبی را برد و دوباره مدال طلا گرفت.
در فاصلهی دو قهرمانی آسیایی، هند در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن تا نیمهنهایی پیش رفت و در نهایت چهارم شد، سالهایی که به دوران طلایی فوتبال هند معروفاند.
پس هند با فوتبال بیگانه نیست و در بنگال غربی، گوا، کرالا، میزورام و مانیپور، باشگاهها و هواداران فرهنگ خاص خودشان را پیرامون بازی ساختهاند. استعمار بریتانیا فوتبال را به هند آورد؛ اما مردم خیلی زود آن را به رقابتی محلی و بخشی از هویت منطقهای خود تبدیل کردند.
هند دههها پیش فاتح مقتدر بازیهای آسیایی بود
امروز هم برای دیدن علاقهی هندیها به فوتبال، لازم نیست به ورزشگاه بروید. اگر در زمان برگزاری جام جهانی به ایالتهای جنوبی سفر کنید، مردم پرشوری را میبینید که شبها را با تماشای بازیها صبح میکنند.
در سال ۲۰۲۲، هواداران آرژانتین روستای پولاوور، ماکتی ۹ متری از لیونل مسی را وسط رودخانه نصب کردند. هواداران برزیل با نیماری ۱۲ متری پاسخ دادند و در نهایت، ماکت ۱۳ متری کریستیانو رونالدو از هر دو بلندتر شد! رقابت بهاندازهای جذاب بود که حساب رسمی فیفا تصویرش را منتشر کرد.
جوانان روستا برای ساخت سازهها پول جمع کرده بودند و هر گروه میخواست عشقش به ستارهی محبوب خود را با ماکتی بزرگتر نشان دهد. رودخانه به نمایشگاهی از مهمترین چهرههای فوتبال جهان تبدیل شده بود. تناقض فوتبال هند با همین تصاویر آشکار میشود. کشوری که هرگز در جام جهانی مردان حاضر نشده است، برای ستارههای آرژانتین، برزیل و پرتغال جشنهایی برپا میکند که در بسیاری از کشورهای فوتبالی هم دیده نمیشود.
براساس گزارشی از Deloitte و Google، هند حدود ۸۵ میلیون هوادار فوتبال دارد؛ عددی که جمعیت بسیاری از کشورهای حاضر در جام جهانی را پشت سر میگذارد؛ ولی در برابر ۴۹۲ میلیون هوادار کریکت ناچیز بهنظر میرسد. بااینحال، شور هواداری در بسیاری از مناطق همانجا، پشت نمایشگرها و کنار ماکت ستارههای خارجی، متوقف میشود.
فرار از فقر؛ چرا در هند کریکت بر فوتبال پیروز شد؟
سال ۱۹۸۳ تیم ملی کریکت هند در فینال جام جهانی، وستایندیز را شکست داد و جام را بالای سر برد. آن پیروزی فقط محبوبیت یک ورزش را بیشتر نکرد؛ تخیل ورزشی یک کشور را تغییر داد. کریکت به رشتهای تبدیل شد که قهرمان ملی میساخت، توجه رسانهها را جلب میکرد و سرمایهی شرکتها را جذب میکرد.
با گسترش تلویزیون، تبلیغات و سرانجام تثبیت لیگ برتر کریکت هند، فاصلهی دو ورزش بیشتر شد. کودک هندی میتوانست مسیر ستارههای کریکت را از رقابتهای محلی تا آکادمی، لیگهای ایالتی، تیم ملی و قراردادهای چندمیلیوندلاری با چشمان خود ببیند. موفقیت دشوار بود؛ اما مقصد واضحی وجود داشت و همه آن را میشناختند.
قهرمانی در جام جهانی ۱۹۸۳، کریکت را به صنعتی ثروتمند و قهرمانپرور در هند تبدیل کرد
فوتبال چنین وعدهای به نوجوانان مستعد نمیداد. لیگهای محلی پراکنده بودند، باشگاهها بهزحمت به درآمدی اندک میرسیدند و حتی بازیکنان حرفهای همیشه از امنیت شغلی برخوردار نبودند. برای خانوادهای که ورزش را راهی برای خروج فرزندش از فقر میدید، انتخاب کریکت نوید ورود به صنعتی ثروتمند را میداد.
بهتدریج کریکت توجه رسانهها و حامیان مالی را بهسوی خود جلب کرد و مربیان و زمینهای قابلاستفاده این ورزش بیشتر شدند. فوتبال در همان چند ایالت زنده ماند؛ اما نتوانست شبکهای سراسری بسازد.
کمبود مربیان آموزشدیده و فقر مسابقات
شاید کودکی در کرالا پیراهن منچستریونایتد را بپوشد؛ اما تماشاگربودن او را فوتبالیست نمیکند. کسی باید بازیاش را ببیند، او را به تیمی وصل کند و مسابقاتی با کیفیت مناسب برایش فراهم سازد. شور هواداری بدون این مراحل در سکو و خیابان باقی میماند.
لالنگهینگلووا همار، عضو کمیتهی اجرایی فدراسیون فوتبال هند و وزیر ورزش میزورام، به رویترز میگوید نوجوانان زیر ۱۵ سال در هند معمولاً فقط ۱۲ تا ۱۵ مسابقهی رقابتی در سال انجام میدهند؛ در ژاپن و کرهجنوبی این عدد از ۴۰ بازی فراتر میرود. برخی بازیکنان هندی با کمتر از ۲۰ مسابقه جدی به اردوی ملی جوانان میرسند و بسیاری از ایالتها حتی لیگ جوانان ندارند.
جوانان هندی در مهمترین سالهای توسعهی فردی، از تجربهی حیاتی حضور در شرایط مسابقه محروماند
به انگشتشمار بودن رقابتها، باید کمبود مربی واجد صلاحیت را هم اضافه کنید. برای مقایسه در ۱۰۰ کشور برتر ردهبندی فیفا، بهازای هر ۱۰هزار نفر، ۵ تا ۷ مربی دارای مدرک رسمی وجود دارد؛ درحالیکه این آمار در هند به ۰٫۰۶ مربی میرسد!
البته استعداد در طول تمرین شناخته میشود؛ اما در مسابقه رشد میکند. نوجوانی که یکسوم همتای ژاپنی خود بازی میکند، فرصت بسیار کمتری برای اشتباه، اصلاح تصمیم و قرارگرفتن زیر فشار واقعی دارد. این فاصله تا رسیدن به تیم بزرگسالان بزرگتر میشود.
قرار بود لیگ حرفهای هند حلقهها را به هم وصل کند؛ ولی خودش به بخشی دیگر از مشکل بدل شد.
لیگی که نتوانست آینده را تضمین کند
سوپر لیگ هند (Indian Super League) در سال ۲۰۱۴ با حمایت مالی شرکت ریلاینس آغاز شد. ستارههای خارجی و پوشش تلویزیونی، لیگ را دیدنیتر کردند؛ اما نتوانستند جایگزین شبکهای شوند که طی دههها پشت لیگهای موفق جهان شکل میگیرد.
مدیریت فوتبال هند نیز وضعیت و ثبات خوبی ندارد و مدام چالشهای جدیدی به وجود میآورد. فیفا در آگوست ۲۰۲۲ فدراسیون را بهدلیل نفوذ ناموجه طرف ثالث موقتاً تعلیق کرد. سه سال بعد، اختلاف بر سر قرارداد فدراسیون و شریک تجاری، آیندهی ISL را در ابهام فروبرد.
سوپرلیگ هند نتوانست جایگزین شبکهی ارگانیک استعدادیابی شود
فصل ۲۰۲۵–۲۰۲۶ لیگ ماهها عقب افتاد و در فوریهی ۲۰۲۶ با برنامهای کوتاهتر آغاز شد و آشفتگیها به جایی رسید که بعضی باشگاهها دستمزد بازیکنان را متوقف کردند و برنامههای جوانان آسیب دید. والدینی که کریکت یا دانشگاه را گزینهی جایگزین بهتری میدیدند، دلیل تازهای برای عقبکشیدن فرزندشان پیدا کردند.
نماد غایی سیستم ورشکستهی فوتبال هند را میتوان در مسابقات جام ملتهای آسیا دید؛ جاییکه هند، باوجود جمعیت میلیاردی و صدها میلیون جوان نتوانست در سه مسابقهی گروهی حتی یک گل به ثمر برساند. گلنزدنها آنقدر ادامه یافت که سرمربی تیم مجبور شد در مارس ۲۰۲۵ کاپیتان افسانهایشان را در سن ۴۰ سالگی از بازنشستگی برگرداند.
سونیل چتری در ژوئن ۲۰۲۴ از فوتبال ملی کناره گرفت. او نزدیک به دو دهه برای هند بازی کرد و بیش از هر بازیکن دیگری برای تیم ملی کشورش گل زد. خداحافظیاش باید فرصتی برای آغاز نسل بعد دیده میشد؛ لحظهای که مهاجم جوانتری پیراهن او را میگرفت و تیم بدون قهرمان قدیمیاش جلو میرفت.
مربی هند مجبور شد کاپیتان سابق را بعد از بازنشستگی به تیم ملی برگرداند
ولی ۹ ماه بعد، سرمربی هند از او خواست برگردد. چتری هم بازگشت و در نخستین بازی دوباره گل زد. هند مالدیو را سه بر صفر شکست داد و پس از ۴۸۹ روز طعم پیروزی را چشید.
تحلیلگران میپرسیدند چرا ساختار فوتبال هند در تمام این سالها جانشینی برای بهترین مهاجم کشور پرورش نداده است و برای عبور از یک دوره دشوار، مطمئنترین راه را در بازگرداندن همان قهرمان همیشگی میبیند؟
کریستیانو رونالدو و لیونل مسی نیز سالهای زیادی برای تیمهای ملیشان بازی کردند؛ اما پرتغال و آرژانتین در همان مدت دهها بازیکن شاغل در لیگهای بزرگ ساختند و حضور ستارهی قدیمی مانع ظهور نسل تازه نشد.
دروازههای بسته؛ بنبست پاسپورتها و میانبرهای تقلبی
در فوتبال امروز، تیم ملی لزوماً در داخل مرزهای جغرافیایی یک کشور ساخته نمیشود. به گزارش فایننشالتایمز بیش از ۷۲ درصد بازیکنان حاضر در جام جهانی ۲۰۲۶، در باشگاههایی خارج از کشور تیم ملیشان بازی میکردند و نزدیک به یکچهارم آنها در کشوری دیگر متولد شده بودند!
بسیاری از بازیکنان در آکادمیهای مجهز اروپا رشد میکنند، هر هفته در رقابتی سطح بالا به میدان میروند و سپس برای سرزمین پدر یا مادرش بازی میکنند. راز موفقیت کشورهای کوچکی مثل کیپورد و کوراسائو از همین استراتژی ناشی میشود.
روبرتو لوپس، مدافع تیم، در دوبلین از پدری اهل کیپورد و مادری ایرلندی به دنیا آمد و فوتبال را در سیستم ایرلند آموخت. کیپورد بهجای آنکه محل تولدش را مانعی برای حضور او در تیم ملی بداند، پیوند خانوادگیاش را به فرصت تبدیل کرد؛ پس چرا چین و هند که بزرگترین جوامع دیاسپورا را در سراسر جهان دارند، از پتانسیلهای بازیکنانشان استفاده نمیکند؟
هند استعدادهای فوقالعادهای در آکادمیهای اروپایی دارد؛ نوجوانان و جوانانی که طبق قوانین فیفا میتوانند پیراهن تیم ملی هند را بپوشند؛ولی قانون هند تابعیت دوگانه را نمیپذیرد وبه هیچ شهروندی اجازهی داشتن همزمان دو پاسپورت را نمیدهد.
بازیکنان هندیتباری که در انگلستان، آلمان یا استرالیا رشد کردهاند، برای پوشیدن پیراهن این کشور باید ابتدا تابعیت خارجی خود را کنار بگذارند و گذرنامهی هندی بگیرند. کارت شهروند خارج از کشور (OCI) نیز برای بازی در تیم ملی کافی نیست.
قانون منع تابعیت دوگانه، هند را از استعدادهای پرورشیافته در آکادمیهای اروپایی محروم میکند
رایان ویلیامز، بازیکن متولد استرالیا، برای پوشیدن پیراهن هند حاضر شد به این قانون تن دهد، ولی اغلب حرفهایهای شاغل در اروپا حاضر نیستند فرصتهای خوب کار و زندگیشان را برای بازی در تیمی فدا کنند که حتی در میان ۹۰ تیم اول رنکینگ فیفا هم جایی ندارد.
فدراسیون فوتبال هند تلاش میکند رضایت دولت را برای صدور گذرنامهی ورزشی ویژه جلب کند؛ ولی این طرح هم با تبدیلشدن به قانون فاصله دارد.
ازسویدیگر چین نیز تابعیت دوگانه را نمیپذیرد و پیوند محدودی با شبکههای بینالمللی بازیکنسازی دارد؛ البته این کشور در اواخر دهه ۲۰۱۰ به گروهی از فوتبالیستهای برزیلی مانند الکسون، ریکاردو گولارت، آلان، آلویسیو و فرناندو تابعیت چینی داد تا تیم ملیاش را تقویت کند.
چین با اعطای پاسپورت به بازیکنان برزیلی هم نتوانست به جام جهانی ۲۰۲۲ برسد
بااینحال چند سال بعد، هر پنج نفر در میانهی بحران مالی گوانگژو از باشگاه جدا شدند. سیاست اهدای پاسپورت نهتنها چین را به جام جهانی ۲۰۲۲ نرساند؛ بلکه نشان داد واردکردن چند بازیکن آماده نمیتواند جای خالی ساختارهای بلندمدت را پر کند.
فوتبالیستهای پرورشیافته در چین و هند نیز بهندرت به لیگهای معتبر خارجی میروند و کمتر با سبکهای متفاوت و رقابتی روبهرو میشوند. درحالیکه کیپورد نیممیلیونی اتصال خود را به شبکهای چند کشوری حفظ میکند؛ چین و هند از نظر فوتبال حرفهای بسیار منزویاند.
پایان افسانهی برتری جمعیتی
چین و هند از دو مسیر کاملاً متضاد به درهای مشترک سقوط کردند. چین میخواست فوتبالش را از بالای هرم تقویت کند و با پولهای نجومی و تمرکز بیشازحد دولتی، ستاره خرید و ورزشگاههای افسانهای سفارش داد، بدون اینکه در پایین هرم شبکهای پایدار بسازد که وزن برنامههایش را تحمل کند.
در مقابل هند از پراکندگی، مدیریت ضعیفو اولویتهای اشتباه فدراسیون ضربه خورد؛ تمام منابع ورزشی و رؤیاهای اقتصادیاش را تقدیم کریکت کرد و اجازه داد فوتبال، در چند ایالت پرشور، اما ایزوله، بدون هیچ سیستم حمایتی ملی به حال خود رها شود.
سطح پایین تیم ملی چین و هند از کمبود ژن فوتبالی یا استعدادها ناشی نمیشود، همانطور که ثروت و جمعیت بهتنهایی موفقیت جهانی را تضمین نمیکند. کشور باید میلیونها کودک را در زمین به ذوق بیاورد، آنها را سالها در رقابتی سالم نگه دارد، مربیان کافی تربیت کند، بهترینها را بدون رشوه و رابطه بالا بکشد و اجازه دهد بازیکنانش با فوتبال جهان در تماس باشند.