مخترعانی که دیگران را ثروتمند کردند و خودشان در فقر مردند
دوشنبه 13 بهمن 1404 - 22:15مطالعه 12 دقیقهتاریخ علاقهی عجیبی به جاودانهکردن اختراعات دارد؛ اما وقتی نوبت به خودِ مخترعان میرسد، انگار رسم وفاداری را بهکلی فراموش میکند. این قصهای تکراری و تلخ است؛ بارها نوابغی ظهور کردهاند که با ایدههایشان مسیر بشریت را تغییر دادهاند، اما درست در لحظهای که باید پاداش نبوغشان را میگرفتند، این تاجران و سرمایهگذاران بودند که سود اصلی را به جیب زدند.
اگر تا امروز برایتان سؤال بوده که چطور ممکن است انسانی با آنهمه هوش و خلاقیت، درنهایت با دستان خالی از دنیا برود، جای تعجبی ندارد. حقیقت این است که استعدادِ خلق کردن، لزوماً به معنای استعدادِ پول درآوردن نیست و داستانهایی که در ادامه میخوانید، گواهی تلخ بر همین ماجرا هستند.
نیکولا تسلا
شاید هیچکس به اندازه نیکولا تسلا مصداق این تراژدی نباشد؛ مردی که با نوآوریهایش تمام دنیا را روشن کرد، اما این روشنایی هرگز راهی به جیبهای خودش پیدا نکرد. در حالی که غولهای صنعت برق با تکیه بر نبوغ او و سیستم جریان متناوب (AC) ثروتهای افسانهای میاندوختند، تسلا بیتوجه به بازیهای تجاری، مدام در تعقیب ایدههای بزرگتر و رویاهای جسورانهتر بود.
برای او، حل معمای جهان مهمتر از پر کردن حساب بانکی بود و همین بیتوجهی به مسائل مالی کار دستش داد. سرانجامِ این ذهن درخشان، بسیار غمانگیزتر از چیزی بود که استحقاقش را داشت؛ تسلا درنهایتِ تنهایی و تقریباً بدون هیچ پولی، در اتاق یک هتل در نیویورک چشم از جهان فرو بست.
چارلز گودیر
چارلز گودیر همان کسی بود که با کشف فرآیند «ولکانیزاسیون»، لاستیک را اختراع کرد؛ اما در محافظت از این کشف بزرگ، به اندازهی خلقِ آن مهارت نداشت. دیگران به سرعت ایدهاش را ربودند و گودیر به جای لذت بردن از ثروتش، باقی عمر را در راهروهای دادگاه و درگیر شکایتهای حقوقی فرسایشی گذراند. تصمیمهای تجاری ضعیف هم مزید بر علت شد تا این مخترع بزرگ، به جای کاخهای مجلل، سر از زندان درآورد و در نهایتِ بدهکاری و تنگدستی جان دهد.
فایلو فارنسورث
تلویزیون اختراع شد تا دنیای رسانه را زیر و رو کند؛ اما این تحول بزرگ، هیچ سهمی در ثروتمند شدن مخترعش نداشت. فایلو فارنسورث به جای بهرهبرداری از اختراعش، درگیر جنگهای حقوقی نابرابر با غولهای بزرگ شرکتی شد؛ نبردی که هم تمام پساندازش را بلعید و هم روح و روانش را فرسوده کرد. تناقض تلخ در زندگی او همین بس که در حالی که میلیاردها نفر در سراسر جهان پای اختراع او مینشستند، خودِ فارنسورث حتی برای پرداخت قبضهای سادهی زندگیاش درمانده بود.
ادوین آرمسترانگ
رادیوی FM با هدف رساندن سیگنالهای شفافتر متولد شد؛ اما برای خالقش، ادوین آرمسترانگ، چیزی جز کدورتِ دعواهای حقوقی را در پی نداشت. او در کشمکش با شرکتهایی که پول و نفوذشان بر همهچیز سایه انداخته بود، ذرهذره فرسوده شد و شکست را پذیرفت. مردی که صنعت رادیو را متحول کرد، در نهایت به دستِ همان رادیو زمین خورد و هم روح و هم داراییاش را در این راه باخت.
رودولف دیزل
موتورهای دیزل به معنای واقعی کلمه دنیا را تسخیر کردند و چرخهای صنعت را به گردش درآوردند؛ اما متأسفانه حساب بانکی رودولف دیزل هرگز نتوانست همپای این پیروزی جهانی پیش برود. سرنوشت او شاید معماییترین داستان در این لیست باشد؛ درست در زمانی که موتورهایش به استانداردی بینالمللی تبدیل میشدند، خودِ او در شرایطی مرموز و در غربت جان باخت و هرگز اوج ثروتِ اختراعش را لمس نکرد.
آنتونیو موئچی
تقریباً در ذهن تمام ما، نام الکساندر گراهام بل با اختراع تلفن گره خورده است؛ ولی جالب است بدانید که پیش از آنکه بل حتی به شهرت برسد، شخصی به نام آنتونیو موئچی نمونهی عملی و کارآمد تلفن را ساخته بود؛ بااینحال، فقر، سدِ راهِ نبوغ او شد. کمبود منابع مالی باعث شد موئچی نتواند حق ثبت اختراعش را حفظ کند و درست در همین خلأ، بل وارد میدان شد و این افتخار بزرگ را به نام خود زد. عدالت در مورد موئچی بسیار دیر اجرا شد و حدود صد سال طول کشید تا دنیا حقیقت را بپذیرد و نام او و خانوادهاش را به رسمیت بشناسد.
لویی لو پرنس
شاید ستارههای سینما و زرقوبرق هالیوود نماد صنعت فیلم باشند، اما سالها پیش از آنکه این صنعت متولد شود، لویی لو پرنس نخستین تصاویر متحرک تاریخ را ضبط کرده بود. سرنوشت او اما به جای فرش قرمز، به یک معمای جنایی ختم شد. درست پیش از آنکه بتواند اختراعش را به جهان نشان دهد و سودی ببرد، ناپدید شد و هرگز پیدا نشد. در حالی که صنعت سینما شکوفا میشد و دیگران افتخار ساخت آن را به نام خود میزدند، مخترع واقعیاش به شکلی مرموز در غبار تاریخ گم شد.
جان پمبرتون
امروزه کوکاکولا یک امپراتوری عظیم اقتصادی است؛ اما داستان زندگی جان پمبرتون هیچ شباهتی به شکوهِ این امپراتوری نداشت. او فرمول افسانهای این نوشیدنی را درست در زمانی کشف کرد که جسمی بیمار داشت و برای گذران زندگی بهشدت تقلا میکرد. فشار مالی و استیصال باعث شد پمبرتون تمام حقوق شرکتش را تنها به مبلغ ناچیز ۲۳۰۰ دلار بفروشد. پایانِ قصهی او هم مثل بقیه لیست تلخ بود؛ پمبرتون درست پیش از آنکه کوکاکولا به شهرت جهانی برسد و دنیا را فتح کند، در فقر و نداری از دنیا رفت.
مری اندرسون
از این به بعد وقتی صدای برفپاککنها در یک روز بارانی به شما آرامش داد و دیدتان را باز کرد، به یاد داشته باشید که این آسایش را مدیون مری اندرسون هستید. او کسی بود که این سیستم حیاتی را اختراع کرد؛ اما زمانه با او یار نبود. خودروسازان ابتدا ایدهاش را رد کردند و درست زمانی که حق ثبت اختراعش منقضی شد، استفاده از آن را پذیرفتند. نتیجه این شد که دیگران از ایدهی درخشان او ثروتهای کلان ساختند و مری بدون دریافت حتی یک دلار، تنها نظارهگر موفقیت اختراعش بود.
یوهان فیلیپ ریس
یوهان فیلیپ ریس موفق شد صدا را به صورت الکتریکی منتقل کند و مرزهای ارتباطات را فرسنگها جلو ببرد؛ بااینحال، نداشتن حمایت مالی کافی و برخی موانع فنی باعث شد نتواند این ایده را به محصولی بینقص تبدیل کند. سرنوشت او شبیه پیریزی بود که پایههای یک ساختمان عظیم را بنا کرد، اما دیگران آمدند، آن را صیقل دادند و تکمیل کردند. در نهایت، در حالی که اختراع او سنگبنای تلفنهای امروزی شد، نام خودش به آرامی به دست فراموشی سپرده شد.
نیکولائوس فون یاکوبی
امروز تقریباً هر چیزی که در اطرافمان حرکت میکند، قلبی الکتریکی دارد و این تپش را مدیون نیکولائوس فون یاکوبی هستیم. او فقط یک مخترع نبود، بلکه معمارِ زیربنای مهندسی برقِ مدرن محسوب میشد. اما هرچه موتورهایش بیشتر دنیا را به حرکت درمیآوردند، حساب بانکی خودش خالیتر میماند. دنیای صنعتی امروز، ایستادن روی پاهای خود را مدیون مردی است که خودش با دستانی خالی و بدون دریافت پاداش واقعیاش، صحنه را ترک کرد.
الیجا مککوی
سیستمهای روانکاریِ ابداعی الیجا مککوی چنان کیفیتی داشتند که خیلی زود زبانزد شدند و استاندارد جدیدی را تعریف کردند؛ اما کمی بعد بازار به سرعت پر شد از نسخههای تقلبی و کپیبرداریهای بیشماری که فرصت انحصار و سودآوری را از او دزدیدند. مککوی اختراعی کرد که لازمهی حیاتِ هر ماشین صنعتی بود، در حالی که خودش هرگز نتوانست به اندازهی ارزش واقعیِ شاهکارش، رنگ ثروت را ببیند.
والاس هوم کاروترز
نایلون اختراعی بود که بافت دنیای مدرن را تغییر داد و تقریباً در تولید همه چیز، از لباس گرفته تا صنعت، نفوذ کرد. خالق این معجزه، والاس هوم کاروترز بود؛ اما برخلاف اختراعش که نماد دوام و مقاومت بود، روحِ والاس زیر فشار افسردگی شدید و ناامنیهای مالی خرد شده بود و درنهایت پیش از چشیدن طعم واقعی ثروت و شهرت، قافیه را باخت.
تابیثا بَبیت
اگر تا به حال صدای برش ارههای دایرهای را در کارگاهها شنیدهاید، باید بدانید که این ابزار قدرتمند، زاییدهی ذهن زنی به نام تابیثا بَبیِت است. تابیثا عضوی از فرقه مذهبی «شِیکِر» بود؛ جامعهای که به اشتراکگذاری همه چیز باور داشت و ثبت اختراع را کاری خودخواهانه میدانست. به همین دلیل، او هرگز اختراعش را به نام خود ثبت نکرد و نتوانست از آن سودی ببرد.
نیکولائوس اوتو
صدای غرش موتور ماشینها در خیابانهای امروز، میراث مردی است به نام نیکولائوس اوتو. او کسی بود که موتور احتراق داخلی را توسعه داد؛ اما درگیریهای قضایی بر سر حق ثبت اختراع، این دستاورد بزرگ را از چنگش ربود. از آن پس، دیگران با تکیه بر ایدههای اوتو امپراتوریهای عظیمی ساختند، در حالی که خودِ او در فقر و تنگدستی زندگی میکرد.
پرسی لاوون جولیان
جولیان پیشگامِ پیشرفتهایی در سنتزهای شیمیایی بود که امروزه در سراسر جهان کاربرد دارد؛ بااینحال، بهعنوان یک مرد سیاهپوست، او با دیوارهای بلند نژادپرستی و درگیریهای فرسایشی بر سر حق ثبت اختراع محاصره شده بود. وقتی بالاخره اجازه یافت از کار خود سودی ببرد، شرکتهای بزرگ کنترل بازار را به دست گرفته بودند و او را به حاشیه راندند.
کلارنس بِردسای
غذاهای منجمد آشپزخانههای جهان را دگرگون کردند؛ اما این تغییر بزرگ برای کلارنس بِردسای سودی نداشت. حاصلِ کار او با قیمتی بسیار کمتر از ارزش واقعیاش فروخته شد و حتی اولین تلاشش برای تجاریسازی انجماد غذا، او را ورشکسته کرد. زمان زیادی گذشت تا این صنعت به سودهای میلیون دلاری برسد.
نیکولائوس استنو
نیکولائوس استنو در کنار دستاوردهای فراوانش، تأثیر زیادی بر حوزههای مختلف، بهویژه زمینشناسی و آناتومی گذاشت. داستان استنو کمی با دیگر افراد لیست متفاوت است؛ چون او عمیقاً باور داشت که ثروت مادی برایش هیچ ارزشی ندارد و بههمین دلیل پولش را به کلیسا بخشید و سرانجام تنها با تکیه بر دانشی که سالها برای آن تلاش کرده بود، از دنیا رفت.
هرمان هولریت
پردازش روزانهی دادهها که زمانی با کارتهای پانچ انجام میشد، مدیون هرمان هولریت است. اما او از سودِ این تحول بزرگ محروم ماند و هرچه شرکتش رشد کرد، نام او در آن کمرنگتر شد. امروزه غول فناوری IBM با تکیه بر ایدهی او به ثروت و شهرت رسیده، اما خودِ هولریت در این میان گم شده است.
هاینریش هرتز
هاینریش هرتز کسی بود که وجود امواج الکترومغناطیسی را کشف کرد، اما تفاوت بزرگش با دیگران در این بود که هرگز تلاشی برای پول درآوردن از آن نکرد. هرتز چنان غرق در اهداف علمی بود که ثروت برایش هیچ جذابیتی نداشت. پس از او، دیگران با استفاده از همین امواج امپراتوریهای میلیاردی ساختند، در حالی که کاشف اصلی، تنها به لذتِ کشف کردن بسنده کرده بود.
اگر در چنین دوراهی قرار میگرفتید چه تصمیمی میگرفتید؟ آیا حاضرید نامتان بهعنوان کسی که دنیا را تغییر داده در تاریخ ثبت شود حتی اگر سهمتان از ثروت صفر باشد، یا ترجیح میدهید ثروتمندی گمنام باشید؟ به نظرتان سرنوشت کدامیک از این مخترعان تلختر بود؟