گرینلند

چرا گرینلند برای آمریکا مهم است؟

چهارشنبه 8 بهمن 1404 - 22:15مطالعه 6 دقیقه
مگر زیر لایه‌های یخی گرینلند چه چیزی پنهان شده که آمریکا حاضر است برای تصاحبش، تمام قواعد بازی را به هم بریزد؟
تبلیغات

تا همین چند سال پیش، کمتر کسی تصور می‌کرد جزیره‌ای دورافتاده، یخ‌زده و کم‌جمعیت در شمال اقیانوس اطلس، به یکی از موضوعات بحث‌برانگیز سیاست جهانی تبدیل شود. گرینلند برای بسیاری، صرفا سرزمینی سفیدپوش بود که نامش با خرس‌های قطبی و یخچال‌های طبیعی گره خورده است.

اما واقعیت این است که زیر این لایه‌های ضخیم یخ، ترکیبی از جغرافیا، منابع و موقعیت راهبردی نهفته که توجه قدرت‌های بزرگ، ازجمله ایالات متحده، را به خود جلب کرده است.

در این چارچوب، علاقه‌ی دونالد ترامپ به گرینلند نه پدیده‌ای ناگهانی، بلکه ادامه‌ی نگاهی قدیمی به این جزیره است؛ نگاهی که با تغییرات اقلیمی و تحولات ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم، معنای تازه‌ای پیدا کرده است.

سرزمینی عظیم با جمعیتی اندک

روی کاغذ، ما با بزرگ‌ترین جزیره غیرقاره‌ای جهان طرف هستیم. سرزمینی که اگر آن را روی نقشه اروپا پهن کنید، آلمان، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و بریتانیا را در خود جای می‌دهد و باز هم فضای خالی دارد.

۸۰ درصد از بزرگ‌ترین جزیره غیرقاره‌ای جهان زیر یخ دفن شده است

بااین‌حال ۸۰ درصد این مساحت ۲٫۱ میلیون کیلومترمربعی، زیر سطحی یخی به ضخامت یک‌ونیم کیلومتر دفن شده؛ آن‌قدر یخ که اگر تمام یخ‌های گرینلند آب شود، سطح آب دریاها در سراسر جهان بیش از ۷ متر بالا می‌آید و نیمی از شهرهای ساحلی جهان را غرق می‌کند.

در تضاد با این وسعت عظیم، جمعیت گرینلند تنها حدود ۵۷ هزار نفر است. بیشتر ساکنان آن از قوم اینویی هستند و بخش باقی‌مانده عمدتاً ریشه‌ی دانمارکی دارند. پایتخت این جزیره، نوک (Nuuk)، شهری کوچک و مدرن است که کمتر از ۲۰ هزار نفر جمعیت دارد و نماد زندگی انسانی در دل طبیعتی سخت و قطبی به‌شمار می‌آید.

چرا گرینلند بخشی از دانمارک است؟

داستان گرینلند با یک سوءتفاهم تاریخی شروع می‌شود: حدود هزار سال پیش، «اریک سرخ»، یک وایکینگ تبعیدی از ایسلند، به این سواحل رسید و بعد برای جذب مهاجران، نام جزیره‌ی یخ‌زده را سرزمین سبز گذاشت؛ یکی از اولین نمونه‌های بازاریابی در تاریخ!

قرن‌ها بعد، همین سرزمین دورافتاده به‌تدریج وارد مدار قدرت‌های اروپایی شد و در اوایل قرن هجدهم، دانمارک حضور رسمی خود را در آن تثبیت کرد. تا میانه قرن بیستم گرینلند مستعمره بود؛ سپس در قالب بازتعریف حقوقی، به بخشی از قلمرو دانمارک تبدیل شد.

گرینلند تا میانه قرن بیستم مستعمره دانمارک بود

امروز رابطه گرینلند و دانمارک نه به استعمار کلاسیک شباهت دارد و نه به استقلال کامل. این جزیره پارلمان و دولت محلی دارد، زبان رسمی‌اش گرینلندی است و بسیاری از امور داخلی را خودش اداره می‌کند. بااین‌حال، دو گره اساسی همچنان باقی‌مانده است: پول و امنیت.

اقتصاد گرینلند بدون کمک مالی سالانه دانمارک دوام نمی‌آورد و سیاست خارجی و دفاعی این جزیره همچنان از کپنهاگ مدیریت می‌شود. همین ترکیب نامتوازن گرینلند را به بازیگری خاص تبدیل می‌کند: سرزمینی با منابع و موقعیت راهبردی، اما بدون اختیار کامل برای تصمیم‌گیری در صحنه جهانی.

چرا گرینلند ناگهان مهم شد؟

افزایش توجه جهانی به گرینلند تصادفی نیست و از ترکیب چند عامل راهبردی ناشی می‌شود:

معادن گرینلند
کار روی معادن گرینلند
کار روی معادن گرینلند
کارگران در محل ذخایر تنبریز در کوه کیلاوات آلانگوات
بندرگاه دریایی کاکورتوق گرینلند
بندرگاه بزرگ‌ترین شهر جنوبی گرینلند
سنگ معادن گرینلند
نمونه سنگی حاوی عناصر کمیاب، Black Arfvedsonite و White Feldspar

نخست، موقعیت جغرافیایی: با گرمایش زمین و ذوب‌شدن یخ‌ها، اقیانوس منجمد شمالی به‌تدریج قابل کشتی‌رانی می‌شود و گرینلند درست در مسیر راه‌های تجاری تازه‌ای قرار دارد که فاصله میان آسیا، اروپا و آمریکای شمالی را به‌طور چشمگیری کاهش می‌دهند.

زیر یخ‌های گرینلند، معادن عظیم اورانیوم و عناصر کمیاب برای تکنولوژی‌های آینده خوابیده است

دوم، منابع طبیعی: زیر لایه‌های ضخیم یخ، معادن عظیمی از عناصر خاکی کمیاب، اورانیوم، نفت و گاز نهفته است. این مواد برای صنایع پیشرفته، از باتری خودروهای برقی گرفته تا تجهیزات الکترونیکی و سیستم‌های نظامی، اهمیتی بالایی دارند.

و درنهایت ملاحظات نظامی: از منظر دفاعی، گرینلند بخشی از سپر امنیتی آمریکای شمالی به‌شمار می‌آید. شمالی‌ترین پایگاه نظامی ایالات متحده یعنی پایگاه هوایی پیتوفیک، در این جزیره قرار دارد و نقش مهمی در پایش منطقه‌ی قطب شمال ایفا می‌کند.

از این زاویه، گرینلند صرفاً یک جزیره‌ی دورافتاده نیست، بلکه نقطه‌ای کلیدی در شمال اقیانوس اطلس به‌شمار می‌رود.

تصاحب گرینلند؛ وسوسه‌ای به قدمت تاریخ

وقتی ترامپ در سال ۲۰۱۹ از ایده‌ی خرید گرینلند سخن گفت، این موضوع برای افکار عمومی تازگی داشت، اما در اسناد تاریخی آمریکا، چنین نگاهی بی‌سابقه نبود.

در سال ۱۸۶۷، همان سالی که آمریکا آلاسکا را خرید، برخی سیاستمداران آمریکایی گرینلند را از نظر جغرافیایی بخشی از آمریکای شمالی می‌دانستند. این نگاه بعدها در دوران جنگ جهانی دوم و جنگ سرد، جنبه‌ای عملی‌تر به خود گرفت و حضور آمریکا در جزیره پررنگ‌تر شد.

در دهه‌های بعد، پروژه‌های تحقیقاتی و نظامی مختلفی در گرینلند اجرا شد که نشان می‌داد این جزیره همواره در محاسبات راهبردی واشنگتن جایگاهی خاص داشته است.

ترامپ و نگاه معامله‌محور

ترامپ، که پیشینه‌ی فعالیت در حوزه‌ی املاک و تجارت دارد، گرینلند را نیز از زاویه‌ی منافع بلندمدت، هزینه و فایده، و موقعیت راهبردی می‌بیند. از نگاه او، این جزیره ترکیبی است از زمین، منابع و جایگاه ژئوپلیتیکی؛ عناصری که در آینده‌ی تجارت و امنیت جهانی نقش دارند.

سال ۲۰۱۹ ترامپ پیشنهاد خرید گرینلند را داد

او بارها تأکید کرده است که توجه‌اش به گرینلند نه از سر نمادگرایی سیاسی، بلکه به‌دلیل اهمیت این منطقه در ساختار کلی امنیت و اقتصاد آمریکاست؛ نگاهی که در چارچوب رقابت قدرت‌ها و تغییر جغرافیای جهانی قابل تحلیل است.

فراتر از یک جزیره‌ یخی

گرینلند نمونه‌ای روشن از تغییری بزرگ‌تر در جهان امروز است؛ جهانی که در آن تغییرات اقلیمی، جغرافیای سیاسی و اقتصادی را بازتعریف می‌کند. سرزمینی که زمانی حاشیه‌ای به‌نظر می‌رسید، اکنون به نقطه‌ای مهم در بحث‌های مربوط به تجارت، منابع و امنیت تبدیل شده است.

در چنین چارچوبی، توجه آمریکا و شخص دونالد ترامپ به گرینلند بیش از آنکه یک موضوع سیاسی کوتاه‌مدت باشد، بازتاب اهمیتی است که این جزیره‌ی یخی در معادلات قرن بیست‌ویکم پیدا کرده است.

هنوز مشخص نیست حتی اگر امکان خرید گرینلند فراهم شود، آمریکا چگونه می‌خواهد هزینه‌‌اش را بپردازد. شاید حق با آن وایکینگ پیر، اریک سرخ بود؛ گرینلند سرزمینی است که سرنوشت جسورترین‌ها را تعیین می‌کند و ژانویه ۲۰۲۶، پایان این ماجرا نیست.

تبلیغات
تبلیغات

نظرات