خاطرات فراموششده ناپدید نمیشوند؛ در گوشهای از مغز پنهان و قابل بازیابی هستند
آیا تابهحال برایتان پیش آمده که اسم کسی یا اتفاقی را کاملاً فراموش کنید، اما ناگهان با دیدن یک صحنه یا شنیدن یک آهنگ، همه چیز مثل فیلمی که پخش میشود، به ذهنتان برگردد؟ این تجربهی آشنا، ریشهی علمی عمیقی دارد.
دانشمندان موسسهی فردریش میشر سوئیس، با مطالعه روی مگسهای میوه، به این نتیجه رسیدهاند که مغز ما خاطرات را مانند فایلهای کامپیوتری که برای همیشه حذف میشوند، از بین نمیبرد. در عوض، آنها را به شکل یک «نسخهی پشتیبان خاموش» در گوشهای از مغز ذخیره میکند.
خاطرات فراموششده هرگز واقعاً نابود نمیشوند؛ آنها در گوشهای از مغز به حالت خاموش باقی میمانند و با یک نشانهی مناسب، دوباره زنده میشوند
برای درک این موضوع، ابتدا باید بدانیم خاطرات در مغز چگونه شکل میگیرند. وقتی چیزی را یاد میگیریم، شبکههایی از سلولهای عصبی (نورونها) در مغز ما فعال میشوند و ارتباطات جدیدی بین آنها ایجاد میگردد. این ارتباطات، ردپای فیزیکی خاطره را تشکیل میدهند. اما نکتهی جالب این است که به نظر میرسد مغز ما برای هر خاطره، دو نسخه ذخیره میکند.
در آزمایشی که روی مگسهای میوه انجام شد، محققان به این حشرات آموزش دادند که از بوی خاصی فرار کنند، زیرا آن بو با شوک الکتریکی خفیفی همراه بود. مگسها این ارتباط را یاد گرفتند و از آن بو اجتناب کردند. اما پس از حدود ۲۴ ساعت، این رفتار اجتنابی از بین رفت و به نظر میرسید مگسها آن خاطره را فراموش کردهاند.
مغز ما برای هر خاطره، دو نسخه ذخیره میکند: یکی برای هدایت فوری رفتار و دیگری به عنوان یک نسخهی پشتیبان خاموش
بااینحال، وقتی محققان مگسها را دوباره در همان محیط و با همان نور و بافت قبلی قرار دادند، ناگهان رفتار اجتنابی دوباره ظاهر شد. این یعنی خاطره کاملاً از بین نرفته بود، بلکه در شرایط خاصی قابل بازیابی بود.
محققان با بررسی فعالیت مغز مگسها در این فرآیند، به کشف جالبی دست یافتند. آنها دریافتند که در ابتدا، یک ردپای فعال از خاطره در گروهی از نورونها وجود دارد که مستقیماً رفتار مگس را کنترل میکند. اما با گذشت زمان و وقتی به نظر میرسد مگس خاطره را فراموش کرده، این ردپای فعال کمرنگ میشود.
در همین حال، ردپای دیگری از همان خاطره در گروهی دیگر از نورونها تشکیل میشود که به طور معمول در رفتار نقش ندارند. محققان این ردپای دوم را «ردپای خاموش حافظه» نامیدهاند. این ردپای خاموش، مانند نسخهی پشتیبان است که تا زمانی که شرایط مناسب فراهم نشود، فعال نمیشود.
البته، فرآیند بازیابی خاطره، همیشه دقیق نیست. به نوشته ساینس آلرت، در گام بعدی پژوهش، محققان تصمیم گرفتند واکنش مگسها را به بوی جدیدی آزمایش کنند. آنها بویی را انتخاب کردند که مگسها قبلاً هرگز آن را تجربه نکرده بودند و هیچگاه با شوک الکتریکی همراه نشده بود. به عبارت دیگر، این بو برای مگسها کاملاً بیخطر و خنثی بود. اما نتیجهی آزمایش بسیار شگفتانگیز بود.
وقتی محققان بوی جدید و بیخطر را در همان شرایط قبلی (همان محیط، همان نور و همان فضا) به مگسها ارائه دادند، آنها از آن فرار کردند! مغز مگسها به اشتباه، این بوی جدید را نیز با خطر مرتبط کرده بود و خاطرهای کاذب در ذهن آنها شکل گرفته بود.
فرآیند بازیابی خاطرات همیشه دقیق نیست و میتواند منجر به خاطرات نادرست شود؛ یعنی ما چیزهایی را به یاد آوریم که هرگز اتفاق نیفتادهاند
نکتهی شگفتانگیز و مهم پژوهش، تفاوت در عملکرد مغز هنگام بازسازی دو نوع خاطره بود. محققان دریافتند که مغز مگسها از دو مسیر عصبی کاملاً مجزا برای دو کار استفاده میکند: یکی برای بازیابی درست و دقیق خاطرات، و دیگری برای ساخت خاطرات کاذب.
درواقع، مغز ما سیستمی دوگانه دارد: سیستمی برای «بازخوانی صحیح» اطلاعات و سیستم دیگری برای «بازنویسی نادرست» آنها. این کشف میتواند پاسخی برای یک پرسش قدیمی باشد: چرا گاهی وقایعی را به یاد میآوریم که هرگز رخ ندادهاند؟ این پدیده به ویژه زمانی رخ میدهد که کسی با سوالات جهتدار یا پیشنهاددهنده، ذهن ما را تحت تأثیر قرار دهد و ما ناخودآگاه آن پیشنهادات را به عنوان خاطرهی واقعی بپذیریم.
البته نباید فراموش کنیم که پژوهش روی مگسهای میوه انجام شده است و مغز انسان بسیار پیچیدهتر از مغز یک حشره است. بااینحال، از آنجا که فراموشی و خاطرات کاذب، تجربهای مشترک برای همهی انسانهاست، این یافتهها میتوانند نگاه تازهای به نحوهی عملکرد حافظه در مغز خودمان به ما بدهند.
شاید بسیاری از چیزهایی که تصور میکنیم برای همیشه از ذهنمان پاک شدهاند، در واقع در گوشهای از مغز ما همچنان وجود دارند و فقط منتظر یک جرقه، یک بو، یک صدا یا یک تصویر آشنا هستند تا دوباره زنده شوند. میتوان گفت خاطرات فراموششده، لزوماً نابود نشدهاند؛ بلکه در حالت خاموش به سر میبرند و با نشانهای مناسب، میتوانند به سطح آگاهی بازگردند.
پژوهش در ژورنال Nature Neuroscience منتشر شده است.