داستان تراژیک کلارنس مدیسون دالی؛ نخستین قربانی پرتو ایکس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405 - 22:30
مطالعه 5 دقیقه
پرتو ایکس روی پای کلارنس مدیسون دالی تابیده می‌شود
کلارنس مدیسون دالی، دستیار توماس ادیسون، در جریان آزمایش‌های اولیه روی پرتو ایکس و به دلیل قرار گرفتن در معرض تابش مستقیم، جان خود را از دست داد.

کشف اشعه ایکس یکی از نقاط عطف تاریخ علم بود، دستاوردی که مسیر پزشکی، فیزیک و حتی امنیت روزمره را برای همیشه تغییر داد. اما پیش از آنکه ایمنی کار با این پرتو شناخته شود، بهای پیشرفت را نخستین پژوهشگرانی پرداختند که بی‌خبر از خطرات پنهان، بارها اندام‌های خود را در معرض تابش قرار دادند.

کلارنس مدیسون دالی، دستیار توماس ادیسون، یکی از همین افراد بود؛ مردی که در جریان ساخت لوله‌های آزمایشی اشعه ایکس، به‌تدریج دست‌ها و سلامتی‌اش را از دست داد و سرانجام، به احتمال زیاد نخستین انسانی بود که جانش را بر اثر قرارگیری در معرض این پرتو از دست داد.

خلاصه‌ی مقاله:

  • در سال ۱۸۹۵، ویلهلم رونتگن، هنگام آزمایش با لوله‌های اشعه کاتدی درخششی غیرمنتظره در آن‌سوی اتاق مشاهده کرد. پیگیری این پدیده به کشف پرتوی تازه‌ای انجامید که «اشعه ایکس» نامیده شد.
  • توماس ادیسون، از پیشگامان بهره‌برداری تجاری از این کشف، دستیارش کلارنس مدیسون دالی را برای ساخت لوله‌های آزمایشی به کار گرفت. دالی برای آزمودن لوله‌ها، بارها دست‌هایش را مستقیماً در مسیر پرتو قرار می‌داد.
  • قرارگیری مکرر در معرض اشعه ایکس به سوختگی، ریزش مو و زخم‌های شدید در هر دو دست دالی انجامید. سرانجام دست چپ او قطع شد و چند انگشت دست راستش نیز از دست رفت.
  • دالی در سال ۱۹۰۴ بر اثر عوارض تابش درگذشت. ادیسون پس از این واقعه برای همیشه پژوهش روی اشعه ایکس را کنار گذاشت.

ویلهلم رونتگن، استاد فیزیک دانشگاه وورتسبورگ آلمان، در سال ۱۸۹۵ مشغول آزمایش روی امکان عبور پرتوهای کاتدی از شیشه بود که به کشفی بسیار بااهمیت برای علوم پزشکی، فیزیک و بعدها، حتی به امنیت فرودگاه‌ها دست یافت.

رونتگن در هشتم نوامبر همان سال، هنگام کار با لوله‌های پرتو کاتدی و بررسی نحوه تابش آن‌ها، متوجه درخشش فلورسانس صفحه‌ای در آن سوی اتاق شد که به نظر می‌رسید فاصله‌اش برای روشن شدن توسط پرتوهای لوله بسیار زیاد است. رونتگن حتی پس از پوشاندن کامل لوله با کاغذ سیاه مشاهده کرد که درخشش همچنان ادامه دارد؛ یعنی عاملی فراتر از نور شناخته‌شده در آن زمان، منشأ این پدیده بود.

رونتگن با بررسی دقیق‌تر فهمید که پرتوها واقعا از لوله‌ی پرتو کاتدی می‌آیند و می‌توانند به‌راحتی از اجسام جامدی مانند چوب، آلومینیوم و مس عبور و به صفحه‌ی پشت آن برخورد کنند. مزیت مهم‌تر هم خیلی زود آشکار شد؛ زیرا نور از بیشتر اجسام می‌گذشت اما از برخی اجسام جامد، مانند استخوان، سایه بر جا می‌گذاشت.

دانشمندان ماهیت ناشناخته پرتوها را نادیده گرفتند و بی‌درنگ دست به آزمایش زدند

رونتگن در دسامبر ۱۸۹۵، پس از هفت هفته تلاش و بررسی دقیق، کشف پرتو ایکس را اعلام کرد. این پرتوها برای تأکید بر ماهیت نامشخصشان، اشعه مجهول (ایکس) نام گرفتند. با‌این‌حال، دانشمندان در سراسر جهان بلافاصله به اهمیت این دستاورد پی بردند و چنان پژوهش روی آن را آغاز کردند که گویی موضوع ناشناخته بودن ماهیت این پرتوها را اصلا نشنیده‌اند.

یکی از این دانشمندان توماس ادیسون بود، مخترع مشهوری که برخلاف شهرت رایج، لامپ رشته‌ای را اختراع نکرده بود. کار ادیسون روی اشعه ایکس سرانجام به ساخت دستگاه فلوروسکوپی تجاری کارآمد انجامید، اما برای دستیارش، کلارنس مدیسون دالی، سرانجامی بسیار متفاوت رقم زد؛ او جانش را در همین راه از دست داد.

دالی دانشمند نبود، بلکه شیشه‌گری بود که پس از شش سال خدمت در نیروی دریایی آمریکا، در کارخانه لامپ‌سازی ادیسون مشغول به کار شد. او سپس به آزمایشگاه ادیسون منتقل شد و در پروژه‌ی لامپ‌های التهابی به ادیسون یاری رساند. با کشف اشعه ایکس و آغاز کار ادیسون در این حوزه، او بار دیگر از دالی برای همکاری دعوت کرد.

از همان ابتدا، دلایلی واضح برای احتیاط در کار با اشعه ایکس وجود داشت. طولی نکشید که نخستین گزارش‌ها از پیامدهای زیان‌بار آن منتشر شد. طبق مقاله‌ای درباره‌ی زندگی دالی، همان اوایل، در چهاردهم مارس ۱۸۹۶، آنجلو باتلی، فیزیک‌دان ایتالیایی، نسبت به آسیب‌های احتمالی پرتوهای رونتگن بر بافت زنده هشدار داد و بعدها در همان سال، پژوهشی مفصل درباره اثرات مخرب این پرتوها بر چشم انسان منتشر کرد.

مقاله به مشاهدات خود ادیسون نیز اشاره می‌کند: او بعدها هنگام کار روی لوله‌های شیشه‌ای اشعه ایکس، دچار علائم آزاردهنده‌ای شد که آن‌ها را ناشی از خستگی چشم می‌دانست. در همین حال، ویلیام رولینز، دندان‌پزشکی از بوستون، توصیه کرد صفحات فلوروسکوپی با نوعی فیلتر پوشانده شوند تا از چشم در برابر «نور ایکس» محافظت شود. مهندسان نیز درباره خطرات احتمالی اشعه ایکس هشدار دادند، اما در تب‌وتاب شور پژوهش بر این پدیده تازه، هشدارها از سوی بسیاری از دانشمندان نادیده گرفته شدند.

مرگ به دست خود

نقش دالی در آزمایش‌های ادیسون، ساخت لوله‌های اشعه‌ی کاتدی و تلاش برای دستیابی به نوعی «لامپ فلورسنت» بود که امید می‌رفت جایگزین لامپ‌های رشته‌ای شود. اما روش دالی برای آزمودن سالم‌بودن این لوله‌ها بسیار ساده و به همان اندازه خطرناک بود: قراردادن مستقیم دست چپش در مسیر پرتو.

بسیاری از نخستین کاربران پزشکی اشعه ایکس تجهیزات را با قرار دادن بدن خود در مسیر پرتو کالیبره می‌کردند

هر متخصص پرتونگاری امروزی احتمالاً با شنیدن این جمله از جا خواهد پرید، اما باید یادآور شد که این روش در آن دوران چندان غیرمعمول نبود؛ بسیاری از نخستین کاربران پزشکی اشعه ایکس، تجهیزات خود را با قراردادن اندام‌های بدن خودشان در مسیر پرتو کالیبره می‌کردند.

ادیسون متوجه شد دست دالی دچار سوختگی شده و پس از آن ریزش مو و زخم‌های پوستی نیز پدیدار شدند، تا جایی که خود ادیسون این پروژه را کنار گذاشت. اما پژوهش او درباره اشعه ایکس ادامه یافت، این‌بار با تمرکز بر استفاده از کلسیم تنگستات برای شناسایی اشعه ایکس؛ روشی که تصاویر حاصل از پرتوها را واضح‌تر و خواناتر می‌کرد.

دالی در این پروژه نیز همکاری کرد و چون دست چپش پیش‌تر آسیب دیده بود، این‌بار دست راستش را در مسیر پرتو قرار می‌داد. حال او رو‌به‌وخامت بود؛ هر شب هر دو دستش را در آب فرومی‌برد تا کمی از درد بکاهد، اما همچنان بر این باور بود که با استراحت کافی، بدنش بار دیگر بهبود خواهد یافت.

با این همه، باید دوباره بر اهمیت همین کار و مطالعه‌ی پرتو ایکس تأکید کرد. برای نمونه، در سال ۱۹۰۱ دالی با فوریت به بوفالو در نیویورک فرستاده شد. پس از آنکه به ویلیام مک‌کینلی، رئیس‌جمهور وقت، شلیک شد، امید می‌رفت یکی از دستگاه‌های پرتو ایکس ادیسون که در آن شهر به نمایش گذاشته شده بود بتواند محل گلوله را مشخص کند و دالی برای نصب و راه‌اندازی دستگاه فراخوانده شد. با‌این‌حال، تصور می‌شد رئیس‌جمهور برای عکس‌برداری با پرتو ایکس به اندازه‌ی کافی هشیار نیست و اندکی بعد جان باخت.

پایان تلخ

سرنوشت دالی نیز چندان از این ماجرا فاصله نداشت. تلاش‌های متعدد برای پیوند پوست روی نواحی آسیب‌دیده بدنش، هیچ‌کدام نتیجه نداد. سرانجام، دست چپ او درست از زیر شانه قطع شد و پس از آنکه وضعیت دست راستش نیز وخیم‌تر شد، چند انگشت این دست هم قطع شدند.

دالی که دیگر توان کارکردن نداشت، تا پایان عمر در فهرست حقوق‌بگیران ادیسون باقی ماند. اما این پایان چندان دور نبود؛ او در سال ۱۹۰۴ بر اثر درماتیت ناشی از تابش و عوارض آن درگذشت و به احتمال زیاد نخستین قربانی انسانی مرگ ناشی از قرارگیری در معرض اشعه ایکس در تاریخ به شمار می‌رود.

از دید ادیسون، این ماجرا آخرین تجربه‌اش در کار با اشعه ایکس بود. او بعدها به روزنامه نیویورک ورلد گفت : «دو سال پیش کار با این پرتوها را متوقف کردم، درست زمانی که نزدیک بود بینایی‌ام را از دست بدهم و دستیارم دالی عملاً توانایی استفاده از هر دو دستش را از دست داد. از رادیوم و پولونیوم هم می‌ترسم و نمی‌خواهم با آن‌ها هم سروکله بزنم.»

نظرات

از دیگر اعضاء خانواده قلم