شرکتی که مخفیانه بر دنیا حکمرانی میکند
پنجشنبه 30 بهمن 1404 - 13:30مطالعه 10 دقیقهیک روز کاملاً معمولی را در ذهنتان تصور کنید. مردم در خیابان قدم میزنند، کارمندی گوشی آیفونش را چک میکند، دانشجویی یک قوطی کوکاکولا میخرد و دیگری هنگام چککردن اخبار، نگاهش به سهام مایکروسافت میافتد. ما فکر میکنیم برندهایی ماند اپل، آمازون، گوگل که نامشان که هر روز میشنویم، مهرههای بزرگ اقتصاد جهانیاند.
ولی در پشت پردهی تمام این برندهای مشهور، نامی وجود دارد که احتمالاً هرگز آن را نشنیدهاید، یا اگر شنیدهاید، بهسادگی از کنارش عبور کردهاید.
بلک راک (BlackRock) شبیه هیچکدام از بازیگران معمول والاستریت نیست، نه در فرم بانک محدود میشود و نه صرفاً شرکت سرمایهگذاری. این گروه امروز داراییهایی به ارزش تقریبی ۱۰ تریلیون دلار را مدیریت میکند؛ رقمی که از تولید ناخالص داخلی اکثر کشورهای جهان بیشتر است.
آنها سهامدار عمده در تقریباً تمام شرکتهای بزرگی هستند که جهان مدرن ما را میسازند؛ از فناوری و داروسازی گرفته تا نفت و گاز. همهجا حضور دارند، اما هیچجا دیده نمیشوند. اما این امپراتوری عظیم واقعاً چه میکند؟
خلاصه صوتی
انتقام صد میلیون دلاری
بیایید به دهه ۸۰ میلادی برگردیم و مردی را بشناسیم که امروز او را پادشاه بیتاجوتخت والاستریت مینامند. لری فینک در ۲۳ سالگی وارد والاستریت شد، جوانی باهوش، جسور و بهشدت جاهطلب، ستارهای که در بانک سرمایهگذاری فرست بوستون، همه روی او شرط میبستند.
در آن دوران بازار وام مسکن آمریکا تحولی ساختاری را تجربه میکرد. بانکها بهدنبال راهی بودند تا وامهای بلندمدت و کمنقدشوندهی مسکن را به ابزارهایی قابلمعامله تبدیل کنند؛ مثلاً با جمعکردن هزاران وام مسکن و تبدیل جریان قسطهای آنها به اوراقی که میشد خریدوفروششان کرد. ابزارهایی که امروز بانام اوراق بهادار با پشتوانه رهنی (MBS) شناخته میشوند.
فینک به یکی از چهرههای شاخص همین بازار نوپا تبدیل شد. او نهتنها در معاملهی این اوراق نقش داشت، بلکه در ساخت تیمها و سازوکارهایی مشارکت کرد که بازار درآمد ثابت را به یکی از سودآورترین بخشهای والاستریت بدل کردند. در آن سالها، MBSها بیشتر بهعنوان نوآوری مالی دیده میشدند؛ ابزاری که هم ریسک را پخش میکرد و هم نقدشوندگی میآورد.
بدین ترتیب لری برای بانک خود سودهای میلیاردی میساخت و در ۳۱ سالگی به جوانترین مدیر اجرایی تاریخ این شرکت تبدیل شد.
اما درست زمانی که به اوج نزدیک میشد، تراژدی ناگواری رخ داد. سال ۱۹۸۶، خطای محاسباتی در پیشبینی نرخ بهره باعث شد لری فینک تنها در یک معامله، ۱۰۰ میلیون دلار به بانک ضرر بزند.
سقوط ۱۰۰ میلیون دلاری، مسیر فکری لری فینک را از سود به ریسک تغییر داد
او به همان سرعتی که صعود کرده بود، سقوط کرد. مردی که تا دیروز نابغه خوانده میشد، یکشبه دارایی سمی لقب گرفت، از شرکت اخراج شد و همکارانش طردش کردند.
این شکست سنگین، چیزی را در ذهن لری فینک تغییر داد. والاستریت کور بود، فقط به سود نگاه میکرد و ریسک را نادیده میگرفت. لری با خودش عهد کرد دیگر هرگز اجازه ندهد بازار غافلگیرش کند. باید شرکتی میساخت که کارش دیدن آینده و مدیریت ریسک باشد نه قمارکردن.
اوراق رهنی بهخودیخود خطرناک نبودند؛ خطر از جایی آغاز میشد که کسی نمیدانست اگر چند فرض کلیدی همزمان غلط از آب درآید، کل سیستم چه رفتاری نشان میدهد. ایدهی محوری که بعدها به شالودهی بلکراک تبدیل شد، دقیقاً از همینجا آمد؛ ریسک باید در مقیاس کل سیستم دیده شود، نه در هر معامله بهتنهایی.
صعود سریع؛ از شرکت مدیریت ریسک تا بزرگترین مدیر دارایی جهان
بلکراک در سال ۱۹۸۸ بهعنوان یک شرکت تخصصی مدیریت ریسک و درآمد ثابت آغاز به کار کرد. تمرکز اولیهاش نه روی شکار بازدههای هیجانی، بلکه بر سنجش خطا و پیامد بود؛ آنهم با وسواس لری فینک برای کنترل ناشناختهها.
در همان سالهای نخست، داراییهای تحت مدیریت شرکت با شتابی غیرعادی رشد کرد و نام بلکراک در اوایل دهه ۹۰ میلادی تثبیت شد.
ایدهی بلکراک از این باور زاده شد که خطر باید در مقیاس کل سیستم سنجیده شود
تنها یک سال پس از تأسیس، داراییهای تحت مدیریت شرکت به حدود ۲٫۷ میلیارد دلار رسید؛ رقمی که برای یک بازیگر تازهوارد، غیرمعمول به نظر میرسید.
این شتاب در اوایل دهه ۹۰ ادامه یافت. تا سال ۱۹۹۲ حجم داراییهای مدیریتشده به حدود ۱۷ میلیارد دلار افزایش یافت و تنها دو سال بعد، در ۱۹۹۴، از مرز ۵۳ میلیارد دلار عبور کرد؛ رشدی که نشان میداد مدل کسبوکار شرکت، فراتر از موفقیتی مقطعی عمل میکند.
دههی بعدی را میتوان دورهی تثبیت و گسترش جهانی بلکراک دانست. شرکت نهتنها از مسیر رشد ارگانیک پیش رفت، بلکه با خریدهای حسابشده، دامنهی نفوذ خود را در بازارهای مختلف توسعه داد.
تا سال ۲۰۰۴ داراییهای تحت مدیریت به حدود ۳۲۵ میلیارد دلار رسید؛ عددی که در آن زمان برای یک مدیر دارایی مستق، جایگاهی استثنایی محسوب میشد و بلکراک را در ردیف بازیگران اصلی این صنعت قرار میداد.
نرخ داراییهای تحت مدیریت، از میلیارد به تریلیون رسید و شرکت را به بازیگر مسلط صنعت بدل کرد
در سال ۲۰۱۵ نرخ داراییهای مدیریتشده به ۴٫۶ تریلیون دلار؛ در سال ۲۰۱۹ به حدود ۷٫۴ تریلیون دلار و تا پایان سال ۲۰۲۱ به آستانهی ۱۰ تریلیون دلار رسید. در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، با وجود نوسانات بازارهای جهانی، این رقم در بازهی ۹ تا ۱۰ تریلیون دلار در نوسان بود.
فراتر از جذب سرمایه، آنچه این رشد را توضیح میدهد ترکیب نظم تحلیلی، ابزارهای عددی و مشتریان تأثیرگذار بود، از صندوقهای بازنشستگی تا بیمهها که مدلی مقیاسپذیر ساخت.
با گسترش دفاتر در قارههای مختلف و حضور در دهها کشور، بلکراک بهتدریج به نقطهای رسید که مشتریانش نه افراد بلکه نهادها بودند و نهادها یعنی تصمیمهای بزرگ. بااینحال، اهمیت واقعی این اعداد زمانی آشکار شد که بحران مالی ۲۰۰۸ فرارسید.
شرکتی که در بحران مالی ۲۰۰۸ قد کشید
در دههی ۲۰۰۰، بازار مسکن آمریکا با سرعتی بیسابقه رشد کرد. وامها ازجمله وامهای پرریسک بهسرعت به MBS تبدیل میشدند و بعد زنجیرهی دیگری شکل میگرفت. همین اوراق، دوباره بستهبندی و لایهبندی شدند و محصولاتی پیچیدهتر ساختند؛ ساختارهایی که بازده و ریسک را به برشهایی جداگانه تقسیم میکردند.
در مرحلهی بعد مشتقات وارد صحنه شدند. قراردادهایی که ارزششان نه از خود وام یا حتی اوراق رهنی، بلکه از رفتار آماری آنها میآمد. بیمههای نکول، شرطبندی روی افت یا دوام بستهها، و نسخههایی که حتی بدون داشتن دارایی پایه هم قابلمعامله بودند. بازار، از اقتصاد واقعی فاصله گرفت و به شبکهای از تعهدات متقاطع تبدیل شد.
وقتی قیمت مسکن افت کرد و نرخ نکول بالا رفت، این شبکه از هم پاشید. بازار یخ زد، چون قیمتگذاری ناممکن شده بود.
سال ۲۰۰۸، بانکهای بزرگ یکی پس از دیگری ورشکست میشدند و وحشت تمام بازارهای مالی را فراگرفته بود. در اوج ناامیدی، خزانهداری آمریکا متوجه شد که هیچکس نمیداند چگونه این داراییها را قیمتگذاری یا مدیریت کند؛ هیچکس جز یکی از افرادی که در رونقگرفتن این بازار نقش داشت!
دولت آمریکا برای قیمتگذاری داراییهای سمی، به همان شرکتی رجوع کرد که بازار را بهتر از همه میشناخت
بدین ترتیب دولت آمریکا با بلکراک قراردادهای کلانی بست تا افتضاحی را که سیستم بانکی به بار آورده بود، تمیز کند. این شرکت وظیفه داشت پرتفویهای پیچیده، اوراق بهادار مبتنی بر وام مسکن و داراییهایی را بررسی کند که حتی مالکانشان هم دیگر درک روشنی از آنها نداشتند.
نقشی که بلکراک در این مقطع ایفا کرد، بسیار تعیینکننده بود و همزمان کسب اعتماد دولتی، به آنها قدرتی فراتر از تصور داد.
سال ۲۰۰۹، درحالیکه رقبایشان برای بقا میجنگیدند، بلکراک با اعتمادبهنفس کامل شرکت Barclays Global Investors را خرید و به بزرگترین مدیر دارایی در جهان تبدیل شد؛ حتی بزرگتر از بانک صنعتی و تجاری چین. بحران مالی جهانی برای بلکراک، سکوی پرتابی بود بهسوی فرمانروایی مطلق.
علاءالدین: مغز دیجیتالی که جهان را اداره میکند
اگر بلکراک مغزی داشته باشد که تصمیمهایش از آن عبور میکند، آن مغز Aladdin است. سیستمی که در ابتدا برای مدیریت ریسک داخلی طراحی شد، اما بهتدریج به استانداردی نانوشته در صنعت مالی تبدیل شد. علاءالدین فقط یک نرمافزار نیست؛ مجموعهای از مدلها، دادهها و توان محاسباتی است که بهصورت بیوقفه بازارها را رصد میکند.
کار اصلی علاءالدین، شبیهسازی سناریوهاست. این سیستم میلیونها معامله را بهطور همزمان بررسی میکند، پرتفویهای پیچیده را زیر نظر دارد و اثر شوکهای احتمالی، از افزایش نرخ بهره گرفته تا فروپاشی بازار منطقهای را محاسبه میکند. «اگر قیمت نفت سقوط کند چه میشود؟»، «اگر جنگی در اروپا رخ دهد چه؟»
گفته میشود علاءالدین روی شبکهای متشکل از هزاران کامپیوتر اجرا میشود و بیستوچهار ساعته، بدون توقف، مشغول تحلیل است. پیشبینیهای سیستم به حدی دقیقاند که بانکها، شرکتهای بیمه و صندوقهای بازنشستگی برای بهرهبردن از آن حاضرند هزینهی سنگینی بپردازند.
علاءالدین فقط نرمافزار نیست، شبکهای تحلیلی است که سناریوهای بحران را پیشاپیش شبیهسازی میکند
نکتهی مهم اینکه علاءالدین فقط داراییهای بلکراک را پایش نمیکند. بسیاری از نهادهای مالی بزرگ جهان دادههای حساس خود را در اختیار این سامانه میگذارند تا تحلیل ریسک دریافت کنند.
به همین دلیل بلکراک علاوه بر حدود ۱۰ تریلیون دلار دارایی تحت مدیریت مستقیم، به تصویری کمنظیر از وضعیت چند تریلیون دلار دارایی دیگر نیز دسترسی دارد؛ تصویری که کمتر نهادی در جهان به آن نزدیک میشود.
این سطح از دسترسی، مزیتی فراتر از سرمایه ایجاد میکند. در اقتصاد مدرن گاهی دانستن اینکه «کجا ممکن است همهچیز بههم بریزد» مهمتر از این است که بدانید «کجا سود بیشتری دارد». و بلکراک به لطف علاءالدین دقیقاً در جایگاهی قرار دارد که ریسکها را زودتر از آنکه به بحران عمومی تبدیل شوند، میبیند.
اختاپوسی که همه جا هست
لحظهای به برندهای مشهور صنایع مختلف فکر کنید. اپل و سامسونگ در حوزهی موبایل، مایکروسافت در بخش نرمافزار؛ بنز و فورد در خودروسازی، فایزر یا جانسوناند جانسون در داروسازی، شورون یا اکسون موبیل در بخش بنزین. بلکراک از یکی سهامداران اصلی تمام این برندها محسوب میشود و ردپایش را در معادن طلای آفریقا و زغالسنگ آسیا نیز میتوان یافت.
بلکراک در سهام شرکتهایی حضور دارد که زندگی روزمرهی ما را شکل میدهند
وقتی مردم در بورس سرمایهگذاری میکنند، یا پولشان را در صندوقهای بازنشستگی میگذارند، فکر میکنند سهام شرکتهای مختلف را میخرند تا ریسک خود را پخش کنند. اما در واقعیت، بلکول به شکلهای مختلف داراییشان را مدیریت میکند.
اما اگر فکر میکنید مالکیت سهام، بزرگترین برگ برندهی بلکول است، کمی صبر کنید تا رابطه آنها را با دولتها ببینید؛ بحثبرانگیزترین بخش فعالیتهای بلکراک که منتقدان آن را «نشستن در دو سوی میز» مینامند.
وقتی داور و بازیکن، هر دو یکی هستند
همانطور که گفتیم دولتها برای حل بحرانهای مالی از بلکراک مشاوره میگیرند. حالا تصور کنید بانک مرکزی یک کشور مثل فدرال رزرو آمریکا نگران وضعیت بانکهای خصوصی است و بلکراک را استخدام میکند تا حسابوکتاب این بانکها را بررسی کند و بگوید کدام بانک در وضعیت سالمی بهسر میبرد و کدامیک باید ورشکست شود.
مشکل اینجاست که خود بلکراک یکی از بزرگترین سهامداران همان بانکهایی است که دارد آنها را بازرسی میکند. وقتی بلکراک بهعنوان مشاور دولت به اطلاعات محرمانه و حساس بانکها دسترسی پیدا میکند، چه کسی تضمین میدهد که از این اطلاعات برای نفع شخصی و خریدوفروش سهام خودش استفاده نکند؟
مشاوره به دولتها و مالکیت سهام بانکها، مرز نقشها را مبهم میکند
مدافعان بلکراک تأکید میکنند که دیوارهای سازمانی، تفکیک تیمها و چارچوبهای حقوقی برای جلوگیری از سوءاستفاده وجود دارد. منتقدان اما میگویند حتی با رعایت تمام مقررات، تمرکز نقشها در یک نهاد خصوصی، خودبهخود توازن قدرت را به هم میزند.
اعضای بلکراک در اتاقهایی حضور دارند که سیاستهای مالی کشورها تعیین میشود، درحالیکه همزمان در بازار مشغول شرطبندی روی همان سیاستها هستند.
ناجی زمین یا تاجر آلودگی؟
در سالهای اخیر، بلکراک تلاش کرده چهرهی جدیدی از خود نشان دهد؛ چهرهای دلسوز برای محیطزیست. در این راستا هر سال نامههایی سرگشاده به مدیران عامل بزرگترین شرکتهای جهان میفرستد و با لحنی هشدارآمیز از آنها میخواهد که مسئولیتپذیر باشند، گازهای گلخانهای را کاهش دهند و به فکر تغییرات اقلیمی باشند.
بلکراک هم پرچم ESG را بالا میبرد و هم در صنایع فسیلی سهامدار است
بلکراک حتی فشار میآورد که شرکتها گزارشهای شفافی درباره تأثیرات زیستمحیطی خود منتشر کنند. همزمان این شرکت در میان سهامداران اصلی بسیاری از بزرگترین شرکتهای نفتی و گازی جهان قرار دارد و در بخش زغالسنگ نیز حضور پررنگی داشته است، صنایعی که از عوامل اصلی بحران اقلیمی به شمار میآیند.
منتقدان این رفتار را سبزشویی مینامند. به باور آنها بلکراک با یکدست پرچم حمایت از محیطزیست را تکان میدهد تا اعتبار عمومی خود را حفظ کند و از فشارهای سیاسی در امان بماند و با دست دیگر سودهای کلان حاصل از آلودهترین صنایع جهان را در جیب میگذارد.
آیا بلکراک رقیبی هم دارد؟ تقریباً خیر. شاید بتوانیم شرکت Vanguard را مهمترین مهرهی بعدی این عرصه بدانیم، ولی آنها هم نفوذ سیاسی و تکنولوژیکی منحصربهفرد بلکراک را ندارند.
بلکراک جهان را در اختیار ندارد، اما در بسیاری از گلوگاههای تصمیمگیری جهان نقشی تعیینکننده ایفا میکند. این شرکت نه دولت است و نه صرفاً یک بازیگر بازار؛ در فضای میانی حرکت میکند، جایی که سرمایه، داده و سیاست به هم میرسند. قدرتش نه از فرماندادن، بلکه از تعریف چارچوبها میآید؛ از اینکه چه ریسکی قابلتحمل است، چه چیزی پایدار تلقی میشود و کدام مسیر، منطقیتر به نظر میرسد.
این موقعیت، هم مزیت دارد و هم هزینه. از یکسو، بلکراک به ثبات سیستم مالی کمک کرده و ابزارهایی ساخته که بدون آنها مدیریت بازارهای پیچیدهی امروز دشوار است. از سوی دیگر، تمرکز داده، نقشهای همپوشان و نفوذ نهادی، پرسشهایی جدی دربارهی شفافیت و پاسخگویی ایجاد میکند.
درنهایت، بلکراک نشانهی تغییری عمیقتر در اقتصاد جهانی است؛ جابهجایی قدرت از نهادهای آشکار به سازوکارهای فنی، از سیاستهای پر سروصدا به تصمیمهای پشتپرده و از مالکیت مستقیم به نفوذ ساختاری.