عصر ۳۰ ژوئیهی ۲۰۲۶، تیم کوک برای آخرین بار در مقام مدیرعامل اپل هدایت جلسهی مالی شرکت را بر عهده گرفت. اگر قرار بود دوران پانزدهسالهی رهبری او با اعداد به پایان برسد، همین رویداد قابی ماندگار از خداحافظیاش میساخت.
درآمد سهماههی اخیر اپل به ۱۰۹٫۴ میلیارد دلار میرسید؛ بیش از درآمد شرکت در کل سال مالی ۲۰۱۱، هنگامیکه استیو جابز جایگاهش را به کوک سپرد. فروش آیفون هم از ۵۴ میلیارد دلار گذشت، سرویسها بیش از ۳۰ میلیارد دلار درآمد داشتند و سود خالص نیز ۲۹٫۷۹ میلیارد دلار گزارش شد.
خلاصه صوتی
خلاصه صوتی، ساختهشده با هوش مصنوعی
اپلِ تیم کوک درآمد سالانهی اپل جابز را تنها در یک فصل به دست آورد. اگر مأموریتش فقط بزرگکردن ابعاد اپل بود، همه باید به افتخارش از جای برمیخاستند. اما بازار برای هفتمین مدیرعامل اپل دست نزد.
صبح روز بعد نمودار سهام اپل قرمز شد و ارزش بازار شرکت در آستانه سقوطی ۵۰۰ میلیارددلاری قرار گرفت. سرمایهگذاران نگران کمبود قطعات، کندشدن رشد سرویسها و پیشبینی محتاطانهی فصل بعد بودند؛ دغدغههایی واقعی، اما نه آنقدر بزرگ که چنین واکنشی را توضیح دهند.
اپل همچنان بهتر از تقریباً هر شرکت دیگری در جهان پول درمیآورد، ولی بازار به گذشتهی درخشان تیم کوک رأی نمیداد؛ روی آیندهی مبهم اپل شرطبندی میکرد و هیچکس نمیدانست این شرکت در عصر هوش مصنوعی به کدام سو میرود.
معمار آرام؛ چگونه کوک اپل را از سایه جابز بیرون کشید
پانزده سال پیش والاستریت اصلاً دربارهی مقصد بعدی اپل حرف نمیزد؛ چون بسیاری از تحلیلگران حتی مطمئن نبودند شرکتی که با اعتبار جابز تعریف میشد، بیحضور او حتی بتواند روی پایش بایستد.
۲۴ آگوست ۲۰۱۱، استیو جابز نامهی کوتاهی برای هیئتمدیره و جامعهی اپل نوشت، هرچند دربارهی بیماریاش توضیح زیادی نداد. فقط بهسادگی گفت روزی که همیشه از احتمال رسیدنش حرف میزد، فرارسیده است و دیگر نمیتواند وظایف مدیرعاملی را انجام دهد.
جابز کلید رهبری اپل را به مردی سپرد که تقریباً هیچ شباهتی به خودش نداشت و شش هفته بعد، در ۵۶ سالگی درگذشت.
تیم کوک اما وارث شرکتی شد که روند روبهرشد و روشنی داشت. آیفون در سال مالی ۲۰۱۱ رشد ۸۱ درصدی را تجربه کرد و به درآمد ۴۷ میلیارددلاری رسید. آیپد نیز تنها یک سال پس از معرفی ۳۲ میلیون دستگاه فروخته بود و با سرعت کاربران بیشتری را مسحور خود میکرد.
مدیرعامل جدید نقش ناجی شرکتی در حال مرگ را ایفا نمیکرد. او باید به همهی نگاههای پارانوئیدی که تکتک کلمات و حرکاتش را زیر نظر داشتند، نشان میداد که موفقیتهای اپل ادامه دارند.
کوک به جای خلق محصولات شگفتانگیز، نظم و پایداری را به اپل آورد.
کوک میدانست که با تقلید از جابز راه به جایی نمیبرد. اگر تلاش میکرد شبیه او رفتار کند، بیشتر به همه یادآوری میکرد که جابز نیست. پس باید راه متفاوتی برای پیشرفت شرکت مییافت، راهی متناسب با مهارتهای خاص خودش.
و البته تواناییهای کوک سالها پیش از مدیرعاملیاش آشکار شده بودند. کوک در سال ۱۹۹۸، زمانی که اپل هنوز برای بقا میجنگید، مدیریت عملیات را بر عهده گرفت. انبارهای شرکت پر از محصولاتی بود که فروش نمیرفتند و با معرفی نسل بعدی، هر روز ارزش کمتری پیدا میکردند.
کوک تعداد تأمینکنندگان را کاهش داد، موجودی انبارها را پایین آورد و بخش بزرگی از تولید را به شرکای بیرونی سپرد.
جابز همیشه میفهمید مردم چه میخواهند، حتی قبل از آنکه خودشان خبر داشته باشند. کار تیم کوک از لحظهی تبدیل ایده به محصولی واقعی آغاز میشد تا میلیونها دستگاه یکسان در موعد مقرر، با کیفیتی ثابت، به فروشگاههای سراسر جهان برسند. بهزعم او دستگاهی که در انبار میماند، حکم سرمایهای را داشت که هر روز کمارزشتر میشد.
پس از مرگ جابز، همین توانایی به روش ادارهی اپل تبدیل شد. کوک میخواست موفقیت شرکت به شهود، سلیقه و حضور هیچ فردی وابسته نباشد؛ شرکتی که بتواند توانایی نهفته در چند محصول بزرگ را بارها در مقیاسی بسیار وسیعتر تکرار کند.
در منطق جدید شرکت طراحیها باید در مقیاس میلیونی تولید میشدند، چرخهی عرضه منظم کار میکرد و رشد سودآوری تضمین میشد. اپل آرامآرام از شرکتی که جهان را با غافلگیریهایش میخکوب میکرد، به امپراتوریِ بیرقیبی تبدیل شد که بزرگترین هنرش، حذف کامل غافلگیری بود.
رویای چینی اپل و کابوس وابستگی زنجیره تأمین
اپل میتوانست محصولاتش را در کالیفرنیا طراحی کند؛ اما برای تسخیر جهان باید تولید را به جایی میبرد که خواستههای غیرمعمولش را تاب بیاورند.
ماشین تولید بیرقیب اپل در چین، در نهایت به بزرگترین اهرم فشار علیه این شرکت تبدیل شد
هر نسل تازه به قطعات جدید، ماشینآلات اختصاصی و خطوط مونتاژی نیاز داشت که گاهی باید ظرف چند هفته تغییر میکردند. اگر نرخ فروش فراتر از انتظار بالا میرفت تولید هم باید بهسرعت افزایش مییافت. شرکت پاسخ این مسئله را در چین یافت.
اپل صرفاً به دنبال نیروی کار ارزان نمیگشت. مهندسان اپل با تأمینکنندگان چینی کار میکردند، تجهیزات جدیدی وارد خطوط تولید میشد و کارگران و متخصصان برای اجرای طراحیهایی آموزش میدیدند که ساختشان در چنین مقیاسی سابقه نداشت. تیم کوک در چین یکی از کاملترین زنجیرههای تأمین جهان را توسعه داد.
دسامبر ۲۰۱۳، پس از سالها چانهزنی، آیفون سرانجام راهش را به شبکهی چاینا موبایل با ۷۶۰ میلیون مشترک باز کرد. کشوری که محصولات اپل را مونتاژ میکرد، حالا به یکی از بزرگترین خریداران برند تبدیل میشد. کارخانه و مشتری در یک جغرافیا به هم رسیده بودند و همهچیز برای صعودی بزرگ آماده به نظر میرسید.
ولی رؤیای شیرین اپل شریک خاموش قدرتمندی داشت و همان مقیاس غولپیکری که کوک به آن میبالید، میتوانست به اهرمی علیه خودش تبدیل شود. دولت چین میتوانست با یک امضا، فروش محصولات، فعالیت سرویسها یا خطوط تولید را فلج کند.
انتقال دانش دو دهه تولید از چین به کشورهای دیگر، با جابهجایی چند خط تولید امکانپذیر نیست
سال ۲۰۱۶ وقتی سایهی سختگیریهای پکن بر سر محصولات و سرویسهای اپل افتاد، کوک شخصاً راهی چین شد تا پای میز مذاکره بنشیند. اپل تعهداتی اقتصادی به ارزش تقریبی ۲۷۵ میلیارد دلار را پذیرفت و وعدهی سرمایهگذاری، آموزش و همکاری بیشتری را به این کشور داد؛ بهایی سنگین برای بازماندن درهای کارخانهها و بازارهای شرق دور.
تا زمانی که روابط واشنگتن و پکن آرام بود، کمتر کسی وابستگی اپل به چین را زیر سؤال میبرد. با شروع جنگهای تجاری، قرنطینههای فلجکنندهی کرونا و بالاگرفتن تنشهای سیاسی، زنجیرهای این ارتباط نمایان شدند.
اپل سراسیمه تلاش کرد بخشی از خطوط تولیدش را به هند و ویتنام انتقال دهد، اما جابهجایی سفارشها با جابهجایی تمام دانشی که طی دو دهه در کارخانههای چین صیقلخورده بود، تفاوت داشت. زنجیره تأمینی که با سالها سرمایهگذاری شکل گرفت، با چند خط تولید جدید جایگزین نمیشد.
کوک با کمک چین، اپل را به مقیاسی رساند که پیشتر هیچ شرکت لوازم الکترونیکی تصورش را هم نمیکرد و حالا همان مقیاس بزرگترین آسیبپذیری اپل بهحساب میآمد. این الگوی تراژیک بارها در دوران کوک تکرار شد. او هر مشکل اپل را با ساختن سیستمی بزرگتر حل میکرد و هر سیستم بزرگتر، چالشهای جدیدی را همراه خود میآورد.
سرازیر شدن کوه ثروت اپل به جیب سهامداران
مارس ۲۰۱۲، کوک با یکی از مقدسترین باورهای جابز درافتاد. بنیانگذار اپل روزهایی را دیده بود که اپل برای زندهماندن تقلا میکرد و به همین دلیل ترجیح میداد ذخایر نقدی داخل شرکت بمانند. ولی کوک چالش دیگری مقابل خود میدید.
اپل آنقدر پول تولید میکرد که دیگر نمیتوانست همهی آن را پشت دیوارهای شرکت نگه دارد و نامش را احتیاط بگذارد. سرمایهگذاران میپرسیدند اگر مدیران نمیتوانند این ثروت را برای ساخت آینده خرج کنند، چرا آن را به صاحبان سهام بازنمیگردانند؟
بازخرید سهام و سود نقدی، اپل را به محبوبترین و بالغترین نام در والاستریت تبدیل کرد
با تصمیم کوک، شرکت پرداخت سود نقدی به سهامداران را از سر گرفت و دهها میلیارد دلار از سهام خود را بازخرید کرد؛ برنامهای که طی سالیان بعد گسترش یافت. کوک به والاستریت اطمینان میداد که اپل قرار نیست از ترس آینده روی کوهی از پول بنشیند.
تا سال ۲۰۱۴ کوک ثابت کرده بود که میتواند اپل را مانند شرکتی بالغ و منضبط اداره کند، تولید را گسترش و سود را افزایش دهد و سرمایهی انباشتهشده را مدیریت کند. اما صلاحیت او به مهمترین سؤال پس از جابز پاسخی نمیداد. آیا این شرکت هنوز میتوانست محصول تازهای خلق کند؟
عصر پوشیدنیها؛ خروج موفق از زیر سایه سنگین آیفون
سپتامبر ۲۰۱۴، کوک در فلینتسنتر روی صحنه ایستاد؛ همان سالنی که استیو جابز سیسال پیش نخستین مکینتاش را در آن معرفی کرده بود. آیفون ۶ و آیفون ۶ پلاس رونمایی شدند و مراسم میتوانست به پایان برسد. سپس کوک مکث کرد و تکیهکلام جابز را به زبان آورد: «یک چیز دیگر.»
تماشاگران از جا برخاستند و روی نمایشگر پشت سر کوک، تصویری از ساعت هوشمند اپل ظاهر شد. اپلواچ نخستین خانوادهی کاملاً جدید محصولات اپل در دوران کوک محسوب میشد؛ ولی انگار خود اپل هم دقیقاً نمیدانست این گجت باید چه جایگاهی در زندگی مردم داشته باشد.
شرکت ساعت هوشمندش را وسیلهای برای ارتباط، پرداخت، دریافت اطلاعات و بیان سلیقهی شخصی معرفی کرد. مدلی از طلای هجدهعیار هم تولید شد تا روانهی ویترین فروشگاههای لوکس شود. کاربران میتوانستند طرحی روی صفحه بکشند یا ضربان قلب خود را برای فرد دیگری بفرستند؛ قابلیتهایی لطیف که الزاماً توضیح نمیدادند چرا کسی باید هر روز کامپیوتر کوچکی را به مچش ببندد.
اپل واچ و ایرپادز ثابت کردند اپلِ کوک بدون قهرمانهای یگانه هم میتواند بازارهای جدید را فتح کند
اپلواچ بهنوعی تفاوت اپل دوران کوک و جابز را نمایانتر میکرد. جابز روی صحنه میآمد و چنان دربارهی محصول حرف میزد که انگار مردم همیشه این محصول را در زندگیشان کم داشتهاند. ولی کوک دستگاهی را به بازار فرستاد و اجازه داد جایگاهش طی سالها پیدا شود.
اپلواچ کمکم از دنیای مد فاصله گرفت و به بدن کاربر نزدیکتر شد. پایش فعالیت بدنی، ثبت ضربان قلب، تشخیص سقوط و تماس اضطراری به ساعت هدفی ملموس ببخشیدند.
وقتی ساعت اپل توانست افتادن یک سالمند را تشخیص دهد یا دربارهی یک ریتم نامنظم قلبی هشدار بفرستد، مسیرش برای همیشه تغییر کرد. کوک بعدها گفت که شاید بزرگترین سهم اپل در آینده نه کامپیوتر و گوشی، بلکه کمکش به سلامت انسان باشد.
دو سال بعد، ایرپادز با خنده و تمسخر مورد استقبال قرار گرفت. کاربران در شبکههای اجتماعی با ظاهر عجیبش شوخی میکردند و برخی میپرسیدند چه کسی برای دو تکه پلاستیک کوچک که احتمالاً بهسرعت گم میشوند، چنین پولی میپردازد؟
ولی همین که در کیس باز میشد، آیفون آن را میشناخت بعد میان دستگاههای مختلف اپل جابهجا میشد. شوخیها خیلی زود جایشان را به سکوت دادند و ساقههای سفید ایرپادز خیابانها، متروها و کافههای سراسر جهان را تسخیر کردند.
ساعت و هدفون هرگز جای آیفون را نگرفتند، اما قلمروی گوشی را به شکل بیسابقهای گسترش دادند. کاربر محصول جدیدی میخرید و در عمل رابطهاش با آیفون قویتر میشد.
گجتهای پوشیدنی جای آیفون را نگرفتند، اما وفاداری کاربران به این گوشی را چند برابر کردند
سال ۲۰۱۹، جانی آیو، طراح افسانهای اپل و نزدیکترین همکار خلاق جابز، شرکت را ترک کرد. گزارشها دلیل جدایی او را فاصلهگرفتن از فرایند توسعه و نارضایتیاش از بیتوجهی کوک به جزئیات طراحی بیان میکردند؛ هرچند کوک این روایتها را پوچ خواند.
خروج آیو فارغ از صحتوسقم شایعات، پایان فصل گذشتهی اپل را عینیت میبخشید. ازاینپس محصولات اپل باید با تلاش دهها تیم سختافزار، نرمافزار، عملیات، تراشه و خدمات خلق میشدند و بازارها را فتح میکردند. اپل تحت مدیریت کوک باید به دنیا نشان میداد میتواند بدون هیچ قهرمان یگانهای برتریاش را حفظ کند.
وداع تاریخی با اینتل؛ انقلاب خاموش در پردازندههای اختصاصی
ژوئن ۲۰۲۰، کوک اعلام کرد اپل همکاری پانزدهساله با اینتل را کنار میگذارد و مکها را به تراشههایی منتقل میکند که درون شرکت طراحی شدهاند.
مزایای مهاجرت به اپل سیلیکون صرفاً به تعویض پردازنده محدود نمیشد. اپل دیگر مجبور نبود آیندهی لپتاپهایش را با تأخیرها و تصمیمهای اینتل هماهنگ کند و حالا طراحی تراشه، سختافزار و سیستمعامل را با هم در دست داشت.
تراشههای سری M، مرزهای بین توان پردازشی لپتاپ و گوشیهای هوشمند را در هم شکستند
مکهای اپل به لطف تراشههای سری M سریعتر و کممصرفتر شدند و فاصلهی فنی میان کامپیوتر، تبلت و گوشی اپل کاهش یافت. هواداران آیفون هرسال برای خرید مدل جدید صف میکشیدند، ولی جادوی اپل سیلیکون درون همان سیستم آشنا پنهان بود و قدرتی داشت که کمتر متخصصی انکارش میکرد.
نوآوریهای دوران کوک غالباً در چارچوب مشابهی منعکس میشدند، با حذف تدریجی اصطکاکها تا جایی که کاربر دیگر به وجودشان فکر نکند.
سرویسهای اپل؛ وقتی آیفون به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شد
برای سالها، رابطهی مالی اپل با مشتری در لحظهی خرید محصول به اوج میرسید، زمانیکه کسی وارد فروشگاه میشد و چندصد دلار برای یک مک یا آیفون میپرداخت. این مدل اپل را ثروتمند کرده بود، اما کیفیت بالای محصولات چالشهای خودش را داشت.
هرچه گوشیها بادوامتر میشدند، فاصلهی میان خریدها هم بیشتر میشد و کاربران دلیلی نمیدیدند که هرسال گوشیشان را عوض کنند. اپل باید راهی پیدا میکرد تا رابطهاش با مشتری را همچنان حفظ کند و به همین دلیل تیم کوک به فکر افتاد معنای داشتن محصولات اپل را تغییر دهد.
آیفون میتوانست آغاز رابطهای باشد که سالها ادامه پیدا میکند، پس آیکلود فضای عکسهای کاربر را بیشتر کرد، اپل موزیک موسیقی را به دستگاه آورد، پرداختها از طریق اپل پی انجام میشدند و AppleCare پشتیبانی فنی را تضمین میکرد. بعدها تیوی پلاس و اپل آرکید نیز فیلم و سریال و بازی را به این مجموعه افزودند.
سرویسهای اپل با ایجاد یک جریان درآمدی منظم، وابستگی شرکت به رونماییهای سالانه را کاهش دادند
خدمات اپل بهترین گزینههای موجود در بازار خودشان نبودند، ولی هر یک از آنها نیازی واقعی را برطرف میکرد و نکتهی مهمتر اینکه از قبل روی دستگاه صدها میلیون نفر حضور داشتند. عرضهی آیفون به قطعات، کارخانه و هزینه حملونقل و انبار وابسته بود، ولی اشتراک دیجیتال را میشد ماهانه فروخت.
درآمد خدمات منتظر فصل رونمایی محصولات نمیماند و با نظمی قابلپیشبینی کسب میشد. تصمیم کوک برای توسعه بخش سرویسها این شرکت را از درون متحول کرد و به یکی از دلایل اصلی رشد اپل تبدیل شد، چنانکه تا تابستان ۲۰۲۶، درآمد سهماهه این بخش به بیش از ۳۰ میلیارد دلاررسید.
موفقیت بخش سرویسها در کنار تصمیمی که تیم کوک در سال ۲۰۱۲ برای بازگرداندن سود سهام گرفت، پایههای چهار تریلیون دلاری شدن خالق آیفون را شکل داد.
دیوارهای محصور باغ اپل چگونه بالا رفتند؟
اپل از فروش اپلیکیشنها و خریدهای درون برنامهای سهم میگرفت، در اپاستور تبلیغ میفروخت و از گوگل برای حفظ جایگاه موتور جستوجوی پیشفرض پول دریافت میکرد. هر دستگاه فعال، دیگر فقط محصولی فروختهشده نبود؛ دری بود که درآمدهای بعدی میتوانستند از آن عبور کنند.
کاربران هم اکوسیستم اپل را بهطرز فریبندهای راحت و جادویی مییافتند. عکسی که با آیفون میگرفتید، در کسری از ثانیه روی مک منتظرتان بود. متنی را روی آیپد کپی میکردید و روی گوشی جایگذاری میشد. هدفون بیسیم شما بدون هیچ سؤالی بین لپتاپ و گوشی سوئیچ میکرد. فناوری از جلوی چشم کنار میرفت و کارها بهسادگی انجام میشدند.
ارتباط جادویی محصولات اپل، در واقع دیوارهای یک زندان دیجیتال را به دور کاربر میکشد
اما هرچه اکوسیستم اپل بزرگتر میشد، زنجیر محکمتری به دست کاربر میبست. کسی که عکسها، پسوردها، موسیقی، خریدهای نرمافزاری و کارتهای بانکیاش را به این سیستم سپرده بود، اگر میخواست برند گوشی و لپتاپش را عوض کند باید کل زندگی دیجیتالش را از نو میساخت.
تیم کوک زندانی ساخته بود که هیچکس نمیخواست از آن فرار کند، چون زندگی در دیوارهای محصور اپل بسیار آرام و خوشایند بهنظر میرسید. بااینحال، وقتی کنترل گوشی، پول، پیامها و ارتباطات میلیاردها انسان را در دست میگیرید، دیگر فقط یک شرکت فناوری نیستید. در این سطح از قدرت، هر تصمیم فنی ناگهان رنگوبوی سیاسی به خود میگیرد.
شمشیر دولبه حریم خصوصی در میدان سیاست و تجارت
پس از حملهی تروریستی سنبرناردینو در دسامبر ۲۰۱۵، افبیآی نتوانست آیفون 5c یکی از مهاجمان را باز کند و از اپل خواست نسخهای ویژه از آیاواس بسازد که محدودیت تلاش برای واردکردن رمز را کنار بزند. ولی اپل این درخواست را رد کرد.
تیم کوک در نامهای سرگشاده هشدار داد ابزاری که برای شکستن قفل یک آیفون ساخته شود، فردا میتواند امنیت میلیونها کاربر را از میان ببرد. اگر راهی برای تضعیف امنیت آیفون ایجاد میشد، دولتها و مهاجمان دیگر نیز روزی همان راه را مطالبه یا پیدا میکردند.
افبیآی سرانجام با کمک شرکت امنیت سایبری دیگر به دستگاه دسترسی یافت و درخواستش از اپل را پس گرفت، اما دفاع سرسختانه کوک از حریم خصوصی، هویت تازهای به شرکت داد و دلیل دیگری برای خرید آیفون شد.
دفاع سرسختانه اپل از اطلاعات کاربران در برابر افبیآی، هویت تازهای به محصولات این شرکت بخشید
سال ۲۰۱۹، همزمان با نمایشگاه CES در لاسوگاس، بیلبورد عظیمی نزدیک محل برگزاری نصب شد که با کنایه به شرکتهای تبلیغاتی میگفت: «آنچه در آیفون شما اتفاق میافتد، در آیفون شما میماند.»
سال ۲۰۲۱ نیز قابلیت App Tracking Transparency برنامهها را وادار کرد پیش از دنبالکردن فعالیت کاربران در اپها و وبسایتهای دیگر اجازه بگیرند. انتخابی کوچک روی نمایشگر آیفون، کسبوکار تبلیغاتی شرکتهایی مانند متا را با ضربهای بزرگ روبهرو کرد.
اما ادعای جسورانهی حفظ حریم خصوصی در مرزهای چین به شکل دردناکی ترک برداشت. اپل برای حفظ بازار پرسود و خطوط تولید حیاتیاش، اپلیکیشنهای خبری، ویپیانها و ابزارهای ارتباطی مختلف را از اپاستور چین حذف کرد و دادههای کاربران چینی آیکلود را به زیرساختی انتقال داد که شریکی دولتی در ادارهاش نقش داشت.
منتقدان میپرسیدند چرا اپل حقی را که در آمریکا با چنگودندان از آن دفاع میکند، در چین به قانون محلی وامیگذارد؟ تیم کوک استدلال میکرد اپل در هر کشور باید قوانین محلی را رعایت کند و ماندن با محدودیت، از ترک بازار مفیدتر خواهد بود؛ اما این پاسخ بسیاری از فعالین فناوری را متقاعد نکرد.
در سالهای بعد تیم کوک در مقام مدیرعامل اپل باید با رئیسجمهور آمریکا بر سر تعرفهها مذاکره میکرد، در پکن به مقامها اطمینان میداد که چین همچنان برای اپل اهمیت دارد، از حقوق کاربران سخن میگفت و مراقب بود بازارها یا خطوط تولید شرکت بسته نشوند. اپل چنان بزرگ شده بود که حتی سکوت مدیرعاملش نیز موضعی سیاسی به شمار میرفت.
شورش در اپاستور؛ ترکخوردن دیوارهای امپراتوری انحصاری
بزرگترین شورش علیه این امپراتوری اما نه از سوی دولتها، که از درون باغ محصور اپل رخ داد. آگوست ۲۰۲۰، شرکت اپیک گیمز سازنده بازی فورتنایت، قوانین پرداخت اپل را دور زد تا زیر بار کمیسیون ۳۰ درصدی نرود. اپل در عرض چند ساعت فورتنایت را از فروشگاهش بیرون انداخت و بعد اپیک از اپل شکایت کرد.
سرعت واکنش دو طرف نشان میداد برای این نزاع آمادهاند. اپل میگفت اپاستور محیطی امن ارائه میدهد؛ نرمافزارها را بررسی میکند، ابزار توسعه فراهم میآورد، پرداخت را آسان میکند و کاربران را از بدافزار و کلاهبرداری دور نگه میدارد.
اپیک نیز اپل را متهم میکرد که از کنترل آیاواس بهره میبرد تا توسعهدهندگان را به فروشگاه و سامانهی پرداخت خود زنجیر کند و سهم خودش را بگیرد. همان دیوارهایی که کاربر را از بسیاری از خطرها دور نگه میداشتند، راه خروج توسعهدهنده را نیز میبستند.
درگیری اپل و اپیک گیمز، چهره این شرکت را به عنوان یک قدرت انحصارگر نمایان کرد
کوک در سال ۲۰۲۱ در دادگاه حاضر شد و از سیستمی دفاع کرد که یکی از مهمترین منابع درآمد اپل محسوب میشد. قاضی بیشتر ادعاهای ضدانحصاری اپیک را نپذیرفت، اما به اپل دستور داد مانع هدایت کاربران به روشهای پرداخت بیرون از اپاستور نشود.
شرکت راه پرداخت خارجی را باز کرد، اما برای خریدهای بیرونی کمیسیون ۲۷ درصدی گذاشت؛ روی نحوهی نمایش لینکها محدودیتهایی اعمال کرد و پیش از خروج کاربر از اپاستور، به او هشدار میداد.
آوریل ۲۰۲۵، قاضی ایوون گونزالس راجرز نتیجه گرفت اپل عمداً از دستور دادگاه سرپیچی میکند. در حکم آمده بود که کوک میان توصیهی واحد حقوقی برای اجرای دستور و پیشنهاد تیم مالی برای حفظ درآمد، گزینهی دوم را انتخاب کرده است. بخشی از پرونده برای بررسی احتمال توهین کیفری به مقامهای فدرال ارجاع شد.
اتحادیهی اروپا و بریتانیا نیز همان ساختار را هدف گرفتند. قوانین تازه اپل را وادار کردند راهی برای فروشگاههای جایگزین و پرداخت بیرونی باز کند، اما شرکت با هزینهها و مقررات جدید میخواست کنترلش را تا جای ممکن حفظ کند.
اکوسیستم اپل در دوران کوک بزرگتر، راحتتر و سودآورتر شد؛ ولی توسعهدهندگان معتقد بودند این شرکت فراتر از مراقبت از باغ خود، مسیرها را هم تعیین میکند، درها را میبندد و برای هر معاملهای که دروازهاش عبور کند، عوارض میگیرد.
سراب ماشین خودران و قمار پرریسک ویژنپرو
اپل میتوانست هر سال مدل بهتری از آیفون را عرضه کند، ساعت و هدفون بفروشد و از سرویسها درآمدی مداوم کسب کند. ولی چه محصولی بالاخره معجزه آیفون را تکرار میکرد؟
شرکت نزدیک به یک دهه تلاش کرد پاسخ این سؤال را در خیابانها پیدا کند. پروژهی تایتان (Titan) برای ساخت خودروی خودران، سالها در راهروهای مخفی شرکت دستبهدست شد. مدیران آمدند و رفتند، جاهطلبیها کمتر شد و تاریخ عرضه مدام به تعویق افتاد.
سوختن ۱۰ میلیارد دلار در پروژه تایتان، بزرگترین شکست اپل در خلق یک محصول انقلابی جدید بود
سرانجام در فوریه ۲۰۲۴، این پرونده پس از صرف حدود ۱۰ میلیارد دلار و ده سال کار تیمی برای همیشه بسته شد؛ بدون اینکه مشتری فرمان یا لاستیکی را ببیند.
در همان سال، هدست ویژن پرو تصویری متفاوت از تواناییهای شرکت ارائه داد. گجتی ۳۵۰۰ دلاری با نمایشگرها، حسگرها و رابط کاربری پیشرفته، از نظر مهندسی بسیاری را شگفتزده کرد. کاربر با تجربه رایانش فضایی میتوانست پنجرههای دیجیتال را در فضای اتاق ببیند و با نگاه و حرکت دست کنترلشان کند.
اما قیمت بالا، وزن سنگین و کمبود کاربردهای روزمره، ویژنپرو را به کالایی لوکس و سمبولیک تبدیل کرد. اپل نشان داد که هنوز میتواند مهندسان جهان را حیرتزده کند، اما نتوانست مردم عادی را قانع کند که هر روز گجتی سنگین را روی صورتشان بگذارند.
مرگ پروژهی خودرو و فروش محدود ویژنپرو اپل را از قلههای اوج پایین نکشیدند. خطر واقعی زمانی ظاهر شد که فناوری بزرگ بعدی خارج از دیوارهای این شرکت توسعه یافت و با سرعتی دنیا را فراگرفت که صبر همیشگی اپل را به نوعی عقبماندگی تبدیل کرد.
زنگ خطر هوش مصنوعی؛ پایان افسانه «دیر رسیدن و بهتر بودن»
نوامبر ۲۰۲۲، ChatGPT معرفی شد، چتبات هوش مصنوعی که با مردم حرف میزد، به سؤالاتشان پاسخ میداد، کد مینوشت و بسیاری از کارهای روزمره را آسانتر میکرد. هوش مصنوعی دیگر قابلیتی پنهان در دوربین گوشی و پیشنهادهای نرمافزاری نبود و حضوری ملموس و تعاملی داشت.
مایکروسافت، گوگل، متا و استارتاپهای متعدد با شتاب به سمت مدلهای زبانی یورش بردند. اپل سالها از یادگیری ماشین در محصولاتش استفاده میکرد و تراشههایی ساخته بود که بهخوبی از پس پردازش هوش مصنوعی روی دستگاه برمیآمدند. بااینحال، در لحظهای که جهان نام فناوری بعدی را یاد میگرفت، اپل محصولی برای نشاندادن نداشت.
اپل همیشه به «دیر رسیدن اما بهتر انجامدادن» افتخار میکرد. آنها اولین گوشی، اولین ساعت یا اولین هدفون بیسیم را نساخته بودند، اما همیشه با صبر و حوصله، نسخهای بینقصتر ارائه میدادند. اما در دنیای هوش مصنوعی، صبرکردن فضیلت نیست.
در عصر هوش مصنوعی، سیاست همیشگی اپل برای تأخیر و ارائه محصول بینقص، به یک عقبماندگی خطرناک تبدیل شد.
مدلهای هوش مصنوعی با دریافت مداوم دادهها و بازخورد کاربران بزرگ میشوند. هر یک ماهی که اپل از دست میداد، فرصتی طلایی بود که رقبا برای هوشمندتر شدن از آن استفاده میکردند.
شرکت ژوئن ۲۰۲۴ از اپل اینتلیجنس رونمایی کرد، حرکتی که بیشتر به تلاشی سراسیمه برای عقب نماندن از قافله شباهت داشت. سیری قرار بود بالاخره بفهمد روی صفحه چه میگذرد و تقویم، فایلها، اپلیکیشنها و عکسها را درک کند. هوش مصنوعی از چتباتی درون یک پنجره به دستیاری تبدیل میشد که واقعاً از زندگی صاحبش خبر دارد.
اپل بیش از هر شرکت دیگری به زندگی دیجیتال کاربرانش نزدیک بود، اما بخش اصلی این وعده از راه نرسید. مارس ۲۰۲۵، اپل عرضهی سیری شخصیتر را به سال بعد موکول کرد. کریگ فدریگی بعدها گفت معماری اولیه در آزمایشها به سطح اطمینان موردنیاز شرکت نرسیده است.
مدیریت بخش تغییر کرد و مایک راکول، مدیر پروژهی ویژن پرو، مسئولیت سیری را بر عهده گرفت. شرکتی که پانزده سال تمام با وسواسی جنونآمیز تلاش کرده بود تکتک قطعات سختافزاری و نرمافزاری اکوسیستمش را تحت کنترل مطلق خود درآورد، حالا برای بازسازی مغز متفکر سیستمعاملش، چارهای جز پناهبردن به رقیب نداشت.
سرانجام اپل برای نوسازی سیری به گوگل روی آورد. قرار شد مدلهای جمنای به سیستم هوش مصنوعی شرکت کمک کنند؛ توافقی که براساس گزارشها سالانه حدود یک میلیارد دلار ارزش داشت.
اپل پیشازاین هم از فناوری سایر شرکتها را در محصولاتش استفاده میکرد؛ مثل پردازندههای اینتل، مودمهای کوالکام و موتور جستوجوی گوگل. ولی جریان هوش مصنوعی با تجربیات پیشین متفاوت بود.
پناه بردن اپل به مدلهای جمنای گوگل، نشان داد این شرکت دیگر کنترل تمام اجزای اکوسیستمش را در دست ندارد
اگر هوش مصنوعی به واسطهای واقعی میان انسان و دستگاه تبدیل میشد، اپل بخشی از مهمترین لایهی تجربهی کاربر را از شرکتی دیگر قرض میگرفت؛ آنهم پس از پانزده سال تلاش برای اینکه تکتک اجزای اکوسیستمش را تحت کنترل مطلق خود حفظ کند.
اپل هنوز از ۲٫۵ میلیارد دستگاه فعال، تراشههای اختصاصی، کنترل سیستمعامل و دسترسی به شخصیترین بخشهای زندگی کاربران بهره میبرد، داراییهایی که بیشتر شرکتهای هوش مصنوعی آرزویش را داشتند.
اگر شرکت میتوانست هوش مصنوعی قابلاعتمادی را با این مجموعه پیوند دهد، دیگر نیازی نداشت محبوبترین چتبات جهان را بسازد. ولی واژهی «اگر» برای شرکتی به عظمت اپل مفهوم خوشایندی را القا نمیکرد. بازار نمیتوانست تا ابد برای محصولی که هنوز آماده نبود به شرکت اعتبار بدهد.
میراث چهار تریلیون دلاری و چالشهای جان ترنوس
اول سپتامبر ۲۰۲۶ جان ترنوس، مدیرعامل جدید اپل سکان هدایت شرکتی ۴ تریلیون دلاری را در دست میگیرد که درآمد سالانهاش از ۴۱۶ میلیارد دلار فراتر میرود.
اپل تحت مدیریت تیم کوک به شرکتی تبدیل شد که دیگر که دیگر با شکست یک محصول یا غیبت یک فرد فرونمیریزد. آیفون مشتری را به داخل اکوسیستم میکشد، اپلواچ و ایرپادز در خیابان همراهیاش میکنند، مک و آیپد در محیط کار نگهش میدارند و در تمام این مدت سرویسها از رابطهی کاربر و اکوسیستم درآمدزایی میکنند.
ولی جان ترنوس فقط ثروت و نظم این شرکت را تحویل نمیگیرد؛ او زنجیرهی تأمینی را به ارث میبرد که باید دائماً برای ریسک وابستگی به چین برنامههای پویایی تنظیم کند، فروشگاهی که زیر آتش قوانین ضدانحصار رگولاتورهای جهانی قرار دارد و سبد محصولاتی که تقریباً همگی گرد آیفون میچرخند.
تیم کوک پانزده سال پیش، در میانهی بهت و ترس جهان، اپلی را تحویل گرفت که همه میترسیدند بدون خالقش دوام نیاورد. او نهتنها این امپراتوری را زنده نگه داشت، بلکه آن را بزرگتر، ثروتمندتر و شکستناپذیرتر از تمام رؤیاهای استیو جابز کرد. حالا جان ترنوس باید بخش ناتمام این داستان را بنویسد و ثابت کند شرکتی که بدون بنیانگذارش زنده ماند، آینده را نیز بهتر از دو مدیرعامل قبلیاش میسازد.