سقوط امپراتوری انران

داستان سقوط انران؛ شرکتی که میلیاردها دلار سود ساخت، بدون اینکه پولی در کار باشد

یک‌شنبه 21 تیر 1405 - 21:30مطالعه 15 دقیقه
انران با وعده تغییر آینده به اوج رسید؛ اما امپراتوری میلیارددلاری‌اش روی سودهای خیالی و ترازنامه‌های دست‌کاری‌شده بنا شده بود.
تبلیغات

اگر سریال تحسین‌شده‌ی مستر ربات را دیده باشید، حتماً با سایه‌ی سنگین و همیشه‌حاضر شرکتی به‌نام ای‌کورپ آشنا هستید؛ ابرشرکتی که قهرمان داستان با نفرت و بی‌اعتمادی آن را Evil Corp یا شرکت شیطانی می‌نامید و سیطره‌اش در همه‌جا، از وام‌های بانکی گرفته تا انرژی و سیاست دیده می‌شد.

خلاصه صوتی

خلاصه‌ی صوتی مقاله، ساخته‌شده با هوش مصنوعی

اما سال‌ها پیش از آنکه کابوس ای‌کورپ روی صفحه‌ی تلویزیون جان بگیرد، نمونه‌ای واقعی از آن در آمریکا وجود داشت؛ شرکتی به‌نام «اِنران» (Enron) با همان حرف E کج‌شده در لوگویش و جاه‌طلبی عجیبی که ظاهراً هیچ سقفی برای آن تعریف نشده بود. انران در روزهای اوجش با شعار رسمی «Ask Why» شناخته می‌شد؛ ولی هیچ‌کس نه در وال‌استریت، نه در دولت و نه در رسانه‌ها نخواست بپرسد که این کوه ثروت دقیقاً از کجا می‌آید.

صعود شرکت انران

در پایان دهه‌ی ۹۰ میلادی، انران نماد نوآوری و مدرنیته‌ی فضای تجاری آمریکا بود؛ مجموعه‌ای که کار خود را از بازار سنتی گاز طبیعی آغاز کرد؛ اما به‌سرعت قلمرو خود را به حوزه‌هایی ناباورانه گسترش داد؛ از خریدوفروش برق و ابزارهای پیچیده‌ی مالی گرفته تا راه‌اندازی پلتفرم‌های آنلاین، سرمایه‌گذاری روی پهنای باند اینترنت و حتی معاملات پیش‌بینی آب‌وهوا!

تمامی سیگنال‌ها درباره‌ی انران از شرکتی حکایت داشتند که نبض آینده را زودتر از دیگران در دست گرفته است. فعالان وال‌استریت با ترکیبی از احترام و شیفتگی به انران نگاه می‌کردند. سهامش هرسال رکوردهای جدیدی ثبت می‌کرد و تصویر بیرونی شرکت، مدرن و شکست‌ناپذیر به‌نظر می‌رسید. طبق تحلیل کانال ColdFusion ارزش بازار انران ظرف کمتر از ۱۰سال به حدود ۶۰ میلیارد دلار رسید و جایگاه هفتمین شرکت بزرگ آمریکا را تصاحب کرد.

تحلیلگران بازار مدعی بودند که انران از چنان مدل کسب‌وکار پیشرو و متمایزی استفاده می‌کند که فهمیدنش برای عموم آسان نیست. همین پیچیدگی، نوعی جذابیت کاذب به‌همراه داشت؛ چون به‌طور ضمنی القا می‌کرد که اگر نمی‌فهمی، احتمالاً به این دلیل است که نابغه نیستی.

اما پشت سازوکارهای درخشان ظاهری، سود واقعی با سود ثبت‌شده روی کاغذ جابه‌جا می‌شد و تا وقتی قیمت سهام بالا می‌رفت، کسی تمایلی نداشت این تفاوت را دقیق بررسی کند. امپراتوری انران روی ستون‌هایی از حساب‌سازی و دروغ بنا شد؛ قلعه‌ای که فروپاشی کاملش تنها ۳۰روز زمان می‌خواست.

کنت لی؛ از فقر تا حلقه قدرت

کنت لی در خانواده‌ای مذهبی و بسیار فقیر بزرگ شد؛ پسری که پدرش یک کشیش باپتیست بود و خودش همیشه در رؤیای فرار از فقر دست‌وپا می‌زد. او پس‌از گرفتن مدرک دکترا و مدتی کار به‌عنوان تحلیل‌گر مالی در پنتاگون، پله‌های ترقی را به‌سرعت طی کرد.

لی خیلی زود دریافت که ریشه‌های قدرت واقعی، پیش‌از آنکه در بورس وال‌استریت باشد، در دالان‌های واشنگتن شکل می‌گیرد. با همین جهان‌بینی، در دوران مقررات‌زدایی از صنعت انرژی به یکی از بازیگران کلیدی میدان تبدیل شد؛ تکنوکراتی که ایمان داشت آزادسازی بازار، پیشران اصلی رشد اقتصادی است.

نقش‌آفرینی پررنگ کنت لی در برچیدن اهرم‌های نظارتی دولت بر بازار انرژی، به‌سرعت او را به یکی‌از بانفوذترین چهره‌های پایتخت تبدیل کرد. لی روابط سیاسی بسیار گسترده‌ای داشت؛ برای مثال انران بزرگ‌ترین حامی مالی کارزار انتخاباتی جورج دبلیو بوش بود و بوش پسر، او را با صمیمیت، کنی بوی (Kenny Boy) صدا می‌زد. همین پیوند نزدیک با کاخ سفید، بعدها در جریان بحران سهمگین انرژی در کالیفرنیا و سکوت معنادار دولت فدرال، نقش حیاتی خود را ایفا کرد.

کنت لی باتکیه‌بر نفوذ سیاسی و نادیده گرفتن عامدانه‌ نخستین فسادهای درون‌سازمانی، بذر تباهی انران را کاشت

نخستین زنگ خطر جدی برای امپراتوری انران در سال ۱۹۸۷ و با رسوایی «والهالا» به‌صدا در آمد؛ وقتی دو معامله‌گر نفتی شرکت با جابه‌جایی پول میان حساب‌های صوری، ریسک‌های عظیمی روی ترازنامه گذاشتند و سودها را به حساب‌های جعلی انتقال دادند. حسابرس‌ها، کنت لی را از دزدی و دست‌کاری مالی مطلع کردند، اما او به‌جای پاک‌سازی قاطع و اخراج معامله‌گران متخلف، واکنشی دوپهلو نشان داد و نامه‌ای برایشان نوشت با این مضمون که لطفاً به میلیونر کردن ما ادامه دهید!

در شرکت‌های بزرگ، فساد دقیقاً از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که مدیران تصمیم می‌گیرند چشمانشان را روی اولین تخلف ببندند. برای لی روش کار اهمیتی نداشت، مهم پولی بود که شرکت به دست می‌آورد؛ الگویی که بعدها در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر تکرار شد.

جفری اسکیلینگ و بدعت حسابداری

پس از به زندان افتادن یکی از معامله‌گران رسوایی والهالا، کنت لی دستگاه چاپ پولش را از دست داد و حالا به کسی نیاز داشت که دوباره رودخانه‌ی پول را به سمت شرکت برگرداند. در همین زمان جفری اسکیلینگ پا به صحنه گذاشت و ساختار کسب‌وکار انران را دگرگون کرد.

اسکیلینگ رؤیاهای بزرگ‌تری در سر داشت و نمی‌خواست انران صرفاً یک تأمین‌کننده‌ی سنتی گاز طبیعی باقی بماند. آرزوی داشت که شرکت را به هاب اصلی و بورس معاملات انرژی تبدیل کند؛ او نخستین گام تاریک خود را در این مسیر با معرفی یک بدعت مالی، یعنی روش حسابداری ارزش‌گذاری براساس نرخ روز یا Mark-to-Market برداشت.

سودهای خیالی سال‌های آینده به‌عنوان درآمد قطعی امروز در دفاتر ثبت می‌شدند

فرمول حسابداری اسکیلینگ ابتدا نوآوری خلاقانه‌ای به‌نظر می‌رسید؛ اما در باطن به خط تولید درآمدهای موهوم تبدیل شد. سیستم Mark-to-Market به انران اجازه می‌داد که سود پیش‌بینی‌شده‌ی کل ۱۰سال آینده‌ی یک قرارداد را در همان روز امضای توافق‌نامه، به‌عنوان درآمد قطعی و محقق‌شده در دفاتر مالی خود ثبت کند!

به‌موجب سیستم Market-to-Market، اگر انران امروز قراردادی ۵۰میلیون‌دلاری می‌بست، بدون اینکه حتی یک مترمکعب گاز جابه‌جا شود یا یک سنت پول دریافت کند، ۵۰میلیون دلار سود قطعی در دفاترش ثبت می‌شد. اگر قرارداد شکست می‌خورد یا پروژه ضررده می‌شد، سود غیرواقعی سرجای خودش می‌ماند و اصلاح آن به آینده موکول می‌شد.

وقتی کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا (SEC) به روش حسابداری عجیب انران چراغ‌سبز نشان داد، عملاً راه برای ثبت سودهای فرضی باز شد و مدیران شرکت دریافت این مجوز را در دفتر با شامپاین جشن گرفتند. ازآنجاکه ارزش‌گذاری قراردادها اغلب ذهنی بود؛ شرکت می‌توانست روی کاغذ دقیقاً همان‌قدر سودآور باشد که می‌خواست.

بازار فراتر از هر ترفند حسابداری، به اعداد نگاه می‌کند و اگر اعداد هر فصل رشد کنند، روایت هم رشد می‌کند.

داروینیسم در طبقه بیستم

اسکیلینگ شیفته‌ی نظریه‌ی تکامل داروین و کتاب ژن خودخواه بود و عمیقاً باورداشت که تنها نیروی محرک انسان‌ها، طمع، پول و رقابت بی‌رحمانه است. او برای بیدارکردن این غرایز وحشی در کالبد سازمانش، مکانیزم ارزیابی مخوفی را پایه‌گذاری کرد که با نام «بجنگ یا اخراج شو» (Rank and Yank) شهرت یافت.

در سیستم Rank and Yank، کارمندها در مقیاس یک تا پنج نمره‌دهی می‌شدند؛ عدد یک نماد ستاره‌های سازمان بود و عدد پنج یعنی اخراج. مهم‌تر اینکه که طبق قانون اسکیلینگ، نمره‌ها هم سهمیه داشتند. ۱۰درصد نیروها باید نمره‌ی پنج می‌گرفتند؛ حتی اگر عملکردشان بد نبود. پس‌از مدتی کارمندان روزی ۱۸ساعت کار می‌کردند و برای بقا، به‌راحتی زیرآب همکارانشان را می‌زدند.

سیستم ارزیابی ترسناک انران باعث شد کارمندان برای بقا هر اخلاقیاتی را زیر پا بگذارند

از طرف دیگر اسکیلینگ مدیرانی را دوست داشت که اهل ریسک‌های دیوانه‌وار بودند؛ مثل مسابقات موتورهای پرشی در تعطیلات که به بخیه‌خوردن مدیران ختم می‌شد! لو پای، یکی‌از همین افراد بود؛ مردی که اسکیلینگ به او لقب موشک بالستیک قاره‌پیما داد. مدیری که ظاهری آرام، اما انگیزه‌هایی به‌شدت تاریک داشت و میلش به کسب سود هیچ مرزی نمی‌شناخت، به‌عنوان سومین نماد بی‌عدالتی انران شناخته شد.

لو پای سال ۲۰۰۱ پیش‌از انفجار نهایی شرکت، با ۲۱۵میلیون دلار سود شخصی فرار کرد و درحالی به دومین زمین‌دار بزرگ ایالت کلرادو تبدیل شد که بخش تحت مدیریتش را با یک میلیارد دلار ضرر رها کرده بود؛ این نام را به‌خاطر بسپارید، چراکه نقش‌آفرینی او در داستان انران هنوز به‌پایان نرسیده است.

انران آنلاین: پلتفرم بازار شفاف

سال ۱۹۹۹ و در اوج تب دات‌کام؛ انران پلتفرم Enron Online را به‌عنوان بازاری دیجیتال برای خریدوفروش انرژی و سایر کالاها راه‌اندازی کرد. پلتفرم انران، وعده‌ی حذف واسطه‌ها، قیمت‌گذاری شفاف و معامله با چند کلیک را می‌داد و مدیران شرکت با افتخار می‌گفتند جهان را تغییر خواهند داد.

با نقاب تکنولوژیک Enron Online، ارزش سهام انران در عرض دو سال ۳برابر شد. هرکسی که کمی پول پس‌انداز داشت، وارد بازی خرید سهام انران می‌شد؛ اما در پشت درهای بسته تراژدی دیگری جریان داشت.

راه‌اندازی پلتفرم دیجیتال انران، تنها نقابی مدرن برای پنهان‌کردن ضررهای میلیاردی و فریب سرمایه‌گذاران عادی بود

اسکیلینگ در همایش‌های باشکوه شرکت پشت میکروفون می‌رفت و با لبخند، کارمندان عادی را تشویق می‌کرد که تمام پس‌انداز بازنشستگی‌شان را روی سهام انران سرمایه‌گذاری کنند. کارمندان ساده‌دل به مردی اعتماد می‌کردند که واقعیتی هولناک را از آن‌ها پنهان می‌کرد؛ زیرا در همان زمان پروژه‌های انران در سراسر جهان، میلیاردها دلار ضرر می‌دادند.

پروژه‌های شکست‌خورده‌ای که روی کاغذ هرگز ضرر نکردند

با داغ شدن موتور سیستم Mark-to-Market، جنون ثبت سودهای اوهامی کل شرکت را فرا گرفت. انران میلیاردها دلار در پروژه‌ای عظیم نیروگاه دابهول در هندوستان سرمایه‌گذاری کرد؛ گرچه هند اصلاً پولی برای خرید این برق نداشت!

نیروگاه دابهول در عمل به خرابه‌ای بی‌مصرف تبدیل شد؛ اما مدیران انران سودهای پیش‌بینی‌شده‌ی سال‌های آینده‌ی این پروژه‌ی مرده را در دفاتر خود ثبت کردند و به خودشان پاداش‌های میلیون‌دلاری دادند.

در یکی دیگر از همین پروژه‌های عجیب، آن‌ها با شرکت بلاک‌باستر (Blockbuster) قراردادی برای راه‌اندازی سرویس استریم ویدیو امضا کردند. در اواخر دهه‌ی ۹۰، زیرساخت‌های فناوری جهان هنوز فرسنگ‌ها با چنین ایده‌ای فاصله داشت و این طرح خیلی زود با شکستی مفتضحانه بایگانی شد.

انران بابت پروژه‌های شکست‌خورده‌ هم در دفاترش سود ثبت می‌کرد

باوجود شکست مفتضحانه‌ی پروژه‌ی استریم ویدیو، انران با خونسردی تمام، ۵۳میلیون دلار سود خیالی برای این توافق بی‌سرانجام در ترازنامه‌های خود نشاند. کار به جایی رسید که آن‌ها شروع به معامله‌ی آب‌وهوا کردند! بله، خرید و فروش قراردادهای آتی برپایه‌ی پیش‌بینی میزان بارش باران و تابش آفتاب.

تحلیل‌گران وال‌استریت که باید جلوی دیوانه‌بازی‌های انران را می‌گرفتند، مسحور کاریزمای اسکیلینگ باقی ماندند. در واقع هرکس که جرئت می‌کرد خلاف جریان حرف بزند، فوراً اخراج می‌شد.

ابهام و پیچیدگی، سپر دفاعی و سلاح اصلی انران به‌شمار می‌رفت.‌ مدل‌های مالی شرکت آن‌قدر نامفهوم و توهم‌زا طراحی شده بودند که هیچ‌کس نمی‌توانست (یا نمی‌خواست) از آن‌ها سر در بیاورد؛ فرمولی نانوشته که می‌گفت هرچه توهم بزرگ‌تر؛ پرسش‌ها کمتر.

اندی فستاو و شرکت‌های سایه

هرچقدر هم که روی کاغذ سود ثبت کنید، وقتی پول نقدی در بساط نباشد و بدهی‌ها بالا برود، بالاخره جایی فساد لو می‌رود. اسکیلینگ و کنت لی برای پنهان‌کردن کوه بدهی‌ها، به جاروکشی بی‌رحم نیاز داشتند و اندی فستاو، مدیر ارشد مالی انران همین نقش را ایفا کرد؛ مردی که می‌گفتند هیچ قطب‌نمای اخلاقی‌ای در وجودش نیست.

فستاو شرکت‌های پوششی متعددی ایجاد کرد تا بدهی‌های انران را به آن‌ها منتقل کند و ترازنامه‌ی شرکت اصلی را پاک و سودآور نگه دارد. او حتی یک شرکت کلاهبرداری به‌نام LJM هم تأسیس کرد تا دارایی‌های سمی انران را بخرد!

۹۶ بانکدار بزرگ در شرکت‌های جعلی و پوششی انران سرمایه‌گذاری کردند

فستاو همچنین موفق شد ۹۶ بانکدار بزرگ را متقاعد کند تا در شرکت‌های جعلی‌اش سرمایه‌گذاری کنند. مثلاً بانک معتبر مریل لینچ در معامله‌ای کاملاً ساختگی، چند شناور نیجریه‌ای را از انران خرید و ۵ماه بعد دوباره به خودشان فروخت، فقط برای اینکه به حساب‌سازی انران کمک کند. در این میان، شخص اندی فستاو ۴۵میلیون دلار به جیب زد.

وقتی بانک‌های بزرگ هم‌دست شما باشند، دروغ‌هایتان لباس حقیقت می‌پوشند. حالا دیگر داستان انران به خطاهای فردی محدود نمی‌شد. فساد در قالب شبکه‌ای از منافع رشد می‌کرد و تا وقتی قیمت سهام بالا می‌رفت، انگیزه‌ای برای شکستن چرخه وجود نداشت.

کالیفرنیا در تاریکی فرومی‌رود

سال ۲۰۰۰، انران به شبکه‌ی برق کالیفرنیا دسترسی پیدا کرد. بازار برق این ایالت تازه مقررات‌زدایی شده بود و محیطی ایده‌آل برای معامله‌گرانی فراهم می‌کرد که از پیچیدگی نمی‌ترسیدند؛ ولی آنچه بعداً رخ داد، یکی از بحث‌برانگیزترین فصل‌های تاریخ شرکت را رقم زد.

چیزی نگذشت که خاموشی‌های برنامه‌ریزی‌شده به پدیده‌ای روزمره در کالیفرنیا تبدیل شد. بیمارستان‌ها و کسب‌وکارها با قطعی برق دست‌وپنجه نرم می‌کردند؛ درحالی‌که که ظرفیت تولید برق ایالت از میزان تقاضا بیشتر بود.

کالیفرنیا کمبود برق نداشت، معامله‌گران انران برای بالابردن قیمت، برق را موقتاً از ایالت خارج می‌کردند

در اصل کالیفرنیا با کمبود واقعی مواجه نبود، معامله‌گران انران برق را موقتاً از ایالت خارج می‌کردند تا عرضه کاهش یابد و قیمت بالا برود. سپس در اوج قیمت، همان برق را بازمی‌گرداندند. حتی از نیروگاه‌ها می‌خواستند به بهانه‌های فنی، موقتاً تعطیل شوند تا بازار تحت‌فشار قرار گیرد.

مکالمات ضبط‌شده‌ی بعدی نشان می‌داد برخی معامله‌گران از افزایش قیمت‌ها و فشار بر مصرف‌کنندگان با خنده و شوخی یاد می‌کردند. کنت لی گفته بود: «مهم نیست شما کالیفرنیایی‌ها چه قوانینی بگذارید، من اینجا آدم‌های باهوشی دارم که راه پول درآوردن از آن را پیدا می‌کنند.»

برآوردها نشان می‌دهد بحران بی‌برقی، حدود ۳۰ میلیارد دلار برای کالیفرنیا هزینه داشت. وقتی از دولت فدرال کمک خواسته شد، جورج دبلیو بوش دوست صمیمی کنت لی از دخالت امتناع کرد و گفت بازار آزاد خودش باید مشکل را حل کند. خشم مردم کالیفرنیا از این فاجعه به‌حدی بود که فرماندار ایالت را برکنار کردند و در یک اتفاق تاریخی، آرنولد شوارتزنگر قهرمان اکشن هالیوود را برای نجات ایالتشان به قدرت رساندند.

خبرنگاری که سؤالی ساده پرسید

در میان این هیاهو خبرنگاری به‌نام بتانی مک‌لین از مجله‌ی Fortune هنگامی که داشت مقاله‌ای درباره‌ی شرکت انران می‌نوشت، در تماسی تلفنی با جفری اسکیلینگ، سؤالی را پرسید که سال‌ها هیچ‌کس در وال‌استریت جرئت پرسیدنش را نداشت: «انران دقیقاً چطور پول درمی‌آورد؟» همین جمله‌ی ساده، اسکیلینگ را به مرز جنون کشاند.

او که جوابی نداشت، با عصبانیت گفت که حسابدار نیست و تلفن را قطع کرد. روز بعد، تیمی از مدیران مالی انران از جمله اندی فستاو را فرستاد تا با مک‌لین جلسه بگذارند. آن‌ها سه ساعت تمام خبرنگار را با اسناد پیچیده و نمودارهای بی‌معنی بمباران کردند.

خبرنگاری که روش درآمدزایی انران را زیر سؤال برد؛ جرقه‌ی اولیه‌ی تردیدها را زد

در پایان جلسه، فستاو رو به مک‌لین کرد و با لحنی تهدیدآمیز گفت: «برام مهم نیست درباره‌ی شرکت چی می‌نویسی، فقط ما رو بد جلوه نده!»

پیچیدگی‌ای که سال‌ها سپر دفاعی شرکت بود، حالا کم‌کم به نقطه‌ضعف تبدیل می‌شد. اگر مدل کسب‌وکار را نتوان ساده توضیح داد، شاید مسئله در خود مدل باشد. مقاله‌ی مک‌لین در سال ۲۰۰۱ منتشر شد. بازار واکنش شدیدی نشان نداد؛ اما بذر تردید کاشته شد.

فروپاشی در ۳۰ روز

آگوست ۲۰۰۱، جفری اسکیلینگ، مردی که معمار امپراتوری انران بود، ناگهان از مقامش استعفا داد. او می‌دانست ثانیه‌های آخر این بمب ساعتی نزدیک می‌شود و می‌خواست پیش‌از انفجار فرار کند. اسکیلینگ هنگام رفتن ادعا کرد که شرکت در بهترین وضعیت مالی تاریخ خود قرار دارد.

کنت لی دوباره سکان را به‌دست گرفت. درست یک‌روز بعد، زنی به‌نام شارون واتکینز که زیر نظر فستاو کار می‌کرد، نامه‌ای افشاگرانه به کنت لی نوشت و ابعاد وحشتناک فساد و حساب‌سازی‌ها را فاش کرد. خیلی زود، روزنامه‌ی وال‌استریت‌ژورنال گزارش‌هایی درباره‌ی معاملات تاریک شرکت منتشر کرد و کمیسیون بورس (SEC) تحقیقات غیررسمی خود را کلید زد.

شرکت حسابرسی آرتور اندرسن به‌عنوان شریک جرم انران؛ در یک روز، یک تُن از اسناد مالی را نابود کرد

و ناگهان فضای شرکت در آشوب و وحشت فرورفت.

درحالی‌که کنت لی در یک ساختمان تلاش می‌کرد به کارمندان وحشت‌زده اطمینان خاطر بدهد که همه‌چیز مرتب است، چند خیابان آن‌طرف‌تر، ماشین‌های کاغذخردکن شرکت حسابرسی آرتور اندرسن، قدیمی‌ترین و معتبرترین شرکت حسابداری آمریکا که شریک جرم انران بود، در یک روز، یک تُن از اسناد مالی را نابود کردند؛ اقدامی که بعداً به‌اتهام اخلال در اجرای عدالت انجامید.

اما دیگر دیر شده بود. در عرض کمتر از ۳۰روز، شرکتی که نماد نوآوری آمریکا بود، رسماً اعلام ورشکستگی کرد. معاملات سهام انران روی عدد ۳۲دلار ایستاد و وقتی دوباره باز شد، به ۹دلار سقوط کرده بود. این عدد در مدتی کوتاه به چند سنت رسید.

محاکمه‌ها، خودکشی و بهای انسانی

پس‌از اعلام ورشکستگی انران، تحقیقات جنایی به‌سرعت آغاز شد و همه‌چیز زیر ذره‌بین دادستان‌ها قرار گرفت. کلیف بکستر، یکی از مدیران ارشد که پیش‌تر با ۳۰میلیون دلار سود خارج شده بود، پس‌از احضار به دادگاه، در مرسدس‌بنز خود نشست و با شلیک گلوله به زندگی‌اش پایان داد.

اندی فستاو به‌جرم توطئه و کلاهبرداری اعتراف کرد، علیه مدیران ارشد شهادت داد و پس‌از گذراندن ۶سال زندان و پرداخت میلیون‌ها دلار جریمه آزاد شد.

کنت لی که بیش‌از ۳۰۰میلیون دلار به جیب زده بود، در دادگاه در ۱۰فقره از اتهاماتش مجرم شناخته شد و با ۴۵سال زندان روبه‌رو بود؛ اما یک‌ماه پیش‌از صدور حکم نهایی، براثر سکته‌ی قلبی درگذشت.

یکی از مدیران ارشد خودکشی کرد، دیگری به جرم خود اعتراف کرد و مالک شرکت پیش از صدور حکم، بر اثر سکته قلبی درگذشت

جفری اسکیلینگ نیز به ۱۹فقره کلاهبرداری و توطئه محکوم شد؛ حکم اولیه‌اش ۲۴سال زندان بود که بعداً کاهش یافت و پس‌از حدود ۱۲سال آزاد شد.

اما هزینه‌ی اصلی را بیش‌از ۲۰هزار کارمندی پرداختند که شغل و بیمه‌ی درمانی خود را از دست دادند. بسیاری از آن‌ها بخش عمده‌ی پس‌انداز بازنشستگی‌شان را در سهام شرکت سرمایه‌گذاری کرده بودند؛ سهامی که ظرف چند هفته تقریباً بی‌ارزش شد.

درحالی‌که مدیران ارشد در سال منتهی به سقوط، ۷۷۴میلیون دلار و حتی در طول پروسه‌ی ورشکستگی ۵۵میلیون دلار پاداش بین خودشان تقسیم کردند، میانگین حق سنوات پرداختی به کارمندان فقط چند هزار دلار بود.

شرکت کهنسال آرتور اندرسن نیز به‌دلیل ازدست‌دادن اعتبارش کاملاً متلاشی شد و ۲۹هزار نفر از کارمندانش در سراسر جهان بیکار شدند.

بازگشت کلاهبرداران و میراث انران

اسکیلینگ سال ۲۰۱۹ از زندان آزاد شد. بنا به حکم دادگاه، او از فعالیت به‌عنوان مدیر در شرکت‌های سهامی‌عام منع شده است؛ اما تأسیس و اداره‌ی شرکت خصوصی برایش ممنوع نیست. طبق گزارش‌ها او بلافاصله تلاش‌هایش برای راه‌اندازی یک کسب‌وکاری جدید در حوزه‌ی انرژی را آغاز کرد.

و لو پای، همان مدیر خونسردی که پیش‌از فروپاشی با ۲۵۰میلیون دلار فرار کرد و در کلرادو برای خودش امپراتوری ساخت؛ برای کمک مالی و برقراری ارتباطات شرکت جدید اسکیلینگ پیش‌قدم شد.

از نظر حقوقی مانعی قطعی در این مسیر وجود ندارد، ولی از نظر افکار عمومی چطور؟ آیا جامعه می‌تواند گذشته را تفکیک کند و به فردی که در یکی از بزرگ‌ترین رسوایی‌های مالی تاریخ نقش داشته، فرصت تازه بدهد؟ یا حافظه‌ی بازار کوتاه‌تر از آن است که تصور می‌کنیم؟

جالب است بدانید که دی‌ان‌ای فریب سیستماتیک انران، سال‌ها بعد در سیلیکون‌ولی بازتولید شد. پدر الیزابت هولمز، بنیان‌گذار شرکت کلاهبردار Theranos که با وعده‌ی دروغین آزمایش خون میلیاردها دلار به جیب زد؛ در واقع یکی از مدیران سابق انران بود.

شرکت انران در تمام سال‌های صعودش با شعار رسمی «بپرس چرا» فعالیت کرد؛ اما هیچ‌کس، نه بانک‌ها و نه تحلیل‌گران مسحورشده؛ تا روزهای آخر چیزی نپرسید و بهای این سکوت را هزاران انسان با زندگی و آینده‌ی خود پرداختند.

نظرات