Who pays for AI

صورت‌حساب هنگفت هوش مصنوعی را در نهایت چه کسی پرداخت می‌کند؟

یک‌شنبه 18 مرداد 1405 - 15:30مطالعه 15 دقیقه
دوران طلایی و ارزان چت‌بات‌ها به پایان رسید؛ آیا صورت‌حساب زیرساخت‌های هوش مصنوعی سرانجام از جیب کاربران و مشتریان عادی پرداخت می‌شود؟

تصور کنید سه سال تمام در یک هتل پنج‌ستاره اقامت داشته‌اید، از بهترین امکانات استفاده کرده‌اید و تک‌تک صورت‌حساب‌هایتان را شخص یا اشخاصی ناشناس پرداخت کرده‌اند. حالا ناگهان مدیریت هتل به شما می‌گوید: «از امروز، پول هر لیوان آبی که می‌خورید محاسبه می‌شود.» حال‌‌وهوای فعلی شرکت‌های هوش مصنوعی دقیقاً به همین سناریو شباهت دارد.

خلاصه صوتی

خلاصه‌ی صوتی، ساخته‌شده با هوش مصنوعی

دوران استفاده‌ی ارزان و بی‌دغدغه از مدل‌های هوش مصنوعی به پایان خود نزدیک می‌شود؛ اما انتقال هزینه‌های واقعی و پنهان به مشتری نهایی، می‌تواند تمام رؤیاهای اقتصادی این صنعت را بر باد دهد.

روشن‌شدن کنتورها: وقتی گیت‌هاب قیمت‌گذاری را عوض کرد

۲۷ آوریل ۲۰۲۶، گیت‌هاب اطلاعیه‌ای منتشر کرد که در نگاه اول فقط برای مشترکان کوپایلت اهمیت داشت. این شرکت اعلام کرد از ابتدای ژوئن، شیوه‌ی محاسبه‌ی مصرف تغییر می‌کند و به‌جای شمردن درخواست‌های پریمیوم، حجم ورودی، خروجی و توکن‌های ذخیره‌شده‌ی هر مدل ملاک قرار می‌گیرد و از اعتبار ماهانه‌ی کاربر کسر می‌شود.

ظاهر ماجرا تغییری نکرده بود؛ حق اشتراک کوپایلت پرو همان ۱۰ دلار در ماه باقی ماند؛ ولی قبلاً این ۱۰ دلار قابلیت‌های اصلی کوپایلت را برای یک ماه فعال می‌کرد و سهمیه‌ی جداگانه‌ای نیز برای امکانات پیشرفته در اختیار کاربر می‌گذاشت. در مدل جدید، همان ۱۰ دلار اشتراک به اعتبار مصرفی تبدیل می‌شد؛ اعتباری که پس از تمام‌شدنش کاربر باید هزینه‌ی بیشتری می‌پرداخت یا قید دستیار هوشمندش را می‌زد.

گیت‌هاب از ابتدای ژوئن شیوه محاسبه مصرف کاربران را تغییر داد

البته گیت‌هاب توضیح داد که کوپایلت دیگر دستیار ساده‌ای نیست که به شما چند خط کد پیشنهاد دهد. ایجنت‌های جدید می‌توانند ساعت‌ها روی یک مخزن کد کار کنند، فایل‌ها را تغییر دهند، تست بگیرند، شکست بخورند و دوباره از نو تلاش کنند. در مدل قیمت‌گذاری قبلی، یک پرسش کوتاه و یک مأموریت چندساعته تقریباً یکسان محاسبه می‌شدند. کاربران باهوش متوجه شده بودند که می‌توانند کارهای سنگین، طولانی و پرهزینه را با قیمت یک سؤال کوچک انجام دهند.

گیت‌هاب نوشت بخش زیادی از افزایش هزینه‌ی پردازشی را خودش پرداخت می‌کند و ادامه‌ی این وضعیت دیگر امکان‌پذیر نیست. کنتور هوش مصنوعی باید روشن می‌شد!

بیانیه‌ی گیت‌هاب فقط خبر تغییر قیمت یک ابزار برنامه‌نویسی ساده نبود. پس از سه سال استفاده‌ی یارانه‌ای از هوش مصنوعی، یکی از بزرگ‌ترین بازیگران دنیای فناوری به کاربرانش می‌گفت هر کاری که هوش مصنوعی انجام می‌دهد، هزینه‌ای دارد؛ هزینه‌ای که تا امروز شخص دیگری آن را می‌پرداخت و حالا نوبت شماست.

توهم ارزانی: سه سال زندگی با هوش مصنوعی یارانه‌ای

در سال‌های نخست پس از عرضه‌ی ChatGPT، رابطه‌ی ما با هوش مصنوعی بیش از حد ساده و رؤیایی به‌نظر می‌رسید. می‌توانستیم ساعت‌ها با یک مدل زبانی قدرتمند گپ بزنیم یا با پرداخت حق اشتراک ثابت ماهانه، ساعت‌ها از آن کار بکشیم. برای کاربر اهمیتی نداشت که سؤال کوتاهش، چند پردازنده را درگیر می‌کند یا برای تولید یک گزارش طولانی، چقدر برق و ظرفیت محاسباتی سرورها مصرف می‌شود؛ اما پشت این سادگی دلپذیر، مکانیزم بسیار پرهزینه‌ای پنهان شده بود.

هوش مصنوعی سال‌ها با با قیمتی بسیار پایین‌تر از هزینه واقعی عرضه شد

شرکت‌هایی مانند OpenAI و آنتروپیک، محصولاتشان را با قیمتی بسیار پایین‌تر از هزینه‌ی واقعی عرضه می‌کردند. سرمایه‌گذاران خطرپذیر زیان‌ها را پوشش می‌دادند، شرکت‌ها آمار تعداد کاربران و میزان استفاده را بالا می‌بردند و با هر دور جدید جذب سرمایه، ارزش سهام سرمایه‌گذاران قبلی روی کاغذ چندبرابر می‌شد.

به تعبیر فایننشال‌تایمز، کاربران در دوران ابتدایی هوش مصنوعی، زندگی یارانه‌ای داشتند و تنها برنده‌های قطعی بازار هم سازندگان تراشه و تجهیزات شبکه و دیتاسنترها بودند که پولشان را تقریباً به‌صورت آنی دریافت می‌کردند. درآمد شرکت‌های سمت زیرساخت به مدل کسب‌وکار هوش مصنوعی بستگی نداشت؛ زیرا هر مدل زبانی جدید تقاضای پردازنده‌ها را بالا می‌برد و هر دور رقابت، سفارش‌های بزرگ‌تری برای زیرساخت ایجاد می‌کرد.

سازندگان قطعات سخت‌افزاری برنده‌ قطعی بازار هوش مصنوعی بودند

البته خود هوش مصنوعی هم در گذر زمان ارزان‌تر شد. طبق گزارش AI Index دانشگاه استنفورد، هزینه‌ی استفاده از مدلی در سطح GPT-3.5، از نوامبر ۲۰۲۲ تا اکتبر ۲۰۲۴ از حدود ۲۰ دلار به ۷ سنت به‌ازای هر یک میلیون توکن رسید. مدل‌های کوچک‌تر، تراشه‌های کارآمدتر و رقابت فشرده‌تر، قیمت هر واحد پردازش را پایین آوردند؛ اما ارزان‌شدن توکن‌ها هرگز به معنای کاهش مخارج پشت‌پرده‌ی چت‌بات‌ها نبود؛ چون هرچه قیمت واحد پردازش کمتر می‌شد نرم‌افزارها با سرعت بیشتری توکن مصرف می‌کردند.

بیداری ایجنت‌ها: چت‌بات‌هایی که دیگر منتظر نمی‌مانند

چت‌بات‌های اولیه ابرازهای منفعلی بودند و بیشتر وقت خود را در سکوت می‌گذراندند. وقتی کاربر چیزی می‌پرسید، آن‌ها پاسخی تولید می‌کردند و پردازش متوقف می‌شد؛ اما ظهور ایجنت‌ها (Agents) این رابطه را تغییر داد. حالا دیگر کاربر سؤال نمی‌پرسد؛ بلکه هدف تعیین می‌کند و مدل هوش مصنوعی باید خودش مسیر رسیدن را بیابد.

به‌عنوان مثال، شاید یک ایجنت برنامه‌نویسی ابتدا هزاران خط کد را بخواند، برای رفع باگ نقشه بکشد، فایل‌ها را تغییر دهد و تست‌ها را اجرا کند. اگر مسیر ایجنت به بن‌بست بخورد یا نتیجه درست نباشد، گزارش خطا نیز وارد پنجره‌ی متنی مدل می‌شود و چرخه‌ی تازه‌ای آغاز می‌کند. هر دور، توکن بیشتری می‌سوزاند؛ حتی زمانی که کاربر پشت کامپیوتر نیست.

آمارهای پلتفرم OpenRouter نشان می‌دهند که یک درخواست ایجنتی، به‌طور متوسط ۱۵برابرِ تعامل مستقیم انسان با هوش مصنوعی توکن مصرف می‌کند. در فوریه‌ی ۲۰۲۶، برای اولین‌بار تعداد توکن‌های مصرفی توسط ایجنت‌ها، از مصرف مستقیم کاربران انسانی پیشی گرفت.

ورود ایجنت‌های برنامه‌نویس، مصرف توکن‌ها را به‌شکلی نجومی و غیرقابل کنترل افزایش داد

انفجار مصرف توکن دیگر ربطی به چت‌کردن مردم با هوش مصنوعی نداشت؛ حالا نرم‌افزارها خودشان با مدل حرف می‌زدند. شرکت Cursor نیز در زمان تغییر قیمت‌هایش به این نکته اشاره کرد که پیچیده‌ترین مأموریت‌ها، گاهی ده‌ها برابر بیشتر از درخواست‌های ساده هزینه روی دستشان می‌گذارد.

وقتی شرکتی برای همه‌ی درخواست‌ها مبلغ ثابتی دریافت کند، هرچه محصولش قوی‌تر و کاربردی‌تر شود، بیشتر ضرر می‌کند؛ چون باید هزینه‌ی بیشتری از جیب خود بپردازد. قیمت‌گذاری براساس مصرف راهی بود برای انتقال تفاوت هزینه‌ها به کاربر. از مقطعی به بعد، هوش مصنوعی دیگر در قالب نرم‌افزاری با هزینه‌های قابل‌پیش‌بینی نمی‌گنجید و بیشتر شبیه شبکه‌ی آب و برق شهری می‌شد. هربار که شیر آب را باز می‌کردید، عقربه‌ی کنتور جلو می‌رفت.

کابوس مدیران مالی: پایان ولخرجی‌های هوشمند

در دوران آزمایشی و ماه‌های نخست تب هوش مصنوعی، مدیران شرکت‌ها کارمندانشان را تشویق می‌کردند تا جای ممکن از ابزارهای هوشمند استفاده کنند. هزینه‌های اشتراک ثابت ماهیانه در برابر وعده‌ی جذاب «افزایش خیره‌کننده‌ی بهره‌وری» ناچیز به‌نظر می‌رسید؛ اما ورود قیمت‌گذاری براساس مصرف (Usage-based)، تمام قواعد بازی را به‌هم ریخت.

با روی‌کار آمدن سیستم قیمت‌گذاری Usage-based، مدیر مالی یک شرکت می‌توانست با چشمانی گردشده به داشبورد خود نگاه کند و ببیند که کدام تیم، کارمند یا حتی ایجنت نرم‌افزاری، به‌تنهایی چند میلیون توکن مصرف می‌کند. به همین دلیل گیت‌هاب هم‌زمان با تغییر سیستم اعتباری خود، ابزارهایی برای تعیین سقف بودجه‌ی سازمان، تیم‌ها و حتی تک‌تک کاربران معرفی کرد.

هزینه‌های پنهان هوش مصنوعی ناگهان در قالب صورت‌حساب‌های کلان شرکت‌ها نمایان شد

مدیران پس از پایان اعتبار می‌توانستند هزینه‌های اضافه را بپذیرند یا شیرفلکه‌ی توکن‌ها را ببندند. به‌این‌ترتیب، شاخه‌ی کاملاً جدیدی در مدیریت هزینه‌ها متولد شد.

گزارش سال ۲۰۲۶ بنیاد FinOps نشان می‌دهد که حالا ۹۸ درصد از سازمان‌ها مدیریت مخارج هوش مصنوعی را در دستور کارشان قرار داده‌اند؛ آماری که تا سال قبل به ۶۳ درصد می‌رسید. درواقع هوش مصنوعی از یک آزمایش فنی هیجان‌انگیز به یک ردیف بودجه‌ی جدی تبدیل شد که به برنامه‌ریزی، پیش‌بینی و توجیه اقتصادی نیاز داشت.

قیمت‌گذاری جدید نه‌تنها مصرف را محدود کرد؛ بلکه معیار انتخاب مدل‌های هوش مصنوعی را هم تغییر داد. تا زمانی‌که شرکت‌های سازنده تفاوت قیمت را از جیب می‌پرداختند، همه به‌راحتی قدرتمندترین مدل را انتخاب می‌کردند؛ اما وقتی پای پرداخت هزینه به‌ازای هر توکن به‌میان آمد، مشخص شد که بهترین مدل، لزوماً بهترین انتخاب اقتصادی نیست.

شورش مدل‌های «به‌اندازه کافی خوب»

در نیمه‌ی نخست سال ۲۰۲۶، پلتفرم OpenRouter تغییر مسیر معناداری را در جریان مصرف توکن‌ها مشاهده کرد. مدل چینی دیپ‌سیک سال را با سهمی کمتر از ۱۰ درصد آغاز کرد؛ اما پس از انتشار خانواده‌ی V4، سهمش تا اوایل ژوئن به حدود ۱۸ درصد رسید. در یک اتفاق بی‌سابقه، مدل‌های چینی از نظر حجم توکن‌های مصرفی روی این پلتفرم، از رقبای آمریکایی خود پیشی گرفتند.

اوپن‌روتر بیشتر رفتار توسعه‌دهندگان و استارتاپ‌ها را به‌تصویر می‌کشد و کل بازار را پوشش نمی‌دهد؛ اما همین گروه پیشگام، معمولاً مسیر آینده‌ی بازار را مشخص می‌کنند. دلیل این مهاجرت بزرگ هم به اختلاف قیمت مدل‌ها برمی‌گشت.

مدل‌های ارزان‌قیمت چینی مانند دیپ‌سیک، سهم بزرگی از ترافیک بازار را از چنگ رقبای آمریکایی درآوردند

در پایان ژوئن، پردازش یک میلیون توکن ورودی با V4 Flash دیپ‌سیک تنها ۹ سنت هزینه داشت و هزینه‌ی تولید یک میلیون توکن خروجی نیز به ۱۸ سنت می‌رسید؛ ولی کاربران برای همان میزان استفاده از GPT-5.5، باید به‌ترتیب ۵ دلار و ۳۰ دلار می‌پرداختند.

البته بالارفتن سهم دیپ‌سیک درآمد ارائه‌دهندگان مدل را به همان نسبت افزایش نداد. کاربران حجم بیشتری از درخواست‌های خود را به مدل چینی می‌سپردند؛ اما چون قیمت پردازش هر درخواست بسیار پایین بود، دیپ‌سیک هم پول زیادی به‌دست نمی‌آورد.

شرکت‌ها کارهای روزمره را به‌جای مدل‌های پیشرو، به جایگزین‌های کوچک‌تر می‌سپارند

شرکت‌ها دیگر نیازی نمی‌دیدند تمام سیستم‌هایشان را به یک مدل گران‌قیمت گره بزنند. آن‌ها می‌توانستند متن‌های ساده را با مدلی ارزان خلاصه کنند، طبقه‌بندی داده‌ها را به مدلی کوچک بسپارند و فقط برای مسائل دشوار سراغ مدل‌های پیشگام بروند. در چنین بازاری، یک مدل «به‌اندازه‌ی کافی خوب» می‌تواند بخش بزرگی از وظایف را از چنگ مدل‌های رتبه‌یک بنچمارک‌ها درآورد.

رویکرد جدید شرکت‌ها در زمینه‌ی جابه‌جاشدن میان مدل‌ها، دقیقاً در زمانی رخ می‌دهد که شرکت‌های پیشرو می‌خواهند برای جبران هزینه‌های توسعه‌ی خود پول بیشتری از مشتریان بگیرند؛ ولی حالا کاربران به گزینه‌های ارزان‌تر و راه‌حل‌های جایگزینی دسترسی دارند.

توکن ارزان‌تر، قبض بزرگ‌تر: درس‌هایی از قرن نوزدهم

خوش‌بین‌های بازار فناوری، توکن‌های ارزان و مدل‌های کم‌هزینه را تهدیدی برای شرکت‌های بزرگ نمی‌دانند و معتقدند این روند لزوماً صورت‌حساب هوش مصنوعی کسب‌وکارها را کوچک‌تر نمی‌کند. مشتریان سازمانی به‌لطف توکن‌های ارزان‌تر هوش مصنوعی را وارد فرایندهای بیشتری می‌کنند و درنهایت مصرف کل افزایش می‌یابد.

نظریه‌ی افزایش مصرف هوش مصنوعی را می‌توانیم با «پارادوکس جوونز» توجیه کنیم. در قرن نوزدهم، اقتصاددانی به‌نام ویلیام استنلی جوونز متوجه شد کارآمدترشدن موتورهای بخار برخلاف انتظار، مصرف زغال‌سنگ را کمتر نمی‌کند.

موتور بخاری که جیمز وات طراحی کرد، نسبت به موتورهای قدیمی تا ۷۵ درصد زغال‌سنگ کمتری می‌خواست؛ ولی مقرون‌به‌صرفه‌شدن نیروی بخار باعث شد صنایع بیشتری به موتورهای جدید روی بیاورند و نهایتاً تقاضای کلی برای زغال‌سنگ هم نسبت به گذشته افزایش یافت؛ بیایید همین روند را برای هوش مصنوعی بسط دهیم.

کاهش قیمت واحد پردازش، شرکت‌ها را به استفاده بیشتر و در نتیجه پرداخت مبالغ بالاتر ترغیب می‌کند

ارزان‌شدن توکن‌ها نیز به شرکت‌ها اجازه می‌دهد ایجنت‌های بیشتری را به‌کار بگیرند، کوهی از اسناد را برای پردازش به ماشین بدهند و وظایف پیش‌پاافتاده‌ای را که تا دیروز ارزش خودکارسازی نداشتند، به هوش مصنوعی بسپارند. همان‌طور که تورستن اسلوک، اقتصاددان ارشد مؤسسه‌ی Apollo می‌گوید: «توکن‌های ارزان‌تر، قبض‌های بزرگ‌تر.»

از طرف دیگر پارادوکس جوونز شاید افزایش تقاضای هوش مصنوعی را توضیح دهد؛ اما سودآوری را تضمین نمی‌کند. درآمد از حاصل‌ضرب تعداد توکن‌ها در قیمتشان به‌دست می‌آید و سود، پس از کسر هزینه‌های کمرشکن تراشه، برق، تجهیزات شبکه و استهلاک باقی می‌ماند. اگر مصرف ده‌برابر شود؛ اما قیمت و حاشیه‌ی سود با سرعت بیشتری سقوط کنند، شرکت‌های سازنده‌ی مدل، فقط مشتریان بیشتری خواهند داشت، بی‌آنکه کسب‌وکار بهتری را توسعه دهند.

هوش مصنوعی می‌تواند همه‌جا حاضر شود و همچنان برای تولیدکنندگانش بازده ناامیدکننده‌ای داشته باشد. جهان امروز مقدار عظیمی برق مصرف می‌کند؛ ولی ضروری‌بودن انرژی باعث نشد همه‌ی تولیدکنندگان برق، حاشیه‌ی سودی مشابه شرکت‌های نرم‌افزاری کسب کنند.

تله سودآوری؛ وقتی هوش مصنوعی شبیه قبض برق می‌شود

بسیاری از سرمایه‌گذاران هوش مصنوعی امیدوارند شرکت‌های توسعه‌دهنده‌ی مدل‌ها، آینده‌ای مثل غول‌های نرم‌افزاری داشته باشند و به مزایایی مانند مشتریان وفادار، هزینه‌ی پایین خدمات‌رسانی و قدرت بالای قیمت‌گذاری برسند؛ اما فراوانی مدل‌ها و قدرتمند شدن نسخه‌های متن‌باز (Open-Source)، این رؤیا را تهدید می‌کند.

هرچه فاصله‌ی کیفی مدل‌های بسته و وزن‌باز کمتر شود، مشتریان راحت‌تر از یک تأمین‌کننده به شرکتی دیگر کوچ می‌کنند؛ برای مثال ابزارهای مسیریاب نظیر اوپن‌روتر می‌توانند هر درخواست را به بهینه‌ترین مدل موجود بفرستند، بدون اینکه کاربر تغییری حس کند. به‌تدریج نام مدل‌ها پشت محصولات پنهان می‌شود و رقابت براساس قیمت و سرعت پیش می‌رود.

پیشرفت مدل‌های متن‌باز، قدرت انحصاری قیمت‌گذاری غول‌های نرم‌افزاری را به‌شدت تضعیف کرد

احتمالاً بخش بزرگی از درآمد هوش مصنوعی، نصیب آزمایشگاه‌های توسعه‌دهنده نمی‌شود و به بازیگرانی می‌رسد که این فناوری را بهتر در کسب‌وکارشان جای می‌دهند.

بانکی که اطلاعات اختصاصی مشتریانش را دارد، کارخانه‌داری که خطوط تولیدش را هوشمند می‌کند یا نرم‌افزاری که هوش مصنوعی را به‌صورت کاربردی در اختیار مردم می‌گذارد، ارزش بیشتری نسبت به مالکین اصلی مدل‌ها به‌دست می‌آورد. بسیاری از سرمایه‌گذاران به‌خاطر هیجان بازار اهمیت ارزش‌آفرینی نهایی را نمی‌بینند.

تحلیل‌های مؤسسه‌ی RBC نیز نشان می‌دهند که مدل‌های زبانی و توان محاسباتی به کالاهایی قابل‌تعویض تبدیل می‌شوند و شرکت‌هایی برنده‌ی بازار خواهند بود که هوش مصنوعی را بهتر به‌کار می‌گیرند.

حباب تریلیون دلاری: کارخانه‌هایی که باید دهه‌ها کار کنند

درحالی‌که قدرت مانور شرکت‌های پیشرو در زمینه‌ی قیمت‌گذاری مدل‌ها روزبه‌روز کمتر می‌شود، هزینه‌های زیرساختی سر به فلک کشیده‌اند. گلدمن ساکس تخمین می‌زند که سرمایه‌گذاری سالانه در تراشه، دیتاسنتر و برق موردنیاز هوش مصنوعی، از ۷۶۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۶ به ۱٫۶ تریلیون دلار در ۲۰۳۱ خواهد رسید؛ یعنی مجموعاً ۷٫۶ تریلیون دلار در شش سال.

باید توجه داشت که اجزای مختلف سرمایه‌گذاری‌های هوش مصنوعی هم عمر متفاوتی دارند. تراشه‌های هوش مصنوعی معمولاً بین ۴ تا ۶ سال کارآمد می‌مانند، ساختمان دیتاسنتر شاید ۲۰ سال دوام بیاورد و زیرساخت‌های تأمین برق باید بیش از ۲۵ سال کار کنند.

شرکت‌های فناوری دیتاسنترهایی می‌سازند که برای توجیه اقتصادی، باید دهه‌ها درآمدزایی کنند

شرکت‌ها برای یک فناوری درحال تغییر، تعهدات مالی سنگینی می‌دهند و اموالی فیزیکی می‌خرند که باید دهه‌ها درآمدزایی کنند تا توجیه اقتصادی داشته باشند. مورگان استنلی پیش‌بینی می‌کند که نرخ بدهی مرتبط با هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۶ به حدود ۵۷۰ میلیارد دلار می‌رسد. انگار صورت‌حساب هوش مصنوعی علاوه‌بر ترازنامه‌ی شرکت‌ها، روی میز بانک‌ها، خریداران اوراق بدهی و شرکت‌های سرمایه خصوصی هم قرار می‌گیرد.

اگر تقاضا برای خدمات هوش مصنوعی طبق انتظار رشد کند، درآمد دیتاسنترها می‌تواند هزینه‌ی ساختشان را پوشش دهد؛ ولی اگر مشتریان دیرتر از پیش‌بینی‌ها از راه برسند، ممکن است پردازنده‌ها پیش از آنکه درآمد کافی ایجاد کنند، قدیمی و ناکارآمد شوند. در این صورت بخشی از زیان شرکت‌ها، به وام‌دهندگان و سهام‌داران منتقل می‌شود.

فناوری زودتر از بهره‌وری می‌رسد

هوش مصنوعی مثل اغلب فناوری‌های عمومی، پیش از اینکه بهره‌وری واقعی‌اش را نشان دهد، شرکت‌ها را وادار به آزمون‌وخطا می‌کند. به‌علاوه صِرف نصب چند ابزار هوشمند کافی نیست و سازمان‌ها برای تطبیق با این فناوری باید داده‌هایشان را مرتب کنند، کارکنان را آموزش دهند و برخی مسئولیت‌ها و دسترسی‌هایشان را از نو تعریف کنند.

فرایندهای مکمل ابتدا خرج می‌تراشند و فوایدشان دیرتر مشخص می‌شود، به‌همین دلیل با «منحنی J بهره‌وری» شناخته می‌شوند. همین تأخیر باعث می‌شود تحلیلگران در مورد رونق هوش مصنوعی اختلاف‌نظر داشته باشند.

سازمان‌ها برای تطبیق با ابزارهای هوش مصنوعی، باید هزینه‌های جداگانه‌ای بپردازند

شاید شرکت‌ها واقعاً به حجم عظیمی از توان محاسباتی نیاز پیدا کنند؛ اما چند سال بعد از زمانی که دیتاسنترها و بازارهای مالی انتظار دارند و در این فاصله، میلیاردها دلار سرمایه بلاتکلیف می‌ماند. حتی احتمال دارد بخشی از هزینه‌ها به دنیای خارج فناوری تحمیل شود؛ زیرا توسعه‌ی دیتاسنترها به نیروگاه، خطوط توزیع و شبکه‌های جدید انرژی نیاز دارد.

کمیسیون Little Hoover کالیفرنیا هشدار می‌دهد که اگر قراردادها درست تنظیم نشوند، هزینه‌ی توسعه‌ی شبکه‌های برقی که برای هوش مصنوعی توسعه یافته و بلااستفاده مانده‌اند، به قبض برق مردم عادی منتقل خواهد شد. در این صورت افرادی که حتی یک‌بار هم اشتراک چت‌باتی را نخریده‌اند، باید سهمی از صورت‌حساب هوش مصنوعی را بپردازند.

سرانجام ضیافت؛ صورت‌حساب هوش مصنوعی روی میز چه کسی می‌ماند؟

در آغاز مسیر صنعت هوش مصنوعی، سرمایه‌گذاران خطرپذیر، هزینه‌ی جذب کاربران را از جیب پرداختند. در مرحله‌ی بعد شرکت‌های سازنده‌ی مدل و پلتفرم‌ها برای مدتی طولانی، یارانه‌ی سنگین پردازش‌ها را به دوش کشیدند تا عادت استفاده از هوش مصنوعی را در ما نهادینه کنند.

امروز مشتریان سازمانی باید تصمیم بگیرند که چه بودجه‌ای به هر ایجنت یا هر میلیون توکن اختصاص می‌دهند. اگر کسب‌وکارها به مدل‌های ارزان‌تر مهاجرت کنند، شرکت‌های بزرگ حاشیه‌ی سودشان را از دست می‌دهند و از این نقطه به بعد مسیر صورت‌حساب هوش‌مصنوعی تغییر می‌کند.

اگر دیتاسنترهای میلیارددلاری سریع‌تر از شکل‌گیری تقاضای واقعی ساخته شوند، سهام‌داران و طلبکاران این پروژه‌ها زیر بار زیان‌های هنگفت له می‌شوند. در بدترین سناریو، اگر هزینه‌های توسعه‌ی شبکه‌ی برق و زیرساخت‌ها بدون مصرف باقی بماند، بعید نیست که صورت‌حساب سرگردان هوش مصنوعی، راهش را به قبض‌های خانگی مردم عادی باز کند.

هوش مصنوعی احتمالاً تمام وعده‌های فنی‌اش را عملی خواهد کرد؛ کارها را با سرعتی غیرقابل‌تصور انجام می‌دهد، محصولات جدیدی خلق می‌کند و بهره‌وری اقتصاد جهانی را بالا می‌برد؛ ولی هیچ‌یک از این دستاوردها تضمین نمی‌کند شرکت‌هایی که امروز صدها میلیارد دلار برای توسعه‌ی مدل‌های پایه می‌سوزانند، همان برندگانی باشند که فردا سود اصلی را به‌دست می‌آورند.

سه سال نخست عصر هوش مصنوعی، با پنهان‌کردن قیمت واقعیِ مصرف سپری شد؛ اما حالا اعداد روی کنتورها ظاهر شده‌اند و تازه مشخص می‌شود که موفقیت این فناوری، برای چه کسانی سودآور خواهد بود و برای چه کسانی، صرفاً فاکتور بدهی به‌جا می‌گذارد.

نظرات

از دیگر اعضاء خانواده قلم