همیشه در حال «لود شدن»: روایت نسلی که پشت دیوار محدودیتهای اینترنت ماند
ساعت ۱۱:۴۳ شب بود که گوشیِ آرتین لرزید. بعد دوباره. بعد صد بار پشتسرهم. اعلانها مثل آبی که پشت سد مانده باشد، یکجا سرازیر شدند: پیامهای تلگرام، ایمیلهای نخوانده، نوتیفیکیشن اپلیکیشنی که ماهها پیش برای یادگیری زبان نصب کرده بود و حالا با لحنی خودمانی نوشته بود: «دلمان برایت تنگ شده بود!»
اینترنت جهانی، بعد از شکستن رکورد جهانی قطعی، برگشته بود. آرتین — ۱۸ساله، پشتکنکوری تجربی، با موهایی که از فرط جویدنِ استرسِ این سالها زودتر از موعد تارهای سفید گرفته؛ اولین کاری که کرد این بود: یوتیوب را بدون ترس کم شدن حجم کانفیگ چند صد هزار تومانیاش، با همان فیلترشکنی که نصف عمر گوشیاش را خورده باز کرد و رفت سراغ ویدیویی که از چندین هفته پیش در «Watch Later»اش خاک میخورد؛ یک جراحی قلب باز، ضبطشده در آمفیتئاترِ یک دانشکده پزشکی در آنسوی دنیا.
دایره بارگذاری شروع کرد به چرخیدن... آرتین هر شب به همان دایره خیره میماند و حالا به زومیت میگوید: «کل زندگی ما همینه. همیشه در حال لود شدنیم. هیچوقت پلی نمیشیم.»
حسابِ سرانگشتی یک چندساله
با وجود همه این محدودیتها، این نسل همان نسلی است که در سالهای اخیر وابستگی آموزشی و درسیاش به فضای مجازی هم اوج گرفت. اواخر سال ۹۸ کرونا آمد و مدرسهها تعطیل شد. حدود دو سال، آموزشِ کل کشور از کلاس درس و مدرسه به بسترهای آنلاین منتقل شد. بعدتر، در پاییز ۱۴۰۱ با وقوع اعتراضات در کشور، اینترنت محدود و کلاسهای حضوری تعطیل شد و به فضای مجازیِ نیمبند بازگشت.
در سالهای اخیر تعطیلیهای زنجیرهای زمستان به دلیل ناترازی انرژی، آلودگی هوا، برودت و... هم بهانهای بود برای مجازی شدن مدرسهها. سال گذشته، جنگ ۱۲روزه و وقایع دی و بهمن بار دیگر بساط آموزش آنلاین را برپا کرد و حالا از ۹ اسفند تا پایان سال تحصیلی، در پس جنگ و با وجود قطعیِ طولانیمدت اینترنت باز هم کلاسهای حضوری تعطیل بود و کلاسهای مجازی بهظاهر برقرار.
حساب سرانگشتی مجموع این غیبتها عدد تکاندهندهای میشود: نسلی که الان پشت کنکور یا روی صندلی ترم یک و دو دانشگاه نشسته، در ۵ سال گذشته کمتر از دو سال تحصیلی آموزش حضوری دیده است. بیشتر ایام تحصیلی مدرسه و دانشگاه در این مدت پشت صفحههایی گذشته که نیمی از اوقات بالا نمیآمد و کلاسهایی که کیفیتشان بیشباهت به کلاسهای حضوری بود.
«ستایش» و علم تشریحِ یک اتصال قطعشده
ستایش ۱۹ساله است و ترم یک پرستاری دانشگاه آزاد. در شروع گفتوگو صفحه سامانه «وادانا» را نشان میدهد و میگوید: «این دانشگاه و بر و بچ ما هستن. خوش اومدید.»
تعریف میکند که نیمی از واحدهای عملیاش — همانها که قرار است بعدا با آنها رگ پیدا کند، آنژیوکت بزند و با جان آدمها سروکار داشته باشد — مجازی برگزار شده: «استاد فیلم ضبط میکرد، صداش قطعووصل میشد، ویدیو رو میذاشت تو سامانه، سامانه هنگ میکرد. ما هم نگاه میکردیم. به همین میگن آموزش بالینی.» میپرسد: «من قراره با تماشای یه ویدیوی ۲۴۰p بفهمم نبضِ ضعیف زیر انگشتم چه حسی داره؟»
پشت سر گذاشتن این نوع آموزش یک نگرانی مهم ایجاد میکند: پزشکها، جراحها، پرستارها و مهندسهایی که بخش بزرگی از آموزششان را پشت مانیتور گذراندهاند، ۱۰ سال دیگر کجای اتاق عمل، کارگاه و درمانگاه کشور ایستادهاند؟ آموزش پزشکی در همهجای دنیا با کرونا زخم خورد؛ اما در همهجای دنیا، یوتیوب و کورسرا و هزار منبع آزادِ دیگر، بخشی از زخم را درمان کرد. اینجا، همان پانسمان هم ناقص، «بخوانید فیلتر) بود.
ستایش میگوید: «آقایان به ما توصیه کردن با قطعی کنار بیایم، ولی یادمون ندادن چطور وصل بشیم. میگن لازم نیست وصل بشید.»
محمدمهدی و گوشیای که سهمِ سه نفر بود
محمدمهدی هم ۱۸ساله است، ساکن یکی از محلههای نهچندان مرفه شهرشان و روایتش اشاره به موضوعی دارد که در بحث «آموزش آنلاین» معمولا به حاشیه میرود: نابرابری.
سال کرونا ما تو خونه یه گوشی داشتیم، مال بابام. من بودم و دوتا خواهرم. «شاد» که باز میکردیم، باید نوبتی میرفتیم سر کلاس. من ریاضی داشتم، خواهرم علوم. بابام هم ظهر میاومد گوشیش رو میخواست چون باهاش کار میکرد. من نصف سال نهمم رو از رو جزوه عکسگرفته بچهها خوندم.- محمدمهدی، دانشآموز ۱۸ساله
در همین سالهای گذشته چند روایت و خبر از کودکانی منتشر شد که از رنج نداشتن گوشی حتی به خودکشی رسیدند. به دنبال همین وقایع طرحهایی از سوی دولتها مطرح شد مبنی بر رساندن تبلت و گوشی به مناطق محروم که البته هیچوقت مشخص نشد اجرای این طرحها چقدر به محمدمهدیها کمک کرده است. دستکم به محمدمهدی که با زومیت به گفتوگو نشسته که کمکی نکرده است.
در همان سالها، چند کیلومتر آنطرفتر، روایت دیگری در جریان بود. نیکا، چهارمین نسل زدی این گزارش، ۱۹ساله است و ساکن یکی از محلههای مرفهنشین تهران. او تعریف میکند که خانوادهاش و سه خانواده دیگر، معلم خصوصی گرفتند و «هومکلاس» راه انداختند؛ کلاسهای ۵،۴ نفره در پذیرایی خانهها، با معلمی که حضوری میآمد و اینترنتِ پرسرعتی که خانوادهها تهیه میکردند. نیکا میگوید: «بابام دکتره و گیر. میگفت مدرسه تعطیله، آموزش که تعطیل نیست.» نیکا الان دانشجوی هنر است، محمدمهدی اما پشت کنکور مانده.
این دو روایت تصویر مهمی میسازد: وقتی حاکمیتی زیرساخت آموزش عمومی را رها میکند و اینترنت را به جای جاده، به دیوار تبدیل میکند، آموزش از یک حق عمومی به یک کالای لوکس بدل میشود؛ همانطور که اینترنت با نرخ بالای کانفیگ یا گران شدن تعرفه بستهها لوکس شده است.
نتیجه این که نوجوانان مرفه و برخوردار با ویپیان اختصاصی و معلم خصوصی از بحران عبور میکنند و کمبرخوردارترها با امکانات محدودتر سختتر میتواند از بحران بیرون بیاید. جامعهشناسها به این وضعیت میگویند «بازتولید نابرابری» و محمدمهدی با سواد خودش به آن میگوید: «ببین شانس هم باید آنتن بده، محله ما هیچی آنتن نمیده.»
دانشگاهی به نام یوتیوب، با درهای بسته از سال ۸۸
در جهانی که اینترنت و پلتفرمهای آنلاین با هدف دسترسی برابر به منابع اطلاعاتی، آموزشی، سرگرمی و... ارائه شدند، چرا یوتیوب، که آن را بزرگترین دانشگاه رایگان جهان مینامند، باید ۱۷ سال در ایران فیلتر بماند؟ آن هم در شرایطی که نابرابری در دسترسی بهویژه در آموزش تبدیل به یک بحران شده است.
آرتینها و ستایشها و محمدمهدیها و نیکاها، در تمام عمرِ آگاهانهشان، حتی یک روز یوتیوبِ آزاد را تجربه نکردهاند. نسلی که در آنسوی دنیا با ویدیوهای آموزشی رایگانِ MIT، هاروارد و هزاران معلمِ مستقل، فیزیک و برنامهنویسی و زبان یاد میگیرد، اینجا باید اول «فیلترشکنداری» یاد بگیرد و طرز عبور از فیلترها را یاد بگیرند و بعد محتوای علمی را بیاموزند.
آرتین میگوید تازه در ۱۸سالگی فهمیده چه گنجی پشت آن دیوار بوده: «دوران کرونا و بچه که بودیم نمیدونستیم باید چی کار کنیم و افتادیم توی اینستا و تیکتاک و یکسریهامون بلاگر شدن که بهنظرم اونا هم اکثرشون تباه شدن. بابا مامانامونم نمیدونستن؛ اونا خودشون داشتن با گرونی و قسط و حفظ جون ما میجنگیدن. الان که دم کنکورم و عقلم میرسه، میفهمم تو این ۵ سال میتونستم سه تا زبان یاد بگیرم، برنامهنویسی بلد بشم، صدتا دوره ببینم. حالا هم که میدونیم، یا نت کلا قطعه یا فیلترشکن گرونه یا دلار شده فلان تومن. اشتراک هوش مصنوعی هم از پول کلاس کنکورم گرونتره.»
اشاره آرتین به AI هم دقیق است. در سالهایی که دنیا با هوش مصنوعی متحول میشود، اشتراک ماهانه چتباتها، با نرخ فعلی ارز، برای یک خانوادهی متوسط ایرانی رقمی نجومی میشود؛ البته در این زمینه هم دردسرِ تحریم و فیلتر و قطعی اینترنت وجود دارد. «نسل AI» این کشور از AI هم محروم شده، هم با دیوار فیلترینگ و هم با سقوط ارزش ریال.
زخمی که در رزومه نمینویسند: تنهایی
رد عمیقترین زخم این نسل را در کارنامه و رزومهشان نمیشود پیدا کرد: بودن کنار آدمها. ستایش میگوید در جمعهای دانشگاه و دوستانش رسما «هنگ» میکند: «ما رو دوستامون کلیک میکردیم و بلد نیستیم رودررو در بزنیم.» نیکا اعتراف میکند اولین ترم دانشگاه، روزهای اول از سر کلاس حضوری «وحشت» داشته: «من ۴ سال آدمها رو تو مستطیلهای کوچیکِ بیصدای پروفایلشون دیده بودم. حالا یهو همه قد و هیکل واقعی داشتن، صدا داشتن، نگاهم میکردن.»
این ۵ سالی که نیکا از آن حرف میزند دوره «نوجوانی» این بچهها بوده؛ دوره طلاییِ جامعهپذیری. سالهایی که مغز، مهارتهای ظریفِ معاشرت را تمرین میکند: خواندنِ چهره، تحمل اختلافنظر، رفاقت، دلشکستن و ترمیم شدن. این مهارتها در زنگ تفریح، اردو و اکیپهای جمعی حضوری تمرین میشود، نه فقط در چت ناقص شاد و بقیه پلتفرمها. نسلی که فرصت این تمرین را از دست داده، طبیعی است اگر با اضطراب اجتماعی، ناتوانی در کار گروهی و تنهاییِ مزمن در دانشگاه و بازار کار دستبهگریبان شود.
نسل زد ایرانی در عصری بزرگ شده و زندگی میکند که هم دانشگاه جهانی دارد و هم استاد رایگان و کتابخانه بیانتها اما همه اینها پشت دیواری است که به دست آنها ساخته نشده اما آنها را گرفتار کرده است.