مایکروسافت بهدنبال آشتی با کاربران است؛ اما این ۱۰ اپلیکیشن ویندوز ساز مخالف میزنند
ساتیا نادلا از تمرکز مایکروسافت روی محصولات مورداستفادهی کاربران عادی و «تلاشهای اساسی برای بازگرداندن طرفداران» سخن میگوید؛ اما تحقق چنین هدفی، نیازمند بازنگری جدی در ویندوز خواهد بود. مایکروسافت برای موفقیت در مسیر آشتی با کاربرانش باید تحولی اساسی در برنامههای پیشفرض خود ایجاد کند؛ چرا که این برنامهها بهعنوان قلب تپندهی سیستمعامل، اکنون قافیه را بهشدت به اپلیکیشنهای رقیب باختهاند.
این روزها کاربران ویندوز ۱۱ کمتر به سراغ نرمافزارهای مایکروسافت میروند؛ چراکه جایگزینهای رقیب را ترجیح میدهند. ردموندیها برای اینکه نظر کاربران قدیمی ویندوز را دوباره جلب کنند، باید اپلیکیشنهایی بسازند که حتی از ابزارهای روزمرهی ما هم روانتر کار کنند. این مسیرِ آشتی، دقیقا باید از اصلاح ۱۰ برنامهی زیر شروع شود.
۱. اج: سنگین، هوش مصنوعیمحور و دور از سادگی
من سالهاست که بهصورت پیشفرض از مرورگر اج استفاده میکنم؛ اما استیصال کاربران در مواجهه با این مرورگر و دلیل دوریشان از آن را کاملا میفهمم. اگر یادتان باشد، اج در ابتدا بهخاطر سادگی و رابط کاربری مینیمالیستیاش بین کاربران محبوب شد. آن روزها استدلال جالبی هم وجود داشت؛ میگفتند برخلاف گوگل که منبع درآمد اصلیاش از تبلیغات است، مایکروسافت پولش را از فروش سرویسها و ابزارهای سازمانی درمیآورد؛ در نتیجه تمایل کمتری به استفاده از دادههای کاربران برای تبلیغات هدفمند دارد و همین موضوع، اج را به گزینهی بسیار بهتری از لحاظ حفظ حریم خصوصی تبدیل میکرد.
اما در سالهای اخیر همهچیز تغییر کرده؛ مایکروسافت آنقدر ویژگیها و قابلیتهای مختلف و اغلب بیمصرف را در اج چپانده که این مرورگر بهشدت شلوغ و سنگین شده است. پیشتر تجربهی استفاده از کروم و بریو را داشتهام و الان هم میبینم مرورگری مثل فایرفاکس هنوز رابط کاربری خلوت و رویکرد بسیار بهتری به هوش مصنوعی دارد. فایرفاکس امکان خاموشکردن هوش مصنوعی را در اختیارتان میگذارد؛ اما مایکروسافت اصرار دارد که اج را بهعنوان «مرورگر هوش مصنوعی» تحمیل کند.
مایکروسافت عادتهای بسیار آزاردهندهای پیدا کرده است؛ ویندوز ۱۱ مدام سعی میکند با ترفندهای مختلف شما را مجبور کند تا اج را مرورگر پیشفرض خود نگه دارید. موتور جستوجوی پیشفرضتان را روی گوگل تنظیم میکنید؛ اما هرازگاهی میبینید که درست بعد از یک بهروزرسانیِ سادهی اج، نتایج جستوجوهایتان از بینگ نمایش داده میشوند! ترکیب شلوغی بیشازحد و رفتارهای تحمیلی، تحمل اج را روزبهروز سختتر میکند.
۲. آفیس: قدرتمند؛ اما کندتر و گرانتر از گوگل داکس
من همیشه برنامههای قدرتمند و بومی دسکتاپ را که خارج از مرورگر اجرا میشوند، بیشتر دوست دارم. شکی وجود ندارد که برنامههای مجموعهی آفیس شامل وُرد، اکسل و پاورپوینت روی دسکتاپ بسیار قویتر و کاملتر از ابزاری مثل گوگل داکس عمل میکنند؛ اما وقتی پای کارهای روزمره بهمیان میآید، برنامههای مایکروسافت آن سادگی و سرعت بینظیرِ گوگل داکس را برای یک کاربر عادی به همراه ندارند. درست بههمین دلیل، در زندگی شخصی و کاریام میبینم که همه برای همکاری روی اسناد، پلتفرم گوگل را ترجیح میدهند و دیگر واقعا کسی برای من فایل وُرد ارسال نمیکند.
یکی از چالشهای اصلی به سیاستهای قیمتگذاری و محدودیتهای مایکروسافت برمیگردد. درحالیکه رقیب قدرتمندی مثل گوگل داکس کاملا رایگان در دسترس قرار دارد، مایکروسافت شما را مجبور میکند برای ویرایش اسناد در دستگاههایی با نمایشگر بزرگتر؛ مثل تبلتها، حتما اشتراک پولی مایکروسافت ۳۶۵ را بخرید؛ موضوعی که بهشدت دلسردکننده به نظر میرسد.
حتی اگر بخواهید به سراغ نسخههای تحت وب یا موبایل آفیس بروید، باز هم اوضاع تعریفی ندارد. نسخهی آنلاین آفیس کُند عمل میکند و فرآیند خروجی گرفتن از یک سند، زمان بیشتری نسبت به گوگل داکس میطلبد. از طرفی، مایکروسافت با زبان فارسی هم میانهی چندان خوبی ندارد؛ برای مثال، در نسخهی موبایل نهتنها اجازهی اضافهکردن فونت دلخواه را به شما نمیدهد؛ بلکه برخلاف گوگل داکس، حتی فونت پیشفرضی مثل Calibri را هم روی متون فارسی بهدرستی اعمال نمیکند.
شاید اوج کلافگیِ من به رفتارهای تبلیغاتی مایکروسافت مربوط شود. پیشتر اشتراک پولی مایکروسافت ۳۶۵ را تهیه کرده بودم؛ اما هر بار که میخواستم یک فایل ورد را از طریق پیامرسانهایی مثل تلگرام با کسی به اشتراک بگذارم، متوجه میشدم مایکروسافت بهطور خودکار یک متن تبلیغاتی با مضمون «اشتراک مایکروسافت ۳۶۵ را بخرید»، به زیر فایل من اضافه میکند! برنامههای مایکروسافت کلکسیون کاملی از ویژگیهای پیشرفته را در دل خود جای دادهاند؛ اما دقیقا همین رفتارهای عجیب و محدودیتهای بهظاهر کوچک باعث آزار کاربران میشود و آنها را به آغوش سرویسهای رقیب میفرستد.
۳. تیمز: همچنان یک ابزار کاری، نه یک پیامرسان شخصی
من برای ارتباط با دیگران بیشتر به سراغ تلگرام، واتساپ، مترموست و پیامک میروم؛ البته پیشتر در زومیت، پیامرسان سازمانی ما مایکروسافت تیمز بود و بهواسطهی کار، تجربهی استفاده از آن را دارم. با وجود این سابقه، هرچند مایکروسافت اصرار دارد تیمز را بهعنوان یک پیامرسان شخصی و روزمره هم جا بزند؛ اما در دنیای واقعی واقعا کسی را پیدا نمیکنید که ارتباطات دوستانه و شخصیاش را با تیمز پیش ببرد.
راستش را بخواهید، در همان وهلهی نخست، اسم پیامرسان، کاربر را پس میزند. واقعا چه توجیهی دارد که برای احوالپرسی با دوستان و عزیزانمان به سراغ برنامهای برویم که بهمعنای واقعی کلمه «تیمها» نام دارد؟! ذات این کلمه، فضای خشک کاری را تداعی میکند. کاربران خانگی سالهاست که به پیامرسانهای دیگر عادت کردهاند و متخصصان هم تیمز را صرفا ابزار سازمانی میدانند. بههمین دلیل بود که حتی تلاش مایکروسافت برای گنجاندن دکمهی اختصاصی و رایگان «چت» در نوار وظیفهی ویندوز ۱۱ نیز با بیاعتنایی کامل کاربران مواجه شد و در نهایت آن را حذف کردند.
مایکروسافت روزگاری پلتفرمهای بینظیری مثل MSN Messenger و اسکایپ را در اختیار داشت. فراموش نکنیم که اسکایپ در دوران اوج خود رکورد خیرهکنندهی ۶۶۰ میلیون کاربر را ثبت کرده بود! اما این شرکت با رهاکردن و سوءمدیریتِ آن سرویسها، شانس طلاییِ حفظ صدها میلیون کاربر عادی را بهراحتی از دست داد.
شاید بهتر باشد مایکروسافت بهجای اصرار بر تحمیل یک ابزار سازمانی به کاربران خانگی، از امکانات فوقالعاده و زیرساخت قدرتمند تیمز برای ساختن پیامرسان کاملا مجزا و مناسب برای کاربریهای شخصی استفاده کند؛ ایدهای که امیدوارم مدیران شرکت روزی به آن فکر کنند تا شاید بتوانند دوباره در بازار پیامرسانهای شخصی حرفی برای گفتن داشته باشند.
۴. اوتلوک: کاربردی؛ اما با یکپارچگی ضعیفتر از جیمیل
من سالهاست که هم از سرویس ایمیل اوتلوک و هم از کلاینت آن برای مدیریت کارهایم استفاده میکنم؛ اما بهعنوان یک کاربر وفادار هم نمیتوانم چشمم را روی واقعیت ببندم. سادگی و سرراستیِ جیمیل از یک سو و ضریب نفوذ شگفتانگیز اندروید در دنیا از سوی دیگر، کفهی ترازو را کاملا به نفع گوگل سنگین کردهاند؛ تا جایی که وقتی به فهرست مخاطبانم نگاه میکنم، بهجز عدهای انگشتشمار، آدرس ایمیل تمام افراد به gmail.com ختم میشود.
مایکروسافت رویکرد متفاوتی در طراحی اپلیکیشنهایش دارد. برخلاف گوگل که اپلیکیشنهای جیمیل و تقویم را جداگانه ارائه میدهد، ردموندیها این دو سرویس را بهصورت یکپارچه درون اوتلوک گنجاندهاند؛ اما باید اعتراف کرد که هیچکدام از این بخشها در اوتلوک، زیبایی بصری و جذابیتِ رابط کاربری سرویسهای گوگل را بههمراه ندارند.
فاجعهی اصلی در عملکرد نسخهی ویندوز خودش را نشان میدهد. در یک طنز تلخ، مایکروسافت کلاینت ایمیل اوتلوک را برای macOS بهصورت بومی و اتفاقا بسیار قدرتمند توسعه داده است؛ اما در ویندوز، اپلیکیشن تحتوب پُر از ایراد را به خورد کاربران میدهد! این نسخه بارها در بارگذاریِ اولیه با مشکل مواجه میشود، فرآیند همگامسازی آن قابلاتکا نیست و اگر بخواهید جیمیل خود را به آن متصل کنید، تمام ایمیلهایتان را در سرورهای مایکروسافت کپی میکند؛ روندی که باعث میشود نصب گزینهای مثل «موزیلا تاندربرد» منطقیتر بهنظر برسد.
پروسهی ورود به حساب کاربری مایکروسافت نیز بهاندازهی اکانت گوگل سریع و بیدردسر پیش نمیرود. بارها پیش میآید که صفحهی لاگین اصلا بارگذاری نشود یا ورود به حساب با خطاهای عجیبوغریب متوقف شود؛ ضعفی که بهویژه هنگام استفادهی تحتوب از اوتلوک و سایر سرویسهای مایکروسافت روی اعصاب کاربر راه میرود. ردموندیها پیشاز هر بلندپروازی دیگری برای بازگرداندن کاربران، باید وقت جدیتری روی زیرساختهای پایهای بگذارند.
۵. مایکروسافت To Do: ادغام ضعیف با تقویم
بهدلیل آنکه ایمیل اصلی من اوتلوک است؛ بنابراین بهناچار برای مدیریت فهرست کارهایم از Microsoft To Do استفاده میکنم؛ اما چندان از آن راضی نیستم؛ زیرا برخلاف Google Tasks که یکپارچگی عمیقی با تقویم گوگل دارد، هیچگونه ارتباط معنادار و قابلملاحظهای بین تو-دو و تقویمِ خود مایکروسافت دیده نمیشود.
بگذارید یک مثال کاملا ملموس بزنم؛ وقتی شما رویداد یا جلسهای را در تقویم اوتلوک ثبت میکنید، مطلقا هیچ اثری از آن رویداد در اپلیکیشن To DO پیدا نخواهید کرد! این دو سرویس چنان با یکدیگر بیگانهاند که گویی توسط دو شرکت کاملا متفاوت توسعه یافتهاند. ردموندیها برای نجات این اپلیکیشن، پیشاز هر چیز باید فکری به حال ایجاد یکپارچگی واقعی و عمیق در اکوسیستم خود کنند.
من روزگاری از طرفداران پروپاقرص Wunderlist بودم؛ همان برنامهی محبوبی که مایکروسافت در سال ۲۰۱۵ تصاحب کرد. زمانی هم که مایکروسافت در سال ۲۰۱۷ برنامهی To Do را منتشر کرد، دقیقا حس کار با همان واندرلیست قدیمی در پوستهای جدید به کاربر منتقل میشد. متأسفانه از آن زمان تاکنون، بهنظر میرسد مدیران مایکروسافت تمام تمرکز خود را روی بخش مدیریت وظایف در دل خود اوتلوک گذاشته و اپلیکیشن To Do را به حال خود رها کردهاند. اگر واقعا بهدنبال برنامهی پیچیدهتر و مستقل برای مدیریت کارهایم باشم، بهسراغ گزینهای مثل Todoist خواهم رفت.
۶. واننوت: پر از امکانات؛ اما پیچیده و کُند
بهعنوان یکی از کاربران قدیمی مایکروسافت، بارها تلاش کردهام تا با OneNote ارتباط برقرار کنم؛ اما هربار، کوهی از ایرادات ریز و درشت راهم را سد کردهاند. درحالیکه برنامهای مثل Google Keep برای نوشتن فهرست خرید یا یادداشتهای سریع روزمره، بسیار ساده، سرراست و بینقص عمل میکند، واننوت با ساختار بهشدت پیچیده، تودرتو و کُندش، کاربر را گیج میکند. برای نوشتن همین مقاله تصمیم گرفتم دوباره سری به آن بزنم و دقیقا مطابق همان ضعفی که کمی قبلتر اشاره کردم، مجبور شدم زمان بسیار طولانی و آزاردهندهای را فقط برای ورود به حساب کاربریام منتظر بمانم!
علاوهبر کُندی کلافهکننده، بارها با مشکل همگامسازی میان دستگاههای مختلف در واننوت دستوپنجه نرم کردهام؛ ضعفی که در گوگل کیپ هرگز تجربه نخواهید کرد. واننوت امکانات قدرتمندی مانند ضبط صدا و یادداشتهای دستنویس ارائه میدهد؛ اما واقعیت این است که من فقط یک برنامهی یادداشتبرداری سریع با قابلیت سینکِ مطمئن میخواهم. اگر هم روزی بهدنبال ابزاری با ویژگیهای پیچیدهتر باشم، به برنامهای مثل Obsidian مهاجرت خواهم کرد.
شاید یکی از ایرادات اساسیِ واننوت که بارها در قالب فیدبک به مایکروسافت گزارش دادهام (و دریغ از کوچکترین تغییری!)، ضعف عجیب نسخهی موبایلِ برای فارسیزبانها باشد. این اپلیکیشن روی گوشی هیچ امکانی برای راستچین یا چپچینکردن متن ندارد؛ بههمین دلیل وقتی شروع به نوشتن یادداشت دوزبانه میکنید، جهت متن به هم میریزد؛ کاری که گوگلکیپ بهطور خودکار و هوشمندانه مدیریت میکند. همان ماجرای عجیب فونت Calibri در واننوت هم وجود دارد؛ این فونت در نسخهی موبایل بههیچوجه روی زبان فارسی اعمال نمیشود و متون با فونت زشتی بهنمایش درمیآیند؛ درحالیکه همین فونت Calibri روی نسخهی دسکتاپ واننوت بینقص کار میکند!
۷. واندرایو فوتوز: فضای ذخیرهسازی خوب، مدیریت عکس ضعیف
گوگل فوتوز، اپلیکیشن مدیریت عکس مدرن و پختهای بهشمار میرود. من سالها با تکیهبر فضای ۱ ترابایتیِ سرویس ابری که با اشتراک مایکروسافت ۳۶۵ در اختیار داشتم، عکسهای گوشیام را بهطور خودکار در واندرایو آپلود میکردم؛ اما واندرایو در کارکردهای پایهای هم بهاندازهی گوگلدرایو سریع عمل نمیکند؛ مثلا فرآیند ایجاد لینک قابل اشتراکگذاری در نمایندهی گوگل بسیار سریعتر انجام میشود. از طرفی، کم پیش نیامده است که فایل یا پوشهی اشتراکگذاریشده در سرویس مایکروسافت بهدرستی بارگذاری نشود یا سرعت دانلود فایلها بهشکلی کلافهکننده افت کند.
کُندی و ضعف واندرایو وقتی به بخش مدیریت تصاویر (OneDrive Photos) میرسد، بیشتر هم روی اعصاب راه میرود. تجربهی کار با این بخش، دقیقا شبیه استفاده از یک نمایشگر عکسِ بسیار ابتدایی بهنظر میرسد که آن را بهزور درون یک فضای ذخیرهسازیِ فایل گنجاندهاند. در آن سو، گوگل فوتوز ویژگیهای جستوجوی بهشدت هوشمندانهتر، ابزارهای ویرایشی حرفهایتر و رابط کاربری کمنظیری برای مرور تصاویر ارائه میدهد.
وقتی امکانات جذاب گوگل فوتوز را در کنار تجربهی کُند و زمخت بخش گالری در فایلاکسپلورر ویندوز ۱۱ قرار میدهم، میبینم که دیگر ظرفیتم تکمیل شده است و به نقطهی پایان تحملم رسیدهام؛ بههمین دلیل، فرآیند انتقال تمام عکسهایم از واندرایو به گوگل فوتوز را آغاز کردهام.
۸. فون لینک: کانسپت عالی، عملکرد ناپایدار در دنیای واقعی
رابطهی من با برنامهی Phone Link مایکروسافت، مصداق بارز «عشق و نفرت» است. این برنامه پتانسیل فوقالعادهای دارد و در صورت عملکرد صحیح، میتواند به رقیبی جدی برای قابلیت Handoff اپل در دنیای ویندوز تبدیل شود. وقتی همهچیز طبق برنامه پیش میرود، از ادغام عمیق و یکپارچهی گوشی اندرویدی و کامپیوترم واقعا لذت میبرم؛ بهخصوص قابلیت کپیپیستکردن کدهای امنیتی OTP یا امکان تایپ سریع پیامک با کیبورد کامپیوتر، تجربهای بسیار کاربردی و لذتبخش رقم میزند.
مشکل دقیقا از جایی شروع میشود که پای پایداری در میان باشد. تجربهی استفاده از Phone Link چندان قابلاعتماد نیست و کاربر را با قطعیهای بیدلیل اتصال کلافه میکند. این برنامه روی عمر باتری گوشی تأثیر منفی میگذارد. همین موضوع باعث شده که با وجود تمام جذابیتهای فونلینک، استفاده از «Google Messages for Web» را ترجیح دهم. پیامرسان پیشفرض اندروید هرچند صرفا یک رابط کاربری سادهی تحتوب برای مدیریت پیامکها محسوب میشود و امکانات گستردهی رقیبش را ندارد؛ اما بهدلیل پایداری بالا، تجربهای بهمراتب بیدردسرتری فراهم میکند.
۹. کوپایلت: چشمانداز جاهطلبانه؛ اما فاقد اعتماد و کنترل از سوی کاربر
در دنیای چتباتها، انتخابهای روزمرهی من جمنای و ChatGPT هستند؛ هرچند اخیرا به استفاده از کلاد نیز متمایل شدهام. پیشتر خیلی مشتاق بودم کوپایلت را هم وارد سبد ابزارهایم کنم؛ اما در آن زمان پاسخهای کوپایلت درمقایسهبا ChatGPT ناقص و ناامیدکننده بهنظر میرسید؛ درحالیکه هر دو چتبات از مدل هوش مصنوعی GPT اوپنایآی استفاده میکردند.
کوپایلت اخیرا پیشرفتهای خوبی را تجربه کرده و ایدههایی مانند «کوپایلت ویژن» بر بستر ویندوز بسیار جذاب جلوه میکنند؛ اما عملکرد این دستیار هنوز با نقطهی ایدئال فاصله دارد. مایکروسافت پیشاز هر بلندپروازیِ دیگری باید روی سرعت و پایداری کار کند و نسخهی کاملا بومی برای ویندوز توسعه دهد.
در کنار ایرادات فنی، رویکرد و برنامههای بلندمدتِ ردموندیها نیز جای تأمل دارد. مصطفی سلیمان، مدیرعامل بخش هوش مصنوعی این شرکت، پیشتر گفته بود کوپایلت در آینده هویتی دائمی مییابد، در یک اتاق زندگی میکند، پیر میشود و برای خود حافظهی بلندمدت میسازد. شخصا هیچ علاقهای به چنین تجربهی عجیب و تا حدی ترسناک ندارم و ترجیح میدهم از این چشمانداز دوری کنم.
اوج ناامیدی من از کوپایلت، به سیاستهای قیمتگذاری و باندلینگ ضعیف مایکروسافت برمیگردد. خیلی دوست داشتم نسخهی پولی Copilot Pro را امتحان کنم؛ اما در کمال تعجب متوجه شدم مایکروسافت، هوش مصنوعی خود را بهدرستی با مجموعهی مایکروسافت ۳۶۵ ادغام نکرده است. در حال حاضر، من اشتراک Google AI Pro را بهصورت گروهی با چند نفر از دوستانم شریک شدهام؛ پکیجی که با پرداخت تنها ۲۰ دلار در ماه، ۵ ترابایت فضای ابری در اختیارمان میگذارد و تمام قابلیتهای هوش مصنوعی گوگل از NotebookLM و ویدئوساز Veo گرفته تا مدل قدرتمند Gemini Pro را در دسترس تمامی اعضا قرار میدهد.
در نقطهی مقابل، مایکروسافت برای دسترسی به Copilot Pro ماهانه ۲۰ دلار آن هم بهصورت کاملا «انفرادی» طلب میکند! حتی اگر اشتراک ۲۰ دلاریِ مایکروسافت ۳۶۵ پریمیوم را بخرید تا بتوانید آن را بین ۶ نفر تقسیم کنید و به هر نفر یک ترابایت فضای واندرایو بدهید، باز هم قابلیتهای هوش مصنوعی منحصرا در اختیار مالک اصلیِ اشتراک قرار میگیرد و سایر اعضا هیچ سهمی از آن نخواهند برد.
۱۰. ایکسباکس: شکست مدل اشتراکی در برابر حس «مالکیت» در استیم
من گیمر نیستم؛ اما وقتی پای صحبت دوستان گیمرم مینشینم، میبینم که ترجیح میدهند بازیهای کامپیوتری خود را بهجای اپلیکیشن Xbox، روی پلتفرمی مثل استیم خریداری کنند. سرویس گیمپس زمانی ارزش خرید بسیار بالایی داشت و مایکروسافت اخیرا از افزایش قیمت اشتراکهایش هم عقبنشینی کرده؛ اما بسیاری از بازیکنان تمایلی ندارند برای آرشیوی که مایکروسافت برایشان گلچین کرده است، هزینهی ماهانه بپردازند. آنها ترجیح میدهند مالک بازیها باشند تا هر زمان که خواستند، بدون نگرانی از حذفشدن عنوان محبوبشان از سرویس اشتراکی، از بازی لذت ببرند.
خرید از استیم مزایای بینظیری دارد؛ مثلا میتوانید بازیهایتان را روی کنسول استیمدک یا کامپیوترهای لینوکسی هم اجرا کنید و از قابلیتهایی مثل Steam Workshop برای نصب بیدردسر مادها بهره ببرید. در مقابل، خرید از اپلیکیشن ایکسباکس، شما را بهطور کامل در انحصار پلتفرم ویندوز محبوس میکند.
دوستانم همیشه دو ایراد اساسی به اکوسیستم گیمینگ مایکروسافت میگیرند؛ اول اینکه چرا باید بین آرشیو و امکاناتِ گیمپس روی پلتفرم پیسی و کنسول، تفاوت وجود داشته باشد؟ و دوم اینکه سرعت دانلود از سرورهای مایکروسافت در برابر پهنای باند و سرعت استیم، بهشدت کُند و عذابآور بهنظر میرسد.
مایکروسافت اخیرا قدم مثبت و بسیار جذابی هم برداشته که حسابی جلب توجه کرده است. ردموندیها تجربهی تمامصفحهی ایکسباکس را به ویندوز اضافه کردهاند که با اجرای آن، سیستمعامل بهطور هوشمندانه سرویسهای غیرضروری پسزمینه را غیرفعال میکند. این کار باعث میشود تا منابع سیستم کاملا در اختیار بازی قرار بگیرد و تجربهای بسیار روانتر و بهینهتر خلق شود؛ قابلیتی که نشان میدهد مایکروسافت اگر بخواهد، هنوز هم میتواند گیمرها را راضی نگه دارد.
شکاف اپلیکیشنها، پاشنه آشیل ویندوز
البته اشتباه نکنید؛ من هنوز آنقدرها هم از ویندوز ناامید نشدهام که بخواهم برای ابزارهای پایهای و روزمرهای مثل فایلاکسپلورر، پاورتویز یا ابزار اسکرینشات به دنبال جایگزین بگردم؛ هرچند کیفیت و استاندارد همین برنامهها هم چنگی به دل نمیزند.
عمق شکاف نرمافزاری زمانی بیشتر به چشم میآید که نگاهی به اکوسیستمهای رقیب، macOS و ChromeOS بیندازید. در آنجا، همهچیز رنگوبوی دیگری دارد؛ برنامههای پیشفرض بسیار منسجمتر، پختهتر و کاربرپسندتر طراحی شدهاند و وظایف روزمره را به روانترین شکل ممکن مدیریت میکنند. برای اغلب کاربران، همین هماهنگی و کیفیت اولیه کفایت میکند و نیازی نمیبینند که بلافاصله بعد از روشنکردن دستگاه جدیدشان، برای داشتن تجربهای بیدردسر، آوارهی سایتها و اپلیکیشنهای متفرقه شوند.
اگر مایکروسافت واقعا میخواهد ما دوباره با نرمافزارهای اختصاصی ویندوز آشتی کنیم، چارهای جز توسعهی مجموعهای بینقص و ارزشمند ندارد؛ مجموعهای که به کاربر ثابت کند ماندن در اکوسیستم مایکروسافت توجیه منطقی دارد. در غیر این صورت، کاربران خیلی راحت به آغوش سرویسهای تحت وب و برنامههای توسعهدهندگان مستقل پناه میبرند یا حتی در تصمیمی قاطعانهتر، کلا قید ویندوز را میزنند و سراغ دستگاههایی میروند که از همان ثانیهی اول، بدون نیاز به نصب هیچ اپ یا دستکاری اضافهای، درست و بینقص کار میکنند.
شما چه دیدگاهی دربارهی اپها و سرویسهای مایکروسافت دارید؟ از کدامها استفاده میکنید و کدامها را با ابزار دیگری جایگزین کردهاید؟