آیا ازدحام برای تماشای یوتیوبر معروف تاسف‌برانگیز است؟ خیالتان راحت جامعه به قهقرا نمی‌رود

دوشنبه 5 مرداد 1405 - 21:00
مطالعه 7 دقیقه
نیما رضایی یا نیما تکیدو
ایونت «نیما تکیدو»، یوتیوبر ایرانی در یکی، دو روز گذشته همه را شوکه کرده: سر و دست شکستن ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر برای کسی که ما حتی نامی از او نشنیده بودیم؟

با این که بزرگسالان از این هیاهو بی‌خبر بودند اما نوجوان‌ها از اول می‌دانستند که قرار است جمعه دوم مرداد در ایران‌مال غوغا شود. یکی از طرفداران نیما تکیدو که تلاش زیادی برای حضور در مراسم کرده بود به زومیت می‌گوید: «بلیت آن رایگان بود و نوشته بود ظرفیت ایونت ۳ هزار نفر است اما آن‌قدر ظرفیت زود تمام شد که به من بلیت نرسید.»

ایونت از ساعت ۱۲ در مجموعه بلک‌باکس ایران‌مال شروع و سانس اول به آرامی برگزار شده بود. اما از بعدازظهر جمعیت طوری زیاد شد که دیگر داخل پاساژ جایی برای جمعیت نبود. به گفته تکیدو، ۳۵ هزار نفر بیشتر از ظرفیت آن روز وارد ایران‌مال شده بودند. به همین خاطر هم نه پارکینگ جایی برای پارک کردن داشت و نه دیگر این همه تماشاچی را می‌شد در طبقه G3 جا داد.

از ظهر پرهیاهوی جمعه ویدیوهایی از بدحال شدن و بیهوشی نیما در میان انبوه جمعیت و تماشاگران منتشر شده که بازتاب گسترده‌ای در فضای مجازی داشته است. هم‌چنین این یوتیوبر وقتی برای فاصله گرفتن از جمعیت راهی پیدا نمی‌کند داخل آب‌نمای مجموعه می‌شود تا پازل‌های این نمایش نامنظم و شلوغ تکمیل شود. به گفته حاضران، با این که نیما تکیدو در نهایت به دنبال آسیب‌هایی که در جمعیت دید از فضا خارج شده بود باز هم گروه‌های جدیدی وارد پاساژ می‌شدند و اسم نیما را فریاد می‌زدند.

صفحه‌های مجازی نیما تکیدو

تعداد دنبال‌کننده‌ها

تعداد فالوئر در اینستاگرام

یک میلیون و ۵۰۰ هزار کاربر

تعداد سابسکرایبر در یوتیوب

۹۵۰ هزار کاربر

این اولین‌بار نیست که برای یک سلبریتی یا بلاگر تجمعی در ایران شکل می‌گیرد. این هیجان‌ها هم فقط محدود به نوجوان‌ها نیستند. مثلا سال ۱۴۰۱ کتاب «من احمق» شیما کاتوزیان نمایشگاه کتاب در مصلای تهران را به هم ریخت. همان‌طور که سال ۱۳۹۸ کتاب «امیرعلی ق» حکم طلا را برای طرفدارانش داشت. همه این ایونت‌ها در همه سال‌های گذشته هم معمولا با تعجب رسانه‌ها و تیترهای اظهار تاسف روبرو می‌شوند. اما آیا این تجربه فقط مختص ماست؟

بازداشت، آتش‌سوزی و پرتاب صندلی در نیویورک

هزاران نفر در سال ۲۰۲۳ برای شرکت در مراسم اهدای رایگان پلی‌استیشن که توسط کای سنت، استریمر و تولیدکننده محتوا تبلیغ شده بود، به میدان اسکوئر نیویورک هجوم آوردند. جمعیت در نهایت آن‌قدر به‌هم‌ریخته و ناآرام شد که ماموران ۶۵ نفر از جمله ۳۰ نوجوان را دستگیر کردند.

از تصاویر به‌جامانده از آن رویداد مشخص است که گروهی از افراد روی سقف یک سازه ایستادند، یک نفر کپسول آتش‌نشانی را فعال کرده و ابری از دود بالای سر همه تشکیل شده است. گروهی دیگر روی سقف ورودی مترو ایستاده بودند. عده‌ای از روی مجسمه میدان بالا رفته و روی کاپوت خودروها نشسته‌اند. تنش‌ها تا جایی بالا رفت که آن روز سه افسر پلیس زخمی شدند و یک نوجوان نیز بر اثر انفجار مواد آتش‌بازی مجروح شد.

 خوابیدن در پاساژ برای خوردن همبرگر رستوران آقای یوتیوبر

احتمالا کارشناسان ایرانی اگر مصاحبه مادری را می‌شنیدند که می‌گفت برای دیدن بلاگر محبوبشان یک روز بچه‌هایش را مدرسه نفرستاده، یا بچه‌ای را می‌دیدند که روی پیشانی‌اش اسم این بلاگر را نوشته، به حال آن جامعه افسوس می‌خوردند اما اگر بدانند همه این‌ها کارهایی است که برای دیدن «مستر بیست» انجام شده کمتر کسی با دید آسیب‌شناسانه به ماجرا نگاه می‌کند.

جمع شدن گروه زیادی از نوجوان‌ها برای تماشای مستر بیست با ۵۰۹ میلیون سابسکرایبر در یوتیوب در دنیا اصلا اتفاق عجیبی نیست. البته تفاوت اصلی این است که بسیاری از این رویدادها با برنامه‌ریزی و مدیریت دقیق‌تری برگزار می‌شوند تا حضور هزاران نفر به تجربه‌ای قابل کنترل تبدیل شود.

با این حال، حتی در میان طرفداران همین چهره‌ها هم فداکاری‌های بزرگی برای دیدن یک ستاره اینترنتی وجود دارد؛ از جمله کسانی که برای امتحان کردن نخستین همبرگر برند مستربیست، یک شب کامل را در مرکز خرید گذراندند، سرشان را روی کوله‌پشتی گذاشتند و با حوله‌ای روی خودشان خوابیدند. تفاوت اینجاست که چنین رفتاری در بسیاری از نقاط جهان نه به‌عنوان نشانه‌ای از «سطحی بودن» مخاطبان، بلکه به‌عنوان بخشی از تجربه هواداری و فرهنگ طرفداری دیده می‌شود و هیچ منتقدی طرفداران را بابت این کار سرزنش نکرده است.

آتش‌بازی بیخ گوش بلاگر معروف

تور فنلاند اسپید یا همان IShowSpeed ​​در سال ۲۰۲۵ تبدیل به هرج‌ومرج شد. جمعیت زیادی از طرفداران به خیابان‌ها هجوم آوردند، ماشین او را تعقیب کردند، در مکان‌هایی مانند مرکز خرید او را احاطه کردند و در طول پخش زنده با صدای بلند نام او را فریاد زدند و یک فضای پرهیاهو درست کردند. فنلاندی‌ها آن‌قدر روی او تعصب داشتند که حتی یک نفر نزدیکش وسیله‌ای را آتش زد. فضا فقط وقتی آرام‌تر شد که اسپید روی پشت‌بام پناه گرفت و از جمعیت دور شد.

پرواز بالگرد بالای ایونت بلاگر آلمانی

ماجرا از این قرار بود که سال ۲۰۲۱ یک چهره شناخته‌شده آلمانی به نام «کان‌بروک» قصد داشت در پارکینگ یک مرکز خرید، نوشیدنی جدید خود را به هوادارانش معرفی کند. او از قبل در شبکه‌های اجتماعی برای این رویداد تبلیغ کرده بود، اما استقبال بی‌سابقه مردم به‌ویژه نوجوانان باعث تجمع جمعیتی بیش از هزار نفر شد.

با شلوغ شدن منطقه و مسدود شدن خیابان‌ها، پلیس چون نمی‌توانست نظم و مقررات بهداشتی را حفظ کند، برنامه را لغو کرد. بالگرد پلیس به مدت بیش از یک ساعت بالای آسمان محل حادثه در حال گشت‌زنی بود در نهایت، با مداخله نیروهای یگان ویژه و مسدود شدن موقت برخی مسیرها، جمعیت متفرق شدند. پلیس تعداد افراد را در حدود هزار تا دو هزار نفر برآورد می‌کرد.

چرا همه چیز را به چشم آسیب می‌بینیم؟

از زمان انتشار ویدئوهای «نیما تکیدو» برخی از کاربران این‌گونه با ماجرا مواجه شدند: آن‌ها به مرور ریلزهای اینستاگرام و ویدیوهای یوتیوب او پرداختند. اما به نظر می‌رسید برای بخش زیادی از جامعه، شوخی‌ها و محتواهای او آن‌قدرها هم سرگرم‌کننده یا خنده‌دار نیست. همین درک نکردن متقابل، موجی از نقدها و بازخوردهای منفی از سوی بزرگسالان را به سمت نوجوانان روانه کرد.

از نظر جامعه‌شناس‌ها مساله این نیست که آیا ما به این شوخی‌ها می‌خندیم یا نه. سبحان یحیایی، عضو هیات علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، به جای اینک ه نگاه آسیب‌شناسانه‌ای به ماجرا داشته داشته باشد تاکید می‌کند آن را باید یک پدیدار اجتماعی ببینیم.

این استاد حوزه علوم ارتباطات می‌گوید جامعه‌ای که از ابزارهای ساخت کامیونیتی تهی شده باشد، به این شکل از طریق فعالیت‌های مشترک اجتماع می‌سازد.

عادت کرده‌ایم هر امر روزمره‌ای را ازدست‌رفتن ارزش‌ها بنامیم

یحیایی در پاسخ به این که آیا واقعا باید نگران تجمع هزاران نفره نوجوان‌ها برای یک یوتیوبر بود؟ به زومیت می‌گوید: «ما عادت کرده‌ایم که غالبا همه‌چیز را پاتولوژیک و آسیب‌شناسانه ببینیم. سنت جامعه‌شناسی در ایران که عموما وام‌دار گرایش‌های چپ است، در بازخوانی ایده‌های پس از انقلاب شبیه به گفتمان رسمی حاکمیت عمل می‌کند. در این نگاه، هر امر روزمره‌ و ordinary، به‌عنوان به قهقرا رفتن جامعه و ازدست‌رفتن ارزش‌ها قلمداد می‌شود. همان‌طور که حاکمیت نگاهی از بالا به پایین و آسیب‌شناسانه به جامعه دارد، در سنت جامعه‌شناسی ما هم مردم، جوانان و نوجوانان، افرادی سطحی و نیازمند راهنمایی و ارشاد به شمار می‌آیند.»

او در توضیح می‌گوید که همه ما نیاز به دیده و تصدیق شدن از سوی دیگری و ساخت کامیونیتی داریم. اشاره یحیایی به مقایسه گذشته و دیروز است و اضافه می‌کند:

پیش از این، اجتماعات حول نهادها و مکانیسم‌های سنتی مانند محله، بازار، مسجد یا هیأت و میدان‌گاه‌های عمومی شکل می‌گرفت اما در فضای مدرن کامیونیتی‌ها به شکل موضوعی شکل می‌گیرند؛ آدم‌ها همدیگر را در محله نمی‌شناسند و به‌‌جای آن گروه‌ها حول محورهایی چون محیط‌زیست، حقوق کارگری، هنر یا سلامت جمع می‌شوند.
- سبحان یحیایی، عضو هیات علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی

نظام حکمرانی ما بسترهای مدرن اجتماع‌سازی را به رسمیت نشناخته

به گفته او «گروه‌ها و اجتماعات پیشین از دست می‌رود و آدم‌ها دنبال گروه‌های جایگزین هستند. اما نظام حکمرانی ما بسترهای مدرن اجتماع‌سازی را به رسمیت نشناخته و تلاش کرده آن‌ها را تضعیف یا حذف کند و از ساز و کارهای طرد و حذف برای آن استفاده کرده است.»

جامعه همان‌طور که در عرصه سیاسی دنبال ناجی است، در سطح اجتماعی دنبال کسی می‌گردد که شیفته و شیدایش بشود

فرض کنید یک اتحادیه برای حداقل حقوق صنفی تلاش می‌کند. اما وقتی نظام حکمرانی از تجمع‌ بیش از سه نفر احساس نگرانی می‌کند این کامیونیتی‌ها را بر هم می‌زند. با این حال، نیاز انسان‌ها به دیده شدن، هویت‌یابی و انجام کار جمعی از بین نمی‌رود، بلکه تغییر مسیر می‌دهد. جامعه کنونی همان‌طور که در عرصه سیاسی دنبال ناجی است، در سطح اجتماعی دنبال کسی می‌گردد که شیفته و شیدایش بشود. در نهایت هم خودش قربانی این وضعیت خواهد شد.
- سبحان یحیایی، عضو هیات علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی

جامعه را نباید مقصر دانست

نقطه تاکید ماجرا از نظر یحیایی این است که «جامعه را نباید مقصر دانست بلکه باید آن را فهمید». او می‌گوید: «نه این که افراد مسئولیتی نسبت به آنچه از آن لذت می‌برد نداشته باشند اما عواملی کلان‌تر وجود دارد که این وضعیت اجتماعی را می‌سازند. افراد دوست داشته‌اند و به این دیدار جمعی رفته‌اند. ولی در مقابل نظام حکمرانی چه کرده است؟ جامعه را از ابزارهای خودش تهی کرده که بتواند خودش را پیدا کند و با دیگری فعالیت مشترکی داشته باشد.»

تاکید دیگر او این است که نظام حکمرانی نتوانسته این اجتماع‌سازی را در مدرسه و دانشگاه بسازد. بنابراین نوجوان این هیجان را در هم پیوندی با صداهای دیگری پیدا می‌کند.

این مدرس دانشگاه به خاصیت سرکشی دوران نوجوانی هم اشاره دارد: «نوجوانی ظرفیت طغیان و سرکشی دارد که خودش به نیاز اجتماعی و فرهنگ شیدایی گره می‌خورد. مثلا پدیده تتلو عصیان علیه این وضعیت بود. محتوایی که آن فرد بازنمایی می‌کند باید صدایی از نوجوانان باشد که این شیفتگی را رقم زده است.»

او همچنین می‌گوید که نمونه این شیدایی‌ها در کشورهای دیگر هم دیده می‌شود: «این شیدایی گره می‌خورد با نظام حکمرانی که جامعه را توده‌ای می‌خواهد و در همه دنیا وجود دارد. چنانچه در آمریکا عقلانیت کم‌رنگ‌تر و منجر به ظهور ترامپ می‌شود.»

نظرات

از دیگر اعضاء خانواده قلم