سالهاست که در اکوسیستم فناوری و نوآوری ایران، شاهد شکلگیری انجمنها، اتحادیهها، تشکلها، شوراها و کارگروههای متعددی هستیم؛ نهادهایی که هرکدام، دستکم روی کاغذ، با هدف نمایندگی یک بخش از کسبوکارها، تسهیلگری، تنظیمگری صنفی، دفاع از حقوق اعضا یا ایجاد ارتباط میان بخش خصوصی و حاکمیت شکل گرفتهاند.
از انجمن صنفی کسبوکارهای اینترنتی و انجمن تجارت الکترونیک گرفته تا اتحادیه کسبوکارهای مجازی، سازمان نظام صنفی رایانهای، اتاق اصناف، انجمن هوش مصنوعی، انجمن فینتک، انجمن پرداخت الکترونیک، انجمن رباتیک، انجمن شرکتهای انفورماتیک و دهها عنوان دیگر.
اما با افزایش تعداد این نهادها، یک سوال ساده و در عین حال اساسی مطرح میشود: کارکرد واقعی همه این انجمنها و تشکلها چیست؟ آیا همه آنها ضروریاند؟ آیا همگی کارآمد هستند؟ اگر کارآمدند، چرا بهصورت مستمر نیاز به ایجاد تشکلهای جدید احساس میشود؟ و اگر کارآمد نیستند، چرا ساختارهای ناکارآمد اصلاح، ادغام یا حتی منحل نمیشوند؟
شاید پیش از هر چیز لازم باشد یک سول بنیادیتر پرسیده شود: تفاوت واقعی میان این نهادها چیست؟
انجمن، اتحادیه، سازمان صنفی، شورا و کارگروه دقیقا چه تفاوتی در ماموریت، اختیارات و مسئولیتها دارند؟ آیا مرز وظایف آنها برای فعالان اکوسیستم روشن است یا صرفا با مجموعهای از نامها و ساختارهای موازی مواجه هستیم؟
تکثر نهادها؛ نشانه پویایی یا نشاندهنده یک خلأ؟
در یک اکوسیستم بالغ، وجود نهادهای تخصصی متعدد لزوما اتفاق بدی نیست. طبیعتا هوش مصنوعی، فینتک، تجارت الکترونیک و دیگر حوزههای فناوری، مسائل تخصصی خود را دارند و ممکن است به نمایندگیهای تخصصی نیز نیاز داشته باشند. مساله از جایی آغاز میشود که تکثر نهادها جای کارآمدی را میگیرد.
وقتی برای هر مساله یک انجمن، برای هر انجمن چند کارگروه، برای هر کارگروه یک شورا و در نهایت برای اعضای همان شوراها یک تشکل مستقل دیگر ایجاد میشود، این سوال مطرح میشود که آیا واقعا با توسعه جامعه مدنی و بلوغ صنفی مواجه هستیم یا با تولید بیپایان ساختار؟
اگر یک انجمن موجود توانایی حل مساله یا نمایندگی اعضای خود را دارد، چرا ساختار موازی دیگری ایجاد میشود؟ و اگر توانایی انجام این وظایف را ندارد، چرا همان ساختار موجود اصلاح نمیشود؟
ایجاد یک نهاد جدید، همیشه سادهتر از اصلاح یک نهاد قدیمی است؛ اما ساده بودن، الزاما به معنای درست بودن نیست. یکی از خطرناکترین اتفاقاتی که میتواند در یک اکوسیستم رخ دهد، این است که به جای حل مساله، برای هر مساله یک «ساختار» تولید کنیم. ساختارهایی که به مرور زمان، خودشان تبدیل به مساله میشوند.
قدرت بدون مسئولیت یا مسئولیت بدون اختیار؟
یکی دیگر از پرسشهای مهم درباره این تشکلها، مساله «اختیار» است. این نهادها دقیقا چه قدرت و اقتداری دارند؟ اگر قدرت دارند، این قدرت چگونه اعمال میشود؟ چه سازوکار نظارتی برای جلوگیری از سوءاستفاده یا انحصار وجود دارد؟ آیا قدرت آنها میتواند به ایجاد رانت، سهمخواهی یا محدود کردن رقابت منجر شود؟ و سوال دیگر این که اگر قدرت و اختیار موثری ندارند، اساسا دلیل وجودی آنها چیست؟
نهاد صنفی صرفا یک تابلو، یک دفتر، چند جلسه و چند بیانیه نیست. اگر قرار است نماینده یک صنعت باشد، باید بتواند در زمان بحران نقش ایفا کند؛ باید صدای اعضای خود باشد، مطالبهگری کند، هشدار دهد و در برابر تخلفاتی که اعتماد عمومی را تهدید میکند، موضع روشن داشته باشد.
اینجاست که مفهوم پاسخگویی مطرح میشود. اختیار بدون پاسخگویی میتواند به قدرت غیرشفاف تبدیل شود و مسئولیت بدون اختیار نیز چیزی جز یک عنوان تشریفاتی نخواهد بود.
وقتی مجوز وجود دارد، اما اعتماد از بین میرود
بهتازگی خبری درباره برخورد با یک پلتفرم فعال در حوزه طلا منتشر شد که بنا بر اعلام پلیس فتا، با تخلفات گسترده و ادعاهایی درباره «خالیفروشی» مواجه بوده است.
فارغ از جزئیات حقوقی و قضایی آن پرونده، یک مساله مهمتر برای اکوسیستم فناوری وجود دارد. پلتفرمی که فعالیت میکند و از مجوزها و تاییدیههای مختلف برخوردار است، در صورت دریافت شکایتهای متعدد مشتریان، چه سازوکاری برای رصد و واکنش دارد؟
نقش نهادهای صادرکننده مجوز و تشکلهای صنفی در این میان چیست؟ اگر نهادی به یک کسبوکار اعتبار صنفی میدهد یا عضویت آن را میپذیرد، آیا در قبال رفتار آن کسبوکار هیچ مسئولیتی ندارد؟
طبیعتا نمیتوان انتظار داشت یک انجمن یا اتحادیه نقش پلیس، دستگاه قضایی یا نهاد امنیتی را ایفا کند. اما فاصله زیادی میان «نداشتن اختیار قضایی» و «بیتفاوت بودن نسبت به نشانههای خطر» وجود دارد.
وقتی شکایتهای متعدد و پیدرپی درباره یک کسبوکار مطرح میشود، انتظار حداقلی از یک نهاد صنفی این است که سازوکاری برای بررسی، هشدار، شفافسازی و اطلاعرسانی داشته باشد. سوال اصلی این نیست که چرا یک نهاد صنفی شخصا یک کسبوکار را تعطیل نکرده است. پرسش این است که نهادهای صنفی در برابر اعتماد عمومی چه مسئولیتی دارند؟
مجوز، عضویت و تاییدیه نباید صرفا ابزار بازاریابی و ایجاد اعتماد ظاهری باشد. اگر قرار است یک نشان، به مردم احساس امنیت بدهد، در پس آن باید سازوکاری واقعی برای نظارت و پاسخگویی نیز باشد.
نقد یک پلتفرم، مخالفت با نوآوری نیست
البته نقد عملکرد یک پلتفرم متخلف، به معنای مخالفت با کل صنعت نیست. پلتفرمهای طلا، فینتکها، کسبوکارهای اینترنتی و سایر مدلهای نوآورانه، میتوانند نقش مهمی در افزایش دسترسی، کاهش هزینهها، شفافیت و تسهیل خدمات برای مردم داشته باشند. بنابراین مساله، حذف نوآوری نیست. اتفاقا برای حفظ نوآوری باید با تخلف برخورد کرد.
بزرگترین آسیب یک کسبوکار متخلف خسارت مالی که وارد میکند، نیست؛ آسیبی است که میتواند به اعتماد عمومی نسبت به کل یک صنعت وارد کند. وقتی یک پلتفرم تخلف میکند، مردم تصور میکنند هیچ سازوکار هشداردهندهای وجود نداشته که این تخلف صورت گرفته است؛ در نتیجه، بیاعتمادی به تمام کسبوکارهای مشابه ایجاد میشود، حتی آنهایی که سالم، شفاف و قانونمند فعالیت میکنند.
بنابراین نظارت موثر، دشمن نوآوری نیست؛ بلکه یکی از پیششرطهای بقای آن است.
انجمنسازی؛ از نیاز واقعی تا تولید جایگاه
یکی دیگر از اتفاقات قابل تأمل در اکوسیستم فناوری، روند رو به رشد ایجاد شوراها، کمیسیونها و کارگروههایی است که بعضا خودشان بهمرور به تشکلهای مستقل تبدیل میشوند.
یک انجمن، چند کارگروه ایجاد میکند. اعضای یک کارگروه، شورای تخصصی دیگری تشکیل میدهند. سپس همان شورا به این نتیجه میرسد که نیاز به یک انجمن مستقل وجود دارد. و دوباره چرخه از ابتدا شروع میشود.
وجود این چرخه یک پرسش جدی مطرح میکند: آیا مشکل واقعا نبود ساختار است یا نبود کارآمدی در ساختارهای موجود؟
از منظر روانشناسی سازمانی نیز هر ساختار جدید بهصورت طبیعی برای خود نیاز به هویت، جایگاه، اعضا، منابع مالی، رسانه، نفوذ و حوزه اثرگذاری تعریف میکند. به همین دلیل، افزایش تعداد نهادها لزوما به افزایش قدرت اکوسیستم منجر نمیشود؛ گاهی نتیجه دقیقا برعکس است.
اکوسیستمی که صدای واحد ندارد، در سیاستگذاری ضعیفتر عمل میکند. اکوسیستمی که نمایندگان متعدد و بعضا متعارض دارد، در مذاکره با حاکمیت پراکندهتر میشود و اکوسیستمی که هر گروه کوچک برای خود یک نهاد مستقل ایجاد میکند، بهمرور از «نمایندگی جمعی» به سمت «نمایندگی منافع محدود» حرکت میکند.
این همان نقطهای است که باید نسبت به شکلگیری پدیدهای به نام باشگاههای بسته قدرت حساس شد. ممکن است در بسیاری از موارد، تشکیل یک انجمن کاملا ضروری و مفید باشد. اما باید پرسید سازوکار شکلگیری آن چیست؟ چه کسانی پشت آن هستند؟ اعضای واقعی آن چه کسانیاند؟ منابع مالیاش چگونه تامین میشود؟ چه عملکردی دارد؟ و مهمتر از همه، در برابر چه کسی پاسخگو است؟
از اکوسیستم یکپارچه تا جزایر کوچک قدرت
نگرانی اصلی شاید این نباشد که تعداد انجمنها زیاد شده، این است که اکوسیستم فناوری به مجموعهای از جزایر کوچک تبدیل شود؛ جزایری که هرکدام مدعی نمایندگی بخشی از صنعت هستند اما هیچ سازوکار شفافی برای سنجش میزان واقعی نمایندگی آنها وجود ندارد.
در چنین شرایطی ممکن است بهجای رقابت برای حل مساله، شاهد رقابت برای کسب جایگاه باشیم. بهجای ایجاد ارزش، عنوان تولید شود. بهجای توسعه صنعت، حوزه نفوذ توسعه پیدا کند و بهجای نمایندگی کسبوکارها، گروههای محدودی از افراد به نمایندگان دائمی اکوسیستم تبدیل شوند.
طبیعی است که هر ساختار، با ایجاد موقعیت و اختیارات جدید، میتواند برای افراد حاضر در آن فرصتهایی نیز ایجاد کند. این موضوع به خودی خود ایراد نیست؛ مساله زمانی آغاز میشود که منافع ساختار از منافع اکوسیستم مهمتر شود.
نهادی که برای حل مساله ایجاد شده، نباید به نهادی تبدیل شود که بقای خودش را به مهمترین مساله تبدیل میکند.
نهاد کجاست؟
در کنار این پرسش مهم که چه کسی بر انجمنها، اتحادیهها و تشکلهای صنفی نظارت میکند؟ پرسش از این که نهاد ناظر دقیقا چه وظایفی دارد و شاخص ارزیابی عملکرد تشکلها چیست نیز مطرح میشود.
مهم است که بپرسیم چه زمانی مشخص میشود یک انجمن کارآمد بوده یا نبوده است؟ آیا گزارشی از عملکرد، میزان تحقق اهداف، تعداد اعضای فعال، وضعیت مالی و دستاوردهای واقعی آنها منتشر میشود؟
شاید امروز بیش از ایجاد انجمنهای جدید، به یک گفتوگوی جدی درباره «حکمرانی انجمنها و تشکلهای فناوری» نیاز داریم؛ پس ضروری است که نهادها به این سوالها پاسخ دهند.
کمتر ساختار بسازیم، بیشتر مساله حل کنیم
اکوسیستم فناوری ایران بدون تشکلهای صنفی قدرتمند، مستقل و متخصص نمیتواند مسیر توسعه پایداری را طی کند. وجود انجمنها و اتحادیهها نهتنها ضروری است، بلکه در بسیاری از حوزهها میتواند به کاهش فاصله میان بخش خصوصی و سیاستگذار کمک کند.
اما افزایش تعداد نهادها، به خودی خود نشانه بلوغ نیست. بلوغ زمانی اتفاق میافتد که بدانیم هر نهاد دقیقا برای حل چه مسالهای ایجاد شده، چه اختیاراتی دارد، در برابر چه کسی پاسخگو است و بر اساس چه شاخصهایی باید ارزیابی شود.
شاید پیش از ایجاد انجمن بعدی، لازم باشد یک سوال ساده باید پرسیده شود: مسالهای که میخواهیم برای آن یک ساختار جدید بسازیم، واقعا با ایجاد یک ساختمان، هیأتمدیره، عنوان و کارگروه جدید حل میشود؟ یا مساله اصلی، ضعف ساختارهایی است که از قبل ساختهایم؟
امروز شاید بیش از هر زمان دیگری، اکوسیستم فناوری به اجماع میان متخصصان، فعالان صنعت، کسبوکارها و نهادهای اثرگذار نیاز دارد؛ اجماعی برای تعریف مرز ماموریتها، جلوگیری از موازیکاری، افزایش شفافیت و ایجاد سازوکار پاسخگویی.
چون در نهایت، ارزش یک انجمن را نه تعداد اعضای هیأتمدیرهاش مشخص میکند، نه تعداد نشستها و کارگروههایش و نه تعداد لوگوهایی که زیر بیانیههایش قرار میگیرند. ارزش واقعی یک تشکل، به تعداد مسئلههایی است که برای اکوسیستم حل میکند.