شریف ماندن در جامعهای که مردم را مقابل انتخابهای نابرابر میگذارد
حالا اینترنت بعد از ۸۸ روز دوباره وصل شده است. اما شاید مهمترین چیزی که از این دوره باقی بماند، فقط اختلال و قطعی اینترنت نباشد؛ بلکه دو راهیای باشد که سیاستگذار پیش پای جامعه گذاشت: این که آیا باید «اینترنت پرو» را پذیرفت یا نه؟ در تمام این مدت، بسیاری از افراد و کسبوکارها ناخواسته در برابر یک پرسش اخلاقی قرار گرفتند؛ پرسشی که اساساً نباید وجود میداشت.
آیا برای ادامهی کار، حفظ شغل، آموزش، پژوهش یا جلوگیری از فروپاشی یک کسبوکار، میتوان دسترسیای را پذیرفت که برای دیگران وجود ندارد؟ برای بسیاری، پاسخ ساده نبود.
کسی که مسئول یک تیم، یک استارتاپ، یک رسانه یا حتی معاش روزمرهی خودش است، طبیعی است که بخواهد راهی برای ادامه دادن پیدا کند. طبیعی است که بگوید: «اگر بتوانم با اینترنت پرو کارم را حفظ کنم، از تعطیلی جلوگیری کنم و همچنان ارزش خلق کنم، چرا نباید از آن استفاده کنم؟»
این استدلال، در سطح فردی، قابل فهم است. مساله اما از جایی آغاز میشود که یک حق عمومی، آرامآرام به امتیازی قابل اعطا تبدیل میشود.
اینترنت پرو فقط یک ابزار فنی نبود؛ نشانهی نوعی نظم نابرابر در دسترسی به اطلاعات بود. نظمی که جامعه را به دو گروه تقسیم میکرد: کسانی که امکان دسترسی دارند و کسانی که ندارند. و شاید خطرناکترین بخش ماجرا همین بود که مردم ناچار شدند دربارهی پذیرش یا نپذیرفتن این تبعیض تصمیم بگیرند؛ تبعیضی که اساساً نباید به انتخاب فردی تبدیل میشد.
تناقضی که بسیاری تجربه کردند
در آن روزها، تناقض عجیبی شکل گرفته بود. بعضی از افرادی که امکان دریافت اینترنت پرو را داشتند، ترجیح میدادند همچنان از VPN استفاده کنند و این دسترسی ویژه را نپذیرند.
البته VPN هم در عمل نوعی دسترسی نابرابر ایجاد میکند؛ چون همه توانایی پرداخت هزینه، تحمل ریسک یا پیدا کردن راههای مطمئن دسترسی را ندارند. اما تفاوت مهم این بود که اینترنت پرو، تبعیض را رسمی و عادی میکرد؛ گویی دسترسی آزاد به اینترنت دیگر «حق عمومی» نیست، بلکه امتیازی است که میتوان آن را به گروهی داد و از گروهی گرفت.
این وضعیت، یادآور مقالهی ایان بوروما با عنوان «شریف ماندن در جامعهای ناشریف» بود. بوروما توضیح میدهد که در جوامع غیرآزاد، معمولاً سه گروه شکل میگیرند: گروه کوچکی که قهرمانانه مقاومت میکنند، گروهی که کاملاً با نظم موجود همراه میشوند، و اکثریتی که تلاش میکنند هم زنده بمانند و هم تا حد ممکن، انتخابهای اخلاقی کوچک خود را حفظ کنند. شاید بسیاری از مردم دقیقاً در همین وضعیت بودند؛ نه قهرمان، نه همدست کامل، بلکه انسانهایی که سعی میکردند میان بقا و حفظ حداقلی از حساسیت اخلاقی تعادلی پیدا کنند.
مردم در برابر مردم
نیما نامداری تعبیر دقیقی به کار برده بود: «اینترنت پرو یعنی قرار دادن مردم در برابر مردم». شاید مسالهی اصلی همین بود. این که سیاستگذار بهجای حل مسالهی دسترسی آزاد، جامعه را وارد رقابتی نابرابر کرد؛ رقابتی که در آن، افراد ناخواسته به بخشی از بازتولید تبعیض تبدیل میشدند، حتی اگر شخصاً به آن باور نداشتند.
این اتفاق تازهای هم نیست. سالهاست که بسیاری از حقوق عمومی، آرامآرام از «حق» به «امتیاز» تبدیل شدهاند: حق انتخاب سبک زندگی، حق مشارکت سیاسی، حق دسترسی برابر به فرصتها، و حالا حق دسترسی آزاد به اینترنت. شاید خطرناکترین بخش ماجرا همین باشد که جامعه کمکم یاد بگیرد با تبعیض کنار بیاید و آن را بخشی طبیعی از زندگی روزمره بداند.
اخلاق در شرایط غیرعادی
امروز که اینترنت دوباره وصل شده، شاید راحتتر بتوان به آن روزها نگاه کرد. مساله این نبود که چرا مردم به اینترنت آزاد نیاز داشتند؛ این نیاز کاملاً واقعی و حیاتی است. مساله این بود که چرا اساساً جامعه باید در موقعیتی قرار بگیرد که میان «بقا» و «پذیرش تبعیض» یکی را انتخاب کند.
وقتی ادامهی حیات یک کسبوکار، آیندهی شغلی افراد یا حتی امکان آموزش و ارتباط، به نوع دسترسی به اینترنت وابسته میشود، مرز میان «همراهی با بیعدالتی» و «تلاش برای زنده ماندن» مبهم میشود.
شاید در چنین شرایطی، «شریف ماندن» معنای متفاوتی پیدا کند؛ نه به معنای قهرمان بودن، بلکه به معنای فراموش نکردن مساله. این که حتی اگر ناچار به استفاده از یک امکان نابرابر شدیم، دستکم آن را طبیعی، عادلانه یا مطلوب جلوه ندهیم.
اینترنت آزاد، مسالهای فراتر از دسترسی فردی ممکن است اینترنت دوباره وصل شده باشد، اما مسالهای که این ۸۸ روز آشکار کرد، همچنان باقی است. این که دسترسی آزاد به اینترنت، در ایران، دیگر صرفاً یک زیرساخت عمومی تلقی نمیشود؛ بلکه میتواند به ابزاری برای گزینش، کنترل و امتیازدهی تبدیل شود.
نباید انگشت اتهام را به سمت مردمی گرفت که در شرایط دشوار، تصمیمهای دشوار میگیرند. مسالهی اصلی، سازوکاری است که جامعه را در برابر چنین انتخابهایی قرار میدهد. چه کسی اینترنت پرو را پذیرفت و چه کسی نپذیرفت، شاید در نهایت مهمترین پرسش نباشد. پرسش مهمتر این است که چرا جامعه اساساً مجبور شد میان دسترسی برابر و بقا یکی را انتخاب کند.
اینترنت آزاد، فقط یک حق فردی نیست؛ زیرساخت توسعهی اقتصادی، علمی و اجتماعی کشور است. جامعهای که دسترسی به اطلاعات را طبقاتی میکند، در نهایت فقط اینترنت را محدود نمیکند؛ بلکه امکان توسعهی برابر را محدود میکند.