نابرابری در مسیر اتصال؛ اینترنت طبقاتی طبقه فرودست را حذف میکند
جملهی نخنمای «اینترنت یک حق انسانی است و باید بدون دخلوتصرف و ویژهسازی، برای همه به یک میزانِ برابرِ با کیفیت، به رسمیت شناخته شود» آنقدر بدیهی است که بگوییم ما حق داریم که نفس بکشیم! اما در زمین واقعی سیاست، مساله به این میزان سانتیمانتال و با ارجاع به چند بند حقوقی پیش نمیرود؛ سیاستگذار با چند پیشفرض نامشخص و ناشفاف (برای مردم و نه خودش) تصمیم میگیرد -با هر توجیه اولیه و غیرفنی- یک حق انسانی و شهروندی را سلب کند و سپس با سیاستهای ویژهسازی آن را تبدیل به یک «کالای طبقاتی» کند.
کالایی طبقاتی که مجوز استفادهی آن را به یک طبقهی خاص میدهد و به گروههایی که شامل این حق نمیشوند، میگوید باید با هزینهکرد مالی سنگین و به نظر خودشان غیرقانونی (!) از این حق بهرهمند شوید و اگر هم توان مالی و سیاسی «خرید» این حق را ندارید، محکوم به حذفاید.
این گروه اخیر همانهایی هستند که در این یادداشت از آنها با نام «مستضعفان» یاد میکنم، گروهی که اینترنت آزاد تنها سلاحشان برای مقابله با تورم، فشار اقتصادی، ابزاری برای برقراری ارتباط، آموزش و… بوده است. آنها در هیچ گروه ویژهساز اینترنت قرار نمیگیرند و توان پرداخت تعرفههای اینترنت طبقاتی را هم ندارند:
اونوقتها که اینترنت بود، صبحبهصبح که کافینت رو باز میکردم، انگار دارم آب رو به یه زمین خشک میرسونم! بچههایی که نمیتونستن مامانوباباهاشون رو راضی کنن برای خرید مودم، برای انجام یه تحقیق، گذروندن یه دوره آموزشی، بازی یا حرف زدن با دوستاشون میاومدن اینجا. ولی با این وضعیت اینترنت، دیگه کافینت رو بستم و از شرمندگی نمیتونم تو چشای بچههای محل نگاه کنم.- احمد، صاحب یک کافینت در چابهار
سیاستگذار از چه چیزی در دسترسی آزاد به اینترنت میترسد؟
پاسخ این پرسش، الگوی بسیار تکراری در تاریخ حکمرانی کشورهاست؛ مواردی که جامعهشناسان از آن با نام Rentier State Theory یاد میکنند: صاحبان قدرت میخواهند با تضییع یک حق و کانالیزه کردن قدرت، کنترل بیشتری برای خودشان داشته باشند.
دربارهی مسالهی اقتصاد دیجیتال و دسترسی به اینترنت -امکانی که موجب یک دسترسی به منابع مالی، رفاهی، آموزشی، سرگرمی، ارتباطی و… میشود- گویی سیاستگذار از دسترسی آزادانهی شهروندان نوعی واهمه دارد. او میخواهد با یک رفتار سنتی پدرانه و قدرتمآبانه، به ۹۳ میلیون فرزندش (!) بگوید که شما حق استفاده از اینترنت آزاد را ندارید، بنابراین برای آموزش و سرگرمی و ارتباط هم باید از کانالهایی که من برایتان صلاح دیدهام، استفاده کنید».
اما همهچیز طبق دستورها پیش نمیرود و ۸۰ درصد از این فرزندانش (میزان استفادهی ایرانیان از فیلترشکن) برای دسترسی به حق طبیعی خودشان، روشهایی پیدا میکنند که موجب تحمیل هزینههای مالی است و ممکن است تنبیههای سیاسی داشته باشد! عدهای اما از این گروهها جا میمانند؛ آنهایی که توان مالی و سیاسی خرید اینترنت را ندارند از این فرایند حذف میشوند:
مرحله ۱ | مرحله ۲ | مرحله ۳ | مرحله ۴ | مرحله ۵ | مرحله ۶ |
|---|---|---|---|---|---|
ایجاد محدودیت عمومی | ایجاد دسترسی ویژه | تولید گروههای متفاوت با دسترسیهای متنوع | بازتولید نابرابری | عادیسازی/ پذیرش جامعه طبقاتی دیجیتال | اضافه شدن سطح جدید |
فیلترینگ | سیمکارت سفید/ سیمکارت پرو برای گروههای خاص | گروه با دسترسی رایگان و نامحدود | امکان دسترسی آموزشی، رفاهی، تجاری، ارتباطی نامحدود | امکان دسترسی آموزشی، رفاهی، تجاری، ارتباطی نامحدود با قیمت گزاف |
|
| گروههای دارای دسترسی بهازای پرداخت هزینه مالی یا سیاسی |
| حذف امکان دسترسی آموزشی، رفاهی، تجاری، ارتباطی آزاد |
| |
گروههای بدون دسترسی رایگان و بدون توان پرداخت هزینه مالی و سیاسی (مستضعفین حذفشده) | |||||
قطعی اینترنت چه چیزی در زندگی انسانهای عادی را هدف میگیرد؟
براساس آنچه هابرماس در Public Sphere دربارهی فضای ایدهآل در جامعه میگوید، اینترنت یکی از مصادیقی است که همهی اعضای جامعه در آن برابرند. عواملی مانند:
- همهی شهروندان در آن بهطور کامل امکان حضور دارند.
- میتوانند آزادانه در آن بستر اظهارنظر کنند، شنیده شوند.
- قدرت رسمی و جایگاه اجتماعی برابر برای همهی افراد فراهم میکند.
- در این چارچوب، «برابری» نه از جنس اقتصادی، بلکه از جنس دسترسی برابر به بیان و مشارکت است.
از این فضاهای نظری اگر فاصله بگیریم، در جهان عادی، قطعی اینترنت و ویژهسازی شهروندان، فقط در خسارتهای عددی بزرگ و چندهمتی خلاصه نمیشود و باید زندگی آن فردی که هر روز میتواند بدون محدودیت با سادهترین امکانهایش در خانه، کسب درآمد داشته باشد را هم دید:
کارگر باغ یکی از زمینهای کشاورزی این اطراف هستم. هربار با میوههایی که بهعنوان بخشی از دستمزد بهم میدادن، مربا و ترشی درست میکردم و توی اینستاگرام میفروختم. عددش زیاد نبود اما با پولش برای بچهها و تجهیزات مربای بیشتر، هزینه میکردم. الان که اینترنت قطع شده، هم مرباها و ترشیها روی دستم باقی مونده هم اون درآمدم تموم شده.- خدیجه، فروشندهی مواد غذایی در اینستاگرام
در مواردی هم با قطعی اینترنت، یک دانشآموز برای یادگیری بخشی از آموزش از بستر یوتیوب یا هر پلتفرم معتبر و رایگان آموزش محروم میشود. او اکنون یک دانشآموز است که در مسیر کلاسهای پیش از آزمون کنکور، تمام اندوختهها و ظرفیتهای آموزشی آنلاین را از دست داده است:
من تمام جزوههام رو در سیومسیج تلگرام گذاشتهام و دوستام اینترنت دارن و من پول خرید فیلترشکن گرون رو ندارم. اینطوری دیگه فضای گفتوگو و همفکری باهاشون رو ندارم.- احمد، دانشآموز کلاس دوازدهم دبیرستان
علاوهبر تمام این موارد، حق داشتن صدا یکی از حقوقی است که شهروندان عادی در زمان قطعی اینترنت از آن محروم میشوند. شهروندانی که میتوانند با ساخت یک اکانت در هر پلتفرمی، ایدهشان نسبت به هر مسالهای را بیان کنند، نسبت به بیعدالتیهایی که مشاهده میکنند، اظهارنظر کنند و… از این فضا محروم میشوند. نمونهی این مساله را میتوان در جنگ اخیر دید، شهروندان ایرانی که اتفاقا مخالف جنگ بودند، از داخل کشور امکان اظهارنظر نداشتند و به استناد بسیاری از نمونههای پراکنده در توییتر:
وقتایی که ایرانیهای خارج از کشور توی خیابونهای کانادا داشتن از ترامپ خواهش میکردن که به ایران حمله کنه، ما توییتر و اینستاگرام نداشتیم که بگیم آقا ما نمیخوایم بمب رو سرمون ریخته شه!- یک کاربر توییتر
اعمال محدودیت اینترنت اخیر، در واقع نوعی شهروند مستضعف سیاسی در کنار مستضعف اقتصادی و اجتماعی تولید کرده است که از نظر دسترسی به منابع، مقابل آن طیف بهرهمند از تمام این مواهب (اقتصادی، اجتماعی و سیاسی) قرار میگیرد.
در نهایت شکاف دیجیتال، عقب نگهداشتن عدهای از مردم برای دسترسی به منابع آموزش، کسب درآمد، ساخت ارتباط و هر سرمایهی اجتماعیای از این دست، مصداق ایجاد و توسعهی نابرابری نهادینه در جامعه است. سیاستی که هرروز با تنوع در دسترسیهای متنوع، از عواقب اجتماعی و اقتصادی فراتر رفته و انسانیت، آزادی و مفهوم ایران را هدف گرفته است.