دنیایی را تصور کنید که برای هر بار کلیک روی یک لینک در وب، باید چند سنت عوارض می‌پرداختید؛ یا انسولین آن‌قدر گران بود که دیابت، حکمی برابر با مرگ تدریجی داشت. در دنیای امروز که غول‌های فناوری سر رنگ یک دکمه یا لوگوی یک اپلیکیشن میلیاردی دعوای حقوقی به راه می‌اندازند، همه‌چیز حول انحصار و سندزدن نوآوری‌ها می‌چرخد.

اما گاهی خالقان حیاتی‌ترین دستاوردهای بشر، کنترل انحصاری دستاوردهایشان را کنار گذاشته‌اند تا زندگی سایر مردم را بهتر کنند؛ افرادی که درست در لحظه‌ی رسیدن به قله، بزرگ‌ترین چک‌های سفید امپراتوری مالی خود را پاره کردند.

از فیزیک‌دانی که تصویر استخوان‌های دست همسرش را دید اما حاضر نشد روی اشعه‌ی ایکس حسابی باز کند، تا پزشکی که پتنت واکسن فلج اطفال را مثل مالکیت بر خورشید غیرقابل‌فروش دانست؛ برخی نوابغ نه قدیس بودند و نه انسان‌هایی بی‌نیاز؛ فقط تصمیم گرفتند درها را برای همیشه به روی تمام بشریت باز بگذارند.

خلاصه صوتی

خلاصه صوتی، ساخته‌شده با هوش مصنوعی

فردریک بنتینگ؛ کاشف انسولین، داروی حیاتی در ازای سه اسکناس یک‌دلاری

اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰، ابتلا به دیابت نوع یک به معنای آغاز مرگی آهسته بود. پزشکان برای طولانی‌ترکردن عمر بیماران، رژیم‌هایی تجویز می‌کردند که روزانه چند صد کالری به بدن می‌رساند. کودکان نحیف می‌شدند؛ اما گرسنگی فقط اندکی مرگ را عقب می‌انداخت.

فردریک گرانت بنتینگ، پزشک جوان کانادایی، ایده‌ای برای استخراج ماده‌ای از لوزالمعده در سر داشت که قند خون را تنظیم می‌کرد. دانشگاه تورنتو فضایی برای آزمایش در اختیارش گذاشت و چارلز بست، دانشجوی پزشکی، دستیارش شد. جیمز کولیپ، زیست‌شیمی‌دان، سرانجام توانست عصاره‌ی به‌دست‌آمده را برای استفاده‌ی انسانی خالص کند.

چارلز بست در سمت چپ و فردریک بنتینگ در سال ۱۹۲۴Hulton Archive via Getty Images

نخستین بیمار آن‌ها لئونارد تامپسون، نوجوانی ۱۴ساله بود. اولین تزریق نتیجه‌ی مطلوبی نداشت و واکنشی نامناسب در بدنش ایجاد کرد. کولیپ روش تصفیه را بهبود داد و تزریق بعدی قند خون و علائم خطرناک بیماری را به‌شدت کاهش داد.

کشف انسولین جریان مرگ خاموش کودکان دیابتی را متوقف کرد

ماده‌ای که مدتی بعد انسولین نام گرفت، دیابت را از بیماری‌ای که قربانیانش را در مدت کوتاهی می‌کشت؛ به وضعیتی قابل‌کنترل تبدیل کرد.

دکتر بنتینگ و تیمش متوجه شدند با مسئله‌ای فراتر از کشف علمی مواجه‌اند. تقاضا برای انسولین به‌سرعت افزایش می‌یافت و تولید نامنظم یا فرآورده‌ی ناخالص می‌توانست جان بیماران را به خطر بیندازد. اگر حقوق پتنت کارشان را برای خود نگه می‌داشتند، به قدرت و ثروت قابل‌توجهی می‌رسیدند.

آزمایشگاه فردریک بنتینگ و چارلز بست در دانشگاه تورنتوUniversity of Toronto Archives / Nobel Prize

سال ۱۹۲۳ بنتینگ، بست و کولیپ حقوق پتنت را در ازای مبلغ نمادین یک دلار برای هر نفر به دانشگاه تورنتو واگذار کردند. دانشگاه نیز به داروسازان مختلف مجوز داد تا انسولین را در مقیاس بالا تولید کنند.

بنتینگ عمیقا باور داشت که این کشف بزرگ به تمام بشریت تعلق دارد و تقریبا یک قرن بعد، انسولین هنوز برای زندگی میلیون‌ها نفر ضروری است. بااین‌حال، نخستین پتنت انسولین نه وسیله‌ای برای تصاحب بازار، بلکه ابزاری برای گسترش تولید و کنترل کیفیت شد.

بنتینگ می‌توانست صاحب دارویی باشد که بیماران بدون آن می‌مردند؛ ولی ترجیح داد سهمش از مالکیت انسولین یک دلار باقی بماند.

یوناس سالک؛ کاشف واکسن فلج اطفال، مردی که خورشید را به نام خود سند نزد

یوناس سالک در سال ۱۹۵۹؛ چهار سال پیش از ثبت این تصویر، واکسن ساخته‌شده به سرپرستی او در یک آزمایش گسترده، ایمن و مؤثر شناخته شدSAS Scandinavian Airlines / Wikimedia Commons

تا نیمه‌های قرن بیستم، فصل تابستان همراه با ترس و دلهره از فلج اطفال از راه می‌رسید. والدین فرزندانشان را از استخرها و مکان‌های شلوغ دور نگه می‌داشتند و شیوع بیماری گاهی مدارس و اردوگاه‌ها را تعطیل می‌کرد. ویروس در شماری از بیماران به دستگاه عصبی حمله می‌کرد و به فلج دائمی یا مرگ می‌انجامید.

تصویر کودکانی که درون دستگاه‌های تنفسی «ریه‌ی آهنی» برای ادامه‌ی زندگی می‌جنگیدند، به بخشی از حافظه‌ی جمعی آمریکا تبدیل شده بود.

یوناس ادوارد سالک، ویروس‌شناس آمریکایی، واکسنی ساخت که به‌جای ویروس زنده از ویروس غیرفعال‌شده استفاده می‌کرد. بدن پس از تزریق می‌توانست عامل بیماری را بشناسد و علیه آن پادتن بسازد، بی‌آنکه خود واکسن باعث ابتلای فرد به فلج اطفال شود.

واکسن سالک کابوس تابستان‌های پر از فلج و مرگ را برای همیشه پایان داد

سال ۱۹۵۴، یکی از بزرگ‌ترین آزمایش‌های میدانی تاریخ پزشکی آغاز شد. نزدیک به ۱٫۸ میلیون کودک در این مطالعه شرکت کردند و نتیجه را گروهی مستقل به سرپرستی توماس فرانسیس بررسی کرد.

سرانجام ۱۲ آوریل ۱۹۵۵ اثربخشی و ایمن بودن واکسن یوناس سالک اعلام شد. موجی از شادمانی سراسر کشور را فراگرفت؛ ناقوس کلیساها به صدا درآمدند، مردم در خیابان‌ها یکدیگر را در آغوش گرفتند و برنامه‌های عادی رادیوها برای پخش این خبر متوقف شدند.

همان روز، ادوارد آر. مورو در مصاحبه‌ی تلویزیونی از سالک پرسید پتنت واکسن به چه کسی تعلق دارد. پاسخ یوناس سالک در آن لحظه، به یکی از ماندگارترین دیالوگ‌های تاریخ علم تبدیل شد: «مردم، گمان می‌کنم. پتنتی وجود ندارد. آیا می‌توانید خورشید را پتنت کنید؟»

پس از آن واکسیناسیون گسترده آغاز شد و شمار مبتلایان در آمریکا طی چند سال به‌سرعت پایین آمد. واکسن خوراکی آلبرت سابین نیز کمی بعد به ابزار دیگری برای مقابله با بیماری تبدیل شد و ترکیب این تلاش‌ها فلج اطفال را در بخش بزرگی از جهان عقب راند.

ویلهلم رونتگن؛ کاشف پرتو ایکس و اولین برنده نوبل فیزیک

ویلهلم کنراد رونتگن، فیزیک‌دان آلمانی و دریافت‌کننده‌ی نخستین جایزه‌ی نوبل فیزیکNobel Prize

شب هشتم نوامبر ۱۸۹۵، ویلهلم کنراد رونتگن در آزمایشگاه دانشگاه وورتسبورگ با یک لوله‌ی پرتو کاتدی کار می‌کرد. او لوله را با مقوای سیاه پوشانده بود تا نور از آن بیرون نزند، اما متوجه شد صفحه‌ای آغشته به ماده‌ی فلورسنت در فاصله‌ای دورتر می‌درخشد. پس چیزی از لوله خارج می‌شد که چشم نمی‌توانست آن را ببیند و مقوای سیاه هم جلویش را نمی‌گرفت.

رونتگن هفته‌های بعد را صرف آزمایش این پرتو ناشناخته کرد. او دریافت پرتو از کاغذ، چوب و بافت نرم بدن عبور می‌کند، اما استخوان و فلز مانع عبورش می‌شوند و تصویرشان روی صفحه باقی می‌ماند. چون هنوز ماهیتش را نمی‌دانست، نام X را برایش انتخاب کرد.

یکی از نخستین و مشهورترین تصاویر پرتوی ایکس رونتگن، دست همسرش آنا برتا بود؛ تصویری که استخوان‌های انگشتان و حلقه‌ی ازدواج او را نشان می‌داد. برای نخستین‌بار در تاریخ بشر، انسان توانست بدون شکافتن پوست به درون بدن نگاه کند.

تصویر اشعه‌ی ایکس از دست آنا برتا رونتگن، همسر ویلهلم رونتگنScience Museum Group / Wikimedia Commons

پزشکان تا آن زمان برای پیداکردن شکستگی یا گلوله‌ای در بدن، بیشتر به معاینه، تجربه و گاهی جراحی اکتشافی تکیه داشتند. گزارش کشف رونتگن در پایان سال ۱۸۹۵ منتشر شد و آزمایشگاه‌های سراسر جهان ظرف چند هفته آن را تکرار کردند.

رونتگن بدون شکافتن پوست، مسیر تازه‌ای برای تشخیص بیماری‌ها گشود

رونتگن برای کشف و کاربردهایش پتنت نگرفت چون می‌خواست دیگران از کشفش استفاده کنند.

آکادمی سلطنتی علوم سوئد در سال ۱۹۰۱ نخستین جایزه‌ی نوبل فیزیک را به رونتگن داد. او حتی پول این جایزه را نیز به دانشگاه وورتسبورگ بخشید. نه برای پرتویی که کشف کرده بود حق امتیاز خواست و نه از هر دستگاهی که بر اساس آن ساخته شد سهم گرفت.

انتشار آزادانه‌ی نتایج باعث شد فناوری تصویربرداری با سرعتی کم‌سابقه گسترش پیدا کند. پزشکان توانستند شکستگی‌ها، اجسام خارجی و بعدها بیماری‌های گوناگون را با دقت بیشتری تشخیص دهند. کاربردهای پرتو ایکس نیز به پزشکی محدود نماند و از صنعت تا مطالعه‌ی ساختار مواد پیش رفت.

نخستین تصویر، دستی را نشان می‌داد که حلقه‌ای فلزی بر آن دیده می‌شد. رونتگن می‌توانست دور روش‌های استفاده از کشفش حلقه‌ای از مالکیت بکشد؛ اما راه ورود دیگران را باز گذاشت.

تیم برنرز-لی؛ خالق دنیای وب، تصمیمی که نگذاشت وب به چند جزیره‌ی بسته تبدیل شود

اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰، پژوهشگران سازمان اروپایی پژوهش‌های هسته‌ای یا سرن با چالشی آشنا دست‌وپنجه نرم می‌کردند. اطلاعات پروژه‌ها میان کامپیوترها و نرم‌افزارهای ناسازگار پراکنده بود. افرادی از کشورهای مختلف به آزمایشگاه می‌آمدند، مدتی کار می‌کردند و می‌رفتند؛ اما پیداکردن اسناد و فهمیدن ارتباط میان آن‌ها روزبه‌روز دشوارتر می‌شد.

AndroidAuthority

مارس ۱۹۸۹ تیموتی جان برنرز-لی، دانشمند علوم کامپیوتر بریتانیایی، پیشنهادی برای ایجاد فضایی از اسناد مرتبط ارائه کرد. هر صفحه می‌توانست با پیوندی به صفحه‌ای دیگر متصل شود و کاربر بدون اهمیت‌دادن به محل ذخیره‌شدن اطلاعات، میان آن‌ها حرکت کند. برنرز-لی تا پایان سال ۱۹۹۰ اجزای اصلی ایده‌اش، ازجمله نخستین وب‌سرور، مرورگر و وب‌سایت را ساخت.

البته وب را نباید با اینترنت اشتباه بگیریم. اینترنت پیش‌تر شبکه‌ای برای ارتباط کامپیوترها فراهم کرده بود؛ وب روشی ساده و مشترک برای انتشار، نشانی‌دهی و پیوندزدن اطلاعات روی آن شبکه عرضه کرد. برنرز-لی و همکارانش ابزارهایی مانند HTML، آدرس‌های URL و پروتکل HTTP را کنار هم قرار دادند تا هرکس بتواند صفحه‌ای بسازد و دیگران با یک کلیک به آن برسند.

برنرز-لی آینده ارتباطات انسانی را به ساختن یک شرکت انحصاری ترجیح داد

گسترش این فناوری به تصمیمی حقوقی بستگی داشت. سرن می‌توانست برای نرم‌افزار وب مجوز تجاری تعریف کند و از سازندگان مرورگرها و سرورها پول بگیرد. چنین انتخابی احتمالاً شبکه را به قلمروهایی ناسازگار تقسیم می‌کرد؛ هر شرکت نسخه‌ی خودش را می‌ساخت و برای ورود یا انتشار محتوا شرایط متفاوتی می‌گذاشت.

برنرز-لی با چشم‌اندازی وسیع‌تر، مدیران سرن را متقاعد کرد که این دستاورد باید به تمام انسان‌ها تعلق داشته باشد. در سی‌ام آوریل ۱۹۹۳، در یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخ دیجیتال، فناوری وب برای همیشه و به‌صورت کاملاً رایگان در اختیار عموم قرار گرفت.

تیم برنرز-لی می‌توانست شرکتی تاسیس کند و بابت هر مرورگر، وب‌سایت یا کلیک سهم بگیرد، اما این کار را نکرد. توسعه‌دهندگان توانستند مرورگر و سرور بسازند و کاربران نیز برای ایجاد پیوند به یک صفحه پولی پرداخت نکردند.

چند دهه بعد، بخش بزرگی از فعالیت آنلاین زیر کنترل پلتفرم‌هایی قرار گرفت که از داده و توجه کاربران درآمد کسب می‌کنند. خود برنرز-لی نیز بارها از تمرکز قدرت و فاصله‌گرفتن وب امروز از آرمان‌های اولیه‌اش انتقاد کرد. اگر سرن راه دیگری را انتخاب می‌کرد، شاید فضای آنلاین از ابتدا پشت چندین باجه‌ی پرداخت و دیوار ناسازگار گرفتار می‌شد.

لینوس توروالدز؛ خالق کرنل لینوکس، پروژه‌ای خانگی که به زیربنای دنیای دیجیتال تبدیل شد

لینوس توروالدز در کنفرانس لینوکس سال ۲۰۱۱Linux Foundation / Wikimedia Commons

اوت ۱۹۹۱، لینوس بندیکت توروالدز ۲۱ساله پیامی در یک گروه خبری اینترنتی منتشر کرد. دانشجوی دانشگاه هلسینکی در اوقات فراغتش مشغول ساخت هسته‌ی یک سیستم‌عامل برای کامپیوترهای شخصی بود و می‌خواست نظر دیگران را بداند. خودش پروژه را سرگرمی‌ای خواند که قرار نبود بزرگ و حرفه‌ای شود.

تقریباً تمام بخش‌های پیش‌بینی توروالدز اشتباه از آب درآمد؛ جز اینکه او واقعاً پروژه را برای سرگرمی آغاز کرده بود.

کرنل بخشی از سیستم‌عامل است که میان نرم‌افزار و سخت‌افزار قرار می‌گیرد و منابعی مانند پردازنده و حافظه را مدیریت می‌کند. توروالدز می‌توانست کدش را بسته نگه دارد، محصولی اختصاصی توسعه دهد و برای استفاده از آن پول بخواهد. در عوض، نسخه‌های اولیه را روی اینترنت گذاشت و از تمام برنامه‌نویسان جهان خواست تا با مهارت‌هایشان به رشد این پروژه کمک کنند.

توروالدز کدهای منبع را آزاد گذاشت تا قدرتمندترین جامعه نرم‌افزاری تاریخ شکل بگیرد

سال ۱۹۹۲ توروالدز تصمیم مهم‌تری گرفت و هسته‌ی لینوکس را تحت مجوز عمومی همگانی گنو یا GPL منتشر کرد. طبق این مجوز شرکت‌ها می‌توانند نرم‌افزار آزاد را بفروشند و برای پشتیبانی از آن پول بگیرند؛ اما هنگام انتشار نسخه‌ی تغییریافته باید کد منبع و همان آزادی‌ها را در اختیار دیگران نیز قرار دهند.

در عین حال، امکان استفاده‌ی تجاری از لینوکس باعث شد شرکت‌های بزرگ بدون تصاحب کامل پروژه روی توسعه‌ی آن سرمایه‌گذاری کنند. توروالدز می‌توانست تنها فروشنده‌ی لینوکس باشد، اما ترجیح داد دیگران نیز از آن استفاده کنند، تغییرش دهند و حتی براساس آن کسب‌وکار بسازند. لینوکس در دهه‌های بعد به سرورها، ابررایانه‌ها، تجهیزات شبکه و هسته‌ی اندروید راه یافت. هزاران نفر در ساختن زیرساختی شریک شدند که دیگر به هیچ فرد یا شرکت خاصی تعلق نداشت.

ریچل فولر براون و الیزابت لی هیزن؛ کاشفان داروی ضدقارچ

الیزابت لی هیزن در سمت چپ و ریچل فولر براون در سال ۱۹۵۵Smithsonian Institution Archives, Acc. 90-105, Science Service Records

در دهه‌ی ۱۹۴۰، زمانی که هنوز خبری از تماس‌های ویدئویی و اینترنت نبود، یکی از بزرگ‌ترین و نجات‌بخش‌ترین همکاری‌های تاریخ پزشکی صرفاً از طریق اداره‌ی پست آمریکا شکل گرفت.

الیزابت لی هیزن، میکروبیولوژیست ساکن نیویورک و ریچل فولر براون، شیمی‌دانی در فاصله‌ی چند صد کیلومتری او، تیمی دونفره و شگفت‌انگیز تشکیل دادند تا به جنگ عفونت‌های قارچی خطرناک بروند.

روش کارشان ساده اما نیازمند پشتکاری بی‌نظیر بود؛ هیزن در دل نمونه‌های خاک به دنبال میکروب‌های مبارز می‌گشت و هر نمونه‌ی امیدوارکننده‌ای را درون شیشه‌ای کوچک برای براون پست می‌کرد تا او ماده‌ی فعالش را استخراج کند.

پس از بررسی صدها نمونه، سرانجام خاکِ باغچه‌ی یکی از دوستان هیزن، نتیجه‌ای متفاوت نشان داد. براون ترکیب فعال را جدا کرد و آزمایش‌ها نشان دادند که ماده می‌تواند قارچ را بدون ایجاد سمیت شدید مهار کند.

دو پژوهشگر ترکیب فعال را ابتدا «فانجیسیدین» و سپس به‌افتخار ایالت نیویورک «نیستاتین» نامیدند. داروی حاصل به یکی از نخستین درمان‌های مؤثر عفونت‌های قارچی تبدیل شد و برای مشکلاتی در پوست، دهان و دستگاه گوارش به کار رفت. نیستاتین هنوز هم با نام‌های تجاری مختلف مصرف می‌شود.

دو زن دانشمند نخستین داروی مؤثر ضدقارچ را ساختند

براون و هیزن برخلاف چند شخصیت دیگر این فهرست، اختراعشان را ثبت کردند؛ چون برای جلب یک شرکت داروسازی، انجام آزمایش‌های بالینی، تولید گسترده و کنترل کیفیت به پتنت نیاز داشتند. شرکت E. R. Squibb حق تولید را گرفت و نیستاتین به محصول تجاری موفقی تبدیل شد. به‌تبع فرصتی کاملاً واقعی برای ثروتمندشدن دو کاشف پدید آمد.

حق امتیاز نیستاتین در مجموع از ۱۳ میلیون دلار فراتر رفت؛ مبلغی که با معیار ارزش پول امروز بسیار بیشتر می‌شود. اما براون و هیزن پول حاصل از اختراعشان را در اختیار مؤسسه‌ی غیرانتفاعی Research Corporation گذاشتند تا دوباره صرف علم شود. بخشی از این سرمایه از طریق صندوق پژوهشی براون-هیزن به حمایت از پژوهش‌های زیست‌شناسی و قارچ‌شناسی و آموزش پژوهشگران جوان، به‌ویژه زنان، اختصاص یافت.

براون در جوانی به لطف حمایت مالی فردی دیگر توانسته بود وارد دانشگاه شود و خوب می‌دانست که فرصت تحصیلی تا چه اندازه می‌تواند مسیر زندگی کسی را تغییر دهد. به همین دلیل سال‌ها بعد، همان فرصتی را که روزی نصیب خودش شده بود، در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر برای پژوهشگران جوان فراهم کرد.

پرامود کاران سِتی؛ خالق پای مصنوعی‌ جیپور

پرامود کاران سِتی، جراح ارتوپد هندی و یکی از دو سازنده‌ی پای جیپورneenabhandari

در دهه‌ی ۱۹۶۰ پاهای مصنوعی رایج عمدتاً برای مردم کشورهای ثروتمند طراحی می‌شدند. اشخاصی که پاهای مصنوعی استفاده می‌کردند می‌توانستند با کفش روی کف صاف راه بروند، روی صندلی بنشینند و از امکانات تخصصی برای تعمیر و تنظیم پروتز استفاده کنند.

ولی اغلب افرادی که در هند قطع عضو را تجربه می‌کردند، زندگی متفاوتی داشتند. باید پابرهنه روی زمین ناهموار راه می‌رفتند، روی زمین می‌نشستند، چمباتمه می‌زدند یا در مزرعه و شالیزار کار می‌کردند.

پرامود کاران سِتی، جراح ارتوپد بیمارستان ساوای من سینگ در جیپور، دیده بود که بیماران هندی هنگام استفاده از پای مصنوعی متداول موسوم به SACH چگونه دچار مشکل می‌شوند. مفصل نسبتاً خشک این پروتز دامنه‌ی حرکتی کوتاهی داشت و اجازه نمی‌داد بیماران روی زمین بنشینند یا در مسیرهای ناهموار راه بروند. نمونه‌های وارداتی نیز برای اغلب بیماران بیش از حد گران بودند.

پای جیپور طوری طراحی شد که کشاورزان فقیر بتوانند دوباره کار و زندگی کنند

سِتی برای حل مشکل سراغ صنعتگر و مجسمه‌سازی محلی به نام رام چاندرا شارما رفت که به افراد مبتلا به جذام صنایع‌دستی آموزش می‌داد. سِتی درباره‌ی حرکت پا و نقاط فشار توضیح می‌داد و شارما راه تبدیل این دانش به جسمی قابل‌ساخت را پیدا می‌کرد. آن‌ها نزدیک به دو سال مواد و طرح‌های گوناگون را تست کردند.

جرقه‌ی یکی از راه‌حل‌ها هنگام پنچرگیری دوچرخه به ذهن شارما رسید. لاستیکی که برای تعمیر تایر استفاده می‌شد، هم انعطاف داشت و هم به‌راحتی در دسترس بود؛ پس فکر کرد شاید بتوان از ماده‌ای مشابه برای ساخت بخش بیرونی پای مصنوعی استفاده کرد.

اولین نمونه‌ها دوام چندانی نداشتند و زود پاره می‌شدند. ولی سِتی و شارما آزمایش‌هایشان را ادامه دادند. در نهایت، ترکیبی از یک بخش داخلی محکم و لایه‌های لاستیکی که با حرارت به هم متصل می‌شدند، نتیجه داد.

محصول نهایی هم ارزان بود و هم انعطاف‌پذیر و ضدآب. مهم‌تر اینکه می‌شد آن را با مواد و مهارت‌های موجود در همان منطقه ساخت. فردی که از پای جیپور استفاده می‌کرد می‌توانست روی زمین ناهموار راه برود، چهارزانو بنشیند یا چمباتمه بزند؛ حرکت‌هایی که بسیاری از پروتزهای آن زمان برایشان طراحی نشده بودند.

نمونه‌ای از پای جیپور، موزه‌ی علوم لندنScience Museum Group

گرچه سِتی بیشتر از همکارش شناخته شد و در سال ۱۹۸۱ جایزه‌ی رامون مگسیسی را دریافت کرد، اما پای جیپور محصول مشترک دانش پزشکی و مهارت یک صنعتگر بود.

سِتی و همکارانش آگاهانه از ثبت پتنت برای پای جیپور صرف‌نظر کردند، چون نمی‌خواستند محصولی بسازند که فقط یک کارخانه حق تولیدش را داشته باشد. کارگاه‌های مناطق مختلف باید می‌توانستند پروتز را با مواد محلی بسازند، تعمیر کنند و متناسب با نیاز کاربران تغییر دهند.

طراحی پای جیپور نیز در دهه‌های بعد با همکاری نهادهای پژوهشی مختلف بهبود پیدا کرد، اما ایده‌ی اصلی آن حفظ شد؛ پروتز باید خودش را با زندگی انسان تطبیق می‌داد، نه اینکه انسان مجبور می‌شد زندگی‌اش را با محدودیت‌های پروتز تنظیم کند.

تکنسینی به نام بالرام که خود در کودکی یکی از دریافت‌کنندگان پای جیپور بود، در برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل روزهایی را به یاد می‌آورد که با کمک این پا توانست از درخت بالا برود و انبه بچیند.

انسولین با سه اسکناس یک‌دلاری از انحصار خارج شد و دهه‌ها بعد در جیپور، پزشکی حتی همان یک دلار را هم برای حق اختراعش مطالبه نکرد. تمامی این چهره‌ها وقتی می‌توانستند دانشی حیاتی را به امتیازی شخصی تبدیل کنند، درها را به روی تمام بشریت باز گذاشتند و ارزش واقعی دستاوردهایشان را در زندگی عموم مردم پیدا کردند.