شامگاه پنجم جولای ۲۰۱۵، نام حساب توییتری شرکتی ایتالیایی Hacking Team به Hacked Team تغییر کرد و کمی بعد از همان حساب لینکی منتشر شد که آرشیو ۴۰۰ گیگابایتی اطلاعات داخلی شرکت را برای دانلود در دسترس مخاطبان میگذاشت.
شرکت هکینگ تیم از میلان به دولتها و سازمانهای امنیتی ابزار نفوذ میفروخت. مشتریان پول میدادند تا به تلفن یا کامپیوتر فرد دیگری راه پیدا کنند و ارتباطاتش را زیر نظر بگیرند. حالا ایمیلها، پروندهی مشتریان و اسناد مالی خودِ شرکت روی اینترنت در اختیار همگان بود.
خلاصه صوتی
خلاصه صوتی، ساختهشده با هوش مصنوعی
مهاجم آگاهانه حساب توییتری رسمی شرکت را برای اعلام هک انتخاب کرد، زیرا هرکسی که برای بررسی خبر به صفحهی هکینگ تیم سر میزد، به همان فایلهایی میرسید که شرکت میخواست از دسترس خارجشان کند.
چهرهی پشت این حملهی غافلگیرکننده، به گروه یا سازمان خاصی وابسته نبود و خودش را با نام مستعار Phineas Fisher معرفی میکرد. کسانی که اخبار جاسوسافزارها را دنبال میکردند، این اسم را از ماجرای سال قبل میشناختند؛ از حملهای به یکی دیگر از شرکتهای بزرگ بازار نظارت که فیشر حتی نامش را هم از محصول همان شرکت قرض گرفته بود.
سایهی فینیاس فیشر بر بازار جاسوسافزارها
پیش از اینکه هکینگ تیم تیتر اول اخبار فناوری شود، شرکت گاما اینترنشنال یکی از بازیگران قدرتمند بازار ابزارهای نظارتی محسوب میشد که مجموعهای از ابزارهای جاسوسی را با نام فینفیشر میفروخت.
محصول دیگری از گاما به نام فیناسپای، پس از ورود به کامپیوتر هدف، میتوانست رمزها و نوشتههای کاربر را ثبت کند و مکالمات اسکایپ را بردارد. اطلاعاتی مثل تصویر صفحه، صدای گفتوگوها و چیزهایی که صاحب کامپیوتر هنگام تایپکردن تصور میکرد خصوصیاند، همگی در پوشههای مخفی دستگاه جمع میشدند.
فینیاس فیشر نامش را از ابزار جاسوسی دشمن گرفت
گاما ابزارهایش را با برچسب نظارت قانونی و بهعنوان راهکاری برای مبارزه با جرایم سازمانیافته، به نیروهای پلیس و آژانسهای اطلاعاتی میفروخت، اما فعالیت اصلیاش به تمیزی کاتالوگهای رسمی نبود.
بهار ۲۰۱۲، چند فعال بحرینی ایمیلهایی دریافت کردند که به اعتراضات کشور مربوط میشد. فعالان روی عکس و سندهای پیوست شده به ایمیلها کلیک میکردند، چون عادت داشتند خبر بازداشتها و تحولات روز را از همین طریق به دست آورند.
فایلها پس از اجرا تصویری را نشان میدادند و همزمان، در پسزمینه، برنامهای برای دسترسی مخفیانه به کامپیوتر نصب میکردند. پژوهشگران سیتیزنلب دانشگاه تورنتو، با بررسی برخی از این پیوستها به نشانههایی از فیناسپای رسیدند. ابزارهای گرانقیمت گاما، نه برای ردیابی مجرمان، بلکه علیه روزنامهنگاران، مخالفان سیاسی و فعالان حقوق بشر به کار میرفت.
اولین قربانی فیشر شرکتی بود که روزنامهنگاران و مخالفان سیاسی را هک میکرد
سال ۲۰۱۴، هکری ناشناس نام فینفیشر را به بازی گرفت و آن را به فینیاس فیشر تغییر داد. او اعلام کرد ۴۰ گیگابایت از اطلاعات گاما را در اختیار دارد و برای معرفی دستاوردش هم از نقش روابطعمومی گاما استفاده کرد.
فینیاس فیشر حسابی با شناسهی GammaGroupPR راه انداخت و مجموعهای از دادههای داخلی شرکت مانند دفترچههای استفاده از جاسوسافزار، لیست قیمتها، نتایج آزمایش فینفیشر در برابر آنتیویروسها، فهرست مشتریان و سورسکد برخی از نرمافزارها را در دسترس عموم قرار داد.
اما نفوذ به گاما و افشای اطلاعات، تنها پردهی اول نمایش فیشر بود.
هکری که بعد از حمله، دفترچه راهنما منتشر میکرد
فینیاس فیشر نمیخواست مثل اغلب هکرها، دادههای مهمی را سرقت کند و بعد برای فروششان در بازارهای دارکوب ناپدید شود. او پس از نفوذ به گاما راهنمای متنی مفصلی منتشر کرد و مراحل حمله را توضیح داد تا تجربهاش را با سایر هکرها به اشتراک بگذارد و آنها را هم به اقدام ترغیب کند.
او هدفش را اسطورهزدایی از هک میدانست و میخواست تصور عمومی مردم از رازآلود بودن هک را در هم بشکند. در نوشتهاش توضیح میداد که چگونه با بررسی صبورانه زیرساخت بیرونی گاما، توانسته نقاط ضعف را پیدا کند، از طریق یک مسیر فراموششده وارد شبکه شود و حجم عظیمی از اطلاعات داخلی را استخراج کند.
فیشر با انتشار اطلاعات نفوذهایش از سایر هکرها میخواست وارد میدان شوند
ماجرای دفترچه راهنما یکی از مهمترین ویژگیهای شخصیتی فیشر را در ذهنها حک کرد. او نمیخواست صرفاً بهعنوان یک افشاگر یا شورشی شناخته شود و با شرح جزئیات کارش، شکنندگی قدرت شرکتهایی نظیر گاما را به جامعهی هکرها نشان میداد و یادآوری میکرد آنها هم میتوانند وارد میدان شوند.
فینیاس فیشر هدف بعدیاش را هم از صنعتی مشابه انتخاب کرد.
شکار بزرگتر؛ این بار Hacking Team
هکینگتیم شرکتی مستقر در میلان بود که محصولاتی برای نفوذ، کنترل و نظارت از راه دور توسعه میداد. فیشر خیلی زود متوجه شد هدف جدیدش با گاما تفاوت زیادی دارد. وقتی سیستمهای متصل به اینترنت هکینگتیم را بررسی میکرد؛ انتخابهای محدودی پیش روی خود دید؛ مثلاً وبسایت، سرور ایمیل و چند دستگاه شبکه.
هدف گرفتن شرکتی که شغل کارمندانش ردگیری هکرها بود، ریسک بالایی داشت
هکینگتیم تقریباً هیچچیز را روی اینترنت باز رها نکرده بود. حتی بخش پشتیبانی مشتریان هم برای ورود، گواهی دیجیتال مخصوص میخواست؛ مدرکی الکترونیکی که اجازهی اتصال کاربر را تأیید میکرد.
فیشر فکر کرد فرستادن ایمیلی گمراهکننده برای کارکنان هم ریسک زیادی دارد، زیرا این افراد خودشان از راه کمککردن به دولتها برای آلودهکردن دستگاه دیگران پول درمیآوردند. اگر پیوست مشکوکی را تشخیص میدادند، حتماً رد او را میگرفتند. فیشر بعدها در شرح عملیاتش توضیح داد که دقیقاً به همین دلیل سراغ تجهیزات شبکه رفت.
زیستن در تاریکی؛ ماهها زندگی مخفیانه میان سرورهای دشمن
یکی از دستگاههای امنیتی شرکت، سیستمی از شرکت سونیکوال بود که بین شبکهی داخلی هکینگتیم و اینترنت قرار داشت. فیشر دو هفته نرمافزار دستگاه را بررسی کرد تا سرانجام راهی برای نفوذ یافت.
او پیش از حمله ابزارهایش را آماده و آزمایش کرد تا کارش باعث اختلال و جلبتوجه کارکنان نشود. سپس از همان راه وارد شد، یک در پشتی برای بازگشت دوباره به شبکه گذاشت و جستوجو در سیستمهای داخلی هکینگتیم را آغاز کرد.
فیشر در اولین مراحل صدای خود کارکنان شرکت را در بخش نمونه اطلاعاتی پیدا کرد که هنگام تست جاسوسافزارها ضبط شده بود. او بعدها گفت که با شنیدن صداها، کارکنان را از دریچهی ابزاری میدید که توسعه میدادند. نرمافزار حتی اطلاعات سازندگانش را هم جمعآوری کرده بود.
هکینگ تیم همهچیز را قفل کرده بود، اما راه نفوذ از سختافزار میگذشت
نسخههای پشتیبان راه پیشروی فیشر را باز کردند. او به تجهیزاتی برخورد که طبق مستندات باید در شبکهی مجزایی قرار میگرفتند و در میان آنها نسخهای قدیمی از سرور ایمیل پیدا کرد و رمز حسابی را یافت که هنوز معتبر بود. از همانجا دسترسیاش را گسترش داد و سرانجام توانست اختیار ادمین شبکهی ویندوز شرکت را به دست آورد.
او از همان لحظهای که به ایمیلها رسید، دانلود را آغاز کرد. ممکن بود تصمیم یا قدم بعدیاش حضورش را آشکار کند و فیشر میخواست هرچه را به دست میآورد، از شبکه خارج کند. در طول هفتههای بعد مجدداً به ایمیلها سر میزد و پیامهای جدید را برمیداشت.
هکینگ تیم مدام ایمیل میفرستاد و دریافت میکرد و آرشیو فیشر با هر روز کاری شرکت پربارتر میشد. او ماهها درون سیستمهای شرکت زندگی کرد، محتاطانه از یک سرور به سرور دیگر خزید و نقشهی زیرساختها را ترسیم کرد. حالا به حد کافی اطلاعات داشت و باید به کد محصول اصلی شرکت میرسید.
وقتی صاحب کلید سر رسید
ظاهراً کدهای محصول را در شبکهای مجزا از شبکهی اداری نگه میداشتند، بنابراین فیشر تصمیم گرفت کامپیوتر مائورو رومئو و کریستیان پوتزی دو مدیر زیرساخت را زیر نظر بگیرد و بفهمد چگونه به شبکهی توسعه دسترسی پیدا میکنند. زمانیکه پوتزی رمز عبور فضای محرمانهی کامپیوترش را میزد، فیشر توانست فایلها را کپی کند.
فیشر سرانجام وارد شبکه توسعه شد و به اطلاعاتی رسید که تصویری بیسابقه از پشتپردهی صنعت جاسوسافزار را به جهان نشان میداد. اسراری که هکینگتیم تصور میکرد هرگز از دیوارهای شرکت خارج نخواهند شد.
ایمیلها، فاکتورها، پیامهای داخلی و قراردادهای هکینگتیم نشان میدادند که این شرکت ایتالیایی، برخلاف ادعاهای عمومیاش، محصولات نظارتی خود را به مجموعهای از حکومتها و نهادهای امنیتی با سوابق بهشدت تاریک در زمینه حقوق بشر میفروشد.
فیشر قبل از اینکه ضربه نهایی را وارد کند، چندین ماه در شبکههای دشمن زندگی کرد
سرانجام کدهای جاسوسافزار هم به دست فیشر افتاد و مجموعهای بزرگ از اطلاعات فنی، ابزارهای مخفی شرکت و آسیبپذیریهایی که هکینگتیم برای نفوذ به سیستمها استفاده میکرد، همگی روی دایره ریخته شدند. پژوهشگران امنیتی تا سالها بعد، از همین نشت اطلاعاتی برای ردیابی و وصلهکردن اکسپلویتهای مشابه استفاده میکردند.
در مرحلهی آخر برای تصاحب حساب توییتر شرکت، گزینهی «رمزم را فراموش کردهام» را انتخاب کرد. ایمیل بازیابی به صندوقی میرسید که در اختیار خودش بود. حالا هم فایلها را در دست داشت و هم میدانست خبر نفوذ را کجا اعلام کند.
ساعتهای پایانی یکشنبه ۵ ژوئیه ۲۰۱۵، هشت ماه پس از اولین قدم نفوذ، فیشر لینک اطلاعات را در حساب رسمی منتشر کرد و نام هکینگتیم را هم تغییر داد.
تحقیر در ملاعام؛ واکنشهای سراسیمه به یک سقوط بزرگ
فیشر حساب توییتر شرکتی را در دست داشت که پیشازاین با ادعای نفوذناپذیری، میلیاردها لیر معامله میکرد. اسکرینشاتهایی از فاکتورها، فهرست مشتریان و چتهای داخلی یکی پس از دیگری منتشر میشدند و اسنودن و ویکیلیکس آنها را بازنشر میکردند. اخبار در مدتی کوتاه در سراسر توییتر پیچید.
کریستین پوتزی وحشتزده وارد ماجرا شد و در توییتر شخصیاش با دستپاچگی نوشت که این ماجرا شوخی است، ادعاها واقعیت ندارند و فایلهای دانلودشده ویروسیاند. فیشر آنقدر در سیستمهای شخصی پوتزی نفوذ کرده بود که بلافاصله به توییتر خود او نیز دسترسی پیدا کرد و حسابش را بست.
اسناد فروش جاسوسافزارها به حکومتهای سرکوبگر افشا شدند
زمانیکه خبرنگاران و پژوهشگران حقوق بشر آرشیو را باز کردند، به سندهایی رسیدند که نام خریدار، مبلغ معامله و نوع محصول را افشا میکرد. مثلا سازمان امنیت اطلاعات اتیوپی یک میلیون دلار برای مجوز جاسوسافزار پرداخته بود، یا فاکتوری ۴۸۰ هزار دلاری برای سرویس اطلاعاتی سودان صادر شده بود.
ایمیلها نشان میدادند هکینگ تیم از هدفگرفتن روزنامهنگاران اطلاع داشت و به ارائهی خدمات ادامه میداد. حتی مواقعی که شرکت اعتبار پژوهشهای سیتیزنلب را نزد افکار عمومی زیر سؤال میبرد، مهندسانش در مکاتبات داخلی یافتههای پژوهشگران را تأیید میکردند.
مصاحبه با عروسک خیمهشببازی؛ جهانبینی یک آنارشیست سایبری
حالا همه میدانستند که فینیاس فیشر چه تواناییهایی دارد و چه کارهایی از دستش برمیآید، ولی او واقعاً که بود؟ چند ماه بعد، رسانهی VICE تلاش کرد با او مصاحبه کند. فیشر گفتوگو را مشروط به این کرد که عروسکی را جلوی دوربین بنشانند و بازیگری پاسخهایی را که او در چت مینویسد، بخواند.
فیشر حتی در ابتدا با شیطنت پیشنهاد داده بود که از عروسک معروف کرمیت قورباغه (Kermit the Frog) استفاده کنند، اما VICE برای دوری از دردسر کپیرایت دیزنی، عروسک دیگری را جایگزین کرد.
در جریان مصاحبه، وقتی از فیشر پرسیدند که چرا از میان تمام اهداف بالقوه در جهان، هکینگ تیم را انتخاب کرد؛ پاسخش کاملاً صادقانه به نظر میرسید. هیچ توطئه یا مأموریت سازمانی یا کینهی شخصیای در کار نبود.
فیشر آنارشیستی واقعی بود که هک را نه برای پول، بلکه برای تعادل قدرت میخواست
فیشر توضیح داد که پس از خواندن گزارشهای تحقیقاتی سیتیزنلب دربارهی سوءاستفادهی دیکتاتورها از ابزارهای فینفیشر و هکینگ تیم، از ماهیت کار آنها منزجر شده و همانجا تصمیم گرفته است این شرکت را هک کند.
مصاحبهی وایس دریچهی کمنظیری به جهانبینی فیشر باز کرد. او نه مزدوری سایبری بود و نه جاسوس دولتی حقوقبگیر؛ فیشر آنارشیستی بود که صنعت نوظهور نظارت را ذاتاً نامشروع میدید.
ایدئولوژی فیشر حول مفهوم Hack Back (هک متقابل یا پاتک سایبری) میچرخید؛ چرا که او باور داشت هک کردن صرفاً مهارتی فنی نیست و میتواند بهعنوان یک سلاح سیاسی مشروع برای در هم شکستن تمرکز قدرت، مبارزه با فاشیسم مدرن و دفاع از حقوق مردم عادی استفاده شود.
ولی فیشر رابینهود دنیای دیجیتال نبود.
وقتی هکتیویسم خودش قربانی میگیرد
داستان فینیاس فیشر میتوانست پس از مصاحبه با وایس به پایان برسد و از او چهرهی قهرمانی بسازد که در برابر شرکتهای شرور میایستد. اما در دنیای واقعی، وقتی سدی را برای غرقکردن قلعهی دشمن میشکنید، بعید است خانههای پاییندست از سیلاب در امان بمانند.
ماه مه ۲۰۱۶، فیشر تصمیم گرفت در حمایت از منطقه خودمختار روژاوا در سوریه که با ارزشهای آنارشیستی، فمینیستی و دموکراتیک او همخوانی داشت؛ به سراغ حزب حاکم ترکیه (AKP) برود. او موفق شد به سرورهای حزب نفوذ کند و آرشیو عظیمی از ایمیلهای داخلی را استخراج کند. اما این بار، همهچیز طبق نقشه پیش نرفت.
فیشر دادهها را در اختیار سازمان ویکیلیکس قرار داد، ولی درخواست کرد تا زمان بررسی و پاکسازی دقیق اطلاعات، از انتشار آنها خودداری کنند. ویکیلیکس بدون هیچ فیلتری تمام آرشیو را روی اینترنت ریخت.
ویکیلیکس اطلاعات را زودتر از قراری که با فیشر داشت؛ منتشر کرد
در میان ایمیلهای منتشرشده، راز بزرگ دولتی یا سند فسادی وجود نداشت؛ ولی پایگاه دادهای شامل اطلاعات شخصی، آدرسها و شمارهتلفنهای میلیونها زن رأیدهندهی ترکیهای در دسترس عموم قرار گرفت. برای فیشر این اتفاق عبور از خط قرمزی اخلاقی و نابخشودنی بود.
او بهشدت معترض شد و ویکیلیکس را سازمانی بیمسئولیت خواند و برای همیشه به همکاری با آنها پایان داد. اما این تنها موردی نبود که مرزهای اخلاقی حملات او را به چالش میکشید.
مدتی بعد فیشر به وبسایت اتحادیهی «موسوس دِاسکوادرا»، پلیس منطقهای کاتالونیا، نفوذ کرد و اطلاعات شخصی نزدیک به ۵۵۰۰ مأمور را بیرون کشید؛ شامل نام، شمارهی شناسایی، تلفن، نشانی و اطلاعات حساب بانکی مأموران. فایلها از حساب توییتر اتحادیه منتشر شدند و در کنار آنها ویدیویی ۳۹ دقیقهای نیز مراحل هک را نشان میداد.
فیشر در توضیح انگیزهاش به مستند «شهر مرده» اشاره کرد؛ فیلمی دربارهی ادعاهای تخلف و برخورد خشن پلیس در پروندهای جنجالی در بارسلونا که به خودکشی یک بیگناه منجر شد. موسوس مستقیماً در آن پرونده دخالت نداشت، اما اتحادیه پس از پخش مستند، در توییتی بهطعنه آن را همردیف آثار تخیلی قرار داده بود. فیشر همچنین از دیگر پروندههای خشونتآمیز پلیس نام برد.
فیشر اطلاعات شخصی ۵۵۰۰ مامور پلیس را منتشر کرد، چون متخلفان اصلی را نمیشناخت
تماشاگران میتوانستند روند نفوذ را در ویدیو دنبال کنند و بعد، نام افراد را در فایلها ببینند. برخلاف هک هکینگ تیم که فاکتورها و مکاتبات به طور دقیق جرمها را نشان میدادند، نشانی خانهی یک عضو اتحادیه، لزوما چیزی را ثابت نمیکرد. اسم هر مامور کنار اطلاعات خصوصیاش قرار گرفته بود بدون اینکه ثابت شود هریک از افراد فهرست، در تخلف نقش داشتهاند یا نه.
بسیاری از فعالین حقوق بشر میپرسیدند اگر هدف اصلی یک حملهی سایبری، مبارزه با قدرت و سیستمهای سرکوبگر باشد، آیا به خطر انداختن حریم خصوصی و امنیتِ افراد عادی و کارمندانِ ردهپایینی که در آن سیستم کار میکنند، مجاز است؟
با این حوادث، داستان فینیاس دیگر روایت سادهی «هکر خوب علیه شرکت بد» نبود. فینیاس فیشر حالا شخصیتی بهشدت خاکستری و پیچیده شده بود؛ هکری که برای دفاع از حقوق بشر میجنگید، اما ترکشهای حملات ویرانگرش، گاهی بدن همان مردمی را زخمی میکرد که قصد دفاع از آنها را داشت.
پلیس از ردگیری شبح عاجز میماند
تحقیر یک نهاد امنیتی در فضای عمومی، همواره تاوان سنگینی دارد؛ اما وقتی قربانی این تحقیر، نیروی پلیس باشد، دیگر قابلبخشش نیست. پس از هک شدن اتحادیه موسوس دِاسکوادرا؛ عملیات ضربتی و گستردهای برای شکار هکری که با خونسردی، ویدیوی نفوذ به سرورهای پلیس را در یوتیوب منتشر کرده بود، آغاز شد.
۳۱ ژانویهی ۲۰۱۷، مأموران در عملیاتی هماهنگ، سه نفر را دستگیر کردند؛ از جمله زوجی مهندس در محلهی سانتس. سروری که رد حملهی فیشر به آن میرسید، در خانهی همین زوج قرار داشت.
مرد توضیح داد که سرور را برای دسترسی به سرویسهای سرگرمی راه انداخته؛ سرویسهایی که در کامپیوتر محل کارش مسدودند. ولی تنظیمات دستگاه به دیگران هم اجازه میداد اتصالشان را از آن عبور دهند. هرکس نشانی سرور را میدانست، میتوانست از آن برای پوشاندن نشانی اینترنتی خودش استفاده کند.
ردیابی اشتباه یک سرور خانگی، پلیس را به در بسته رساند
پلیس به یک واسطه رسیده بود و باید ثابت میکرد صاحبان دستگاه در ماجرای نفوذ نقش داشتهاند. باوجود مصادرهی تمام دستگاههای الکترونیکی و بررسیهای دیجیتال حرفهای، حتی یک خط کد، یک ایمیل یا یک مدرک قاطع که این افراد را به عملیاتهای فیشر وصل کند، پیدا نشد.
درست در بحبوحهی دستگیریها، فینیاس فیشر از طریق مجاری رمزنگاریشده در اینترنت دوباره ظاهر شد و پیام کوتاهی گذاشت: «فکر میکنم آنها فقط کسانی را دستگیر کردهاند که لینکهای اطلاعات مرا ریتوییت کرده بودند، یا چند فعال مدنی را گرفتهاند تا وانمود کنند در حال انجام کاری هستند.» پروندهی آن زوج سال ۲۰۲۴ مختومه شد.
از رابینهود بانکها تا صد هزار دلار جایزه برای افشاگری
پس از جریان دستگیریهای اشتباه، فینیاس فیشر به مدت دو سال در سایه ماند و هیچ خبری از او نبود. تا اینکه سال ۲۰۱۹، زیر یک رشته بحثی در انجمن ردیت که دربارهی ایدهی سرقت از بانکها شکلگرفته بود، کامنت کوتاهی از او ظاهر شد: «به نظرم ایدهی جالبی است.»
او مدعی شد سه سال قبل به بانک کیمن؛ نهادی مالی در یکی از مشهورترین بهشتهای مالیاتی جهان نفوذ کرده و پولها را به نیازمندان بخشیده است. فیشر توضیح داد که ابتدا هیچ بانک خاصی را در نظر نداشت و صرفا به دنبال بانکی میگشت که بتوان واردش شد. بانک کیمن هم ظاهراً از همان دستگاه آسیبپذیری استفاده میکرد که هکینگ تیم را به دام انداخته بود.
فیشر بهراحتی وارد شبکه شد و به تماشای کارمندان نشست. به روایت خودش، او یاد گرفت که سیستم برای ارسال حوالهها به تأیید سه کارمند نیاز دارد. او با ثبت کلیدهای فشردهشدهی کارکنان، اطلاعات ورود هر سه را به دست آورد و نقش هر سه را خودش ایفا کرد.
فیشر بهشت مالیاتی ثروتمندان را هک کرد و پولها را به نیازمندان بخشید
او بعدها توضیح داد که کار با سامانهی بانکی را حین عملیات یاد میگرفت و چند بار هم به خطا رفته بود. بانک، نفوذ و سرقت داده را تأیید کرد؛ اما گفت شواهدی مبنی بر زیان مالی مشتریان خود نیافتهاند.
فیشر پس از سرقت بانک، یک سیستم پاداشدهی برای هکرهای دیگر راهاندازی کرد؛ برنامهای با سقف صدهزار دلار که به هر هکری که اطلاعات نهادهای قدرتمند و فاسد را برای منفعت عمومی فاش میکرد، جایزه میداد. او پیشتر روش حملههایش را منتشر میکرد تا دیگران یاد بگیرند و حالا میخواست برای انجامش پول هم بدهد.
او مدتی بعد ۱۰ هزار یورو به هکری که ایمیلهای ارتش شیلی را فاش کرده بود، پرداخت کرد. اسناد حمله با نام «میلیکولیکس» منتشر شدند؛ مجموعهای از هزاران ایمیل و سند، از جمله مطالب مرتبط با اطلاعات نظامی، امور مالی و روابط بینالملل. ارتش شیلی نیز نفوذ به حسابهای ایمیل را تأیید کرد.
هکری که هرگز دستگیر نشد
سال ۲۰۱۸، قاضی ایتالیایی پایان تحقیقات هک هکینگ تیم را اعلام کرد زیرا هیچ سرنخی برای پیگیری باقی نمانده بود. متون راهنمای فیشر همیشه درک سازوکار و مراحل حمله را آسان میکردند؛ اما هیچ ایدهای از خود نویسنده به خوانندگان نمیدادند.
او در گزارش فنی هکینگ تیم نوشته بود برای عملیات زیرساخت جدیدی تهیه کرده و برخی عادتهایش را تغییر داده تا رد آشنایی از خود به جا نگذارد. انگار همیشه میتوانست روش کارش را توضیح دهد و هویتش را همچنان پنهان نگه دارد.
یکبار هم روزنامهنگاری احتمال ارتباط او با روسیه را مطرح کرد، ولی فیشر این ادعا را رد کرد و گفت اگر روزی دستگیر شود، بهوضوح مشخص خواهد شد که برای هیچ دولتی کار نمیکند.
فیشر از هر فرصتی برای در هم شکستن پیشفرضها و حدسیاتی که در مورد او گفته میشد، استفاده میکرد. او در بیانیهها و مانیفستهایش، بهویژه در آخرین راهنمای خود برای سرقت از بانک، آگاهانه خودش را با ضمایر مؤنث خطاب کرد تا کلیشههای جنسیتی و تصاویر ازپیشساختهشدهی دنیای امنیت سایبری را به سخره بگیرد.
در گزارش جولای ۲۰۲۶ تککرانچ، لورنزو فرانچسکی بیکیِرای به تماس خود با فیشر اشاره کرد؛ رویدادی که شاید آخرین خبر از او باشد، هرچند کمرنگ شدن حضور علنیاش لزوما به این معنا نیست که دست از هک کشیده است.