بیش از ۷۰۰ سال پیش، در جریان یکی از خونینترین محاصرههای قرون وسطایی اسکاتلند، احتمالاً تختهسنگی که از یک منجنیق پرتاب شده بود با سرعتی نزدیک به ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت به یکی از مدافعان قلعه استرلینگ برخورد کرد. ضربه به پشت سر و شانهی مرد وارد شد، بخش بزرگی از استخوانهای بالاتنهاش را خرد کرد و به احتمال زیاد او را در همان محل کشت.
امروز از این مرد تنها با عنوان «اسکلت شماره ۱۵۰» یاد میشود. بقایای او همراه با چند اسکلت دیگر در زیر کلیسای قرون وسطایی قلعهی استرلینگ در اسکاتلند پیدا شد. نشانههای آسیب در تعدادی از این اسکلتها از مرگ خشونتآمیز حکایت دارد، اما شدت جراحات اسکلت شماره ۱۵۰ حتی در میان قربانیان احتمالی جنگ نیز غیرمعمول است.
جو باکبری، دیرینهآسیبشناس دانشگاه برادفورد، در پژوهشی که نتایج آن را در بیستوپنجمین نشست انجمن دیرینهآسیبشناسی در اروپا ارائه کرده است، میگوید این مرد ممکن است نخستین قربانی شناختهشدهی اصابت مستقیم یک منجنیق در شواهد باستانشناسی باشد.
استخوانهایی که از ضربه بسیار شدید خبر میدهند
آسیبهای اسکلت شماره ۱۵۰ گستردهاند. طبق گزارش ارزتکنیکا، پژوهشگران ۶۱ شکستگی در جمجمهی او شناسایی کردند و حدود ۶۰ قطعهی استخوانی شکسته نیز در محدودهی دندهها وجود داشت. شانهی راست شکسته بود و استخوان پای راست در بالای زانو نیز بهشدت خرد شده بود.
اسکلت شماره ۱۵۰ شاید نخستین مدرک باستانشناسی شناختهشده از اصابت مستقیم منجنیق به انسان باشد
باکبری و همکارانش برای بازسازی چگونگی ایجاد این جراحات از روشهایی مانند بررسی پزشکی قانونی، میکروسکوپی، تصویربرداری اشعه ایکس و میکروسیتی استفاده کردند. مجموع شواهد نشان میدهد آسیبها احتمالاً طی رویدادی واحد و بر اثر برخورد جسمی سنگین و بسیار سریع ایجاد شدهاند.
الگوی شکستگیها نشان میدهد پشت سر و شانهی راست مرد نقطهی اصلی برخورد بوده است. شکستگی گستردهی دندهها نیز میتواند نتیجهی قرارگرفتن بدن زیر جسمی سنگین پس از برخورد باشد.
وضعیت شکستگیها نشان میدهد استخوانها در زمانی آسیب دیدهاند که هنوز بافت تازه داشتهاند. بنابراین، بعید است آسیبها مدتها پس از مرگ و برای مثال بر اثر سقوط سنگ روی جسد ایجاد شده باشند.
پژوهشگران چند توضیح دیگر را نیز بررسی کردند. شدت و جهت آسیبها با زیر سم اسب ماندن یا برخورد چرخ گاری سازگار نبود. سقوط از دیوارهای قلعه نیز احتمالاً نمیتوانست ترکیب مشابهی از نیرو، جهت برخورد و شکستگیها را ایجاد کند.
باکبری شدت آسیبها را با جراحاتی مقایسه میکند که امروزه در تصادفهای شدید جادهای یا برخورد قطار دیده میشوند. چنین مقایسهای پرسش مهمی ایجاد کرد: در میدان نبرد سال ۱۳۰۴ چه چیزی میتوانسته جسمی سنگین را با چنین سرعتی حرکت دهد؟
یکی از محتملترین پاسخها، تختهسنگی است که با یک منجنیق محاصرهای پرتاب شده باشد.
منجنیق چگونه چنین ضربهای ایجاد میکرد؟
منجنیق وزنهای یکی از قدرتمندترین ابزارهای محاصره در قرون وسطی بود. سازوکار آن به اهرمی بزرگ شباهت داشت. در یک طرف بازوی دستگاه، وزنهای سنگین قرار میگرفت و در طرف دیگر، فلاخن (یا قسمت پرتابکنندهی منجنیق) برای نگهداری پرتابه نصب میشد. با سقوط وزنه، بازوی بلند دستگاه با سرعت به سمت بالا حرکت میکرد. فلاخن نیز در مسیری قوسی شتاب میگرفت و در نقطهی مشخصی پرتابه را آزاد میکرد.
جمجمه مرد در ۶۱ نقطه شکسته بود و دهها قطعه استخوانی در محدوده دندههایش پیدا شد
منجنیقهای بزرگ میتوانستند سنگهایی با وزن دهها کیلوگرم را تا چندصد متر پرتاب کنند. برآوردهای پژوهشگران نشان میدهد پرتابهای در حدود ۹۰ کیلوگرم، بسته به ابعاد دستگاه و شرایط پرتاب، میتوانسته با سرعتی در محدودهی ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت به هدف برخورد کند. در چنین شرایطی، انرژی برخورد میتوانسته از ۲۰۰ کیلوژول فراتر برود؛ مقداری که برای ایجاد شکستگیهای گسترده در جمجمه، شانه، دندهها و دیگر استخوانها کاملاً کافی است.
البته منجنیقهای محاصرهای اصولاً برای هدفگرفتن افراد ساخته نشده بودند. هدف اصلی آنها شکستن دیوارها، برجها و دیگر سازههای دفاعی بود. افراد داخل قلعه بیشتر در معرض سنگهای پرتابشده، آوار و فروریختن استحکامات قرار داشتند.
اگر تفسیر پژوهشگران درست باشد، اسکلت شماره ۱۵۰ احتمالاً قربانی برخوردی بسیار نادر و تصادفی بوده است.
باکبری میگوید با وجود اسناد تاریخی فراوان دربارهی استفاده از ادوات محاصره، تاکنون نمونهی باستانشناختی قابلمقایسهای از آسیب مستقیم ناشی از منجنیق شناسایی نشده است. عدم نمونههای مشابه، یکی از محدودیتهای اصلی در تأیید قطعی این فرضیه نیز محسوب میشود.
قربانیان ناشناس جنگهای استقلال اسکاتلند
اسکلت شماره ۱۵۰ یکی از ۹ مجموعه بقایای انسانی بود که در سال ۱۹۹۷ هنگام عملیات مرمت در زیر کلیسای قلعه استرلینگ کشف شدند. دستکم پنج نفر از این افراد نشانههای واضحی از مرگ خشونتآمیز داشتند.
برای مثال، جمجمهی یک زن میانسال آثار چند ضربهی شدید را نشان میدهد. دو حفرهی تقریباً مربعی روی جمجمهی او احتمالاً بر اثر برخورد سلاح جنگی ایجاد شدهاند. یک نوجوان نیز ظاهراً با سلاحی تیز از ناحیهی سینه زخمی شده بود و آثار ضربات دیگری روی فک، استخوان ترقوه و بالاتنهی او دیده میشد.
سنگ منجنیق میتوانست با سرعتی نزدیک به ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت به هدف برخورد کند
تاریخگذاری رادیوکربن بقایای این افراد را تقریباً به دوران جنگهای استقلال اسکاتلند در اواخر قرن سیزدهم و نیمهی نخست قرن چهاردهم مرتبط میکند؛ دورهای که قلعه استرلینگ بارها میان نیروهای انگلیسی و اسکاتلندی دستبهدست شد.
در فاصلهی سالهای ۱۲۹۶ تا ۱۳۰۴، کنترل قلعه پنج بار تغییر کرد. درگیریهای مرتبط نیز برای دههها ادامه داشتند. بنابراین، افرادی که در کلیسای قلعه دفن شدهاند الزاماً همگی متعلق به یک ارتش یا حتی یک مقطع زمانی واحد نبودهاند.
پژوهشهای پیشین توانستهاند هویت احتمالی دستکم یکی از افراد مدفون را مشخص کنند. بررسی ایزوتوپی یکی از اسکلتها نشان داد فرد دوران کودکی خود را در جنوب انگلستان گذرانده است. مجموعهی شواهد با شوالیهای انگلیسی به نام سر جان دی استریچلی تطبیق داده شد که طبق اسناد تاریخی در سال ۱۳۴۱ در قلعه استرلینگ درگذشت.
اما پژوهشگران دربارهی اسکلت شماره ۱۵۰ سناریوی متفاوتی را محتمل میدانند. به باور آنها، این مرد احتمالاً یکی از مدافعان اسکاتلندی قلعه در جریان محاصرهی مشهور سال ۱۳۰۴ بوده است.
محاصرهای با مجموعهای کمسابقه از ادوات جنگی
در سال ۱۳۰۴، استرلینگ یکی از آخرین پایگاههای مهم مقاومت اسکاتلندی در برابر ادوارد اول، پادشاه انگلستان، بود.
ادوارد پس از پیروزی انگلیسیها بر نیروهای ویلیام والاس در نبرد فالکرک در سال ۱۲۹۸، برای تحکیم کنترل خود بر اسکاتلند تلاش کرد. بیشتر اشراف اسکاتلندی سرانجام تسلیم شدند، اما قلعهی استرلینگ همچنان در اختیار گروه کوچکی از مدافعان باقی مانده بود.
موقعیت استراتژیک قلعه اهمیت زیادی داشت و کنترل آن برای عبور نیروها در بخش مرکزی اسکاتلند ضروری بود. مدافعان، به فرماندهی سر ویلیام اولیفانت، حاضر به تسلیم نشدند.
ادوارد اول برای تصرف قلعه نیروی قابلتوجهی فراهم کرد. منابع تاریخی از جمعآوری گستردهی سرب، آهن، سنگ و دیگر مصالح مورد نیاز برای ساخت و راهاندازی تجهیزات محاصره خبر میدهند. حتی دستور داده شده بود سرب سقف برخی کلیساها جمعآوری و به ارتش منتقل شود.
وقتی ادوارد در آوریل ۱۳۰۴ به استرلینگ رسید، دستکم ۱۳ دستگاه محاصرهای در اطراف قلعه مستقر شده بود. بمباران استحکامات حدود سه ماه ادامه پیدا کرد. اگر اسکلت شماره ۱۵۰ واقعاً در همین محاصره کشته شده باشد، احتمال دارد یکی از هزاران پرتابهای که در این مدت به سوی قلعه شلیک شدند، به او اصابت کرده باشد.
«گرگ جنگ» و آخرین مرحله محاصره
مشهورترین سلاح محاصرهی استرلینگ دستگاه عظیمی بود که در منابع با نام «گرگ جنگ» یا War Wolf شناخته میشود.
ادوارد اول در جریان محاصره به مهندسان و نجاران خود دستور داد منجنیقی بسیار بزرگ بسازند. ابعاد دقیق دستگاه مشخص نیست، اما روایتهای تاریخی آن را سلاحی استثنایی توصیف میکنند.
هنگامی که ساخت دستگاه تقریباً به پایان رسید، مدافعان قلعه پیشنهاد تسلیم دادند. ادوارد ظاهراً این درخواست را بلافاصله نپذیرفت، زیرا میخواست منجنیق جدید را آزمایش کند. بر اساس روایتهای تاریخی، گرگ جنگ توانست پرتابهای بسیار سنگین را به استحکامات قلعه بکوبد و بخشی از دیوار را تخریب کند.
منجنیقها برای شکستن دیوارها ساخته شده بودند، نه هدفگرفتن مستقیم سربازان؛ قربانی احتمالاً بهشدت بدشانس بوده است
بااینحال، بعید است اسکلت شماره ۱۵۰ قربانی همین منجنیق مشهور بوده باشد. گرگ جنگ تنها در آخرین مرحلهی محاصره وارد عمل شد، درحالیکه دیگر ادوات محاصره برای چند ماه بهطور مداوم قلعه را بمباران کرده بودند.
بنابراین، اگر فرضیهی اصابت منجنیق درست باشد، احتمال آماری بیشتری وجود دارد که این مرد در اثر یکی از پرتابههای تجهیزات معمولتر محاصره کشته شده باشد.
با وجود شواهد متعدد، پژوهشگران هنوز نمیتوانند با قطعیت بگویند دقیقاً چه چیزی اسکلت شماره ۱۵۰ را کشته است. الگوی شکستگیها، شدت نیرو، زمینهی تاریخی و محل کشف بقایا همگی با برخورد یک پرتابهی بزرگ منجنیق سازگار هستند، اما نبود نمونهی باستانشناختی مشابه امکان مقایسهی مستقیم را محدود میکند.
اگر مطالعات بعدی این تفسیر را تأیید کنند، اسکلت شماره ۱۵۰ میتواند نخستین شاهد فیزیکی شناختهشده از آن باشد که نشان میدهد یکی از سلاحهای عظیم محاصرهی قرون وسطی چه آسیبی میتوانسته مستقیماً به بدن انسان وارد کند.