آخرین ساعت‌های پمپئی در مستندی تازه، با روایت سرنوشت ساکنان شهر زنده می‌شود

جمعه 2 مرداد 1405 - 17:00
مطالعه 6 دقیقه
تام هیدلستون با لباس کژوال در حال قدم زدن در میان ویرانه‌های باستانی و خیابان سنگی شهر پمپئی
مستند پمپئی با تکیه بر تازه‌ترین یافته‌های علمی و بازسازی تاریخی نشان می‌دهد آخرین ساعت‌های زندگی قربانیان و بازماندگان شهر مدفون‌شده، چگونه رقم خورد.

مستند تازه‌ی نشنال جئوگرافیک با عنوان «پمپئی: فراتر از زمان» سراغ یکی از مشهورترین فاجعه‌های تاریخ رفته و تلاش می‌کند ۲۴ ساعت پایانی این شهر را با آمیزه‌ای از واقعیت تاریخی و بازسازی نمایشی، زنده کند. سازندگان اثر می‌گویند هدف‌شان فقط نمایش ویرانی نیست، بلکه بازگو کردن سرنوشت آدم‌هایی است که در میانه‌ی فوران آتشفشان وزوو زندگی می‌کردند. در همین مسیر، سه رومی واقعی به مرکز روایت آمده‌اند و مستند می‌کوشد تا پلی میان داده‌های باستان‌شناسی و تخیل روایی بسازد.

در مرکز روایت، تام هیدلستون، بازیگر بریتانیایی، قرار دارد که نقش راهنما و راوی مستند را بر عهده گرفته است. او مخاطب را میان یافته‌های باستان‌شناسی، روایت‌های تاریخی و بازسازی زندگی ساکنان پمپئی هدایت می‌کند. هدف از حضور هیدلستون این است که فاصله‌ی میان داده‌های علمی و تجربه‌ی انسانی قربانیان کمتر شود و مخاطب بتواند پشت بقایای باستانی، زندگی واقعی انسان‌هایی را ببیند که زمانی در این شهر زندگی می‌کردند.

تام هیدلستون با لباس تیره در حال اشاره کردن به اسناد و نقشه‌های چسبانده شده روی یک تخته تحقیق بزرگ است.
هیدلستون در حال بررسی تابلوی سرنخ‌ها
تام هیدلستون با لباس سبز در حال اشاره کردن به کوه‌های دوردست از روی عرشه یک قایق در دریا است.
هیدلستون در کنار داریوس آریا در خلیج ناپل

سازندگان برای بازسازی زندگی واقعی، سه شخصیت تاریخی را از میان صدها یا هزاران سرگذشت احتمالی انتخاب کرده‌اند. هیدلستون در نقش راوی، روایت این شخصیت‌ها را به هم پیوند می‌دهد و بازیگران در صحنه‌های نمایشی، باید به‌عنوان انسان‌هایی که در آستانه‌ی یکی از بزرگ‌ترین فجایع طبیعی تاریخ قرار گرفته‌اند، به روایت‌های او واکنش عاطفی نشان دهند.

به‌گزارش ساینس‌نیوز، مستند «پمپئی: فراتر از زمان» ادعا می‌کند که تنها به روایت بازماندگان می‌پردازد، اما تام باربورمایت، یکی از سازندگان اثر، می‌گوید: «این مستند روایتی تازه از یک داستان واقعی است.» او همچنین توضیح داد که همه‌ی شخصیت‌های اصلی از فاجعه جان سالم به در نبرده‌اند و همین نکته، لایه‌ای تلخ نیز به روایت اضافه می‌کند. جغرافی‌دان و ارتباط‌گر علمی، کریس جکسون نیز برای پاسخ به سوءبرداشت‌های رایج درباره‌ی فوران و پیامدهایش حضور دارد.

فاجعه از زاویه دید مردم دو هزار سال پیش روایت می‌شود

جکسون به ارزتکنیکا گفت رایج‌ترین برداشت نادرست درباره‌ی پمپئی، این است که مردم با گدازه کشته شدند، در حالی که عامل اصلی ویرانی جریان‌های آذرآواری بود. حتی جریان‌های آذرآواری نیز عامل اصلی مرگ بسیاری از ساکنان بود، شهر با مجموعه‌ای از رخدادهای ناشی از فوران نابود شد. او توضیح داد که در پمپئی و هرکولانیوم و در سراسر ناحیه‌ی ناپل، بسیاری از ساختمان‌ها از سنگ‌های آذرین سیاه و سخت، یعنی گدازه‌ی سردشده، ساخته شده‌اند و همین موضوع باعث شده بسیاری از مردم تصور کنند مرگ شهروندان هم تنها به گدازه محدود بوده است.

به گفته‌ی جکسون، آنچه در سال ۷۹ میلادی رخ داد، به‌مراتب ویرانگرتر بود و درک عمومی از این تفاوت هنوز جای کار دارد. او سرعت برخی جریان‌های آذرآواری را بر پایه‌ی بازسازی‌ها، میان ۱۰۰ تا ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت برآورد می‌کند و می‌گوید فرار عملا امکان‌پذیر نبود. از فاصله‌ی ۱۰ کیلومتری ممکن بود حرکت جریان‌ها برای ناظر کند به نظر برسد، اما همین برداشت ظاهری هم نشان می‌دهد باید این فاجعه را از زاویه‌ی دید مردم دو هزار سال پیش دید.

جکسون همچنین یادآور شد که فوران آتشفشان وزوو، جغرافیای خلیج ناپل را به شکل چشمگیری دگرگون کرد. او گفت برخی از جریان‌ها از دل وزوو و پمپئی گذشتند و در زمانی که پمپئی در کنار دریا و دارای ساحل بود، دریا را از شهر دورتر کردند. به گفته‌ی او، لایه‌های تازه‌ای از زمین در بیرون از محل سکونت ایجاد شد و خط ساحلی شکل تازه‌ای پیدا کرد. همچنین، شواهدی از ایجاد امواج دریایی پس از فوران نیز گزارش شده است.

دو مرد در حال گفت‌و‌گو در کنار یک نرده چوبی با پس‌زمینه‌ای از کوه‌های مرتفع و صخره‌ای.
تام هیدلستون و کریس جکسون، زمین‌شناس، بر فراز کوه وزوو
تام هیدلستون در کنار یک کتیبه سنگی قدیمی با نوشته‌های باستانی نشسته و دست خود را روی نوشته‌ها کشیده است.
تام هیدلستون در حال بررسی کتیبه‌ای در بقایای دروازه‌ی ورودی پمپئی

جکسون در ادامه افزود که بخش زیادی از شکل عجیب خلیج ناپل در واقع به آتشفشانی دیگر در شمال‌غرب وزوو مربوط می‌شود؛ آتشفشانی که کمتر درباره‌اش شنیده‌ایم، کامپی فلگری است. او گفت: «با اینکه کامپی فلگری هم یک ابرآتشفشان است، کمتر کسی درباره‌اش مستند تلویزیونی می‌سازد.» ابرآتشفشان اصطلاحی برای توصیف سامانه‌هایی است که توانایی فوران‌های بسیار عظیم دارند، اما هر فوران آن‌ها الزاماً ابرفوران نیست.

فوران ابرآتشفشان کامپی فلگری در گذشته‌ی زمین‌شناختی، در شکل‌گیری همان فرورفتگی بزرگ خلیج نقش داشته است. همین اشاره‌ها نشان می‌دهد مستند تازه فقط به پمپئی نمی‌پردازد، بلکه زمینه‌ی زمین‌شناختی گسترده‌تری را هم وارد روایت می‌کند.

در سوی دیگر، شکل‌دادن به داستان فقط به دانش زمین‌شناسی متکی نبوده و سازندگان کوشیده‌اند تجربه‌ی بصری اثر هم قانع‌کننده باشد. به‌گفته‌ی رایت، هنگام نوشتن فیلمنامه باید داستان را از ذهن خود بیرون می‌آورد که بفهمد صحنه‌ها دقیقا چگونه فیلم‌برداری خواهند شد، چون پرسش اصلی برای او، این بود که داستان چگونه به بهترین شکل ممکن روایت می‌شود. او توضیح داد که باربورمایت می‌توانست چشم‌انداز کل اثر را در ذهن نگه دارد و همین توانایی کمک می‌کرد فوران آتشفشان در داستان هم معنادار باشد و هم جذاب به نظر برسد.

حتی جلوه‌های ویژه‌ی ساده و کم‌هزینه هم در روایت تصویری مستند نقش احساسی داشته‌اند. رایت می‌گوید ذرات نرم خاکستر که پس از فوران بر پمپئی می‌نشینند، کاملا عملی و واقعی ساخته شده‌اند و در کنار چند بخش جلوه‌های بصری، با کمک یک تیم فوق‌العاده‌ی ایتالیایی شکل گرفته‌اند.

تیم تولید راهی پیدا کردند تا حجم زیادی از مواد بی‌خطر را به هوا بفرستند که هم برای بازیگران امن بودند و هم روی تصویر خوب دیده می‌شدند. بخش زیادی از این صحنه‌ها در واقع از روزنامه و مواد مشابه ساخته شده و به گفته‌ی او، آمیزه‌ای دل‌نشین از تکنیک‌های قدیم و جدید را رقم زده‌اند.

تیم تولید برای صحنه‌های نمایشی، بازیگران حرفه‌ای و سطح بالا را به کار گرفته است. رایت تأکید کرد انتخاب بازیگر به‌اندازه‌ی استخدام مدیر فیلم‌برداری یا طراح تولید اهمیت دارد، چون بازیگر باید بفهمد که نقشش صرفا حضور در فلش‌بک نیست، بلکه باید واکنشی عاطفی به کلماتی نشان بدهد که هیدلستون در نقش راوی بر زبان می‌آورد.

مجسمه‌های گچی مشهور قربانیان نیز تا پایان مستند دیده نمی‌شوند و این تصمیم آگاهانه بوده است. رایت توضیح داد که قالب‌ها در گذر زمان تا حدی از بافت خود جدا شده‌اند و در سفرهای گردشگری پمپئی، گاهی به‌جای آرامگاه، تنها به ابزاری برای عکس گرفتن تبدیل می‌شوند.

هدف سازندگان این بود که جایگاه قربانیان را در فرهنگ عامه بازتعریف کنند و یادآور شوند که هر قالب در واقع به یک انسان تعلق دارد. به‌گفته‌ی او، از میان صدها داستان، شاید حتی هزاران داستان، فقط سه روایت انتخاب شده‌اند و هدف از ابتدا این بوده که قدرت و احترام آن‌ها بازتعریف شود.

رایت می‌گوید اگر یک روز کامل از زندگی کسی را دنبال کند و همه‌ی کارهای او را بنویسد، واقعیت‌های بیرونی کامل ثبت می‌شود، اما زمینه‌ی احساسی و زندگی درونی او از دست می‌رود. او توضیح داد که تنها از راه روان‌شناسی، تخیل و روایت فرهنگی می‌توان شکاف‌ها را پر کرد و تاریخ به‌تنهایی پیش نمی‌رود. رایت تأکید کرد که نمی‌توان گفت «فاجعه دقیقا همین‌طور رخ داده»، اما می‌توان به داستانی پرداخت که باورپذیر باشد و درک شود.

مستند «پمپئی: فراتر از زمان» در سه قسمت، در ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶ از کانال نشنال جئوگرافیک پخش شد. این مجموعه از ۲۳ ژوئیه در دیزنی‌پلاس و هولو نیز در دسترس قرار گرفت.

نظرات

از دیگر اعضاء خانواده قلم