بدن انسان دستکم ۳۲هزار کالری گوشت دارد؛ اما چرا ما همنوعخوار نشدهایم؟
همنوعخواری، یکی از رایجترین و جهانیترین تابوهای بشری است. انسانها در شرایط عادی، از ایدهی خوردن گوشت همنوع خود به شدت بیزارند. بااینحال، شواهد باستانشناختی نشان میدهد این عمل در جوامع مختلف در طول تاریخ به دفعات رخ داده است. این تناقض آشکار، تیمی از پژوهشگران را بر آن داشت تا با نگاهی نو، این پدیده را بررسی کنند: آیا همنوعخواری میتواند انتخابی منطقی باشد؟
پژوهشگران به رهبری دکتر میخائیل میسیاک استاد دانشگاه وروتسواف لهستان، با رویکردی کمّی به این پرسش پرداختهاند و از مدلی استفاده کردهاند که همنوعخواری را دقیقاً مانند هر منبع غذایی دیگر بررسی میکند: حجمی از انرژی که با خوردن آن به دست میآید و هزینههایی که برای به دستآوردن آن صرف میشود.
طبق محاسبات تیم، بدن انسان بالغ، حدود ۳۲,۳۷۶ کالری گوشت خوراکی دارد. اگر تمام بخشهای بدن (استخوانها، غضروف و اندامهای داخلی) را هم حساب کنیم، این رقم به ۱۴۳,۷۷۱ کالری میرسد. این مقدار، به عنوان مثال، معادل حدود ۶۵ وعدهی غذایی ۵۰۰ کالری است. اما نکتهی کلیدی این است که در مقایسه با شکار حیوانات بزرگ، به دست آوردن این کالری از بدن انسان، هزینهی انرژی بسیار بالایی دارد.
مهمترین خطر همنوعخواری، گسترش بیماریهای کشنده است
با وجود این حجم بالا از کالری، پژوهشگران دو مانع اصلی بر سر راه همنوعخواری پیدا کردهاند. به نوشته آیافالساینس، اولین مانع، هزینهی انرژی برای شکار و آمادهسازی است. محاسبات نشان داده که اگر فردی برای خوردن گوشت انسان، مجبور به شکار شود، انرژی مصرفشده تقریباً برابر با انرژی دریافتی خواهد بود و این کار از نظر اقتصادی به صرفه نخواهد بود. بااینحال، اگر گوشت از فردی که به مرگ طبیعی مرده به دست آید، هزینهی آمادهسازی بسیار کمتر و حدود ۵,۶۹۱ کالری خواهد بود.
مانع بزرگتر و مهمتر، خطر گسترش بیماریها است. دکتر میسیاک، نویسندهی اصلی پژوهش، توضیح میدهد که پاتوژنها به راحتی میتوانند از طریق گوشت انسان وارد بدن جدید شوند، چرا که فیزیولوژی میزبان جدید تقریباً یکسان است. این یعنی بیماریهایی که در یک بدن وجود دارند، شانس بسیار بیشتری برای آلودهکردن فرد همنوعخوار دارند. به ویژه، خطر ابتلا به بیماریهای کشندهی پریونی (مانند بیماری جنون گاوی در انسان) که از طریق مصرف بافت عصبی منتقل میشوند، به شدت بالا است.
مدلسازی پژوهشگران نشان داد هر چه همنوعخواری در جامعهای به مدت بیشتری ادامه پیدا کند، خطر همهگیریهای کشنده بیشتر میشود و به سرعت از هر گونه مزیت انرژی آن پیشی میگیرد. این یافته، کلید اصلی برای توضیح شکلگیری تابوی همنوعخواری است.
پژوهشگران معتقدند این تابو، مانند نوعی محافظ ایمنی عمل کرده است. جوامعی که نتوانستند این رفتار را مهار کنند، به دلیل بیماریهای همهگیر از بین رفتند و فقط جوامعی که این ممنوعیت را ایجاد کرده بودند، توانستند به حیات خود ادامه دهند. بنابراین، این تابو پاسخی زیستشناختی و فرگشتی به خطری جدی بوده است.
پژوهش همچنین پیامد تاریخی مهمی دارد. مدل نشان میدهد همنوعخواری گسترده و پایدار، عملاً «ناممکن» است. این یافته، از دیدگاه علمی، اتهامات تاریخی استعمارگران را که جوامع بومی را به همنوعخواری گسترده متهم میکردند، به شدت تضعیف میکند. اگر چنین عملی واقعاً رایج بود، آن جوامع به دلیل بیماری دوام نمیآوردند. بنابراین، پژوهشگران تأکید دارند که باید با ادعاهای مربوط به همنوعخواری گسترده (به ویژه در دورههای قحطی و کمبود مواد غذایی) با شک و تردید بیشتری برخورد کرد.
تحقیقات نشان میدهد که از نگاه مقدار کالری، بدن انسان میتواند منبع غذایی باشد، اما این کار به دلایل عملی (هزینهی شکار) و مهمتر از آن، به دلیل خطری که برای بقای جمعیت دارد (گسترش بیماری)، هرگز به رفتاری پایدار تبدیل نشده است. به عبارت دیگر، همنوعخواری در شرایط بحرانی ممکن است یک انتخاب باشد، اما در درازمدت، هیچ جامعهای نمیتواند آن را بدون پرداخت بهایی سنگین ادامه دهد و همین هزینه، ریشهی تابویی است که تقریباً در تمام فرهنگهای بشری وجود دارد.
مدلسازی پژوهشگران نشان میدهد همنوعخواری گسترده و پایدار عملاً ناممکن است
با خواندن این مطلب ممکن است این سوال برایتان پیش بیاید که پس چرا حیوانات همنوعخوار از بین نمیروند؟ پاسخ در نکتهای کلیدی نهفته است: شیوه انجام همنوعخواری در حیوانات و انسانها، و مهمتر از آن، نحوه گسترش بیماری در آنها، کاملاً متفاوت است.
انسانها به صورت گروهی از یک قربانی تغذیه میکردند، درحالیکه در بیشتر حیوانات، همنوعخواری یک تعامل یکبهیک بین شکارچی و شکار است. این تفاوت، سرنوشتساز است. برای یک بیماری، انتقال از طریق همنوعخواری یکبهیک، نوعی بنبست تکاملی است و شانس بسیار کمی برای تبدیلشدن به همهگیری دارد.
پژوهش در ژورنال PNAS منتشر شده است.