اثر استرایسند

بومرنگ سانسور؛ چرا تلاش برای پنهان‌کاری، رازهایتان را بیشتر را برملا می‌کند؟

جمعه 19 تیر 1405 - 21:30مطالعه 10 دقیقه
تلاش برای پنهان‌کردن اطلاعات در اینترنت، مثل بنزین ریختن روی آتش است؛ هرچه بیشتر سانسور کنید، چشم‌های بیشتری به سمتتان خیره می‌شوند.
تبلیغات

تابه‌حال برایتان پیش‌آمده در یک گروه چت شلوغ، پیامی را به‌اشتباه بفرستید و بلافاصله با دستپاچگی گزینه‌ی «Delete for everyone» را لمس کنید؟ احتمالاً خوب می‌دانید که دقیقاً در همان لحظه، کنجکاوی تمام اعضای گروه بیدار می‌شود. دوستی پیام می‌دهد: «چی پاک کردی؟» و نفر دوم: «من دیدم چی نوشتی‌ها!»

خلاصه صوتی

خلاصه‌ی صوتی، ساخته‌شده با هوش مصنوعی

تلاش سریع شما برای محوکردن یک ردپای کوچک به‌جای اینکه موضوع را فیصله دهد، تمام توجه‌ها را روی آن متمرکز می‌کند؛ خیلی بیشتر از زمانی که آن پیام ساده را به حال خود رها می‌کردید.

ما انسان‌ها در مواجهه با رازها، دیوارهای کشیده‌شده و تابلوهای عکس‌برداری ممنوع، سیستم دفاعی و کنجکاوی عجیبی داریم. شاید رفتار چندلر در سریال فرندز را به‌خاطر داشته باشید؛ وقتی با حرکاتی اغراق‌آمیز و انکار ناشیانه سعی می‌کرد کسی متوجه کمد مخفی و درهم‌ریخته‌ی مونیکا نشود و قصدش برای مخفی‌کاری نظر همه را به‌سمت در بسته‌ی کمد جلب کرد.

در دنیای ارتباطات، رسانه و روان‌شناسی، این پدیده با نام اثر استرایسند (Streisand Effect) شناخته می‌شود، زمانی که تلاش برای سانسور، حذف یا پنهان‌کردن بخشی از اطلاعات، نتیجه‌ای کاملاً معکوس به‌بار می‌آورد و باعث تکثیر و دیده‌شدن بسیار گسترده‌تر آن می‌شود؛ ولی چرا چنین پدیده‌ای را با نام بازیگر و خواننده مشهور هالیوودی می‌شناسیم؟ همه‌چیز از یک عکس هوایی بی‌کیفیت، یک شکایت ۵۰ میلیون‌دلاری و البته لجبازی بی‌انتهای اینترنت شروع شد.

ماجرای عکسی که ۵۰ میلیون دلار آب خورد

سال ۲۰۰۳، پروژه‌ای علمی با هدف بررسی فرسایش خطوط ساحلی کالیفرنیا، هلیکوپتری را به پرواز درآورد تا ۱۲هزار عکس هوایی از نوار ساحلی ثبت کند. یکی از این عکس‌ها که از فاصله‌ی حدود ۸۲۰متری گرفته شده بود، عمارت ساحلی باربارا استرایسند، خواننده و بازیگر سرشناس را در کادر خود داشت.

استرایسند که در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود «من آدم بسیار درون‌گرایی هستم و از ستاره‌بودن لذت نمی‌برم»، با دیدن تصویر خانه‌اش در میان آن ۱۲هزار عکس، حسابی از کوره دررفت و یک شکایت حقوقی ۵۰میلیون‌دلاری علیه پروژه تنظیم کرد.

بارابارا در پرونده‌ی شکایت ۵۰میلیون‌دلاری‌اش، عکاس پروژه، ارائه‌دهنده‌ی خدمات اینترنت و حتی سایت منتشرکننده‌ی عکس را به نقض حریم خصوصی، نقض قوانین ضدپاپاراتزی، تلاش برای درآمدزایی از نام او و به‌خطرافتادن امنیت شخصی‌اش متهم کرد.

اما همه‌چیز برخلاف نقشه پیش رفت. آمار بعدی دادگاه حقایق جالبی را برملا کرد؛ مثلاً اینکه تا پیش از تنظیم شکایت پرسروصدا‌ی استرایسند، عکس عمارت ساحلی مجموعاً فقط ۶بار از روی سایت دانلود شده بود که دو بار آن هم به وکلای خود استرایسند برمی‌گشت؛ یعنی عملاً کسی در پهنه‌ی بی‌انتهای اینترنت عکس را ندیده بود و دنبالش هم نمی‌گشت.

همین که خبر شکایت ۵۰میلیون‌دلاری به تیتر رسانه‌ها راه پیدا کرد، ناگهان سیل کاربران کنجکاو اینترنت به‌سمت سایت روانه شد تا ببینند این عکسی که استرایسند برای پنهان‌کردنش این‌قدر دست‌وپا می‌زند، دقیقاً چه شکلی است. در عرض تنها یک‌ماه، عکسی که کسی از وجودش خبر نداشت، بیش‌از ۴۰۰هزار بار کلیک خورد و دیده شد.

شکایت ۵۰ میلیون دلاری باربارا استرایسند، خانه‌ی مخفی او را به پربازدیدترین سوژه‌ی ماه تبدیل کرد

استرایسند در پایان ماجرا به‌سختی شکست خورد. دادگاه عالی کالیفرنیا با استناد به حق آزادی بیان، پرونده را مختومه اعلام کرد و طرف شاکی به پرداخت ۱۷۷هزار دلار برای پوشش هزینه‌های دادرسی طرف مقابل محکوم شد.

بدتر از جریمه‌ی مالی، استرایسند با دست‌های خودش، خانه‌ای را که می‌خواست از چشم‌ها دور بماند، به یکی از مشهورترین خانه‌های جهان در آن ماه تبدیل کرد. روزنامه‌ی سانفرانسیسکو کرونیکل در آن زمان نوشت: «این شکایت حریم خصوصی، یک پوشش خبری جهانی ایجاد کرد؛ اتفاقی عالی برای یک وب‌سایت نوپا، اما یک پیامد دردسرساز برای سلبریتی‌ای که از جلب‌توجه فراری است.»

دو سال بعد، در سال ۲۰۰۵، مایک مسنیک، بنیان‌گذار وبلاگ فناوری Techdirt، هنگام بررسی رفتار مشابهی از سوی یک شرکت دیگر برای حذف اطلاعات، از اصطلاح اثر استرایسند استفاده کرد تا این پدیده‌ی متناقض را توصیف کند؛ نامی که از آن روز به بعد برای همیشه در فرهنگ لغت اینترنت ماندگار شد.

چرا مغز ما عاشق اطلاعات ممنوعه است؟

 بیایید به آن ۴۰۰هزارنفری فکر کنیم که به سایت هجوم بردند تا عکس خانه‌ی باربارا استرایسند را ببینند. واقعیت این است که تماشای عکس هوایی بی‌کیفیتی از سقف یک ویلای ساحلی، به‌خودی‌خود هیچ جذابیتی ندارد. پس چه چیزی مردم را تا چنین مشتاق کرده بود؟ واکنش مردم از سیم‌کشی پیچیده‌ی مغز ما و روان‌شناسی ممنوعیت ناشی می‌شود.

رفتار ما در مواجهه با سانسور و پنهان‌کاری، معمولاً بر پایه‌ی سه محرک روانی قدرتمند شکل می‌گیرد که در ادامه با آن‌ها آشنا می‌شویم.

۱. نظریه واکنش روان‌شناختی؛ سندروم «به من نگو چه‌کار کنم!»

روان‌شناسان می‌گویند وقتی با اطلاعاتی مواجه می‌شویم که باورهای پیشین ما را به چالش می‌کشند، دچار نوعی تنش و ناراحتی ذهنی می‌شویم که ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance) نامیده می‌شود. مغز ما برای رفع این حس ناخوشایند، به‌سرعت شروع به توجیه‌کردن و یافتن دلیل می‌کند.

به‌علاوه انسان‌ها ذاتاً از اینکه کسی آزادی انتخابشان را سلب کند یا برایشان تعیین تکلیف کند، بیزارند. جک برم، روان‌شناس آمریکایی، در سال ۱۹۶۶ این رفتار را با عنوان نظریه‌ی واکنش روان‌شناختی (Psychological Reactance) تعریف کرد.

سانسور، حس استقلال انسان را تهدید کرده و سنسورهای کنجکاوی‌اش را شعله‌ور می‌کند

براساس نظریه‌ی واکنش روان‌شناختی، وقتی احساس می‌کنیم یک قدرت برتر؛ چه یک سلبریتی ثروتمند، چه شرکتی بزرگ یا حتی یک پلتفرم، می‌خواهد دسترسی ما را به اطلاعات محدود کند، مغز این پنهان‌کاری را تهدیدی مستقیم علیه آزادی فردی می‌بیند و حسگرهای ضدسانسور در ذهنمان با صدای بلند شروع به آژیر کشیدن می‌کنند.

در چنین حالتی، جست‌وجو برای یافتن آن عکس ممنوعه یا خواندن آن خبر حذف‌شده، دیگر صرفاً برای ارضای کنجکاوی نیست؛ بلکه به یک کنش اعتراضی، تلاشی ناخودآگاه برای احیای آزادی ازدست‌رفته و راهی برای به چالش کشیدن آتوریته تبدیل می‌شود.

 ۲. اصل کمیابی و اثر میوه ممنوعه

علاوه‌بر حس مقاومت، ذهن ما به‌طور پیوسته درگیر ارزش‌گذاری اطلاعات پیرامون خود است. در روان‌شناسی متقاعدسازی، قاعده‌ای به‌نام اصل کمیابی نشان می‌دهد هرچیزی که دسترسی به آن محدود یا ممنوع شود، فوراً در ذهن انسان جذاب‌تر و ارزشمندتر جلوه می‌کند.

تلاش برای پنهان‌کاری یا سانسور محتوا، در واقع روی اطلاعات تگ «کمیاب» می‌زند و ذهن مخاطب بلافاصله یک معادله می‌سازد: «اگر این داده‌ها تا این حد خطرناک‌اند که نهاد یا فردی حاضر می‌شود برای مخفی‌کردنشان وکیل استخدام کند یا میلیون‌ها دلار بپردازد؛ پس حتماً حاوی حقیقت بسیار مهم و نابی است.»

ما برای یافتن آن محتوا تلاش می‌کنیم، نه‌فقط به این دلیل که لزوماً بدان نیاز داریم؛ بلکه چون سیستم عصبی ما متقاعد شده است که رازی ارزشمند را کشف می‌کند.

۳. پویایی اجتماعی و اثر گلوله‌برفی

ما موجوداتی اجتماعی هستیم و به‌شدت از رفتارهای جمعی الگو می‌گیریم. وقتی می‌بینیم گروهی از افراد به یک موضوع خاص که اتفاقاً برچسب محرمانه هم خورده است توجه نشان می‌دهند، تمایل شدیدی پیدا می‌کنیم که با آن‌ها همراه شویم. هیچ‌کس دوست ندارد از جمع جا بماند یا متوجه شوخی‌ها و بحث‌های روزمره نشود.

درست در همین مرحله، اثر گلوله‌برفی کلید می‌خورد، یعنی کنجکاوی اولیه‌ی چند نفر، به‌سرعت به یک دغدغه‌ی جمعی تبدیل می‌شود و موجی می‌سازد که دیگر هیچ‌کس و هیچ دادگاهی توانایی متوقف کردن آن را ندارد.

قربانیان مدرن: از ستاره‌های پاپ تا گالری‌های هنری و دنیای فناوری

متاسفانه افراد مشهور و قدرتمند از ماجرای سال ۲۰۰۳، درس عبرت نگرفتند. تجربه نشان می‌دهد که وسوسه‌ی پاک‌کردن واقعیت، معمولاً قوی‌تر از منطق است. بیایید نگاهی به چند مورد مشهور اثر استرایسند در سال‌های بعد بیندازیم.

رسوایی پرتره جینا راینهارت (۲۰۲۴)

جینا راینهارت، ثروتمندترین زن استرالیا، متوجه شد که پرتره‌ای از او در گالری ملی کانبرا به‌نمایش‌درآمده است. این پرتره اثر هنرمند بومی، وینسنت ناماتجیرا (Vincent Namatjira) بود؛ نقاشی که معمولاً از طنز و اغراق برای نقد قدرت استفاده می‌کند.

نقاشی اصلاً لوکس و زیبا نبود و خانم راینهارت هم از دیدن چهره‌ی خودش با آن شمایل روی دیوار گالری خوشحال نشد. او تلاش کرد با درخواست‌های رسمی و اعمال فشار تابلو را پایین بیاورد. احتمالاً می‌توانید پایان کار را حدس بزنید. همین تلاش برای حذف یک نقاشی، باعث شد خبر آن در سراسر جهان وایرال شود.

تصویر آن پرتره به تیتر یک رسانه‌های بین‌المللی تبدیل شد، کمدین‌های برنامه‌های آخر شب تلویزیون حسابی با آن شوخی کردند و کار به جایی رسید که گروهی از مردم در اینترنت یک کمپین جذب سرمایه راه انداختند تا با پول‌های جمع‌شده، همان نقاشی را روی بیلبوردهای غول‌پیکر میدان تایمز نیویورک به نمایش بگذارند!

تابلویی که شاید فقط چند صد نفر در گالری کانبرا آن را می‌دیدند، حالا در گوشی موبایل میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا دست‌به‌دست می‌شد.

بیانسه و عکس‌هایی که قرار بود پاک شوند (۲۰۱۳)

 اجرای بین دو نیمه‌ی مسابقات سوپربول همیشه پر از هیجان و تحرک است. در سال ۲۰۱۳، سایت بازفید (BuzzFeed) مجموعه‌ای از عکس‌های اجرای هنرمندان را منتشر کرد و چیزی نگذشت که تیم روابط‌عمومی بیانسه با دیدن چند عکس که در آن‌ها چهره‌ی این خواننده به‌خاطر حرکت از حالت عادی خارج شده بود، ایمیلی به سایت زد و درخواست کرد که آن تصاویر نامناسب حذف شوند.

 بازفید به‌جای حذف عکس‌ها، خود ایمیل تیم روابط‌عمومی را در قالب پستی جدید منتشر کرد؛ آن‌هم با تیتر «عکس‌هایی که روابط‌عمومی بیانسه نمی‌خواهد ببینید». به‌این‌ترتیب همان عکس‌های ساده در عرض چند ساعت به معروف‌ترین میم‌های سال تبدیل شدند.

وکیلی که می‌خواست غرامت بگیرد، اما تحقیر شد (۲۰۱۱)

سایت طنز The Oatmeal کمیکی کشید و در آن، وب‌سایت FunnyJunk را به کپی کردن محتوا متهم کرد. وکیل سایت مقابل، نامه‌ای تهدیدآمیز فرستاد و ۲۰هزار دلار غرامت خواست.

خالق The Oatmeal نه‌تنها پولی نداد و چیزی را حذف نکرد؛ بلکه نامه‌ی وکیل را کلمه‌به‌کلمه روی سایتش گذاشت، با طنز جوابش را داد و از مخاطبانش خواست به‌جای پرداخت غرامت به آن وکیل، برای دو نهاد خیریه پول جمع کنند. موج حمایت کاربران چنان بالا گرفت که بیش از ۲۲۰هزار دلار کمک مردمی جمع کردند و وکیل ماجرا به سوژه‌ی خنده‌ی کل فضای وب تبدیل شد.

پلیس‌هایی که بازیگر موزیک‌ویدیو شدند (۲۰۲۶)

وقتی پلیس‌ها با حکم بازرسی به خانه‌ی افرومن خواننده‌ی رپ ریختند، او فیلم دوربین‌های مداربسته‌ی خانه‌ی خودش را برداشت و روی آن‌ها آهنگ گذاشت. یک موزیک‌ویدیوی فوق‌العاده با حضور مأموران پلیس که در حال گشتن خانه بودند.

خیلی زود مأموران از افرومن شکایت کردند که چرا از تصویرشان بدون اجازه استفاده کرده است؛ اما همین شکایت حقوقی باعث شد موزیک‌ویدیو به‌طرز انفجاری دیده شود و رسوایی بی‌سابقه‌ای برای آن تیم پلیس به بار بیاورد؛ یک گل‌به‌خودی بی‌نقص در دادگاه.

ایلان ماسک و جت شخصی‌اش (۲۰۲۲)

ایلان ماسک شبکه‌ی اجتماعی ایکس (توییتر سابق) را خرید تا به‌قول خودش پرچم‌دار آزادی بیان باشد؛ اما یکی از اولین کارهایش، مسدودکردن حسابی بود که مسیر پروازهای جت شخصی او را با استفاده از داده‌های کاملاً عمومی و قانونی ردیابی می‌کرد.

تلاش برای خفه‌کردن صدای اکانت ساده، چنان سروصدایی به‌پا کرد که بسیاری از رسانه‌های جهان درباره‌ی جت شخصی ماسک و تناقض در شعارهایش نوشتند و ده‌ها حساب کاربری مشابه در شبکه‌های اجتماعی دیگر سبز شدند تا همان کار را باقدرت بیشتری ادامه دهند.

در عصر فناوری، تلاش قدرتمندان برای حذف اطلاعات، توسط ارتش نامرئی کاربران اینترنت خنثی می‌شود

البته در دنیای فناوری و کسب‌وکار هم هر روز شاهد چنین اتفاقاتی هستیم. شرکتی را تصور کنید که تلاش می‌کند با تهدید حقوقی، یک نقد منفی درباره‌ی محصولش را از یک وبلاگ کوچک پاک کند یا برندی که می‌خواهد به هر قیمتی جلوی انتشار کدهای لورفته‌ی نرم‌افزارش را بگیرد.

نتیجه همیشه یکسان است و کاربران اینترنت مثل یک ارتش نامرئی وارد عمل می‌شوند، اطلاعات را کپی می‌کنند و در کسری از ثانیه، آن نقد منفی یا کد محرمانه در هزاران سایت و شبکه‌ی اجتماعی تکثیر می‌شود.

در واقع، در عصر دیجیتال، اثر استرایسند مثل سیستم ایمنی اینترنت در برابر سانسور عمل می‌کند؛ تلاشی که به‌جای کشیدن ترمز، پدال گاز را تا انتها فشار می‌دهد.

مدیریت بحران در دنیای دیجیتال: هنر هیچ‌کاری نکردن

دنیای صفر و یک‌ها حافظه‌ی ترسناکی دارد و تار و پودش با مفهوم تکثیر گره‌خورده؛ فضایی که در آن، پاک‌کردن اطلاعاتی خاص به شوخی شباهت دارد نه واقعیت فنی؛ وقتی چیزی وارد این شبکه می‌شود، تلاش برای نابودی کامل آن، دقیقاً مثل این است که بخواهید با یک قاشق چای‌خوری، آب اقیانوس را خالی کنید.

اثر استرایسند به شرکت‌های فناوری، افراد مشهور و حتی خود ما می‌گوید قبل از اینکه برای حذف محتوایی ناخوشایند یا دردسرساز ضرب‌الاجل تعیین کنید، نفسی عمیق بکشید و به گزینه‌ی جذاب «هیچ‌کاری نکردن» فکر کنید.

شاید در نگاه اول متناقض به‌نظر برسد؛ اما در بیشتر مواقع، سکوت، پذیرش یا صرفاً اجازه‌دادن به عبور موج خبری، عاقلانه‌ترین استراتژی ممکن است. موضوعاتی که در اینترنت منتشر می‌شوند معمولاً چرخه‌ی عمر کوتاهی دارند و ذهن جمعی کاربران معمولاً بعد از چند روز به سراغ سوژه‌ی داغ بعدی می‌رود.

اما وقتی کسی با اضطراب یا اعمال زور می‌خواهد چیزی را مخفی کند؛ هیزم تازه‌ای به آتش آن سوژه می‌ریزد و عمرش را طولانی‌تر می‌کند.

اگر باربارا استرایسند به‌جای به راه‌انداختن طوفان حقوقی، صرفاً آن عکس بی‌کیفیت را نادیده گرفته بود، تصویر برای همیشه در همان بایگانی خاک‌خورده با ۶ بازدید باقی می‌ماند.

نظرات