آیا بریتانیایی‌های عصر آهن مغز مردگان را خارج می‌کردند؟

سه‌شنبه 26 خرداد 1405 - 17:00
مطالعه 4 دقیقه
باستان شناس درحال بررسی بقایای انسان باستانی
آثار به‌جا مانده روی جمجمه و چند استخوان باستانی، تصویری تازه از آیین‌های مرگ و تدفین در اسکاتلند عصر آهن ترسیم می‌کند.
تبلیغات

دانسته‌های پژوهشگران درباره آیین‌های تدفین در بریتانیای عصر آهن محدود است، زیرا بقایای انسانی اندکی از آن دوره تا امروز باقی مانده است. با‌این‌حال، شرایط محیطی شمال‌غرب اسکاتلند به حفظ استخوان‌های باستانی کمک کرده و امکان مطالعه دقیق‌تر برخی از این جوامع را فراهم آورده است.

پژوهشگران پیش‌تر در این منطقه شواهدی از دستکاری اجساد پس از مرگ، ازجمله مومیایی‌سازی و تبدیل استخوان‌های انسان به ابزار یا اشیای تزئینی، یافته بودند. مطالعه‌ای تازه‌ای شواهدی ارائه می‌کند که شاید نشان دهد برخی از ساکنان این منطقه پس از مرگ مغز افراد را از جمجمه خارج می‌کرده‌اند.

بقایا در سال ۲۰۰۰ در تپه‌سنگ تدفینی در منطقه لوخ بورالی (Loch Borralie)، نزدیک شمال‌غربی‌ترین نقطه سرزمین اصلی اسکاتلند، کشف شدند. فرسایش خاک باعث نمایان شدن بخشی از یک جمجمه شده بود و همین موضوع به آغاز کاوش‌های باستان‌شناسی انجامید. بررسی‌ها نشان داد بقایا متعلق به دو نفر است: یک زن بالغ و یک نوجوان که جنسیت او در زمان کشف مشخص نبود. جمجمه پیدا شده به فرد نوجوان تعلق داشت.

خراش‌های منظم و موازی در سطح داخلی یک جمجمه عصر آهن، احتمال خارج کردن عمدی مغز اندکی پس از مرگ را مطرح کرده است

به گزارش ارزتکنیکا، پژوهشگران علاوه بر بررسی دوباره استخوان‌ها، از روش‌های پیشرفته‌تری مانند تحلیل ایزوتوپی و DNA باستانی نیز استفاده کردند. تاریخ‌گذاری رادیوکربنی دندان‌های آسیاب نشان داد هر دو فرد احتمالاً بین سال‌های ۵۰ پیش از میلاد تا ۷۰ میلادی جان خود را از دست داده‌اند.

در مورد زن بالغ، محققان شکستگی غیرمعمولی را در بخش پایینی جمجمه شناسایی کردند که به احتمال زیاد در زمان مرگ یا اندکی پیش از آن ایجاد شده بود. چنین شکستگی‌هایی معمولاً در اثر ضربه‌های شدید و پرانرژی مانند تصادف، سقوط از ارتفاع، حوادث ورزشی، حمله فیزیکی یا اعدام با طناب دار ایجاد می‌شوند. با‌این‌حال، الگوی شکستگی مشاهده‌شده با نمونه‌های شناخته‌شده پزشکی قانونی مطابقت کامل نداشت. به همین دلیل پژوهشگران احتمال می‌دهند که این آسیب نتیجه وارد شدن ضربه‌ای هدفمند بوده باشد. آن‌ها همچنین شکستگی‌هایی را روی هر دو استخوان کتف مشاهده کردند که به زمان مرگ مربوط می‌شدند.

شاید جالب‌ترین یافته پژوهش، آثار خراش‌های مستقیم و موازی روی سطح داخلی جمجمه زن باشد. به گفته پژوهشگران، این شیارها نشان می‌دهند فردی اندکی پس از مرگ، با استفاده از ابزاری تیز، بافت مغز را به‌صورت عمدی و روشمند از داخل جمجمه خارج کرده است.

اگر این تفسیر درست باشد، این نخستین شواهد شناخته‌شده از چنین عملی در این منطقه خواهد بود. البته در بخش‌هایی از جنوب فرانسه و بلغارستان نیز شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد در برخی موارد، پس از مرگ بخش‌هایی از استخوان انسان بریده و به اشیایی مانند حرز تبدیل می‌شده است.

پژوهشگران همچنین چهار استخوان بلند متعلق به این زن، شامل دو استخوان بازو، استخوان زند زیرین چپ و استخوان ران چپ را بررسی کردند. در مطالعات قبلی، نشانه‌های روی این استخوان‌ها به آثار جویدن جوندگان نسبت داده شده بود. اما نویسندگان پژوهش جدید معتقدند این آثار بیشتر با تراشیدن عمدی استخوان توسط ابزاری تیز سازگار است.

به گفته آن‌ها، سه استخوان به‌طور عمدی به لبه‌ای تیز تبدیل شده بودند و استخوان چهارم نیز پس از تیز شدن، ظاهراً مدتی به‌عنوان ابزار مورد استفاده قرار گرفته و بر اثر استفاده فرسوده شده بود. با‌این‌حال، نکته قابل‌توجه این است که هنگام دفن، هر چهار استخوان دوباره در موقعیت صحیح آناتومیکی خود در بدن قرار داده شده بودند.

پژوهشگران معتقدند برخی استخوان‌های بلند یک زن حدود دو هزار سال پیش تراشیده و تیز شده بودند و احتمالاً به‌عنوان ابزار مورد استفاده قرار گرفته‌اند

همه پژوهشگران با این تفسیر موافق نیستند. منتقدان می‌گویند آثار جمجمه لزوماً به معنای خارج کردن مغز نیست و استخوان‌ها نیز ممکن است پس از شکستن به‌عنوان ابزار استفاده شده باشند.

تحلیل DNA باستانی همچنین نشان داد فرد نوجوان یک پسر بوده است. پژوهشگران برآورد می‌کنند او هنگام مرگ بین ۱۴٫۵ تا ۱۵٫۵ سال سن داشته است. استخوان‌های او نیز نشانه‌هایی از اختلال رشد و کمبود ویتامین C را نشان می‌دادند.

نتایج ژنتیکی نشانگر آن بود که هر دو فرد از نظر تبار با جمعیت‌های معمول عصر آهن در اسکاتلند مطابقت داشتند و از نظر زیستی، با هم خویشاوند بودند. تحلیل ایزوتوپی نیز نشان داد که آن‌ها سال‌های ابتدایی زندگی خود را در محیطی ساحلی، سپری کرده و پس از دوران کودکی به منطقه لوخ بورالی مهاجرت کرده بودند.

پژوهشگران در پایان می‌گویند شواهد ژنتیکی و ایزوتوپی از وجود ارتباطات گسترده و طولانی‌مدت میان جوامع ساحلی شمال اسکاتلند و جزایر شمالی این کشور حکایت دارد. جابه‌جایی افراد و گروه‌های کوچک در این مناطق احتمالاً به انتقال و گسترش ایده‌ها، باورها و آیین‌های فرهنگی کمک می‌کرده است.

به باور نویسندگان مطالعه، نحوه برخورد با بقایای این زن نشان می‌دهد مردگان عصر آهن، با وجود آنکه آثار اندکی از آن‌ها در رکورد باستان‌شناسی باقی مانده است، همچنان جایگاهی مهم و تأثیرگذار در زندگی بازماندگان خود داشته‌اند.

پژوهش در ژورنال Antiquity منتشر شده است.

نظرات