فرمول‌بندی سقوط؛ آیا با نگاه به تاریخ می‌توان سرنوشت جوامع را پیش‌بینی کرد؟

چهارشنبه 3 تیر 1405 - 22:30
مطالعه 7 دقیقه
متروکه شدن شهر مدرن
کتابی جدید با استفاده از مفهوم نقاط واژگونی در سامانه‌های پیچیده نشان می‌دهد چگونه تحولات بزرگ تاریخی می‌توانند به درک بهتر آینده بشر کمک می‌کند.
تبلیغات

خلاصه مقاله:

  • کتاب جدید مارتن شفر با استفاده از مفهوم نقاط واژگونی تلاش می‌کند نشان دهد بسیاری از تحولات بزرگ تاریخ بشر الگوی مشترکی دارند. او فروپاشی تمدن‌های باستانی، لغو برده‌داری، اصلاحات اجتماعی و حتی تغییرات جمعیتی امروز را نمونه‌هایی از این نقاط واژگونی می‌داند.
  • در این دیدگاه، وقتی یک سامانه اجتماعی از آستانه‌ای مشخص عبور می‌کند، تغییرات می‌توانند به‌صورت خودتقویت‌کننده ادامه یابند. شفر معتقد است جهان امروز با بحران‌های محیط‌زیستی، نابرابری و تنش‌های اجتماعی روبه‌روست و هنوز امکان هدایت آن به مسیر پایدار وجود دارد.
  • منتقدان تأکید می‌کنند که همه تغییرات تاریخی الزاماً ناگهانی یا ناشی از نقاط واژگونی نیستند و عوامل پیچیده‌تری در کار است. در نهایت، این بحث مطرح می‌شود که آیا می‌توان از تاریخ برای پیش‌بینی آینده استفاده کرد یا بسیاری از تحولات انسانی غیرقابل پیش‌بینی و وابسته به تصمیم‌های انسانی هستند.

برای بسیاری از دانشمندان، فعالان محیط‌زیست و سیاست‌گذاران، پرسش اصلی این روزها آن است که آیا جهان می‌تواند از بحران‌های زیست‌محیطی و اجتماعی کنونی عبور کند یا در مسیر آینده‌ای ناپایدار و تاریک قرار گرفته است. کتاب جدیدی از مارتن شفر، پژوهشگر سامانه‌های پیچیده، تلاش می‌کند با رجوع به تاریخ بشر پاسخی برای این پرسش پیدا کند.

کتاب «خروج از دردسر؛ چگونه جوامع دگرگون شدند و چگونه می‌توانیم دوباره چنین کنیم» این ایده را مطرح می‌کند که بسیاری از مهم‌ترین تحولات تاریخی جهان را می‌توان با مفهوم «نقطه واژگونی» توضیح داد؛ مفهومی که در سال‌های اخیر بیشتر در پژوهش‌های مربوط به تغییرات اقلیمی و محیط‌زیست مطرح شده است.

شفر در کتاب خود از رویدادهایی به ظاهر کاملاً متفاوت سخن می‌گوید؛ از فروپاشی تمدن‌های عصر برنز متأخر در شرق مدیترانه حدود سه هزار سال پیش گرفته تا لغو تجارت برده در اقیانوس اطلس در قرن نوزدهم، اصلاحات اجتماعی و اقتصادی دوران ترقی‌خواهی آمریکا در فاصله دهه ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰ و حتی کاهش نرخ باروری در بسیاری از کشورهای جهان در دوران معاصر.

از نگاه او، همه این رویدادها نمونه‌هایی از لحظاتی هستند که جامعه یا نظام اجتماعی از آستانه‌ای بحرانی عبور کرده و وارد وضعیتی کاملاً جدید شده است. شفر معتقد است جوامع امروزی نیز در آستانه چنین تحولاتی قرار دارند و هنوز فرصتی، هرچند محدود و رو به کاهش، برای هدایت جهان به سوی آینده‌ای پایدار در اختیار دارند.

نقطه واژگونی چیست؟

به نوشته نیچر، مفهوم نقطه واژگونی در سال‌های اخیر به یکی از موضوعات پرطرفدار در علم و رسانه تبدیل شده است. این مفهوم معمولاً برای توصیف شرایطی به کار می‌رود که در آن تغییری تدریجی، پس از رسیدن به آستانه‌ای مشخص، ناگهان به دگرگونی بزرگی منجر می‌شود.

در علوم زمین، نمونه‌های شناخته‌شده‌ای از این پدیده وجود دارد. افزایش تدریجی دمای جو ممکن است در نهایت باعث فروپاشی برگشت‌ناپذیر صفحات یخی، نابودی جنگل‌های بارانی یا تغییرات گسترده در سامانه‌های اقیانوسی شود. در چنین شرایطی، سامانه طبیعی وارد وضعیتی جدید می‌شود که بازگرداندن آن به حالت قبلی بسیار دشوار یا حتی ناممکن است.

دو کتابی که سال گذشته منتشر شدند، یعنی «نقاط واژگونی مثبت» نوشته تیم لنتون و کتاب «در نقطه واژگونی» نوشته تورالف اشتاود و بنیامین فون براکل، علاوه بر بررسی این نقاط واژگونی منفی در طبیعت، به تغییرات اجتماعی مثبتی نیز پرداخته‌اند که می‌توانند از وقوع آن‌ها جلوگیری کنند.

اما تمرکز شفر کمتر بر محیط‌زیست و بیشتر بر تاریخ جوامع انسانی است. او تلاش می‌کند الگوهای مشابهی را در تحولات بزرگ اجتماعی پیدا کند و بررسی کند که آیا همان سازوکارها می‌توانند در جهان امروز نیز فعال باشند یا نه.

شفر نقطه آغاز بحث خود را چیزی می‌داند که آن را «دردسر» می‌نامد. این دردسر تنها به بحران اقلیم یا نابودی طبیعت محدود نمی‌شود، بلکه افزایش نابرابری اقتصادی، تشدید تنش‌های اجتماعی و شکاف‌های سیاسی را نیز شامل می‌شود. او بخشی از این وضعیت را به گسترش اندیشه‌های نولیبرالی نسبت می‌دهد؛ دیدگاهی که از دهه ۱۹۷۰ در بسیاری از کشورهای جهان نفوذ پیدا کرد و بر کاهش نقش دولت‌ها و آزادسازی بازارها تأکید داشت.

به باور شفر، برای مقابله با بحران‌های زیست‌محیطی و اجتماعی کنونی، جهان به تحول بنیادینی نیاز دارد. او در این زمینه می‌نویسد که بشر در طول تاریخ بارها از بحران‌های بزرگ عبور کرده است و به همین دلیل باید بررسی کرد که آن دگرگونی‌ها چگونه رخ داده‌اند.

برای پاسخ به این پرسش، کتاب مجموعه گسترده‌ای از نمونه‌های تاریخی را بررسی می‌کند. این نمونه‌ها از فروپاشی تمدن‌های باستانی تا انقلاب‌ها، اصلاحات سیاسی و تغییرات فرهنگی مدرن را در بر می‌گیرند.

شفر در روایت این تحولات از تجربه‌های پژوهشی خود نیز استفاده می‌کند و با زبانی نسبتاً ساده و محاوره‌ای، خواننده را با ایده‌های پیچیده سامانه‌های اجتماعی آشنا می‌سازد. استدلال اصلی او این است که در همه این موارد، پس از عبور از یک آستانه بحرانی، تغییرات به صورت خودتقویت‌کننده ادامه یافته‌اند و در نهایت جامعه را وارد وضعیتی جدید کرده‌اند. به بیان دیگر، پس از شروع تحول، خودِ تغییر به نیروی محرک تغییرات بعدی تبدیل شده است.

آیا تمام تحولات واقعاً «نقطه واژگونی» بوده‌اند؟

با وجود جذابیت این ایده، نویسنده نقد حاضر یادآور می‌شود که شواهد ارائه‌شده در کتاب اغلب غیرمستقیم هستند و خود شفر نیز اذعان می‌کند که ساده‌سازی بیش از حد رویدادهای تاریخی می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

در بسیاری از نمونه‌های کتاب، ناگهانی بودن تحول بخش مهمی از استدلال را تشکیل می‌دهد. اما پژوهشگران سامانه‌های پیچیده می‌دانند که تغییرات ناگهانی همیشه ناشی از نقاط واژگونی نیستند.

گاهی عامل خارجی قدرتمند می‌تواند باعث جهشی سریع شود. در برخی موارد تغییرات برگشت‌پذیر هستند و در موارد دیگر ممکن است تنها حاصل نوسان‌های تصادفی باشند. علاوه بر این، درباره میزان ناگهانی بودن برخی از رویدادهای تاریخی نیز اختلاف نظر وجود دارد. برای مثال، اگرچه بریتانیا در سال ۱۸۰۷ تجارت برده در اقیانوس اطلس را ممنوع اعلام کرد، تقریباً یک قرن زمان لازم بود تا کشورهای دیگر نیز مسیر مشابهی را طی کنند و اشکال مختلف کار اجباری که جایگزین برده‌داری شده بودند به تدریج از میان بروند.

به همین ترتیب، برخی پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که فروپاشی تمدن‌های عصر برنز متأخر احتمالاً فرایندی تدریجی‌تر و پراکنده‌تر از آن چیزی بوده که پیش‌تر تصور می‌شد.

نشانه‌های هشدار قبل از تغییر

یکی از مفاهیمی که شفر بر آن تأکید می‌کند «کندشدگی بحرانی» است. این پدیده زمانی رخ می‌دهد که توانایی یک سامانه برای بازیابی تعادل خود به‌تدریج کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، سامانه در برابر اختلالات آسیب‌پذیرتر می‌شود و بازگشت آن به وضعیت پایدار قبلی زمان بیشتری می‌برد. برخی دانشمندان این وضعیت را نشانه‌ای هشداردهنده از نزدیک شدن به یک نقطه واژگونی می‌دانند.

شفر برای توضیح این موضوع به مردمان نیاکان پوئبلو (Ancestral Pueblo) اشاره می‌کند؛ جامعه‌ای که در جنوب‌غربی آمریکای امروزی زندگی می‌کرد و تا حدود سال ۱۳۰۰ میلادی چندین بار سکونتگاه‌های خود را به شکلی نسبتاً مرموز ترک کرد. به گفته او، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد پیش از این مهاجرت‌ها، تاب‌آوری اجتماعی این جوامع به تدریج کاهش یافته بود.

او همچنین مجموعه‌ای از حلقه‌های بازخورد مثبت را مطرح می‌کند که ممکن است در این مورد و بسیاری از نمونه‌های دیگر باعث ایجاد نقطه واژگونی شده باشند. در این نوع بازخورد، یک تغییر اولیه موجب تشدید تغییرات بعدی می‌شود و فرایند را سرعت می‌بخشد.

با این حال، منتقدان یادآور می‌شوند که وجود حلقه‌های بازخورد مثبت لزوماً به معنای وقوع نقطه واژگونی نیست. بسیاری از سازوکارهایی که شفر مطرح می‌کند هنوز فرضی هستند و شواهد قطعی برای آن‌ها وجود ندارد. افزون بر این، گاهی تاب‌آوری سامانه‌ای کاهش می‌یابد اما نقطه واژگونی رخ نمی‌دهد و گاهی نیز تحولی بزرگ بدون هیچ نشانه هشداردهنده آشکاری اتفاق می‌افتد.

مشکل مقایسه جامعه با طبیعت

در بخش پایانی کتاب، بحثی مهم درباره تفاوت «نقاط واژگونی» در طبیعت و جامعه مطرح می‌شود. ریچارد لوونتین، زیست‌شناس تکاملی فقید، گفته بود: «به نظر می‌رسد علم بدون استعاره‌ها ممکن نیست.» با این حال، استعاره‌ها همیشه بی‌خطر نیستند و گاهی می‌توانند برداشت‌های اشتباه ایجاد کنند. مفهوم «نقطه واژگونی» یکی از همین نمونه‌هاست؛ اصطلاحی که در سال‌های اخیر از علوم طبیعی وارد علوم اجتماعی شده و در ذهن برخی افراد این تصور را ایجاد کرده که تغییرات پس از یک نقطه خاص، اجتناب‌ناپذیر و غیرقابل بازگشت هستند.

شفر نیز تا حدی چنین دیدگاهی دارد و نقاط واژگونی اجتماعی را «رویدادهایی در آستانه وقوع» توصیف می‌کند که پس از آغاز، متوقف کردن آن‌ها بسیار دشوار است. با‌این‌حال، منتقدان تأکید می‌کنند که نمی‌توان تغییرات پیچیده جوامع انسانی را به سادگی با پدیده‌هایی مانند فروپاشی صفحه یخی مقایسه کرد.

در مورد صفحات یخی، فرایندها عمدتاً از قوانین فیزیکی پیروی می‌کنند. اگر سامانه از آستانه مشخصی عبور کند، حتی گسترده‌ترین طرح‌های مهندسی اقلیم نیز احتمالاً قادر به متوقف کردن آن نخواهند بود.

اما جوامع انسانی بسیار پیچیده‌تر هستند. تصمیم‌ها، انتخاب‌ها، سیاست‌ها و اقدامات انسان‌ها می‌توانند مسیر تاریخ را تغییر دهند. بسیاری از انقلاب‌های اجتماعی و فناورانه که زمانی محتمل به نظر می‌رسیدند هرگز رخ نداده‌اند و برخی دیگر در میانه راه متوقف شده‌اند.

به همین دلیل، نگاه به گذشته می‌تواند ما را دچار نوعی خطای شناختی کند. هنگامی که به رویدادهای تاریخی نگاه می‌کنیم، اغلب تصور می‌کنیم وقوع آن‌ها اجتناب‌ناپذیر بوده و نشانه‌های هشداردهنده از مدت‌ها قبل آشکار بوده‌اند. اما این برداشت ممکن است ناشی از «سوگیری بقا» باشد؛ یعنی توجه کردن به تحولاتی که واقعاً رخ داده‌اند و نادیده گرفتن همه مسیرهای دیگری که می‌توانستند شکل بگیرند اما هرگز محقق نشدند.

در نهایت، کتاب شفر تلاش می‌کند میان تاریخ، علوم اجتماعی و علم سامانه‌های پیچیده پلی برقرار کند. اگرچه همه استدلال‌های آن به یک اندازه متقاعدکننده نیستند، اما پرسشی مهم را پیش روی خوانندگان قرار می‌دهد: آیا بشر می‌تواند بار دیگر راهی برای خروج از بحران‌های بزرگ پیدا کند، یا جهان در حال نزدیک شدن به نقطه‌ای است که بازگشت از آن بسیار دشوار خواهد بود؟

نظرات