افرادی که آینده را با دقتی غیرمنتظره پیشبینی کردند
سهشنبه 5 اسفند 1404 - 22:00مطالعه 13 دقیقهسال ۱۸۹۹، وقتی تماس تلفنی راه دور هنوز سرویسی لوکس و عجیب بهحساب میآمد، چارلز دوئل، کمیسر اداره ثبت اختراعات ایالات متحده، در جملهای تاریخی گفت: «هر چیزی که امکان اختراعشدنش وجود داشته، تابهحال اختراع شده است!»
درست در همان روزهایی که بسیاری از مدیران و مردم عادی فکر میکردند قطار پیشرفت بشر به ایستگاه آخر رسیده، عدهای معدود در خلوت خود داشتند خواب وایفای، تماس تصویری و ماشینهای خودران را میدیدند؛ چهرههایی که دههها پیش از تولد ما، جهان امروزمان را با دقتی خیرهکننده توصیف کردند.
فکر میکنید این افراد نوابغی غیبگو با قدرتهای ماورایی بودند، یا صرفاً الگوها و روندهای پنهان تکنولوژی را عمیقتر از بقیه میفهمیدند؟ بیایید نگاهی به ذهن پیشگامانی بیندازیم که آینده را پیش از رسیدنش توصیف کردند.
خلاصه صوتی
نیکولا تسلا؛ از خودروهای خودران تا ارتباطات بیسیم
وقتی صحبت از پیشبینی آینده میشود، نیکولا تسلا نیازی به معرفی ندارد. مهندس، مخترع و نابغه صرب-آمریکایی که نامش با جریان برق متناوب و ارتباطات بیسیم گرهخورده است. اما تسلا فراتر از اختراعات ثبتشدهاش هم ذهنی داشت که در زمان سفر میکرد.
سال ۱۸۹۸ و در دورانی که اتومبیلها هنوز کالایی نوظهور و ابتدایی بودند؛ تسلا پیشنهادی ارائه داد که حتی امروز هم آشنا به نظر میرسد: «وسیلهی نقلیهای که به حال خود رها شود و بتواند عملیات متنوعی را انجام دهد که به چیزی شبیه قضاوت نیاز دارد.»
دقت کنید که او از چرخدنده و موتور حرف نزد، واژه «قضاوت» (judgment) را نه بهمعنای آگاهی انسانی، بلکه بهعنوان واکنش سریع به شرایط محیط بهکار برد.
تسلا از وسیلهی نقلیهای گفت که «قضاوت» میکند؛ تعبیری اولیه از منطق تصمیمگیری در خودروهای خودران
امروز، خودروهای خودران دقیقاً همین کار را میکنند: تحلیل دادههای لحظهای، انتخاب مسیر، ترمز یا تغییر جهت. تسلا نه از سنسور لیدار حرف میزد و نه از الگوریتمهای یادگیری ماشین؛ اما مسئله را درست تشخیص داده بود: رانندگی، پیش از آنکه مهارت عضلانی باشد، مسئله تصمیمگیری است.
اما پیشبینی مهمتر تسلا به سال ۱۹۲۶ برمیگردد؛ زمانی که گوشی هوشمند را با جزئیات کامل توصیف کرد. او گفت:
وقتی ارتباط بیسیم به طور کامل در سراسر زمین پیادهسازی شود؛ ما قادر خواهیم بود فارغ از فاصلهها، بلافاصله با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم. علاوه بر این از طریق تلویزیون و تلفن یکدیگر را چنان واضح خواهیم دید و شنید که گویی رو در روی هم ایستادهایم، حتی اگر هزاران مایل از هم دور باشیم.
و در ادامه: «ابزاری که با آن این کارها را انجام میدهیم، در مقایسه با تلفنهای امروزی بسیار ساده خواهد بود؛ یک مرد میتواند آن را بهراحتی در جیب جلیقهاش بگذارد.»
میتوان گفت تسلا آینده را استنتاج میکرد نه پیشبینی. اگر برق میتواند منتقل شود، چرا اطلاعات نه؟ یا اگر ماشین میتواند حرکت کند، چرا تصمیم نگیرد؟ تسلا برخلاف بسیاری از همعصرانش، فناوری را مجموعهای از ابزارهای جداگانه نمیدید، آن را سیستمی درحالگسترش و متصل میدانست که در نهایت به خودکارسازی، اتصال جهانی و کوچکشدن ابزارها ختم میشود.
جان واتکینز؛ روزنامهنگاری که از درون شهرها آینده را حدس زد
سال ۱۹۰۷ مهندس و نویسندهای بهنام جان واتکینز، مقالهای با عنوان «در صدسال آینده چه رخ خواهد داد؟» نوشت و در آن فهرستی از تغییرات ملموس زندگی روزمرهی آینده ارائه داد.
در دورانی که مردم برای خرید گوشت و نان باید هر روز به قصابی و نانوایی میرفتند و چیزی به نام یخچال برقی یا غذای بستهبندی وجود نداشت، واتکینز نوشت: «غذاهای آماده و پختهشده را از مؤسساتی شبیه به نانواییهای امروزی خواهیم خرید.» این دقیقاً پیشدرآمدی بر صنعت عظیم غذاهای نیمهآماده، فریز شده و فستفودهای امروزی بود.
واتکینز انتقال تصاویر از راه دور را پیشبینی کرد؛ ایدهای که امروز با تماس تصویری و استریم معنا پیدا میکند
و در پیشبینی دیگری جهانی را توصیف کرد که در آن دوربینهایی با مدارهای الکتریکی به صفحهنمایشهایی در هزاران مایل آنطرفتر متصلاند و افراد و اشیا را به تصویر میکشند. او حتی نوشت:
مردی در وسط اقیانوس اطلس قادر خواهد بود با همسرش که در اتاق خوابی در شیکاگو نشسته صحبت کند. ما به همان راحتی که امروز از نیویورک با بروکلین حرف میزنیم، تلفنی با چین صحبت خواهیم کرد.
تفاوت پیشبینی واتکیز با تسلا در این بود که واتکیز بهجای تمرکز بر فناوری بیسیم، روی تجربه مردم تمرکز داشت و زاویه دیدش کاملاً کاربردی و جامعهشناختی بود. او میدانست که انسان خسته از کار صنعتی، به غذای سریع نیاز دارد و انسان دورافتاده از خانه، ارتباط بیدرنگ میخواهد. او نیازها را دید و تکنولوژی پاسخدهنده به آن نیازها را صدسال زودتر تجسم کرد.
به همین دلیل در پیشبینیهایش خبری از روباتهای انساننما یا شهرهای معلق نیست. آنچه میبینیم، امتداد منطقی همان قرنی است که در آن زندگی میکرد. واتکینز سال ۱۹۰۳ درگذشت و متأسفانه هیچکدام از این رؤیاهای محققشده را با چشمان خودش ندید.
ونوار بوش؛ دانشمندی که اینترنت را روی کاغذ معماری کرد
بیایید از مخترعان و روزنامهنگاران فاصله بگیریم و به سراغ قدرتمندترین دانشمند آمریکا در دهه ۱۹۴۰ برویم. ونِوار بوش در دوران جنگ جهانی دوم، مدیریت هزاران محقق و ژنرال نظامی را بر عهده داشت و فقط به شخص رئیسجمهور گزارش میداد. او حتی یکی از مدیران ارشد پروژه منهتن و ساخت بمب اتم هم بود.
بوش پس از پایان جنگ و مشاهدهی ویرانیهای بمب اتم تصمیم گرفت مسیر تلاشهای علمی را از تخریب به سمت صلح و حفظ دانش تغییر دهد. نگرانی بزرگش این بود که با گذشت زمان و انباشت اطلاعات، دانش بشری گم شود. در سال ۱۹۴۵، با تکنولوژی آن زمان، هیچ راهی برای جمعآوری، سازماندهی و دسترسی به این حجم از اطلاعات وجود نداشت.
بوش برای حل این چالش در مقالهای معروف با عنوان «As We May Think»، دستگاهی به نام ممکس را پیشنهاد داد، مخفف Memory Extension یا گسترشدهنده حافظه.
این دستگاه که ظاهری شبیه به یک میز کار داشت، قرار بود اطلاعات را ذخیره کند. بوش باورداشت مرتبسازی الفبایی اطلاعات دیگر جوابگو نیست و سیستم جدید باید مثل مغز انسان کار کند؛ یعنی شبکهای از اطلاعات با مسیرهای تداعیگر. بوش نوشت که در این سیستم، کاربران میتوانند بین مقالات و تصاویر مختلف پیوند (Link) ایجاد کنند.
بوش در سال ۱۹۴۵، MEMEX را بهعنوان ماشین پیونددهنده اطلاعات معرفی کرد
ممکس کامپیوتر دیجیتال نبود و بوش در مقالهاش از ترانزیستور حرف نمیزد. در آن دوران حتی صفحهنمایش به معنای امروزی وجود نداشت. بوش مبتنی بر فناوری دهه ۴۰ فکر میکرد، اما مسئلهاش به قرن بعد تعلق داشت. او آینده را نه از زاویه سرعت پردازش، بلکه از زاویه دسترسی به معنا میدید.
توصیفات بوش در سال ۱۹۴۵ را امروز در وبسایتها مشاهده میکنیم. درواقع او هایپرلینک را دههها پیش از اختراع اینترنت تخیل کرد. نوشتههای او مستقیماً الهامبخش خالقان اینترنت در دهه ۶۰، ساخت کامپیوترهای رومیزی مثل Xerox Alto، اختراع ماوس، رابط کاربری گرافیکی (GUI) و مسیری شد که به استیو جابز و کامپیوترهای شخصی میرسید.
پس چرا نام بوش را کمتر شنیدهایم؟ شاید چون بوش محصول مشخصی نساخت که بشود در دست گرفت. او نقشه کشید، ساختمانی نساخت. اما بدون آن نقشه، احتمالاً بسیاری از ساختمانهای امروز شکل دیگری داشتند.
وقتی شرکتها آینده را میفروختند: فیلکو و رؤیای سال ۱۹۹۹
به موازات دانشمندانی که نگران سرنوشت بشر بودند؛ گاهی شرکتهای تجاری برای تبلیغ برندشان آینده را به تصویر کشیدهاند. شرکت Philco، از پیشگامان تولید لوازم الکترونیکی و رادیو، در سال ۱۹۶۷ برای هفتاد و پنجمین سالگرد تأسیس خود فیلم کوتاهی ساخت تا زندگی در سال ۱۹۹۹ را پیشبینی کند.
در این فیلم، با خانهای روبرو میشویم که مانیتورهای متعددی دارد. در یکی از صحنهها زن خانواده جلوی یک کنسول ویدیویی نشسته و با فشردن چند دکمه، کالاهای فروشگاه را میبیند و خرید میکند.
فیلم ۱۹۶۷ فیلکو خرید از راه دور با انتخاب دکمهای و پرداخت الکترونیکی را نمایش داد
در آن سالها کارت اعتباری بهصورت فراگیر میان مردم رواج نداشت و مفهوم پرداخت غیرنقدی خانگی هم بیشتر شبیه داستان بود. اما این تصویر، بهطرز عجیبی به خرید آنلاین، پرداخت دیجیتال و حتی تجربههای اولیه تجارت الکترونیک شباهت دارد.
در بخش دیگری از خانه، مانیتورهایی برای پایش استخر و حیاط دیده میشود، ایدهای که امروز آن را با دوربینهای مداربسته، اپلیکیشنهای خانه هوشمند و اعلانهای لحظهای میشناسیم.
در همان فیلم، افراد از نقاط مختلف جهان روی صفحهای واحد با هم ارتباط برقرار میکنند. البته خبری از جزئیات فنی مانند پروتکل و شبکه نیست و آینده بیشتر با تمرکز بر تجربه کاربری نمایش داده میشود.
چرا این پیشبینیها تا این حد آشنا هستند؟ چون شرکتها آینده را بر اساس خواستهها ترسیم میکنند، نه فقط امکانات. آنچه فیلکو نشان میدهد، بیشتر شبیه رؤیای بازار است: همهچیز را از یک جا کنترل کن، راحتتر بخر، سادهتر پرداخت کن.
و درست همین منطق بود که دههها بعد اینترنت مصرفی را شکل داد.
آرتور سی کلارک؛ تبلتی که در فضا متولد شد و در دادگاه به کار آمد
آرتور سی کلارک، نویسندهی مشهور زمانی گفته بود: «تنها چیزی که میتوانیم با اطمینان درباره آینده بگوییم این است که آینده کاملاً خارقالعاده خواهد بود. پس اگر آنچه میگویم معقول به نظر برسد، یعنی شکستخوردهام!»
سال ۱۹۶۸ کلارک با استنلی کوبریک برای ساخت شاهکار سینمایی «۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی» همکاری کرد و تصویری از آینده ارائه داد که واقعاً عجیب به نظر میرسد.
وقتی اپل از سامسونگ بهخاطر کپیبرداری از آیپد شکایت کرد، وکلای سامسونگ به فیلم ادیسه فضایی استناد کردند
در یکی از صحنههای فیلم، دو فضانورد در حال خواندن روزنامه روی دستگاهی تخت و شیشهای هستند که کلارک در کتابش آن را News Pad مینامد. او دستگاه را اینگونه توصیف میکند:
او پد خبری خود را به مدار اطلاعاتی متصل میکرد و آخرین گزارشها از زمین را میخواند. میتوانست روزنامههای الکترونیک مهم جهان را یکییکی ورق بزند و یکعمر تمام را صرف دریافت جریان همیشه در حال تغییر اطلاعات کند.
کلارک فقط از خواندن اطلاعات روی دستگاه حرف نمیزند، از انتخاب، پیمایش و تمرکز نیز میگوید، دقیقاً همان چیزی که بعدها تبلتها و پلتفرمهای خبری دیجیتال انجام دادند.
نکتهی جالب اینکه دههها بعد، وقتی شرکت اپل از سامسونگ بهخاطر کپیبرداری از پتنت آیپد در تبلتهای گلکسی شکایت کرد، وکلای سامسونگ در دادگاه دقیقاً به همین صحنههای فیلم کوبریک و توصیف کلارک استناد کردند! آنها توسعهی تبلت را به هنر پیشین نسبت دادند، بدین معنی که این ایدهها پیشتر، بهطور عمومی نمایش داده شدهاند.
آیزاک آسیموف؛ جامعهای که بدون کامپیوتر فلج میشود
آیزاک آسیموف، خالق رمانهای مشهوری مثل «من، ربات»، در پیشبینی آینده رقیب نداشت. او پس از بازدید از نمایشگاه جهانی سال ۱۹۶۴، پیشبینی کرد که روزی «وسایل نقلیهای با مغزهای رباتیک» ساخته خواهند شد که بدون نیاز به واکنشهای کُند انسانی، مسافران را به مقصد میرسانند. بیش از نیمقرن بعد، شرکتهایی مانند ویمو و تسلا دقیقاً همین ایده را پیش میبرند.
در دهه ۸۰ هم آسیموف در مصاحبههای خود ظهور اشیای کامپیوتری سیار در خانه را پیشبینی کرد و گفت: «پیچیدگی فزاینده جامعه، زندگی بدون این تکنولوژی را غیرممکن خواهد کرد.» این توصیف امروز به شکل تلفن هوشمند، لپتاپ و شبکههای دیجیتال زندگی ما را تعریف میکند.
آسیموف خودروهای دارای مغز رباتیک را پیشبینی کرد که بدون دخالت راننده حرکت میکنند
آسیموف پیشبینی کرد که کامپیوترها الگوهای کاری را بهطور بنیادین تغییر میدهند؛ برخی شغلها از بین میروند و شغلهایی کاملاً تازه شکل میگیرند. این تحول از دهه ۱۹۸۰ تا پایان قرن بیستم بهوضوح رخ داد.
او همچنین آموزش آینده را مبتنیبر کامپیوترها و کتابخانههای متصل جهانی میدید که هر کس در خانه خودش میتواند هر سؤالی را بپرسد و جواب بگیرد.
بااینحال آسیموف بیش از حد خوشبین بود و گمان میکرد آموزش رسمی سنتی عملاً کنار گذاشته میشود، چون بچهها تمام وقتشان را صرف یادگیری از این شبکهها میکنند. او حدس نمیزد بچههای قرن بیستویکم ممکن است بهجای یادگیری فیزیک کوانتوم، از این تکنولوژی شگفتانگیز برای تماشای ویدیوهای طنز تیکتاک یا بازی فورتنایت استفاده کنند!
آسیموف فناوری را جدا از جامعه نمیدید، چنانکه در نوشتههایش رباتها و کامپیوترها همیشه در تعامل با انساناند. او آینده را بهعنوان سیستمی اجتماعی تحلیل میکرد؛ سیستمی که اگرچه دیجیتال میشود، اما همچنان انسانی باقی میماند.
اپل و ویدیوی Knowledge Navigator؛ پیشگویی یا استراتژی؟
سال ۱۹۸۷، شرکت اپل یک ویدیوی تبلیغاتی مفهومی به نام هدایتگر دانش منتشر کرد که در آن نشان میداد آینده تعامل انسان و کامپیوتر را چگونه میبیند.
در این ویدیو، استاد دانشگاهی را میبینیم که یک تبلت لمسی و تاشو را باز میکند. روی صفحه، دستیار دیجیتال ظاهر میشود؛ چهرهای سخنگو که دقیقاً کارکرد سیری یا گوگل اسیستنت امروزی را دارد.
استاد با دستیارش حرف میزند، تقویم و قرارهایش را چک میکند و سپس، یک تماس ویدیویی شبیه به اسکایپ یا فیستایم روی گوشهای از صفحه باز میشود و او با همکارش صحبت میکند. همه اینها در سال ۱۹۸۷ به تصویر کشیده شد، زمانی که کامپیوترها هنوز صفحههای سیاه و سبز متنی داشتند.
مفهوم تعامل صوتی و چندوظیفگی، سالها پیش از آیپد و دستیارهای دیجیتال طراحی شد
آیا اپل آینده را پیشبینی میکرد؟ این ویدیو را نوعی پیشگویی خودبرآورنده میدانند، بدین معنی که اپل چشمانداز و نقشه راه ۳۰ سال آینده را ترسیم کرد تا در نهایت خودش آن را بسازد. اپل نمیگفت «شاید چنین شود»؛ میگفت «ما میخواهیم چنین باشد». و بسیاری از محصولات بعدی اپل بازتاب همین نگاهاند.
ری کرزویل؛ تماشای آینده با الگوریتم
تا اینجا دیدیم که آینده با شهود، تخیل و نیازهای جامعه پیشبینی میشد. اما وقتی به اواخر قرن بیستم میرسیم، قواعد بازی عوض میشود؛ مانند ری کرزویل که از الگوریتم و داده برای دیدن آینده استفاده کرد.
کرزویل سال ۱۹۶۳، زمانی که تنها ۱۵ سال داشت، برنامهای برای تشخیص الگو در موسیقی توسعه داد، ابزاری که امروز برای ما آشناست اما در دهه ۶۰ میلادی چیزی شبیه به جادو بود! او بعدها نرمافزارهای تشخیص گفتار و متنخوان را اختراع کرد و در نهایت به مدیریت مهندسی در شرکت گوگل رسید.
اما کرزویل بهخاطر پیشبینیهای دقیقش شهرت جهانی یافت. در دهه ۸۰، او با بررسی روند رشد قدرت پردازش کامپیوترها پیشبینی کرد که تا سال ۲۰۰۰، یک کامپیوتر قهرمان شطرنج جهان را شکست خواهد داد. سال ۱۹۹۷ کامپیوتر دیپ بلو شرکت IBM، گری کاسپاروف افسانهای را مات کرد.
کرزویل با برونیابی رشد نمایی فناوری، شکست قهرمان شطرنج جهان توسط کامپیوتر را پیشبینی کرد
او سال ۱۹۹۹ نیز در کتابی از ظهور اینترنت بیسیم عمومی، کتابهای الکترونیک و نرمافزارهای تشخیص چهره نوشت. سال ۲۰۱۲، گروهی از محققان پیشبینیهای کرزویل را بررسی کردند و مشخص شد ۸۶ درصد پیشبینیهایش درست بودهاند.
بااینحال کرزویل نتوانست سقوط آزاد اقتصاد اینترنتی یا همان حباب داتکام در اوایل دهه ۲۰۰۰ را پیشبینی کند. او همچنین میگفت تا سال ۲۰۰۹، بیشتر متنهای دنیا نه با تایپکردن، بلکه با تشخیص گفتار پیوسته و صحبتکردن با کامپیوتر نوشته خواهند شد؛ روندی که باوجود پیشرفت دستیارهای صوتی، هنوز کاملاً محقق نشده است.
مهمترین تفاوت کرزویل با تسلا یا آسیموف در روششناسی اوست. او رؤیای آینده را در سر نداشت، آینده را با مفهوم برونیابی نمایی محاسبه میکرد و باورداشت رشد تصاعدی فناوری ادامه خواهد یافت. اگر قدرت پردازش هر چند سال دوبرابر میشود، پس آیندهای که امروز غیرممکن به نظر میرسد، خیلی دور نیست.
در نگاه اول پیشبینیهای تسلا، واتکینز، بوش، کلارک، آسیموف، اپل و کرزویل شبیه مجموعهای از حدسهای درخشان به نظر میرسند؛ گویی چند ذهن استثنایی به آیندهای مهآلود خیره شده و ناگهان تصویر روشنی دیدهاند. اما وقتی این روایتها را کنار هم میگذاریم، متوجه الگوی دیگری میشویم.
وجه تمایز این افراد نسبت به همعصرانشان، نوع نگاهشان به فناوری بود، زیرا ابزار را جدا از رفتار انسانی نمیدیدند.
تسلا رانندگی را مسئله تصمیم دانست، نه مهارت. بوش فهمید مشکل آینده کمبود اطلاعات نیست، گمشدن معناست. آسیموف دید که جامعهای پیچیده بدون واسطههای دیجیتال از حرکت میایستد. حتی شرکتهایی مثل Philco و اپل، آینده را نه با جزئیات فنی، بلکه با تجربه کاربر ترسیم کردند.
شاید به همین دلیل است که بعضی پیشبینیها بارها تکرار شدهاند. وقتی نیاز مشترکی وجود دارد و فناوری آرامآرام به سمت پاسخ حرکت میکند، دیر یا زود کسی آن تصویر را میبیند.
در مقابل، پیشبینیها وقتی شکست خوردند که رفتار انسان سادهانگاری شد. کرزویل رشد نمایی فناوری را درست دید، اما اقتصاد و روان جمعی را دستکم گرفت. آسیموف امکان آموزش تماماً دیجیتال را تشخیص داد، اما انگیزه، حواسپرتی و نابرابری را نه. از نظر فنی چنین آیندههایی دستیافتنی بودند، اما در عمل مسیر انسانی پیچیدهتری طی شد.