چرنوبیل

چرا پاک‌سازی چرنوبیل پایانی ندارد؟

چهارشنبه 29 بهمن 1404 - 13:30مطالعه 16 دقیقه
از فداکاری لیکوییدیتورها که با دست خالی به میدان رفتند تا ساخت بزرگ‌ترین سازه متحرک جهان؛ پاکسازی چرنوبیل نبردی ۴۰ساله است که پایانی ندارد.
تبلیغات

چرنوبیل را معمولاً با انفجار، آتش و تخلیه به یاد می‌آوریم. اما ابعاد منحصربه‌فرد این فاجعه نه همان شب آوریل ۱۹۸۶، بلکه در طول سال‌ها و دهه‌های بعد روشن شد. بعد از خاموش‌شدن شعله‌ها، مسئله‌ی اصلی این بود که چگونه می‌توان با خطری زندگی کرد که دیده نمی‌شود، بوی خاصی ندارد، اما در همه‌چیز نفوذ کرده است؟

داستان پاک‌سازی چرنوبیل، روایتی از نبردی چهل‌ساله و ناتمام است؛ از فداکاری لیکوییدیتورها که با دست خالی به میدان رفتند، تا ساخت بزرگ‌ترین سازه متحرک جهان که طوری طراحی شده تا ۱۰۰ سال دوام بیاورد.

اما چرا با گذشت این‌همه سال و میلیاردها دلار هزینه، هنوز هیچ‌کس جرئت ندارد بگوید پایان پاک‌سازی نزدیک است؟

خلاصه صوتی

آوریل ۱۹۸۶: روایت لیکوییدیتورهای چرنوبیل

آوریل ۱۹۸۶، در روزهای نخست پس از انفجار رآکتور شماره ۴، اتحاد جماهیر شوروی در تلاش بود تا به تعبیری، «از دهان شکست، پیروزی بیرون بکشد». مقامات برای نجات آبرو و اعتبار خود پیش از هرچیز می‌خواستند منطقه را سریعاً به حالت عادی برگردانند. آن‌ها بازسازی، جبران خسارت یا حتی تعطیلی نیروگاه را اولویت نخست خود نمی‌دانستند. آنچه باید فوراً تعریف می‌شد، معنای جدید واژه‌ی «پاک‌سازی» بود؛ مهار فرآیندی نامرئی که می‌توانست با باد، باران و جابه‌جایی انسان‌ها از کنترل خارج شود.

پاکسازی چرنوبیل از ابتدا به‌معنای مهار تشعشع بود، نه ترمیم خسارت یا بازگشت سریع به وضعیت عادی

بدین منظور تمرکز کار روی دو جبهه منعطف شد: در بالا باید آوار به‌شدت آلوده از اطراف ساختمان رآکتور جمع می‌شد تا امکان ساخت یک سازه‌ی مهار فراهم شود. زیر تالار رآکتور هم نگرانی از ذوب‌شدن هسته و نفوذ مواد رادیواکتیو به سفره‌های آب زیرزمینی، گروه‌های معدنچی را به کار واداشت تا نوعی سپر حفاظتی ایجاد کنند.

در همین مرحله بود که واژه‌ی «لیکوییدیتور» (Liquidator) وارد ادبیات رسمی شد؛ اصطلاحی که در زبان فارسی می‌توان آن را «پاک‌ساز» یا «برطرف‌کننده‌ی آثار حادثه» نامید. مقامات نیاز به واژه‌ای داشتند که نشان دهد این افراد مأمورند آثار فاجعه را «منحل» یا «لیکویید» کنند تا خطر از بین برود. اما این اصطلاح، که در ظاهر ساده به نظر می‌رسید، بعدها ابهامات زیادی آفرید.

عنوان لیکوییدیتور تنها به آتش‌نشانان و خلبانان هلیکوپتری که در خط مقدم با رآکتور باز می‌جنگیدند اطلاق نمی‌شد؛ بلکه طیف وسیعی از افراد را در بر می‌گرفت: از معدنچیانی که زیر رآکتور تونل کندند، تا رانندگان، سربازان و حتی پلیس‌هایی که ترافیک خیابان‌ها را کنترل می‌کردند. در واقع، هر کسی که قدم به این منطقه گذاشت تا سهمی در مهار این «دشمن نامرئی» داشته باشد، یک لیکوییدیتور بود. همین گستردگی باعث شد آمارها، روایت‌ها و حتی تعریف «قربانی» از همان ابتدا محل اختلاف باشد.

آمار رسمی مرگ‌ومیر ناشی از تشعشع حاد در سال ۱۹۸۶ تنها ۲۸ نفر اعلام شد، اما واقعیت این است که بین سال ۱۹۸۶ تا امروز، حدود ۶۰۰ هزار نفر در این عملیات پاک‌سازی درگیر شدند و دوزهای متفاوتی از پرتو را دریافت کردند. پاک‌سازی به‌سرعت از یک واکنش فوری به یک برنامه‌ی فرسایشی تبدیل شد؛ برنامه‌ای که به نیروی انسانی بیشتر، زمان طولانی‌تر و مصالحی نیاز داشت که هنوز طراحی نشده بودند.

موج اول لیکوییدیتورها را افرادی تشکیل می‌دادند که اساساً حق انتخاب نداشتند، مانند آتش‌نشان‌ها، معدنچی‌ها، رانندگان، نیروهای نظامی و پلیس که با تهدید مجازات اجتماعی و سیاسی به منطقه اعزام شدند.

البته تعداد زیادی هم داوطلب بودند؛ برخی جذب دستمزدهای بالا شدند، برخی حس وظیفه‌شناسی میهنی داشتند و گروهی دیگر دانشجویان جوانی بودند که برای دوره‌های آموزشیِ آتش‌نشانی یا پزشکی اعزام شده بودند، بدون آنکه درک درستی از خطرات نامرئی تشعشعات داشته باشند.

درنهایت، لیکوییدیتورها به سربازانِ جنگی تبدیل شدند که دشمنش دیده نمی‌شد. از یک‌سو فشار سیاسی برای نشان‌دادن کنترل اوضاع وجود داشت و از سوی دیگر، واقعیت علمی تشعشع اجازه‌ی شتاب نمی‌داد. در نتیجه، پاک‌سازی نه یک مسیر خطی، بلکه مجموعه‌ای از تصمیم‌های موقتی بود که هر کدام پیامدهای بلندمدتی برای این ۶۰۰ هزار نفر و سرزمین‌های اطراف داشتند؛ پیامدهایی که قرار نبود فقط در اطراف رآکتور بمانند.

منطقه‌ ممنوعه: جغرافیای آلودگی، تخلیه و حافظه

چند روز پس از انفجار روشن شد که مسئله فقط خود نیروگاه نیست. تشعشع از مرز دیوارها عبور کرده بود و با الگوهایی پیش‌بینی نشده حرکت می‌کرد. به همین دلیل دایره‌ای به شعاع ۳۰ کیلومتر پیرامون رآکتور درنظر گرفتند که بعدها به نام منطقه ممنوعه چرنوبیل شناخته شد.

در عمل منطقه به سه زون تقسیم شد؛ نه صرفاً برای ساده‌سازی مدیریت، بلکه برای تعیین این‌که چه کسی می‌تواند برگردد و چه کسی نه.

نزدیک‌ترین بخش یا زون سیاه با شعاع ۱۰ کیلومتری نیروگاه و شدت تابشی که به بیش از ۲۰۰ میکروسیورت می‌رسید، به‌کلی غیرقابل‌بازگشت اعلام شد. در نواحی میانی یا زون قرمز، با تابش بین ۵۰ تا ۲۰۰ میکروسیورت در ساعت ساکنان تخلیه شدند و برگشتشان مشروط به افت سطح تشعشع بود. در دورترین حلقه یا زون آبی با تابش ۳۰ تا ۵۰ میکروسیورت در ساعت تمرکز تخلیه بر کودکان، زنان باردار و گروه‌های حساس بود.

به بیان ساده، ایستادن در زون سیاه چرنوبیل مثل این بود که شما هر یک ساعت، ۲ بار عکس‌برداری کامل قفسه‌ی سینه انجام دهید؛ آن هم به‌صورت مداوم و بدون توقف، ۲۴ ساعت شبانه‌روز! ۲۰۰ میکروسیورت در ساعت، یعنی اگر یک ساعت آنجا بمانید، ۲۰۰ واحد آسیب می‌بینید و اگر یک شبانه‌روز بمانید، ۴۸۰۰ واحد؛ این مقدار تقریباً معادل تمام تابشی است که یک فرد عادی باید در طول دو سال از محیط دریافت کند.

منطقه‌ی ممنوعه ابتدا یک تصمیم اداری بود، اما به‌تدریج به جغرافیایی بر اساس الگوی واقعی آلودگی تبدیل شد

در مرکز این جابه‌جایی اجباری، شهر پریپیات قرار داشت که اصلاً برای بحران ساخته نشده بود؛ شهری برنامه‌ریزی‌شده برای کارکنان نیروگاه، با مدارس، استخر و بلوارهای تازه‌ساز؛ جایی که زندگی مدرن شوروی قرار بود بی‌وقفه ادامه پیدا کند. تخلیه‌ی پریپیات به‌سرعت انجام شد، با این وعده که وضعیت موقتی است. وعده‌ای که هرگز محقق نشد.

اما منطقه‌ی ممنوعه لایه‌هایی از تاریخ پیشین را هم در خود داشت. یکی از تکان‌دهنده‌ترین نشانه‌ها، درخت پارتیزان بود؛ درخت بلوطی با ظاهری شبیه به یک چنگال یا صلیب در فاصله‌ی حدود ۱۶۰۰ متری از رآکتور که در جنگ جهانی دوم، نازی‌ها از شاخه‌های آن برای دار زدن پارتیزان‌های شوروی و سربازان استفاده می‌کردند.

این درخت، برخلاف بسیاری از پوشش‌های گیاهی اطراف، از تشعشعات ۱۹۸۶ جان سالم به در برد و تا دهه‌ی ۹۰ پابرجا ماند. حضورش در دل منطقه‌ی ممنوعه، یادآوری ناخوشایندی بود از اینکه این جغرافیا پیش از فاجعه‌ی هسته‌ای هم میدان خشونت بوده است؛ جایی که وحشت جنگ و وحشت تشعشع روی یک خاک به هم می‌رسند.

با گذشت زمان، مرزهای منطقه‌ی ممنوعه تغییر کردند. باد و باران، لکه‌های آلودگی را به جهاتی بردند که روی نقشه‌های اولیه پیش‌بینی نشده بود. برخی از آلوده‌ترین نواحی حتی در خارج از اوکراین قرار گرفتند و بلاروس را به‌شدت درگیر کردند. درنهایت، منطقه‌ای به وسعت هزاران کیلومترمربع تحت محدودیت‌های دائمی قرار گرفت؛ آن‌هم نه با حصاری پیوسته، که با شبکه‌ای از ایست‌های بازرسی، مسیرهای کنترل‌شده و ایستگاه‌های شست‌وشو.

دوزیمتریست‌ها: پیشگامان پاک‌سازی

در منطقه‌ی ممنوعه، خطر چیزی نبود که بتوان آن را دید یا بویید. تشعشع نه دود داشت و نه صدا؛ به همین دلیل پاک‌سازی چرنوبیل خیلی زود به مسئله‌ای عددی تبدیل شد: چه‌قدر، کجا و تا چه زمانی می‌شود کار کرد. پاسخ به این پرسش‌ها بر عهده‌ی گروهی بود که کمتر در روایت‌های عمومی دیده می‌شوند.

پیش از اینکه هیچ کارگری پا به منطقه بگذارد، تیم‌های دوزیمتری (Dosimetrists) وارد عمل می‌شدند. آن‌ها سوار بر خودروهای زرهی مجهز به سپر سربی، در خیابان‌های خالی از سکنه حرکت می‌کردند تا نقشه‌های هات‌اسپات را ترسیم کنند. امن‌ترین مسیر ورود و خروج، نقاطی که می‌شد چند دقیقه یا چند ساعت در آن‌ها کار کرد، و جاهایی که حتی توقف کوتاه هم خطرناک بود.

در چرنوبیل، زمان مجاز کار با بدن انسان اندازه‌گیری می‌شد، نه با ساعت

براساس این داده‌ها، برای هر نفر زمان مجاز حضور تعریف می‌شد؛ مفهومی که در چرنوبیل، به‌اندازه‌ی هر ابزار مهندسی اهمیت داشت.

در تئوری، سقف مجاز ۲۵ رونتگن تعیین شد. طبق پروتکل فردی به دوز تعیین‌شده می‌رسید، باید فوراً از منطقه خارج و با نیروی جدید جایگزین می‌شد. اما طبق گزارش‌ها با کمبود نیرو و فشار برای اتمام کار، این عدد بارها نادیده گرفته شد و بسیاری فراتر از حدِ مجاز در مهلکه ماندند.

مشکل دیگر، ابزار اندازه‌گیری بود. قرار بود هر فرد دوزیمتر شخصی داشته باشد تا مواجهه‌ی واقعی‌اش ثبت شود. در عمل، مقیاس پروژه به‌قدری بزرگ بود که این هدف به‌طور کامل محقق نشد. برخی با دستگاه‌های مشترک کار می‌کردند، برخی بدون ثبت دقیق و برخی دیگر اصلاً به اعداد دسترسی نداشتند.

به همین دلیل آنچه ثبت شد و آنچه واقعاً رخ داد با هم فاصله داشتند؛ شکافی که بعدها در پرونده‌های پزشکی و اجتماعی خود را نشان داد.

پروتکل سه‌مرحله‌ای پاک‌سازی

پس از صدور مجوز ورود، لیکوییدیتورها فرآیندی پیچیده و فرساینده را آغاز می‌کردند که شامل سه مرحله اصلی بود:

لایه‌برداری خاک: اولین قدم با حذف منبع اصلی تابش ثانویه تعریف می‌شد. طبق دستورالعمل رسمی، باید ۳۰ سانتی‌متر از سطح خاک را برمی‌داشتند، اما در عمل بسته به‌شدت آلودگی، بین ۱۰ تا ۵۰ سانتی‌متر خاک‌برداری شد.

پاکسازی میدانی ترکیبی از خاک‌برداری، شست‌وشو و مهار ذرات بود

ابزارها نیز از بیل و کلنگ تا ماشین‌آلات سنگین متغیر بودند. خاک جمع‌آوری‌شده در کانتینرهای فلزی ریخته می‌شد و به محل‌های دفن پسماند انتقال می‌یافت؛ خاکی که حاوی ایزوتوپ‌های خطرناکی مثل سزیم-۱۳۷، استرانسیوم-۹۰ و مقادیر اندکی پلوتونیوم بود.

شستشوی شیمیایی: درمرحله دوم خانه‌ها، جاده‌ها، ماشین‌آلات سنگین و خودروها با محلول‌های شیمیایی خاص شسته می‌شدند. نکته‌ی مهم اینکه که آب حاصل از شستشو نباید وارد زمین می‌شد؛ بنابراین این پساب‌های رادیواکتیو نیز جمع‌آوری و مانند خاک، در مخازن فلزی ایزوله می‌شدند.

تکنیک فیلم: در بسیاری از نقاط، نه خاک‌برداری کافی بود و نه شست‌وشو. برای جلوگیری از بلندشدن گردوغبار رادیواکتیو، محلولی را روی سطح زمین اسپری می‌کردند که پس از خشک‌شدن، به یک‌لایه‌ی فیلم‌مانند تبدیل می‌شد. این فیلم، ذرات رادیواکتیو را در خود حبس می‌کرد. سپس کارگران این لایه‌های فیلم را مانند پوست خشک شده از زمین می‌کندند و دور می‌ریختند.

زیرساخت‌های آلوده و جنگل سرخ

عملیات پاک‌سازی تنها به این سه مرحله محدود نشد و با تخریب و بازسازی گسترده ادامه یافت. سقف هزاران خانه کنده و تعویض شد، جاده‌ها دوباره آسفالت شدند تا آلودگی نفوذ کرده در قیر مدفون شود و لوله‌کشی‌های آب به کل تغییر کرد.

در مجموع ده‌ها هزار ساختمان و صدها سکونت‌گاه در مقیاس‌های مختلف تحت عملیات پاک‌سازی قرار گرفتند. شرایط کار نیز بسیار دشوار بود. بسیاری از نیروها در چادرها یا اقامتگاه‌های موقت زندگی می‌کردند، درحالی‌که اسناد رسمی روی کاغذ، از تأمین کامل امکانات می‌گفتند. همین وضعیت باعث شد بخشی از داوطلبان از ادامه‌ی کار سر باز زنند.

در جنگل سرخ، مهار تشعشع به حذف و دفن کامل یک اکوسیستم انجامید

در این میان سرنوشت متأثرکننده‌ی جنگل سرخ نیز رقم خورد؛ منطقه‌ای به وسعت ۱۰ کیلومترمربع از درختان کاج که در مسیر مستقیم ابر رادیواکتیو قرار داشتند. بولدوزرها تمام جنگل را ریشه‌کن کردند، درختان را در ترانشه‌های عمیق دفن نمودند و روی آن‌ها را با لایه‌ای ضخیم از ماسه پوشاندند. سپس نهال‌های کاج جدیدی روی این گورستان درختی کاشته شد.

زندگی کارگران در منطقه‌ مرگ

با طولانی‌شدن عملیات، نیاز به ساختاری پایدارتر حس می‌شد. در نوامبر ۱۹۸۶، سازمانی به نام کومپلکس (Komplex) تأسیس شد تا مدیریتِ منطقه ممنوعه، عملیاتِ نیروگاه (که هنوز فعال بود) و ساخت شهر جدیدی برای آوارگان را بر عهده بگیرد.

شهر پریپیات که روزگاری نگینِ شهرهای اتمی شوروی محسوب می‌شد، از سکنه خالی شد. برای اسکان کارکنان نیروگاه و خانواده‌هایشان، شهری جدید به نام اسلاووتیچ در خارج از منطقه آلوده بنا کردند؛ نمادی از تداوم زندگی در کنار خطر. کارکنان هر روز با قطار از اسلاووتیچ به منطقه ممنوعه می‌رفتند و برمی‌گشتند.

بازگشت حیات وحش و مغزهای کوچک

با خالی‌شدن شهرها و روستاها، منطقه‌ی ممنوعه ناخواسته به آزمایشگاهی بزرگ تبدیل شد. انسان‌ها رفتند و حیات‌وحش ماند. طی سال‌ها، جمعیت گونه‌هایی که پیش‌تر به‌ندرت دیده می‌شدند افزایش یافت؛ از گراز و گرگ تا خرس‌هایی که حضورشان پیش از ۱۹۸۶ استثنا بود.

اما این تصویر، نیمه‌ی پنهان و تاریکی هم داشت. مطالعات زیستی در نواحی با آلودگی بالاتر نشان داد که همه‌چیز به‌خوبی پیش نمی‌رود. پرندگان ساکن در مناطق آلوده‌تر، نسبت به هم‌نوعان خود در مناطق پاک، مغزهای کوچک‌تری دارند. جهش‌های ژنتیکی و ناهنجاری‌های فیزیکی در جانوران گزارش می‌شود و تراکم جمعیت برخی گونه‌ها در هات‌اسپات‌ها کمتر است.

رآکتورهای فعال و میراث سوخت

انفجار واحد چهار، نیروگاه را از کار نینداخت. در زمان حادثه سه رآکتور دیگر فعال بودند و دو واحد دیگر هم در دست ساخت. درحالی‌که دنیا در وحشت ابر رادیواکتیو فرورفته بود، رآکتورهای واحدهای ۱، ۲ و ۳ به دلیل نیاز شدید اتحاد جماهیر شوروی به برق و بحران اقتصادی، همچنان به فعالیت خود ادامه دادند.

رآکتور ۳ از نظر معماری با واحد ۴ جفت بود و عملاً دیواربه‌دیوار محوطه‌ی منفجر شده قرار داشت. مهندسان مجبور شدند برای محافظت از پرسنل واحد ۳، دیوارهای ضخیم بتنی بین این دو واحد بریزند تا کارمندان بتوانند در چندمتری جهنم رادیواکتیو، شیفت‌های کاری خود را بگذرانند.

تداوم فعالیت رآکتورها نتیجه‌ی محدودیت اقتصادی بود، نه نادیده‌گرفتن خطر

این فعالیت پرخطر تا سال ۱۹۹۱ ادامه یافت، تا اینکه حادثه‌ای داخلی سرنوشت یکی از واحدها را تغییر داد. ۱۱ اکتبر ۱۹۹۱، توربین هال رآکتور شماره ۲ دچار آتش‌سوزی شد. اگرچه این حادثه هسته‌ای نبود، اما ترس از تکرار فاجعه باعث شد اوکراین تازه‌استقلال‌یافته، واحد ۲ را برای همیشه خاموش کند.

سال ۱۹۹۶ واحد ۱ تحت فشارها و توافقات بین‌المللی خاموش شد و نهایتاً در ۱۵ دسامبر ۲۰۰۰، لئونید کومچا رئیس‌جمهور وقت اوکراین در یک مراسم رسمی، فرمان توقف رآکتور شماره ۳ را صادر کرد. نیروگاه چرنوبیل پس از ۱۴ سال مقاومت در برابر تعطیلی، بالاخره ساکت شد.

چالش ابدی: انبار سوخت خشک (ISF-2)

آیا با خاموش‌شدن رآکتورها خطر به پایان می‌رسید؟ هر واحد، سوخت مصرف‌شده‌ای برجای گذاشته بود که باید دهه‌ها و شاید قرن‌ها به‌طور ایمن نگهداری می‌شد. استخرهای خنک‌کننده قدیمی و انبارهای موجود در سایت برای این حجم کافی نبودند و انتقال فوری همه‌ی پسماندها هم نه عملی بود و نه امن.

حالا این سؤال مطرح بود که چگونه می‌شود بدون افزودن ریسک تازه، با میراث سوخت مصرف‌شده کنار آمد؟ اینجا بود که پروژه عظیم ISF-2 کلید خورد.

عمر پروژه مدیریت زباله‌های چرنوبیل، از عمر سازندگانش بیشتر خواهد بود

این تأسیسات که ساخت آن در سال ۲۰۱۷ تکمیل شد، بزرگ‌ترین انبار خشک سوخت هسته‌ای در جهان به‌شمار می‌رود و فرآیند کار بسیار دقیقی دارد: سوخت‌های مصرف‌شده از استخرهای آب بیرون کشیده می‌شوند، خشک می‌شوند، در کپسول‌های دوجداره بسته شده و در سیلوهای بتنی قرار می‌گیرند.

این تأسیسات طراحی شده تا بیش از ۲۱,۰۰۰ واحد سوخت را برای حداقل ۱۰۰ سال آینده به‌صورت ایمن نگهداری کند. به عبارتی مدیریت زباله‌های چرنوبیل، پروژه‌ای است که عمرش از عمر سازندگانش بیشتر خواهد بود.

از سارکوفاگ تا سازه ایمن جدید: گذار به مهندسی مدرن

در ماه‌های اولیه پس از انفجار، هیچ‌چیز به اندازه‌ی پوشاندن دهانه‌ی باز راکتور اهمیت نداشت. سازه‌ی اولیه‌ای که به نام سارکوفاگ روی رآکتور ۴ ساخته شد، هرگز قرار نبود دائمی باشد.

در زمان ساخت شدت تابش آن‌قدر بالا بود که کابین جرثقیل‌ها را با لایه‌های ضخیم سرب می‌پوشاندند و اپراتورها فقط چند دقیقه اجازه کار داشتند. بتن از راه دور و با پمپ‌های عظیم روی ویرانه‌ها ریخته می‌شد.

سارکوفاگ ۱۹۸۶ زمان خرید، اما مشکل را حل نکرد

این سازه که ۲۰۰ تن مواد مذاب هسته‌ای، ۳۰ تن غبار بسیار آلوده و ۱۶ تن اورانیوم و پلوتونیوم را در خود حبس کرد، هرچند زمان خرید، ولی مشکلات زیادی داشت. از طرفی روی دیوارهای آسیب‌دیده‌ی راکتور بنا شده بود و درز و شکاف‌های زیادی بود.

عمر مفید آن حداکثر ۳۰ سال تخمین زده شد و با گذشت زمان، خطر ریزش سقف و نشت دوباره مواد رادیواکتیو جدی شد.

جهان نمی‌توانست اجازه دهد سارکوفاگ فروبریزد. کنسرسیومی بین‌المللی با هزینه نهایی بیش از ۲٫۱ میلیارد یورو، پروژه‌ی سازه ایمن جدید (New Safe Confinement) را آغاز کرد، سازه‌ای به شکل قوس عظیم فولادی با ۱۱۰ متر ارتفاع، ۱۶۵ متر عرض و پوشش سه‌لایه پنل پلی‌کربنات و استیل برای جلوگیری از نشت غبار.

به دلیل تابش مرگبار بالای رآکتور ۴، امکان ساخت مستقیم سازه وجود نداشت. مهندسان تصمیم گرفتند سازه را در فاصله‌ای ایمن مونتاژ کنند و سپس آن را روی ریل بلغزانند. نوامبر ۲۰۱۶، طی فرآیندی چندروزه، این غول ۳۶ هزارتنی به‌آرامی روی سارکوفاگ قدیمی قرار گرفت؛ عملیاتی که رکورد جابه‌جایی بزرگ‌ترین سازه متحرک ساخت بشر را ثبت کرد.

NSC طوری طراحی شده تا ۱۰۰ سال دوام بیاورد

به گفته‌ی دانشمندان NSC یک کارگاه فعال است. سقف داخلی این قوس به جرثقیل‌های رباتیک مجهز شده تا در دهه‌های آینده بدون دخالت مستقیم انسان، سارکوفاگِ پوسیده‌ی قدیمی را تکه‌تکه کنند و مواد رادیواکتیو را بسته‌بندی و خارج نمایند.

NSC طوری طراحی شده تا ۱۰۰ سال دوام بیاورد؛ زمانی که امیدواریم تکنولوژی بشر برای حل نهایی مشکل پسماندها آماده شده باشد.

معمای نوترون‌ها: وقتی رآکتور دوباره بیدار می‌شود

سال‌ها پس از خاموشی کامل نیروگاه و استقرار سازه‌ی مهار جدید، چرنوبیل دوباره کارشناسان را غافلگیر کرد. از سال ۲۰۱۹، سنسورهای نصب‌شده در اعماق بقایای رآکتور چهار افزایش تدریجی نرخ نوترون‌ها را ثبت کردند؛ داده‌ای نگران‌کننده در جایی که قرار بود فقط نظارت منفعل جریان داشته باشد.

در فیزیک هسته‌ای آب معمولاً نقش کندکننده‌ی نوترون‌ها را دارد؛ عاملی که می‌تواند احتمال واکنش زنجیره‌ای را بالا ببرد. بنابراین انتظار اولیه این بود که با خشک‌شدن تدریجی آب‌های باقی‌مانده در زیرزمین و حفره‌های رآکتور، ریسک کاهش یابد.

افزایش نوترون‌ها پس از خشک‌شدن آب نشان داد رآکتور چهار هنوز رفتاری خطی ندارد

اما در چرنوبیل، رفتار سیستم از این الگو پیروی نکرد. با خشک‌شدن برخی نواحی، چیدمان سوخت آسیب‌دیده و مواد اطراف آن به‌گونه‌ای تغییر کرد که نرخ نوترون‌ها افزایش یافت.

این پدیده بیش از آنکه نشانه‌ی بحرانی فوری باشد، یادآوری می‌کرد که رآکتور چهار حتی در وضعیت مهار، سامانه‌ای قابل‌پیش‌بینی نیست. واکنش‌ها در توده‌ای نامتجانس از سوخت ذوب‌شده، بتن، فلز و فضاهای خالی رخ می‌دهند. خوشبختانه، این افزایش تا سال ۲۰۲۱ فروکش کرد؛ اما همین دوران کافی بود تا نشان دهد چرنوبیل هنوز تمام قواعد را نمی‌پذیرد.

آنچه پس از ۱۹۸۶ در چرنوبیل رخ داد، زنجیره‌ای از تصمیم‌های موقت بود که دائمی شدند؛ از خاک‌برداری و محلول‌های فیلم‌ساز تا سازه‌ای فولادی با عمر صدساله. پاک‌سازی هرگز به معنای حذف خطر نبود، ولی شانس مدیریت ریسک‌ها را در طول زمان افزایش داد.

این پروژه نشان داد که فاجعه‌های هسته‌ای پایان مشخصی ندارند. آن‌ها وارد فاز نگهداری می‌شوند؛ فازی که به ثبات سیاسی، اقتصاد پایدار، دانش فنی و نیروی انسانی متعهد وابسته است و هر شوک بیرونی، از همه‌گیری تا جنگ، می‌تواند این تعادل شکننده را به‌هم بزند.

تبلیغات
تبلیغات

نظرات