اگر تابهحال تصویری از صدها پنجره و بالکن فشرده را دیدهاید که مانند دیواری بیپایان تا آسمان امتداد یافتهاند، احتمال زیادی وجود دارد که آن عکس متعلق به ساختمان هیولا باشد؛ مجموعهای مسکونی در منطقهی کوون تانگ در هنگکنگ که در نگاه اول، بیشتر به صحنهای از فیلمهای علمی-تخیلی شباهت دارد تا محلی برای زندگی هزاران انسان.
مجتمع مسکونی ساختمان هیولا که از چندین بلوک مسکونی به هم چسبیده تشکیل شده است، با نمای یکپارچه و خاکستریاش، یکی از نمادینترین نمونههای معماری متراکم در جنوب شرق آسیا محسوب میشود.
ساختمان هیولا چیست؟
ساختمان ییک چونگ معروف به ساختمان هیولا مجموعهای از پنج بلوک مسکونی بههمپیوسته در محلهی کوآری بی در هنگکنگ است. این مجموعه که نام رسمی آن پارکر استیت است، از پنج ساختمان با نامهای «ییک چونگ»، «ییک فات»، «مانتین منشن»، «اوشنیک منشن» و «فوک چونگ» تشکیل شده است. این پنج بلوک از بیرون به هم متصل هستند و از نمای بالا، شکلی شبیه به حرف ای (E) انگلیسی ایجاد میکنند که همین آرایش ویژه، یکی از دلایل شهرت بصری این مجموعه در میان عکاسان و فیلمسازان است.
ساختمان هیولا در هنگکنگ، با پنج بلوک بههمچسبیدهاش که از بالا شبیه حرف E است، یکی از عجیبترین و معروفترین سازههای مسکونی جهان به شمار میرود
قدمت بنا به سالهای میانی دههی ۱۹۶۰ بازمیگردد. در آن دوره، شرکتهای سازندهی مسکن در هنگکنگ با الگوبرداری از پروژههای مشابه در سایر نقاط آسیا، طرحی را اجرا کردند که در آن چندین ساختمان بلند بدون فاصلهی قابلتوجه از یکدیگر ساخته شوند.
مجموعه ساختمان هیولا، بهطور دقیق دارای ۱۱هزار متر مربع مساحت و ۲۲۴۳ واحد مسکونی است. از نظر کاربری زمین، طبقات همکف این پنج بلوک به واحدهای تجاری کوچک اختصاص دارد که شامل خواربارفروشی، آرایشگاه، تعمیرگاه لوازم الکترونیکی، رستورانهای محلی و مغازههای پارچهفروشی میشود. این ترکیب تجاری-مسکونی، یکی از ویژگیهای بارز بافت قدیمی هنگکنگ است که هنوز هم در این مجموعه حفظ شده و آن را از مجتمعهای مدرن و لوکس جدید متمایز میکند.
چرا نام ساختمان هیولا انتخاب شده است؟
لقب ساختمان هیولا را مردم هنگکنگ به این مجموعه دادهاند و این نام، برخلاف بسیاری از عناوین گردشگری که توسط نهادهای رسمی انتخاب میشوند، ریشهای کاملاً مردمی و توصیفی دارد.
دلیل این نامگذاری، ترکیبی از چند عامل عینی است: ظاهر عظیم و یکپارچهی مجموعه، تراکم خیرهکنندهی واحدهای مسکونی، و دیوارهای بلند پنجرهها و بالکنهایی که هنگام نگاهکردن از حیاط مرکزی، احساسی شبیه به قرار گرفتن در میان درهای از بتن را به بیننده منتقل میکنند.
این نامگذاری، نخستین بار در میان ساکنان محلی و سپس در شبکههای اجتماعی رایج شد. برخلاف تصور برخی گردشگران که گمان میکنند این عنوان اشاره به طراحی ترسناک یا خطرناک ساختمان دارد، هیولا در اینجا بیشتر به ابعاد غیرعادی و حضور همهجانبهی سازه در منظرهی شهری اشاره دارد؛ هیولایی که معماری آن چنان بر محیط پیرامون چیره شده که گویی موجودی زنده، شهر را در آغوش گرفته است.
لقب ساختمان هیولا ریشهای مردمی دارد و توسط ساکنان محلی به این مجموعه داده شده است
وقتی در مرکز حیاط بایستید و به بالا نگاه کنید، هزاران پنجره، کولر، لباسهای آویزان و بالکنهای کوچک، تصویری هندسی و تقریباً فراواقعی میسازند. این تصویر، درطول یک دههی گذشته به یکی از مشهورترین سوژههای عکاسی شهری در جهان تبدیل شده است.
از منظر روانشناسی محیطی، حس هیولایی ریشه در نسبت نامتعادل ابعاد دارد. ارتفاع دیوارها (بیش از شصت متر) در مقایسه با عرض حیاط مرکزی (حدوداً پانزده متر)، نسبتی نزدیک به چهار به یک ایجاد میکند که در معماری، به مرز احساس محصوریت بیش از حد میرسد. این تناسب، در کنار تکرار یکنواخت پنجرهها در هر طبقه، الگویی انتزاعی و تقریباً سیالگونه پدید میآورد که تماشاگر را میان حیرت از زیبایی هندسی و دلواپسی از فشردگی فضا سرگردان میکند.
ساختمان هیولا چگونه ساخته شد؟
پس از جنگ جهانی دوم، هنگکنگ با موج بزرگی از مهاجرت از سرزمین اصلی چین روبهرو شد. جنگ داخلی چین و سپس پیروزی حزب کمونیست در سال ۱۹۴۹، باعث شد میلیونها تن از ساکنان استانهای جنوبی، به ویژه شانگهای، گوانگدونگ و فوجیان، به هنگکنگ بگریزند. جمعیت این شهر که در سال ۱۹۴۵ حدوداً ششصد هزار نفر بود، تا سال ۱۹۵۰ به بیش از دو میلیون نفر رسید و این روند افزایشی تا دههی ۱۹۶۰ نیز ادامه یافت. در کمتر از بیست سال، جمعیت هنگکنگ بیش از سه برابر شد و این رشد انفجاری، فشار بیسابقهای بر زیرساختهای مسکونی شهر وارد کرد.
در آن سالها، بیشتر مردم در سرپناههای موقت، خانههای چوبی در دامنهی تپهها و حتی روی پشتبامهای قدیمی زندگی میکردند. آتشسوزیهای گسترده، به ویژه آتشسوزی بزرگ شم شوئی پو در سال ۱۹۵۳ که بیش از پنجاه هزار تن را بیخانمان کرد، دولت را به این نتیجه رساند که دیگر نمیتوان با راهحلهای موقت به بحران مسکن پاسخ داد. به همین دلیل، دولت محلی و بخش خصوصی به طور همزمان وارد صحنه شدند و ساخت مجتمعهای بسیار متراکم و بلند را در دستور کار قرار دادند.
پروژهی پارکر استیت دقیقاً در همین بستر تاریخی شکل گرفت. زمین این مجموعه در محلهی کوآری بی، در منطقهی شرقی هنگکنگ، در گذشته انبار کشتیسازی و کارخانهی کوچکی بود که با توسعهی صنعتی شهر، به تدریج ارزش خود را از دست داده بود. شرکت سازنده، زمین را با قیمتی نسبتاً ارزان خریداری کرد و برنامهی ساخت یک مجتمع مسکونی بزرگ را با هدف تأمین مسکن برای کارگران کارخانهها و کارمندان طبقهی متوسط پایین ارائه داد.
مسیر ساخت این مجموعه هموار نبود. عملیات اجرایی در سال ۱۹۶۴ با گمانهزنی و پیسازی آغاز شد، اما بهدلیل بحران مالی سالهای میانی دههی ۱۹۶۰ که بخش بزرگی از اقتصاد هنگکنگ را تحت تأثیر قرار داد، پروژه با مشکلات جدی روبهرو شد. وامهای بانکی متوقف شد، قیمت مصالح ساختمانی به شدت افزایش یافت و چندین بار کار در زمینسازی و فونداسیون متوقف ماند. از سوی دیگر، ناآرامیهای اجتماعی ناشی از اعتراضات سال ۱۹۶۷ فضای سرمایهگذاری را بیش از پیش متشنج کرد. در این دوره، برخی از سرمایهگذاران اولیه از پروژه خارج شدند و شرکت سازنده مجبور شد ترکیب سرمایهگذاران را تغییر دهد.
علاوه بر مشکلات مالی و اجتماعی، چالشهای فنی نیز کم نبودند. زمین محل پروژه، به دلیل نزدیکی به دریا و سابقهی صنعتی، از استحکام کافی برخوردار نبود و مهندسان مجبور شدند شمعهای بتنی عمیقتری نسبت به طرح اولیه به کار ببرند. همچنین، طراحی پنج بلوک بههمپیوسته با ارتفاع یکسان، اگرچه از نظر زیباییشناسی و تراکم سازه بهینه به نظر میرسید، اجرای آن نیازمند دقت بالایی در محاسبات باربری و لرزهای بود.
درنهایت، پس از حدود هشت سال کار پراکنده و وقفههای متعدد، پروژه در سال ۱۹۷۲ به اتمام رسید. مجموعهی پارکر استیت با پنج بلوک مسکونی مجزا، هر یک با نام مستقل خود، رسماً افتتاح شد.
پس از جنگ جهانی دوم، جمعیت هنگکنگ در کمتر از بیست سال بیش از سه برابر شد و از ششصد هزار نفر به بیش از دو میلیون نفر رسید
برخلاف برخی منابع که تاریخ ساخت را اواخر دههی ۱۹۶۰ ذکر میکنند، اسناد شهرداری نشان میدهد تحویل نهایی واحدها به ساکنان، در بهار سال ۱۳۵۱ خورشیدی (۱۹۷۲ میلادی) انجام شده است. این تاریخ، ساختمان هیولا را به یکی از نخستین مجتمعهای مسکونی مرتفع در هنگکنگ تبدیل میکند که با تراکم بیش از هزار واحد در هر بلوک ساخته شده است.
نکتهی قابل تأمل این است که علیرغم تمام مشکلات پیشروی ساخت، این مجموعه هرگز به پروژهای نیمهکاره یا ورشکسته تبدیل نشد. شرکت سازنده با تغییر مدل تأمین مالی و فروش پیشفروش واحدها به کارگران کارخانههای اطراف، توانست پروژه را به سرانجام برساند. این مدل تأمین مالی، بعدها به الگویی برای بسیاری از پروژههای مسکن اجتماعی در سایر نقاط هنگکنگ تبدیل شد و نشان داد که چگونه میتوان با مشارکت مستقیم مصرفکنندگان نهایی، پروژههای بزرگ را از بحران مالی نجات داد.
جمعیت ساکن در ساختمان هیولا
براساس آمار منتشرشده از سوی ادارهی ثبت املاک هنگکنگ و منابع محلی، ساختمان هیولا شامل حدود ۲٬۲۴۳ واحد مسکونی است که در پنج بلوک بههمپیوسته توزیع شدهاند. با احتساب میانگین ۴٫۵ نفر در هر واحد (که در بافت خانوادگی طبقهی کارگر هنگکنگ عددی رایج محسوب میشود)، جمعیت ساکن در این مجموعه به نزدیک ۱۰ هزار نفر میرسد. تمام این جمعیت در زمینی با مساحت تقریبی ۱۱ هزار متر مربع ساکن هستند؛ یعنی به ازای هر متر مربع، بیش از یک نفر زندگی میکند. این تراکم، در بسیاری از شهرهای جهان تقریباً غیرقابل تصور است و حتی در کلانشهرهایی مانند نیویورک یا توکیو نیز نمونههایی با این تراکم جمعیت به ندرت یافت میشود.
در بسیاری از شهرهای اروپایی، تراکم جمعیتی در مناطق پرجمعیت شهری حدود ۵۰۰ تا ۷۰۰ نفر در هر هکتار است، در حالی که در ساختمان هیولا این عدد به بیش از ۹۰۰ نفر در هر هکتار میرسد که آن را در زمرهی متراکمترین نقاط مسکونی کرهی زمین قرار میدهد.
برخلاف تصور بسیاری از گردشگران و حتی برخی گزارشهای رسانهای، این ساختمان یک پروژهی مسکن دولتی یا عمومی نیست. ساختمان هیولا مجموعهای کاملاً خصوصی است که هر واحد آن دارای سند مالکیت جداگانه و مستقل است. این تفاوت در الگوی مالکیت، تأثیر قابل توجهی بر نحوهی مدیریت، نگهداری و بازسازی واحدها داشته است.
تراکم جمعیت در ساختمان هیولا حدود ۱۲ تا ۱۸ برابر بیشتر از مناطق پرجمعیت شهری در اروپاست
در پروژههای مسکن دولتی، معمولاً نهادی واحد مسئول تعمیرات اساسی و نوسازی است، اما در این مجموعه، هر مالک به طور مستقل تصمیمگیرندهی سرنوشت واحد خود است و همین پراکندگی مدیریتی، یکی از دلایل اصلی ناهمگونی ظاهری نما و بالکنها به شمار میرود.
نکتهی جالب دیگر، تنوع اجتماعی و اقتصادی ساکنان است. گرچه این مجموعه در اصل برای کارگران صنعتی ساخته شد، امروزه ترکیب ساکنان آن به مراتب متنوعتر شده است. بخش قابلتوجهی از واحدها به مهاجران تازهوارد از سرزمین اصلی چین، کارگران خدماتی، بازنشستگان محلی و حتی دانشجویان و هنرمندان جوان اجاره داده شده است. همچنین، در سالهای اخیر با افزایش قیمت مسکن در هنگکنگ، برخی از واحدها توسط مالکان بومی به گردشگران و عکاسان حرفهای برای اقامتهای کوتاهمدت اجاره داده میشود که خود پدیدهی جدیدی در زندگی این مجموعه به شمار میرود.
زیرساختهای خدماتی این جمعیت بزرگ نیز چالشهای خاص خود را دارد. در طبقات همکف، حدود ۱۰۰ واحد تجاری کوچک شامل سوپرمارکتهای محلی، قصابی، ماهیفروشی، نانوایی، خشکشویی، تعمیرگاههای لوازم خانگی و چندین رستوران کوچک فعالیت میکنند که تأمینکنندهی نیازهای روزمرهی ساکنان هستند. با این حال، وجود چند آسانسور قدیمی و راهپلههای باریک، در ساعات اوج رفتوآمد (به ویژه صبحها و عصرها) باعث ایجاد ترافیک انسانی شدیدی در راهروها و ورودیها میشود. همچنین، سیستم فاضلاب و لولهکشی این مجموعه که مربوط به نیمقرن پیش است، بهطور مرتب دچار گرفتگی و فرسودگی میشود و این یکی از مهمترین دغدغههای شورای ساکنان در سالهای اخیر بوده است.
برخلاف تصور عمومی، ساختمان هیولا یک پروژهی مسکن دولتی نیست، بلکه مجموعهای کاملاً خصوصی است که هر واحد آن سند مالکیت جداگانه دارد
زندگی در این تراکم بالا، قواعد نانوشتهی خاصی را میان ساکنان ایجاد کرده است. برای نمونه، ساکنان به طور غیررسمی توافق دارند که در ساعات خاصی از شب، از ایجاد سر و صدای زیاد خودداری کنند و در فضاهای مشترک مانند حیاط مرکزی، برای استفاده از جای پارک موتورسیکلتها و چرخدستیها نوبتبندیهای غیررسمی وجود دارد. این هنجارهای محلی، نشاندهندهی توانایی جامعهی ساکن در مدیریت یک فضای فوقمتراکم بدون دخالت نهادهای خارجی است؛ پدیدهای که برای پژوهشگران جامعهشناسی شهری، از جذابیتهای ویژهای برخوردار است.
با این همه، زندگی در چنین تراکمی، هزینههای روانی و جسمانی قابل توجهی نیز دارد. کمبود نور طبیعی در واحدهای طبقات پایینتر، نبود فضای سبز کافی، آلودگی صوتی ناشی از همسایگی نزدیک و تهویهی نامناسب، ازجمله معایبی است که ساکنان به طور مرتب از آن گلایه دارند. بااینحال، مزیتهایی مانند نزدیکی به مراکز تجاری و اداری، دسترسی آسان به حملونقل عمومی، و قیمت نسبتاً پایینتر اجاره نسبت به سایر مناطق مشابه در هنگکنگ، همچنان این مجموعه را به یکی از گزینههای جذاب برای اقشار کمدرآمد و متوسط تبدیل کرده است.
واحدهای مسکونی ساختمان هیولا بهطور میانگین بسیار کوچک هستند و مساحت هر یک بین ۱۷ تا ۴۵ متر مربع متغیر است. در هر طبقه از این ساختمانهای هجدهطبقه، بین ۲۳ تا ۳۲ واحد آپارتمانی قرار گرفته است.
معماری؛ بیش از آنچه در نگاه اول دیده میشود
ساختمان هیولا نمونهای شاخص از معماری موسوم به «ساختمانهای ترکیبی» در هنگکنگ است که در آن فروشگاهها، خدمات شهری و واحدهای مسکونی در مجموعهای واحد تلفیق میشوند. این شیوهی طراحی، اگرچه امروزه در بسیاری از کلانشهرهای آسیایی دیده میشود، در هنگکنگ به دلیل محدودیت شدید زمین و تراکم جمعیت، به قاعدهای الزامآور تبدیل شده است. در ساختمان هیولا، این ترکیب کاربری با حداکثر فشردگی ممکن اجرا شده و به همین دلیل، این مجموعه نه تنها یک بلوک مسکونی، بلکه یک زیستبوم شهری کوچک محسوب میشود.
در طبقات همکف این پنج بلوک، بیش از صد واحد تجاری کوچک فعالیت میکنند که طیف گستردهای از خدمات روزمره را پوشش میدهند. از خواربارفروشیها و قصابیها گرفته تا آرایشگاههای قدیمی، تعمیرگاههای لوازم الکترونیکی، خشکشوییها و رستورانهای محلی که غذاهای سنتی هنگکنگی سرو میکنند. این مغازهها نه تنها تأمینکنندهی نیازهای ساکنان هستند، بلکه نقش یک فضای اجتماعی غیررسمی را نیز ایفا میکنند؛ جایی که همسایهها در حین خرید، با یکدیگر گفتوگو میکنند و اخبار محلی را رد و بدل میکنند. طبقات بالاتر، از یک تا بیست، به واحدهای مسکونی با پلانهای کوچک و معمولاً یک یا دو خوابه اختصاص یافته است و در برخی از طبقات، واحدهای اداری کوچک نیز دیده میشوند که بیشتر به مشاغل آزاد و دفاتر خدمات محلی تعلق دارند.
برخلاف تصور عمومی، ساختمان هیولا یک پروژهی مسکن دولتی نیست، بلکه مجموعهای کاملاً خصوصی است که هر واحد آن سند مالکیت جداگانه دارد
هدف اصلی این طراحی، چیزی جز استفادهی حداکثری از زمین محدود و گرانقیمت هنگکنگ نیست. در جزیرهی هنگکنگ که زمین قابل ساخت بسیار کمیاب است، هر متر مربع باید چندین کارکرد را همزمان پوشش دهد. این رویکرد، برخلاف شهرهای گسترده و افقی مانند لسآنجلس یا سیدنی، یک راهکار عملی برای تأمین مسکن و خدمات در فضایی فشرده است. بااینحال، آنچه این مجموعه را از سایر ساختمانهای ترکیبی متمایز میکند، نبود هرگونه عقبنشینی یا فاصلهی ایمن میان بلوکهاست؛ چرا که در طراحی اولیه، اولویت با بیشینهسازی تعداد واحدها بوده و نه کیفیت فضای باز یا نورگیری.
برخلاف برجهای مدرن امروزی که با رعایت فاصلههای استاندارد و حیاطهای جداکننده ساخته میشوند، در این مجموعه پنج بلوک آنقدر به هم نزدیک هستند که در برخی نقاط، فاصلهی میان دو ساختمان به کمتر از دو متر میرسد. این نزدیکیِ افراطی، باعث شده است در حیاط مرکزی تنها نوار باریکی از آسمان، آن هم به شکل یک خط روشن در میان سایههای سنگین، قابل مشاهده باشد. همین ویژگی، علاوه بر اینکه تأمین نور طبیعی برای واحدهای طبقات پایینتر را با مشکل جدی مواجه کرده، به عاملی برای شکلگیری تصاویر معروف این بنا تبدیل شده است؛ تصاویری که در آنها انبوه پنجرهها و بالکنها، دیوارهایی تمامعیار از کاشی و بتن را میسازند که گویی تا بینهایت ادامه دارند.
معماری ساختمان هیولا در روز افتتاح کامل نشد؛ بلکه طی نیمقرن، با هزاران تصمیم کوچک ساکنان، شکل نهایی خود را پیدا کرد
از منظر مهندسی سازه، تراکم بالا و اتصال نزدیک بلوکها، چالشهای خاصی را ایجاد کرده است. برای نمونه، سیستم تهویهی طبیعی در واحدهای میانی به شدت محدود است و بسیاری از ساکنان ناچارند برای تأمین جریان هوا، از تهویههای مکانیکی استفاده کنند.
همچنین، نورگیری در واحدهای رو به حیاط مرکزی، تنها در ساعات میانی روز و آن هم به صورت مقطعی امکانپذیر است و این موضوع، بر کیفیت زندگی ساکنان تأثیر مستقیم گذاشته است. از سوی دیگر، نمای یکپارچه و بیپیرایهی این ساختمانها، که فاقد هر گونه تزئینات معماری یا المانهای بصری است، نشاندهندهی نگاه کاملاً کارکردگرایانهی طراحان به مسکن است که در آن زیباییشناسی، پس از کمیت و سرعت ساخت، مورد توجه قرار دارد.
با این حال، آنچه که این معماری خشن و بیروح را به پدیدهای فرهنگی تبدیل کرده، نه طراحی اولیه، بلکه واکنش ساکنان به آن است. در طول نیمقرن گذشته، ساکنان با نصب کولرهای جدید، تغییر رنگ برخی از پنجرهها، آویزان کردن لباسها در بالکنهای کوچک و حتی نصب تابلوهای تبلیغاتی غیررسمی، سیمای این مجموعه را به تدریج دگرگون کردهاند. امروزه، نمای بیرونی ساختمان هیولا، حاصل تعامل میان یک طرح خام بتنی و هزاران تصمیم کوچک و روزمرهی ساکنان است که هر کدام، گوشهای از زندگی خود را بر پیکرهی این هیولا نقش بستهاند. به عبارت دیگر، معماری این بنا نه در زمان ساخت، بلکه در طول زمان و با مشارکت ساکنان، به شکل نهایی خود رسیده است.
از محلهای معمولی تا ستارهی اینستاگرام و هالیوود
تا حدود یک دهه پیش، ساختمان هیولا تنها یک مجتمع مسکونی قدیمی و فرسوده در محلهی نسبتاً آرام کوآری بی بود که بیشتر مردم هنگکنگ نیز چندان توجهی به آن نداشتند. اما نقطهی عطف شهرت این مجموعه، به سال ۲۰۱۳ بازمیگردد؛ زمانی که رومن ژاکه-لاگرز، عکاس فرانسوی، مجموعهعکسهایی از این بنا منتشر کرد که بعدها بر روی جلد کتاب عکس او با عنوان افق عمودی (Vertical Horizon) قرار گرفت. این تصاویر که نمای خفهکننده و در عین حال هندسیِ ساختمان را از حیاط مرکزی به نمایش میگذاشتند، به سرعت در فضای مجازی دستبهدست شدند و توجه میلیونها نفر را به این غول بتنی جلب کردند.
پس از آن، شبکههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام، نقش اصلی را در تبدیل این ساختمان به پدیدهای جهانی ایفا کردند. عکاسان آماتور و حرفهای از سراسر جهان به کوآری بی هجوم آوردند تا همان نمای معروف را ثبت کنند: نوار باریکی از آسمان در میان دیوارهای بلند بتنی که با هزاران پنجره، کولر و لباسهای آویزان پر شده است. این تقارن بصری و حس محصوریتِ وهمآلود، سوژهای ایدهآل برای عکاسی خیابانی و معماری شد و ساختمان هیولا را به یکی از مشهورترین نقاط عکاسی در آسیا تبدیل کرد. بر اساس گزارشهای موجود، این مجموعه به قدری در اینستاگرام محبوب شد که امروزه برخی از گردشگران، آن را با عنوان «بهشت اینستاگرام» نیز خطاب میکنند.
اینستاگرام، ساختمان هیولا را به پدیدهای جهانی تبدیل کرد و عکاسان از سراسر جهان برای ثبت همان نمای معروف به کوآری بی هجوم آوردند
علاوه بر رسانههای اجتماعی، صنعت سینما نیز به شهرت این بنا دامن زد. ظاهر آیندهنگر، نمای هندسیِ خیرهکننده و فضای منحصربهفرد این مجموعه که یادآور شهرهای سایبرپانکی و فیلمهای علمی-تخیلی است، توجه فیلمسازان هالیوودی را نیز جلب کرد.
ازجمله آثار شناختهشدهای که از این لوکیشن استفاده کردهاند، میتوان به فیلم پرفروش تبدیلشوندگان: عصر انقراض (Transformers: Age of Extinction) محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی مایکل بی اشاره کرد. در این فیلم، صحنهای که در آن شخصیتهای فیلم در میان راهروهای تنگ و دیوارهای بلند تعقیب میشوند، در همین مکان فیلمبرداری شده است.
همچنین، این مجموعه در فیلم شبح درون صدف (Ghost in the Shell) محصول سال ۲۰۱۷ نیز به عنوان یکی از لوکیشنهای الهامبخش فضای سایبرپانکی فیلم به کار رفته است. این فیلم که خود اقتباسی از انیمهای مشهور با تم شهریِ آیندهنگر و تاریک است، از نمای خفهکننده و درهمتنیدهی ساختمان هیولا برای القای حس کلانشهری پیشرفته اما بیروح استفاده کرده است.
علاوه بر فیلمهای بلند، چندین موزیکویدئوی معروف کرهای نیز در این مکان ضبط شدهاند که بر شهرت آن در میان نسل جوان و کاربران شبکههای اجتماعی افزوده است. این حضورهای سینمایی و رسانهای، جایگاه ساختمان هیولا را به عنوان یک نماد معماری سینمایی و فراصنعتی تثبیت کرد و آن را از یک مجتمع مسکونی محلی به یک جاذبهی گردشگری بینالمللی ارتقا داد.
گفتنی است این شهرت ناگهانی، چالشهای جدی برای ساکنان به همراه داشته است. آنچه برای گردشگران یک صحنهی زیبا و سایبرپانکی به نظر میرسد، برای نزدیک به ده هزار نفر، خانهای واقعی است که در آن زندگی روزمره جریان دارد.
آنچه در اینستاگرام به عنوان یک اثر هنری ستایش میشود، در واقعیت نمایانگر تراکم خفهکننده، کمبود فضای شخصی و نابرابریهای شهری در هنگکنگ است
ازدحام گردشگران، سر و صدا، ورود افراد متفرقه به حیاط خلوت ساختمان و استفاده از فضاهای مشترک برای عکاسی، باعث نارضایتی شدید ساکنان شده است. به همین دلیل، خود ساکنان اقدام به نصب تابلوهای هشدار در چندین زبان کردهاند که بر روی آن نوشته شده: «این مجتمع خصوصی است. ورود افراد متفرقه برای هرگونه فعالیت ازجمله عکاسی، اجتماعات، استفاده از پهپاد و ایجاد سر و صدا، ممنوع است». با وجود این هشدارها، بسیاری از گردشگران این تابلوها را نادیده میگیرند و همچنان برای گرفتن عکس به این مکان میروند.
تناقض میان جذابیت بصری برای گردشگران و واقعیتِ زیستیِ دشوار برای ساکنان، به یکی از موضوعات اصلی بحثهای مرتبط با این بنا تبدیل شده است. آنچه در شبکههای اجتماعی به عنوان یک اثر هنری و معماریِ «اینستاگرامی» ستایش میشود، در واقعیت، نمایانگر تراکم جمعیتیِ خفهکننده، کمبود فضای شخصی و نابرابریهای شهری در هنگکنگ است. با این حال، از سوی دیگر، همین گردشگریِ پرشمار منبع درآمد غیرمستقیمی برای برخی از ساکنان و کسبوکارهای محلی شده و مجموعه را از رکود اقتصادی خارج کرده است. در مجموع، ساختمان هیولا امروز دیگر تنها یک مجتمع مسکونی نیست؛ بلکه پدیدهای است که در تقاطع معماری، سینما، شبکههای اجتماعی و جامعهشناسی شهری قرار گرفته و روایتهای متناقضی را از خود به نمایش میگذارد.
آیا تصاویر مشهور ساختمان واقعی هستند؟
بیشتر عکسهای معروف ساختمان هیولا که در فضای مجازی دستبهدست میشوند، از یک زاویهی واقعی و در همان حیاط مرکزی گرفته شدهاند؛ اما همهی آنها بازتابی دقیق از واقعیت نیستند. برخی از تصاویر وایرالشده در شبکههای اجتماعی، بهویژه در اینستاگرام، با استفاده از ویرایش دیجیتالی و ترکیب چند تصویر (کامپوزیت)، ارتفاع ساختمان را به مراتب بیشتر از آنچه در حقیقت وجود دارد، نشان میدهند و حس «بینهایت» بودن آن را القا میکنند. در واقع، این ساختمان هجده طبقه بیشتر ندارد و ارتفاع واقعی آن، چندان افسانهای نیست که در برخی تصاویر ویرایششده دیده میشود.
در یکی از مشهورترین نمونهها، عکاسی به نام تریستان ژو (Tristan Zhou) با ترکیب دو عکس از نمای حیاط مرکزی و استفاده از جلوههای پستولید، نمایی خلق کرد که در آن ساختمان تقریباً بیانتها و به آسمان چسبیده به نظر میرسید. او در شرح عکس خود در شبکههای اجتماعی، به صراحت به استفاده از تکنیکهای ویرایش برای خلق «حس بینهایت» و بازنمایی نسخهی شخصیاش از یک فضای «دیستوپیایی» اشاره کرده است.
گرچه، باید توجه داشت که فضای واقعی ساختمان هیولا نیز به خودیِ خود، چنان فشرده و دور از انتظار است که حتی بدون ویرایش نیز برای بسیاری از بازدیدکنندگان، حسی شگفتانگیز و تقریباً غیرواقعی دارد. تفاوت در این است که در تصاویر واقعی، نوار باریکی از آسمان در بالای سر دیده میشود و ارتفاع بلوکها، گرچه خیرهکننده است، با ابعاد یک ساختمان معمولی بلند قابل قیاس است. آنچه تصاویر ویرایششده انجام میدهند، اغراق در همین ویژگی و حذف هرگونه نقطهی مرجعی است که به بیننده اجازهی درک درست از مقیاس را بدهد و بدینترتیب، معماریِ واقعی را به نمادی فراواقعی و خیالی از تراکم شهری تبدیل میکنند.
نمادی از چالشهای شهرهای آینده
ساختمان هیولا فقط سوژهای جذاب برای عکاسی یا یک لوکیشن سینماییِ چشمگیر نیست؛ بلکه آیینهای تمامنما از معضلی است که بسیاری از کلانشهرهای جهان، به ویژه در آسیا، با آن دستبهگریبان هستند: کمبود شدید زمین، رشد انفجاری جمعیت، و نیاز روزافزون به ساختوساز متراکم و عمودی. این مجموعه، در عین حال که پاسخی عملی به این بحرانها محسوب میشود، خود نیز به نمادی از هزینههای پنهان چنین راهکاری تبدیل شده است.
برای برخی از کارشناسان و برنامهریزان شهری، ساختمان هیولا نمونهای از استفادهی هوشمندانه و بهینه از فضای شهری است؛ الگویی که در آن حداکثر جمعیت در حداقل زمین ممکن اسکان داده شده و تمام خدمات ضروری روزمره در فاصلهای پیاده از ساکنان قرار گرفته است. از این منظر، این مجموعه نشان میدهد که چگونه میتوان در شرایط محدودیت جغرافیایی، بدون گسترش افقیِ بیرویهی شهر، پاسخگوی نیازهای مسکن بود و از حاشیهنشینی و پراکندگی غیراصولی جلوگیری کرد. این رویکرد، به ویژه برای شهرهایی مانند توکیو، بمبئی، قاهره و حتی برخی کلانشهرهای اروپایی که با فشار مهاجرت روبهرو هستند، میتواند یک راهکار عملی و کمهزینه تلقی شود.
ساختمان هیولا آیینهای از معضل مشترک بسیاری از کلانشهرهای جهان یعنی کمبود زمین، رشد جمعیت و نیاز به ساختوساز متراکم است
بااینحال، برای گروه دیگری از منتقدان و جامعهشناسان، ساختمان هیولا یادآور فشار طاقتفرسای زندگی در شهرهای فوقمتراکم است. آنها به کمبود نور طبیعی در واحدهای طبقات پایینتر، نبود حریم خصوصی، آلودگی صوتیِ همیشگی، تهویهی نامناسب، و فقدان فضای سبز و مناطق باز برای بازی کودکان یا استراحت بزرگسالان اشاره میکنند. از این دیدگاه، این مجموعه نه یک راهحل، بلکه نشانهی شکست برنامهریزی شهری در تأمین کیفیت زندگی انسانهاست و روایتی است از اولویتگذاریِ کمیت بر کیفیت در سیاستهای مسکن.
نکتهی جالب این است که هر دو دیدگاه، در عین تضاد، هر دو بر اساس واقعیتهای موجود در این بنا شکل گرفتهاند. ساختمان هیولا همزمان، هم راهکار مهندسیِ کارآمدو هم یک هشدار انسانشناختی است. این دوگانگی، شاید مهمترین دلیل ماندگاری این مجموعه به عنوان یکی از شناختهشدهترین نمادهای معماری شهری در جهان باشد؛ چرا که مخاطب را با یک پرسش بیپاسخ رها میکند: در شهرهای آینده، تا کجا میتوان تراکم را افزایش داد و هنوز حقوق انسانی را حفظ کرد؟
پیشبینیهای سازمان ملل نشان میدهد تا سال ۲۰۵۰، نزدیک به ۷۰ درصد از جمعیت جهان در شهرها زندگی خواهند کرد و بسیاری از این شهرها، با محدودیتهای زمینی مشابه هنگکنگ روبهرو هستند. در چنین چشماندازی، ساختمان هیولا نه یک استثنا، بلکه احتمالاً پیشنمونهای از الگوی مسکن در بسیاری از نقاط جهان خواهد بود. پرسش این است که آیا نسلهای آینده، این الگو را به عنوان یک راهکار میپذیرند یا به عنوان یک زنگ هشدار که نشان میدهد باید پیش از آنکه دیر شود، مسیر دیگری را در برنامهریزی شهری انتخاب کرد.
شاید به همین دلیل است که ساختمان هیولا، بیش از یک بنای فیزیکی، به یک مفهوم تبدیل شده است؛ مفهومی که در محافل دانشگاهی، نشستهای معماری و حتی بحثهای روزمرهی شهروندان، بارها و بارها به عنوان مثالی از تعارض میان نیاز و کیفیت، میان کمیت و انسانیت، مطرح میشود.
اینکه ساختمان هیولا به یک مفهوم فراتر از یک بنای معمولی تبدیل شده، خودش بهترین گواه است. این غول بتنی، سالها بعد از ساخته شدن، هنوز هم موضوع بحثهای داغ است و از دل دیوارهای سرد و خاموشش، پرسشهای جدی و تازهای را پیش روی شهرسازان جهان میگذارد.