تکذیب اتهامی تاریخی؛ دودوها پرندگانی کودن و تنبل نبودند
بیش از سه قرن از آخرین مشاهدهی قطعی دودوها در سال ۱۶۶۲ میگذرد و از آن زمان تاکنون، این پرندهی بیپرواز که در جزیرهی موریس زندگی میکرده، به نمادی از انقراض و حماقت تبدیل شده است.
حتی نام علمی پرنده دودو یعنی دودوس اینپتوس (به معنای ناکارآمد و پوچ)، گویای این نگاه تحقیرآمیز است. اما اکنون، مطالعهای بیسابقه که با استفاده از اسکنهای پیشرفته از سه جمجمهی کامل باقیمانده از این پرنده انجام شده، نشان میدهد که این القاب تا حد زیادی ناعادلانه بوده است.
قرنها، تصویر دودو در ذهن عمومی، پرندهای چاق، کند و دستوپاچلفتی بود که گویی خودش خواهان نابودی خود بود. این تصورات نه از روی مشاهدات علمی دقیق، بلکه براساس افسانههایی شکل گرفته بود که در طول قرنهای ۱۸ و ۱۹ رواج یافتند. در آن زمان، کارل لینه، طبیعتشناس معروف سوئدی این پرنده را به دلیل رفتار سادهلوحانهاش، دودوس اینپتوس (Dodus ineptus) نامید.
رفتار بیباکانه دودوها در برابر انسانها، نتیجهی زندگی در جزیرهای بدون شکارچی بوده، نه نشانهای از کودنی
اما تحقیقات جدید در سالهای اخیر، یکی پس از دیگری این باورهای غلط را کنار زده است. مطالعات پیشین نشان دادهاند دودوها از نیاکانی شبیه به کبوتر تکامل یافتهاند و برخلاف تصور رایج، موجوداتی لاغر با قامتی کشیده و راست بودند. همچنین احتمالاً پرهای آنها به جای سفید-خاکستری، قهوهای بوده است. حتی شواهدی وجود دارد که نشان میدهد این پرندگان در فصلهای سرد سال وزن اضافه میکردهاند و در فصلهای گرم، لاغرتر میشدند.
در تازهترین و جامعترین مطالعه در این زمینه، پژوهشگران با استفاده از اسکنهای با وضوح بالا، تنها سه جمجمهی کاملاً حفظشده از دودو را بررسی کردند. آنها با بازسازی دیجیتالی شکل مغز و مقایسهی آن با مغز کبوتران و قمریهای امروزی (که نزدیکترین خویشاوندان زندهی دودو محسوب میشوند)، به نتایج شگفتانگیزی دست یافتند.
سارا سیترون، نویسندهی اصلی مطالعه از دانشگاه لثبریج کانادا، میگوید: «بررسی پرندگان منقرضشده کمی شبیه به کار کارآگاهی است. اگرچه مغز دودو قرنها پیش ناپدید شده، اثری از خود در داخل جمجمه بر جای گذاشته و با بازسازی آن فضاها، میتوانیم رفتار و تعامل آن را با محیط درک کنیم.»
نتایج مطالعه، دو اتهام بزرگ را از دودوها رفع میکند. بررسیها نشان داد که اندازهی نسبی پیشمغز دودو (بخشی از مغز که با شناخت، حافظه و هوش مرتبط است) با سایر کبوتران، فرق چندانی ندارد. به عبارت دیگر، هیچ مدرک علمی برای اثبات کمهوشی دودو نسبت به خویشاوندان زندهاش وجود ندارد. کبوتران امروزی پرندگانی کاملاً باهوش با مهارتهای بالای جهتیابی هستند و به نظر میرسد دودوها نیز از این قاعده مستثنی نبودهاند.
جالبترین یافته، تفاوت چشمگیر در سیستم بینایی دودو بود. لوبهای بینایی مغز دودو (ناحیهای که اطلاعات بینایی را پردازش میکند) به طور قابلتوجهی کوچکتر از سایر کبوتران است. این ویژگی بیشتر در پرندگان شبگرد مانند جغدها و کیویها دیده میشود و نشان میدهد که دودوها برای دید در نور کم و فعالیت در ساعات گرگومیش یا شب تکامل یافته بودند.
به گفتهی محققان، این رفتار شبگردی میتوانست مزیتی تکاملی برای دودوها باشد. در شب، آنها با رقابت کمتری از سوی لاکپشتهای غولپیکر جزیره که در طول روز از همان منابع غذایی تغذیه میکردند، روبرو میشدند.
تنها سه جمجمه از دودو در جهان باقی مانده و دانشمندان با بررسی آنها دریافتند که مغز دودو به اندازهی کبوتران امروزی توسعهیافته بوده است
اما اگر دودوها باهوش بودند، چرا اینقدر سادهلوحانه به استقبال مرگ رفتند؟ پاسخ ساده است: آنها هیچ تجربهای از شکارچیان نداشتند. دودوها در جزیرهای بدون دشمن طبیعی تکامل یافته بودند و هیچ ترسی از انسان و حیوانات دیگر نداشتند. این رفتار، که در بسیاری از گونههای جزیرهای دیده میشود، در واقع نوعی سازگاری با محیطی بیخطر بود و نه نشانهای از کودنی.
سیترون در این باره تأکید میکند: «اتهام کودنی به دودوها به خاطر رفتار سادهلوحانهشان، این معنا را دارد که آنها سزاوار انقراض بودهاند و این دیدگاه کاملاً ناعادلانه است. این موجودات آرام احتمالاً دارای ساختار اجتماعی بودهاند و به دلیل زندگی در محیطی بدون شکارچی، هرگز نیازی به یادگیری رفتارهای ترسآمیز پیدا نکرده بودند.»
هرچند محققان تأکید میکنند که یافتههایشان تا حدی مبتنی بر استنتاج از روی ساختار جمجمه است و نمیتوان با قطعیت کامل دربارهی تواناییهای حسی دودو اظهارنظر کرد، این مطالعه گام بزرگی در تصحیح یکی از قدیمیترین باورهای غلط علمی است.
به نظر میرسد داستان دودو، برخلاف تصور دیرینه، روایت موجودی نادان و درمانده نیست، بلکه حکایت گونهای است که در انزوای جزیرهای بهشتی و بدون هیچ دشمنی تکامل یافته و در مواجهه با تهدیدات جدید، فرصت کافی برای سازگاری پیدا نکرده بود. این پژوهش، فراخوانی است برای بازاندیشی در نگاه ما به این نماد انقراض و شاید، فرصتی برای عذرخواهی از موجودات بیگناهی که از قرنها پیش نامشان با حماقت گره خورده است.
پژوهش در ژورنال Zoological Journal of the Linnean Society منتشر شده است.