نقش نادیده گرفتهشده قند؛ گوشت تنها محرک رشد مغز انسان نبود
میل به شیرینی، که امروزه بسیاری از ما را وسوسه میکند، ممکن است یکی از موتورهای اصلی تکامل مغز انسان بوده باشد. در طول بیش از چهار میلیون سال، اندازه مغز نیاکان ما از حدود ۳۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسیده و جالب اینجاست که بخش بزرگی از این رشد، پیش از آن رخ داده که انسانهای اولیه بر آتش و پختوپز مسلط شوند؛ یعنی پیش از آنکه بتوانند از انرژی نشاستهها استفاده کنند.
براساس تحلیل جدیدی از دادههای مربوط به نیاکان انسان و شامپانزهها، بخش عمدهای از انرژی موردنیاز برای رشد عظیم مغز، احتمالاً از غذاهای شیرین مانند میوهها و عسل تأمین میشده است.
تاکنون، روایت غالب در مورد رژیم غذایی نیاکان ما بر نقش کلیدی گوشت تأکید داشته است. بر این اساس، حدود ۲٫۵ میلیون سال پیش، انسانهای اولیه مصرف غذاهای حیوانی را افزایش دادند و پروتئین و چربی گوشت، به عنوان سوخت اصلی برای مغزهای رو به رشد آنها در نظر گرفته میشود.
بااینحال، جنی برند-میلر، دانشمند علوم تغذیه از دانشگاه سیدنی، دراینباره کنجکاو بود که قندهای غذایی چه نقشی در داستان تکامل مغز انسان داشتهاند. به گفته او، شواهد مختلفی این ایده را تقویت میکنند. مثلاً مطالعهای در سال ۲۰۱۷ نشان داد نخستیهای میوهخوار نسبت به گونههای برگخوار، مغزهای بزرگتری دارند.
خیلی قبلتر در دههی ۱۹۹۰، محققان فرضیهای مطرح کردند که نیازهای شناختیِ میوهخواری (مثل به خاطر سپردن زمان و مکان رسیدن میوهها) ممکن است تکامل مغزهای بزرگ را آغاز کرده باشد. همچنین، شواهدی از پوسیدگی دندان در فسیلهای نخستیها و انسانهای اولیه مانند هومو ارکتوس (انسان راستقامت) وجود دارد که نشاندهندهی مصرف غذاهای نرم و شیرین است.
برند-میلر و همکارانش با ترکیب دادههای موجود از فسیلها، دندانها، متابولیسم و فیزیولوژی، نیازهای غذایی شامپانزهها، انسانها و سه گونهی نیای اولیهی انسان را محاسبه و مقایسه کردند.
به گزارش ساینس نیوز، یافتهها نشان داد اولین نیاکان ما، حدود چهار میلیون سال پیش، رژیم غذایی عمدتاً گیاهی داشتند و بیش از دو سوم انرژی خود را از میوهها تأمین میکردند. این وابستگی به میوهها با رشد مغز میمونهای بیدم در چند میلیون سال بعد، همچنان بالا باقی ماند.
تمرکز بیش از حد بر گوشتخواری در تکامل انسان، ممکن است ناشی از سوگیریهای فرهنگی امروزی باشد
برند-میلر تأکید میکند که این دو روایت (گوشتخواری و میوهخواری) موازی هم بودهاند و نه جایگزین یکدیگر. او میگوید: «من آنها را به عنوان داستانهای موازی میبینم، نه اینکه یکی جایگزین دیگری شود. گوشت به وضوح مهم بود، اما میوهها و قندها نیز بخش حیاتی این داستان بودهاند.»
بعضی از کارشناسان معتقدند دلیل اینکه تا امروز نقش گوشت را در تکامل انسان پررنگتر از بقیه مواد غذایی میدانستیم، شاید به خاطر نگاه امروزی ما باشد. جولی لی-تورپ، باستانشناس دانشگاه آکسفورد، میگوید: «در دنیای امروز، گوشت غذایی ارزشمند و پرطرفدار محسوب میشود و این نگاه، ناخودآگاه روی برداشت ما از رژیم غذایی نیاکانمان هم تأثیر گذاشته است.»
درمقابل، برایان وود، انسانشناس زیستی از دانشگاه کالیفرنیا، معتقد است انسانشناسی تکاملی بیشازحد روی گوشت متمرکز نبوده است. به گفتهی او، اصل ماجرا این بوده که نیاکان ما به مرور زمان توانستند از منابع غذایی مختلف و باکیفیت، انرژی بگیرند؛ چه ازطریق شکار و چه با جمعآوری میوه، عسل، مغزها و ریشههای خوراکی.
در نهایت، شواهد نشان میدهد تکامل مغز انسان، برخلاف روایتهای پیشین که بر نقش انحصاری پروتئینهای حیوانی تأکید داشتند، وابسته به دریافت مداوم و متعادل کربوهیدراتهای ساده از منابع طبیعی مانند میوه و عسل نیز بوده است. این یافته، درک ما را از پیچیدگی رژیم غذایی نیاکانمان گسترش و نشان میدهد توانایی در بهرهگیری از منابع غذایی متنوع، یکی از عوامل کلیدی در مسیر تکاملی انسان بوده است.
پژوهش در ژورنال Science منتشر شده است.