شلیک به خود؛ تمام دفعاتی که آمریکا بهاشتباه روی خودش بمب اتم انداخت
تصور کنید یک آچار بکس ساده یا نقص فنی کوچک در فشار کابین، بتواند ایالتی را با خاک یکسان کند. تاریخ تسلیحات هستهای آمریکا پر است از لحظاتی که تنها یک سوئیچ کوچک یا چند متر گلولای، از وقوع انفجارهایی ۵۰۰ برابر قدرتمندتر از هیروشیما در قلب کارولینا یا کالیفرنیا ممانعت کردند. در این گزارش، به بازخوانی پروندههای محرمانهای میپردازیم که نشان میدهند دنیا چطور از اشتباهات مرگبار اتمی جان سالم به در برد.
مرور وقایع تاریخی که در آنها ایالات متحده بهطور تصادفی تسلیحات هستهای خود را بر فراز خاک خودی رها کرده است، لرزه بر اندام هر تحلیلگری میاندازد. این حوادث یادآور حقیقتی تلخ هستند: زرادخانههای اتمی که همواره بهعنوان ضامن امنیت در برابر دشمنان معرفی میشوند، گاهی خود به بزرگترین تهدید داخلی تبدیل شدهاند.
مرز میان بازدارندگی استراتژیک و فاجعهای آخرالزمانی در تاریخ هستهای آمریکا چنان باریک بوده که بررسی فهرست اشتباهات بهتآور، عمق خطرات پنهان در قلب سیستمهای نظامی را آشکار میکند. بارها پیش آمده است که آمریکا تا مرز نابودی بخشهای وسیعی از قلمرو خود با سلاحهای دستساز خودش پیش رفته باشد.
کابوس ۱۹۵۸؛ وقتی شانس تنها سد دفاعی در برابر انفجار اتمی بود
سال ۱۹۵۸ در تاریخ سوانح هستهای بهعنوان نقطه عطفی سیاه و پرمخاطره ثبت شده است. سالهای آغازین توسعهی این فناوری، یعنی بازهی ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۸، به شکلی معجزهآسا با خسارات حداقلی سپری شدند. دهها فروند هواپیمای حامل بمبهای اتمی در این دوران دچار سانحه شدند، اما نوع طراحی خاص تسلیحات اولیه مانع از وقوع فجایع جهانی میشد.
ربکا گرانت، پژوهشگر برجسته، در مجلهی نیروهای هوایی و فضایی توضیح میدهد که بمبهای آن دوران از دو بخش مجزا تشکیل میشدند: بدنهی اصلی و کپسول مواد هستهای. هواپیماها معمولاً هر دو بخش را حمل میکردند، اما به دلیل رعایت پروتکلهای ایمنی، این دو قطعه را تنها در لحظات عملیاتی به هم متصل میکردند.
ساختار فنی مذکور در حادثهی سال ۱۹۵۷ منجی ایالت نیومکزیکو شد؛ جایی که یک بمبافکن B-36 در حال انتقال تسلیحات، بمب خود را از ارتفاع ۱۷۰۰ پایی و از میان درهای بستهی محفظه به پایین پرتاب کرد. انفجار حاصل گودالی به عرض حدودا ۸ متر و عمق تقریبی ۴ متر پدید آورد، اما چون هستهی اتمی متصل نشده بود، فاجعهی هستهای رخ نداد.
فوریهی سال ۱۹۵۸ با حادثهای مرموز آغاز شد که هنوز هم پس از دههها، پاسخ قطعی برای آن وجود ندارد. یک بمبافکن B-47 در سواحل جورجیا سلاح هستهای خود را گم کرد؛ بمبی که با وجود جستوجوهای گسترده هرگز پیدا نشد و گزارشهای ضدونقیضی دربارهی فعالبودن هستهی اتمی آن منتشر شد. تنها ۳۰ روز پس از واقعه، یک بمبافکن دیگر از نوع B-47 بهطور کاملاً تصادفی بمب خود را روی منطقهی مارسبلاف در کارولینای جنوبی رها کرد.
اما شانس با ساکنان منطقه همراه بود که کپسول مواد هستهای درون بمب تعبیه نشده بود، بااینحال، انفجار مواد محرک معمولی باعث ایجاد گودالی ۹ متری، جراحت شش نفر و تخریب اموال عمومی شد.
شانس با ساکنان منطقه همراه بود که کپسول مواد هستهای درون بمب تعبیه نشده بود
نوامبر سال ۱۹۵۸ شرایط را به سطحی بحرانیتر کشاند. در چهارمین روز ماه، یک بمبافکن B-47 در حال برخاستن از پایگاه هوایی دایس تگزاس دچار آتشسوزی شد. هواپیما در آن لحظه حامل حجم عظیمی از سوخت و مواد منفجرهی متعارف پرقدرت در مجاورت سلاح هستهای بود. سقوط و انفجار مهیب ناشی از این ترکیب، حفرهای به قطر ۱۰٫۵ متر در زمین ایجاد کرد و باعث آلودگی رادیواکتیو منطقه شد؛ آلودگی خاصی که جزئیات دقیق شدت آن تابهامروز در زمرهی اسناد طبقهبندیشده و محرمانه باقی مانده است.
سه هفته بعد، یک فروند B-47 دیگر حتی پیش از آنکه از زمین بلند شود، در پایگاه هوایی شنولت لوئیزیانا طعمهی حریق شد. سلاح هستهای موجود در این پرنده بهطور کامل منهدم شد و محیط اطراف پایگاه را به مواد رادیواکتیو آلوده کرد. تمامی این وقایع نشان داد که سیستمهای ایمنی با چالشهای جدی روبرو هستند، اما ورقهای بعدی تاریخ نشان داد که فجایع بزرگتری در راه است.
عملیات گنبد کروم؛ پرواز ۲۴ ساعته بر لبه پرتگاه نابودی
عملیات «گنبد کروم» در اوج سالهای پرالتهاب جنگ سرد، تبلور عینی پارانویای فزایندهی ایالات متحده در برابر تهدیدات هستهای بود. نیروی هوایی این کشور به مدت ۹ سال در دههی ۱۹۶۰، بمبافکنهای استراتژیک B-52 را در وضعیتی بیسابقه به کار گرفت؛ پروازهایی که بهصورت ۲۴ ساعته و در تمامی روزهای سال، هواپیماهای مسلح به بمبهای گرماهستهای را در آسمان نگاه میداشت تا در صورت بروز جنگ، بلافاصله به اهدافی در اتحاد جماهیر شوروی یورش ببرند.
حضور مداوم تسلیحات کشتار جمعی در اتمسفر، برخلاف تصور طراحانش، به جای امنیت، زنجیرهای از حوادث تکاندهنده را رقم زد که جهان را تا لبهی پرتگاه نابودی پیش برد. نخستین پرده از این نمایش پرخطر تنها یک هفته پس از آغاز رسمی عملیات در ژانویه ۱۹۶۱ در گولدزبورو، کارولینای شمالی فرو افتاد؛ جایی که یک بمبافکن در میانهی زمین و آسمان متلاشی شد و دو بمب ۳٫۸ مگاتنی آن سقوط کردند؛ تسلیحاتی که قدرت تخریبشان بیش از ۵۰۰ برابر بمب اتمی هیروشیما برآورد میشد و قادر بودند هر موجود زندهای را در شعاع ۲۷ کیلومتری به خاکستر تبدیل کنند.
تحلیلهای فنی و اسناد بازخوانیشده از حادثهی گولدزبورو، ابعاد وحشتناک این رخداد را بهتر نمایان میکنند. یکی از بمبها با سرعت خیرهکنندهی ۱۱۰۰ کیلومتر بر ساعت در زمینهای گلآلود فرو رفت و در عمق ۵۰ متری مدفون شد، اما بمب دوم به شکلی معجزهآسا و با عملکرد درست چتر نجات، بهصورت سالم از شاخههای یک درخت آویزان شد.
مایکل هنکاک، از متخصصان آرشیو ملی آمریکا، بعدها فاش کرد که کارولینای شمالی تنها به اندازهی یک کلید تا نابودی فاصله داشت، چرا که از میان هفت مرحلهی لازم برای انفجار خودکار بمب، شش مرحله طی شده بود و تنها یک سوئیچ مانع از وقوع فاجعه شد.
هواپیماهای مسلح به بمبهای گرماهستهای ۲۴ ساعته در آسمان بودند
مدتی نگذشت که در مارس همان سال، نقص در فشار کابین و اتمام سوخت، یک B-52 دیگر را در یوبا سیتی کالیفرنیا به کام سقوط کشاند که در پی آن، دو سلاح هستهای هنگام برخورد با زمین جدا شدند؛ هرچند در این مورد نیز فعال نبودن سوئیچهای ایمنی، کالیفرنیا را از سرنوشتی سیاه نجات داد.
بحرانهای ناشی از عملیات گنبد کروم در ژانویه ۱۹۶۴ با حادثهای دیگر در کوههای آپالاش ادامه یافت. وقوع کولاک شدید و تلاطم هوا باعث جداشدن بالهی عمودی یک بمبافکن حامل دو بمب ۹ مگاتنی شد و پس از خروج خدمه، هواپیما در مناطق صعبعبور کوهستانی سقوط کرد. حادثه در نهایت منجر به مرگ سه خدمه و متلاشیشدن دو بمب ۹ مگاتنی در منطقهای برفی شد.
دو حادثهی پایانی برنامهی جنجالی، مرزهای آمریکا را درنوردید و به بحرانهای بینالمللی تبدیل شد. برخورد یک B-52 با تانکر سوخترسان در آسمان پالومارس در اسپانیا، باعث انفجار مواد منفجرهی متعارف دو بمب و پخششدن پلوتونیوم رادیواکتیو در منطقهای به وسعت تمام موناکو شد؛ آلودگی عمیقی که با وجود عملیاتهای پاکسازی گسترده، هنوز در خاک منطقه ردیابی میشود.
فرجام کار گنبد کروم با سقوط یک بمبافکن در یخهای دریای شمال در نزدیکی پایگاه ثول گرینلند رقم خورد؛ جایی که اعتراضات شدید دیپلماتیک دولت دانمارک به دلیل نقض سیاستهای ضدهستهایاش، واشینگتن را ناچار کرد تا این برنامهی پرمخاطره را برای همیشه بایگانی کند.
فاجعه در سیلو؛ سقوط یک آچار و پایان عصر موشکهای تایتان ۲
داستان یکی از تکاندهندهترین حوادث هستهای در تاریخ ایالات متحده، بیش از آنکه شبیه به سناریویی نظامی باشد، به تراژدی ناشی از اشتباهی ساده و انسانی شباهت دارد. سال ۱۹۸۰ در تأسیسات موشکی دمشق در ایالت آرکانزاس، سقوط اتفاقی یک آچار بکس سنگین از دست یک تکنسین، زنجیرهای از وقایع وحشتناک را رقم زد.
ابزار ساده پس از سقوط به عمق سیلوی پرتاب و برخورد با بدنهی موشک غولآسای تایتان ۲ (Titan II)، مخزن سوخت مرحلهی اول آن را سوراخ کرد و باعث نشت شدید سوخت بهشدت سمی و ناپایدار موشک شد؛ حادثهای که در قلب زرادخانهی اتمی آمریکا، زنگ خطر فاجعهای آخرالزمانی را به صدا درآورد.
انفجار کلاهک میتوانست کل ایالت آرکانزاس و بخشهای وسیعی از ایالتهای همجوار را با خاک یکسان کند
ابعاد هولناک رخداد زمانی بهتر درک میشود که بدانیم موشک تایتان ۲ کلاهکی با قدرت ۹ مگاتن را حمل میکرد. برای تصور این میزان از ویرانی، کافی است بدانیم قدرت تخریب این سلاح، بیش از سه برابر مجموع تمام بمبهای فروریخته در طول جنگ جهانی دوم، از جمله بمبهای اتمی هیروشیما و ناگاساکی بود.
رندی دیکسون، پژوهشگر تاریخ، معتقد است انفجار احتمالی کلاهک میتوانست کل ایالت آرکانزاس و بخشهای وسیعی از ایالتهای همجوار را با خاک یکسان کند و بسته به جهت وزش باد، ابری از غبارهای کشندهی رادیواکتیو را از مرزهای کانادا در شمال تا مکزیک در جنوب و حتی سواحل شرقی و غربی آمریکا بگستراند.
عملیات امداد و نجات برای پیشگیری از انفجار، از جمله پمپاژ حجم عظیمی از آب به مجتمع زیرزمینی هفتطبقه برای رقیقسازی سوخت، عملاً با شکست مواجه شد. حوالی ساعت ۳ بامداد، سرانجام نشت سوخت به وقوع زنجیرهای از انفجارهای مهیب منجر گشت که شعلههای سرخرنگ آن تا ارتفاع ۱۰۰ متری آسمان شب زبانه کشید. شدت انفجار بهقدری خیرهکننده بود که کلاهک چند تنی هستهای را از نوک موشک جدا و به بیرون از سیلو پرتاب کرد؛ کلاهکی که به شکلی معجزهآسا پس از برخورد با زمین عمل نکرد.
اگرچه حادثه به قیمت جان یکی از کارکنان و نابودی کامل مجتمع تمام شد، نشتنکردن مواد رادیواکتیو تنها خوشاقبالی محض بود که در نهایت مقامات نیروی هوایی را متقاعد کرد تا سیستم موشکی خطرناک تایتان ۲ را برای همیشه از چرخهی عملیاتی خارج کنند.
مرور سوانح هستهای اخیر نشان میدهد که در دنیای پیچیدهی تکنولوژیهای نظامی، انسان همچنان آسیبپذیرترین حلقه در زنجیرهی امنیت محسوب میشود. حوادثی همچون سقوط بمبهای کارولینا یا انفجار سیلوی آرکانزاس، ثابت میکنند که بازدارندگی اتمی همواره با ریسک زیستن در سایهی فاجعه همراه بوده است. اگرچه بازنشستگی سیستمهای فرسودهای چون تایتان ۲ خطر را کاهش داد، پروندههای محرمانه همواره یادآوری میکنند که گاهی تنها خوشاقبالی محض، مانع از تبدیل اشتباهات کوچک به غروب اتمی برای تمدن بشری شده است.