مایکل پولانسکی بهعنوان یکی از فعالین صنعتی که به غرورهای کاذب و خودنماییهای افراطی شهرت دارد، بهطرز عجیبی متواضع و خاکی است و کمتر کسی با دیدنش فکر میکند که پشت این ظاهر ساده چه زندگی دوگانهای جریان دارد!
به گزارش تک کرانچ، پولانسکی از یک سو بهعنوان همبنیانگذار Outer Biosciences، استارتاپی پیشرو حوزهی مشترک هوش مصنوعی و زیستشناسی، همگام با تحقیقات علمی مدرن به جلو حرکت میکند و ازسویدیگر شریک عاطفی و تجاری استفانی جرمنوتا است؛ ستارهای که دنیا او را با نام لیدی گاگا میشناسد.
خلاصه صوتی
خلاصه صوتی، ساختهشده با هوش مصنوعی
زندگی دوگانه مایکل؛ از سایه سلبریتیها تا رهبری استارتاپ
پولانسکی نیمی از وقتش را در دنیای پر زرقوبرق و در کانون توجه سلبریتیها میگذراند و در نیمه دیگر، استارتاپی را هدایت میکند که سالها در خفا تلاش کرده معمای زنده نگهداشتن بافت بدن انسان در خارج از بدن را حل کند. دستاوردی که تا پیشازاین راز سربهمهر شرکت بود و حالا میدانیم که آنها میتوانند بافت را تا بیش از یک ماه زنده نگه دارند.
مایکل هرگز چنین آیندهای را برای خودش تصور نمیکرد. او در مینهسوتا بزرگ شد و مسیرش را تا هاروارد باز کرد و در سال ۲۰۰۶ با مدرک ریاضیات کاربردی و علوم کامپیوتر فارغالتحصیل شد. پس از آن سه سال در صندوق سرمایهگذاری معروف بریجواتر کار کرد که خودش با لبخندی محیط آنجا را منحصربهفرد توصیف میکند.
کار در بریجواتر برای پولانسکی تجربهی ارزشمندی محسوب میشد، هرچند آنقدرها جذاب نبود که هر روز صبح با شوق و هیجان برای رفتن به شرکت از خواب بیدار شود.
زندگی مایکل پولانسکی مرز میان تجمل هالیوود و نبوغ سیلیکونولی را کمرنگ کرد
پل ارتباطی پولانسکی از بریجواتر به سیلیکونولی، بازهم در همان زادگاهش، مینهسوتا، شکل گرفت. سال ۲۰۰۹ در جریان یک مراسم عروسی با دوست و همسایهی دوران کودکیاش برخورد کرد که حالا دستیار شان پارکر، کارآفرین مشهور فناوری بود.
دوستش به او خبر داد که پارکر به دنبال همتیمی جدیدی میگردد. پولانسکی که از قبل پارکر را میشناخت و خودش هم بدش نمیآمد به سواحل غربی آمریکا نقلمکان کند، فرصت را غنیمت شمرد. طی یک شام کاری در نیویورک، دو مرد حسابی با هم گرم گرفتند و همفکر شدند. فردای همان روز، پولانسکی از بریجواتر استعفا داد و چمدانهایش را به مقصد سانفرانسیسکو بست.
در حلقه غولهای سیلیکونولی و شراکتی از جنس موسیقی و تکنولوژی
پولانسکی در نخستین قدم، کارش را در سانفرانسیسکو بهعنوان مدیر ارشد شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر فاندرز فاند آغاز کرد، شرکتی که در دوران طلاییاش توسط چهار غول دنیای فناوری یعنی پیتر تیل، شان پارکر، لوک نوزک و کن هاوری اداره میشد.
دفتر کار مایکل با برایان سینگرمن یکی دیگر از مدیران جوان و آیندهدار شرکت مشترک بود و خودش از آن دوران بهعنوان تجربهای تکرارنشدنی و کمنظیری یاد میکند.
پارکر چند سال بعد سهام فیسبوکش را نقد کرد و از فاندرز فاند جدا شد تا دفتر سرمایهگذاری خانوادگیاش را راه بیندازد و پولانسکی را هم با خود همراه کرد. از آن به بعد پارکر مدیریت امور تجاری، سرمایهگذاریها و پروژههای بشردوستانهاش را به پولانسکی سپرد.
پولانسکی پیش از ورود به دنیای سلبریتیها، مهرهای کلیدی در حلقه سرمایهگذاران فناوری بود
یکی از مهمترین دستاوردهای همکاری دو مرد، پایهگذاری مؤسسه ایمونوتراپی سرطان پارکر بود؛ مجموعهای که پولانسکی تا به امروز همچنان سمت مدیر اجرایی آن را بهعهده دارد. همهچیز روی روال پیش میرفت تا اینکه با شروع همهگیری کووید ۱۹، مسیر زندگیاش بهکلی دگرگون شد.
پولانسکی در اواخر سال ۲۰۱۹ و در یکی از مهمانیهای تولد پارکر با استفانی جرمنوتا (لیدی گاگا) آشنا شد. البته دیدارشان با اصرار مادر گاگا، سینتیا جرمنوتا امکانپذیر شد که ریاست بنیاد خیریه Born This Way را به عهده داشت و پولانسکی را از طریق فعالیتهای بشردوستانهاش میشناخت.
پولانسکی با خنده آن روزها را به یاد میآورد: «ماهها به من میگفت که دلم میخواهد تو را با دخترم آشنا کنم. من هم فکر میکردم دارد سر به سرم میگذارد.» اما سینتیا کاملا جدی بود و مدتی بعد هم با مادر مایکل ملاقات کرد. پولانسکی میگوید: «انگار همهچیز در منطقیترین حالت خودش قرار گرفت.» و امروز مادرانشان با هم دوستانی صمیمیاند.
ارتباط پولانسکی و گاگا از رابطهای عاطفی فراتر میرود؛ آنها یک تیم تجاری و حرفهای تمامعیارند. برای مثال در تور جهانی اخیر گاگا که از جولای گذشته تا آوریل برگزار شد، این زوج عملیاتی عظیم را در سه هواپیمای ۷۴۷ با هم مدیریت کردند. پولانسکی تجربهاش را به مدیریت استارتاپی ۲۰۰ نفره تشبیه میکند که هر روز در حال سفر بهدور دنیاست.
شرکت پولانسکی با برند لیدی گاگا پروژههای علمی مشترکی را جلو میبرند
شراکت حرفهای در سایر پروژههای پولانسکی و لیدی گاگا نیز جریان دارد، مانند برند لوازم آرایشی Haus Labs. جرمنوتا بهجای اینکه مثل خیلی از سلبریتیها فقط نامش را به یک شرکت واگذار کند، این برند را به معنای واقعی از صفر ساخت و بالا برد. امروز هاس لبز با ۷۰ کارمند در ال سگوندو، کالیفرنیا مستقر است و روزهای پررونق و موفقی سپری میکند.
ازسویدیگر، جرمنوتا روی یکی از صندلیهای هیئتمدیره اوتر بایوساینسز مینشیند و دو شرکت در لایههای مختلف با هم تبادل علمی دارند. بهعنوان نمونه، کیونگ-جین جانگ، دانشمند ارشد اوتر بایوساینسز، در هیئت مشاوره علمی هاوس لبز حضور دارد و شرکتها پروژههای مشترکی را اجرا کردهاند.
پولانسکی در مورد لیدی گاگا میگوید: «مردم هنوز با برخی از جنبههای واقعی شخصیت او آشنا نشدهاند... او تاجر فوقالعادهای است.»
از درمان سرطان تا نجات بافتهای دور ریختهشده در آزمایشگاه
پولانسکی باوجود شم تجاری بالایش، دانشمند نیست. خودش میگوید کاملاً تصادفی وارد دنیای علوم زیستی شد، شاید بهخاطر یک دهه کار در کنار پارکر در زمینه ایمونوتراپی سرطان، حوزهای که سالهای اول کارشان بسیار مهجور و ناشناخته بود.
استارتاپ اوتر بایوساینسز در سال ۲۰۲۲ و با همکاری پولانسکی در نقش مدیرعامل، کیونگ-جین جانگ، کریس هینوجوسا در سمت مدیر ارشد فناوری و استنلی کینگ در مقام مدیر ارشد کسبوکار تأسیس شد. ایده اولیه استارتاپ هم از نوعی سرخوردگی نشئت میگرفت.
بنیانگذاران فکر میکردند سرعت نوآوری در زیستشناسی و شیمی هرگز بهپای نرمافزار نمیرسد؛ چون هیچ راه اخلاقی برای آزمایشهای مستقیم روی انسان وجود ندارد. ازسویدیگر جایگزینهایی که دانشمندان به آنها تکیه میکنند مثل مدلهای حیوانی، کشت سلولی ساده یا حتی ارگانوئیدهای آزمایشگاهی، نمیتوانند تصویر دقیقی از رفتار واقعی اعضای بدن انسان ارائه دهند.
مهندسان اوتر بایوساینسز بافتهای دورریختهشده جراحی را تا یک ماه زنده نگه میدارند
اوتر بایوساینسز میخواست رویکرد متفاوتی را در پیش بگیرد. محققان تیم بهجای تلاش برای مهندسی و ساخت یک عضو مصنوعی، به سراغ پوستهای انسانی رفتند که در حالت عادی پس از جراحیها، بهویژه جراحیهای پلاستیک دور ریخته میشوند.
فرایند کار از طریق بانکهای زیستی و واسطههای تجاری و غیرانتفاعی معتبری انجام میشود که زیر نظر دقیق هیئتهای نظارتی و با کسب رضایت کتبی و مستند اهداکنندگان فعالیت میکنند. برای مثال سازمانهایی مانند شبکه ملی تبادل تحقیقات بیماریها و شبکه تعاونی بافت انسانی در این زمینه با اوتر بایوساینسز همکاری میکنند.
پولانسکی تأکید میکند که هیچ نهاد دولتی واحدی برای تأیید خریداران این بافتها وجود ندارد. استارتاپ او به معنای واقعی کلمه بافت را نمیخرد، بلکه هزینههای تأمینکنندگان را بر اساس پوشش مخارج و بازیابی پرداخت میکند.
حدود دو سال طول کشید تا پولانسکی و همکارانش زنجیره تأمین و پروتکلهایی را توسعه دهند که تضمین میکنند بافتهای زنده در عرض تنها چند ساعت پس از جراحی به آزمایشگاه میرسند.
بافتهای زنده باید در عرض چند ساعت پس از جراحی به آزمایشگاه برسند
وقتی بحث حریم خصوصی اهداکنندگان به میان میآید، پولانسکی اطمینان میدهد که تمام نمونهها پیش از رسیدن به دست آنها، کاملاً ناشناس میشوند؛ درواقع سازمانهای مبدأ هرگونه اطلاعات هویتی، تماس و شناسههای مستقیم را پیشاپیش پاک میکنند.
چالش اصلی یعنی زنده نگهداشتن بافت، پس از رسیدن نمونهها به آزمایشگاه آغاز میشود. مهندسان اوتر سیستم پشتیبانی منحصربهفردی را توسعه دادهاند که بافت را تغذیه و مواد زائد متابولیک را دفع میکند. همین ابتکار عمر مفید بافت زنده را به شکلی باورنکردنی فراتر از استانداردهای فعلی صنعت افزایش میدهد.
زمان، آفتابسوختگی و جادوی هوش مصنوعی
در استاندارد معمول صنعت، بافت پوست خارج از بدن و در آزمایشگاه تنها چند روز زنده میماند. این زمان کوتاه شاید برای بررسی مسمومیتهای حاد کافی باشد، اما برای درک فرایندهای بیولوژیکی کُندتر مثل بازسازی کلاژن، تغییرات رنگدانه یا ترمیم سد دفاعی پوست که بروز آنها هفتهها زمان میبرد، اصلاً جوابگو نیست.
(بیدلیل نیست که متخصصان پوست همیشه به بیمارانشان گوشزد میکنند که برای دیدن نتایج درمان، باید چند هفته صبر کنند.)
سیستم نوآورانهی اوتر بایوساینسز میتواند بافت را تا یک ماه زنده نگه دارد. پولانسکی میگوید بافت «ساختار روز صفر خود را به همراه تمام برنامههای مولکولی، اپیدرمی، استرومایی و ایمنی مرتبط با آن حفظ میکند.» به بیان ساده بافت سیروزهای که زیر دست استارتاپ پرورش مییابد، شباهت زیادی به روز اولش دارد؛ هرچند نمیتوان گفت با آن مو نمیزند.
محققان شرکت روند بیولوژیکی پس از آسیب به بافت را با دقت زیر نظر میگیرند
آفتابسوختگی یکی از ملموسترین مثالهایی است که نشان میدهد این زمان اضافه چه فایدهای برای اوتر بایوساینسز دارد. محققان شرکت میتوانند عمداً بافت زنده را در معرض اشعه فرابنفش (UVB) قرار دهند تا آسیب ببیند. سپس در هفتههای متوالی، واکنشهای ناشی از استرس، التهاب و روند التیام بافت را قدمبهقدم ردیابی و دادهبرداری میکنند.
پولانسکی میگوید تیم آنها پوست را درمان نمیکند، بلکه روند بیولوژیکی پس از آسیب را بهطور دقیق زیر نظر میگیرد. او که پیشبینی میکند دستاوردهایش احتمالاً با مقاومت و بدبینی جامعه علمی روبهرو خواهد شد، وقتی پای صحبت از فناوریهای رقیب به میان میآید، محتاطانهتر حرف میزند.
به عقیدهی پولانسکی ارزش واقعی اوتر بایوساینسز صرفاً در یک فناوری خاص خلاصه نمیشود و موفقیتشان به ترکیبی از عوامل کلیدی بستگی دارد، مانند بافت انسانی که هفتهها زنده میماند، تنوع بالای اهداکنندگانی که در شرایط آزمایشگاهی کاملاً کنترلشده قرار دارند و دادهبرداریهای مولکولی مستمری که در طول این مسیر انجام میشود.
هوش مصنوعی با تحلیل واکنش پوست به آسیبها، فرمولهای دارویی جدید را پیشبینی میکند
تمام دادههای ارزشمند لابراتوار وارد سیستمی بسته و خودتقویتکننده میشوند. یک مدل هوش مصنوعی پیشبینی میکند کدام مواد شیمیایی آزمایشنشده میتوانند اثر مثبتی روی یک عملکرد خاص پوست بگذارند و بعد این مواد کاندیدا روی بافت زنده اعمال میشوند. سپس نتایج را دوباره به مدل بازمیگردانند تا دقت حدسهای دور بعدی را بهبود دهند.
مکانیزم فعلی قابلمقایسه با روزهای اول کارشان نیست. اوایل، شرکت به رویکرد خام و آزمونهای طاقتفرسا تکیه داشت، یعنی حجم زیادی از مقالات علمی را کاوش میکرد و همزمان با همکاری مؤسسه ملی سرطان، ترکیبات طبیعی بهدستآمده از محیطهای بسیار سخت را در آزمایشها به کار میگرفت.
روش سنتی در طول ۱۸ ماه، تنها چند سرنخ محدود به آنها داد. اما از زمانی که لایهی هوش مصنوعی به سیستم اضافه شده، استارتاپ اوتر تقریباً هر شش هفته به یک کاندیدای دارویی جدید میرسد. در حال حاضر شش گزینه بسیار قوی در مسیر توسعه قرار دارند و دهها مورد اولیه امیدوارکننده دیگر نیز ثبت شدهاند.
تجاریسازی، رقبا و خروج از سایهها
به گفتهی پولانسکی وسعت دنیای کنونی مواد مؤثر و فعال پوستی سرعت کار استارتاپ را بسیار بالا میبرد. البته معنای رسمی «ماده فعال» با آنچه فکر میکنید تفاوت زیادی دارد! به همین دلیل تعداد مواد تأییدشدهی موردنظر پولانسکی آنقدرها زیاد نیست.
سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) برای ۱۳ دسته از داروهای بدون نسخه پوستی، از ضدآفتابها گرفته تا داروهای ضدقارچ، مقررات مشخصی دارد و در مجموع این دستهها فقط حدود ۱۲۰ تا ۱۳۰ ماده مؤثره تأیید شدهاند. حتی اگر مواد آرایشیای که واقعاً پشتوانه پژوهشی دارند به این فهرست اضافه کنیم، تعداد مواد مؤثر به حدود ۲۰۰ مورد میرسد.
اوتر بایوساینسز روی کشف ترکیبات آرایشی تمرکز دارد نه دارو، به همین دلیل مجبور نیست منتظر تأییدیههای FDA بماند. در عوض شرکت برای ثبت دستاوردهای خود باید دو مرحلهی مشخص را بگذراند. نخست، ترکیب جدید باید یک نام استاندارد صنعتی دریافت کند و سپس آزمایشهای ایمنی ماده را طبق دستورالعملهای OECD پشت سر بگذارد.
استارتاپ پولانسکی فرمولهایش را مستقیماً به غولهای دارویی و آرایشی میفروشد
سازمان همکاری و توسعه اقتصادی یا OECD نهادی بینالمللی مستقر در پاریس است و اگر آزمایشی در یکی از کشورهای عضو آن طبق استاندارد انجام شده باشد، بیش از ۴۰ کشور دیگر هم نتیجهاش را قبول میکنند. یعنی لازم نیست همان آزمایش در هر کشور دوباره تکرار شود.
در نهایت مجموعه همکار، کل این دستاورد را تجاریسازی میکند. در واقع، اوتر بایوساینسز بهجای ساختن برند مصرفی خود، در حال حاضر قصد دارد ترکیبات نهایی خود را به شرکتهای زیبایی یا دارویی مجوز داده یا بفروشد تا آنها این ترکیبات را به محصولات واقعی (مانند سرم یا کرم) تبدیل کرده و با برند خود به بازار عرضه کنند. پولانسکی میگوید از همین حالا به نظر میرسد که چهار مورد از شش سرنخ فعلی اوتر بایوساینسز به مرحله تجاریسازی برسند.
در نهایت شرکتهای همکار کل دستاوردها را تجاریسازی میکنند. اوتر بایوساینسز قصد ندارد برند مصرفی خودش را بسازد و فعلاً به فروش یا اعطای لایسنس ترکیبات نهایی خود به شرکتهای دارویی و زیبایی فکر میکند؛ مؤسساتی که قادرند مواد را به سرمها و کرمهای واقعی تبدیل کنند.
پولانسکی میگوید از میان شش ترکیب فعلی اوتر بایوساینسز، چهار مورد همین حالا شانس بالایی برای رسیدن به مرحله تجاری دارند.
بهعلاوه شرکت از طریق پروژههای تحقیقاتی مشترک نیز درآمدزایی میکند. برای مثال یک شرکت داروسازی میخواهد بداند چرا بعضی داروهای سرطان باعث بثورات شدید پوستی میشوند. برخی برندهای آرایشی نیز دادههای استارتاپ را بررسی میکنند و با نیازهای توسعه و بازاریابی محصولات خود تطبیق میدهند.
پردازش دادههای زیستی کمیاب روی سرورهای محلی، اوتر بایوساینسز را از رقبا کاملاً متمایز میکند
وقتی صحبت از جذب سرمایه میشود، پولانسکی سیاست سکوت پیش میگیرد. بااینحال میدانیم که سرمایهگذاران اولیه حدود ۲۳ میلیون دلار در اوتر بایوساینسز سرمایهگذاری کردهاند. شرکت ۱۹ کارمند دارد که به جز خود پولانسکی، همگی در حوالی کمبریج، ماساچوست مستقرند.
پولانسکی در پاسخ به این سؤال که چرا بعد از سالها سکوت تصمیم گرفتهاند دستاوردشان را رسانهای کنند، به دادههای ارزشمندی که جمعآوری کردهاند اشاره میکند و میگوید: «دیگر پیشبردن چنین کار بزرگی در خفا آسان نیست.»
پخش از رسانه
البته بایوساینسز تنها استارتاپی نیست که در فصل مشترک هوش مصنوعی و بیولوژی گام برمیدارد، حتی اگر استفاده از بافت طبیعی بهجای مصنوعی را وجه تمایزشان بدانیم.
ویووداین (Vivodyne)، رقیبی مستقر در فیلادلفیا که بافت اندام انسانی را در آزمایشگاه پرورش میدهد تا دادههای زیستی علّی تولید کند، همین ماه مجموع جذب سرمایهاش را ۸۰ میلیون دلار اعلام کرد؛ از جمله ۳۸ میلیون دلار در مرحله بذری و ۴۰ میلیون دلار در دور سری A که هر دو به رهبری کوسلا ونچرز انجام شدهاند.
رقبای دیگر نیز در حال پیگیری مدلهای مختلفی از اندام روی تراشه (organ-on-a-chip) و سیستمهای میکروفیزیولوژیکی برای آزمایشهای پیشبالینیاند.
پولانسکی ظاهراً چندان نگران هیچکدام از این رقبا نیست؛ نه از سر غرور، بلکه بیشتر به این دلیل که مشغولیتهای کاریاش فرصت چندانی برای توجه به سایرین نمیگذارند. از طرفی، در شرایط فعلی برای همهجا هست.
پولانسکی نگران شرکتهای رقیب نیست و آیندهی شرکتش را متفاوت میبیند
برخلاف مدلهای رایج هوش مصنوعی که با استخراج دادهها از سراسر اینترنت آموزش میبینند، چیزی به اسم اینترنت زیستشناسی وجود ندارد که بتوان دادههایش را یکجا جمع کرد و به خورد مدل داد.
اوتربایوساینسز به دو دلیل دیگر نیز تمرکزش را روی کار خودش نگه میدارد. اول اینکه دادههایی که این شرکت تولید میکند جای دیگری وجود ندارند؛ موضوعی که میتواند موقعیتشان را در برابر رقبا مقاومتر کند، هرچند ساختن چنین مزیتی بسیار کندتر از استارتاپهای سنتی هوش مصنوعی مبتنی بر نرمافزار پیش میرود.
از طرف دیگر هزینههای اجرای استارتاپ هم پایینتر از سایرین ماندهاند. شرکت در مقایسه با آموزش مدلهای زبانی بزرگ، نیاز پردازشی بسیار کمتری دارد. در واقع، تمام کارهای هوش مصنوعی اوتر بایوساینسز فعلا روی سرورهای داخلی خود شرکت انجام میشود. پولانسکی با صراحت میگوید: «نمیخواهیم دادههایمان در فضای ابری باشند.»
پولانسکی هنوز کاملاً مطمئن نیست که آیا اوتر بایوساینسز با گذشت زمان به یک کسبوکار مستقل ترکیبات تجاری تبدیل میشود، مجوز کشفیات خود را به دیگران واگذار میکند یا در نهایت تمام فعالیتش حول محور یک ترکیب پیشگامانه منفرد متمرکز خواهد کرد. البته تیم هم نیازی ندارد فعلاً در این مورد تصمیم عجولانهای بگیرد.
در واقع تیم به هدف مهمتری فکر میکند، به ساخت مدل پیشبینیکننده و بسیار دقیقی که بتواند بدون نیاز به اجرای فیزیکیِ تمام آزمایشها، مسیرهای امیدوارکننده در بیولوژی پوست را شناسایی کند. اگر بایوساینسز به چنین نقطهای برسد، سرعت کشف در حوزه پوست بسیار فراتر از امروز خواهد بود.
در حال حاضر تبدیل یک ترکیب امیدوارکننده به محصولی واقعی، از فرمولاسیون و افزایش مقیاس تولید گرفته تا زنجیره تأمین و آزمایشهای ایمنی، هنوز بهصورت دستی و توسط همان دانشمندانی انجام میشود که ترکیبها را کشف کردهاند. شرکت میخواهد در قدم بعدی یک تیم توسعه محصول متخصص بسازد؛ تیمی متشکل از افرادی که قبلاً چنین مسیری را طی کردهاند.
پولانسکی در پایان میگوید: «فکر میکنم جالب باشد وقتی مردم بفهمند تمام این مدت مشغول چه کاری بودهایم.»