کودکان در مدرسه هوش مصنوعی آلفا

فرار ثروتمندان از مدارس سنتی، وقتی هوش مصنوعی جایگزین کلاس درس می‌شود

جمعه 9 مرداد 1405 - 21:30مطالعه 11 دقیقه
ثروتمندان با پرداخت شهریه‌های نجومی برای مدارس هوش مصنوعی، تضمین شغلی آینده‌ی فرزاندانشان را می‌خرند.

پسر جین آنکر در یکی از بهترین مدارس خصوصی شهر درس می‌خواند؛ مدرسه‌ای با امکانات رفاهی خوب، کلاس‌های کم‌جمعیت، معلم‌های سرشناس و کارنامه‌ای درخشان از قبولی در بهترین دانشگاه‌ها.

همه‌چیز بی‌نقص به‌نظر می‌رسید تا اینکه روزی آنکر به دفتر مدیر رفت تا پرونده‌ی فرزندش را بگیرد و او را از این بهشت آموزشی بیرون بکشد. نه پسرش مشکلی داشت، نه کیفیت مدرسه افت کرده بود؛ فقط چون فکر می‌کرد سیستم سنتی فرزندش را برای دنیایی آماده می‌کند که دیگر وجود خارجی ندارد؛ دنیای قرن بیستم.

این دقیقاً همان تصویری است که امروزه در میان بخش قابل‌توجهی از خانواده‌های متمول تکرار می‌شود.

خلاصه صوتی

خلاصه‌ی ‌صوتی، ساخته‌شده با هوش مصنوعی

تا همین چندسال پیش، خانواده‌های متمول می‌توانستند صندلی کلاسی خلوت را برای فرزندشان تضمین کنند یا برای عبور از سد دانشگاه‌های معتبر، سراغ بهترین مشاوران بروند؛ اما امروز، والدین آگاه معیارهای دیگری دارند؛ فاکتورهایی مثل انعطاف‌پذیری، شخصی‌سازی و مهارت‌هایی که برای آینده‌ای نامعلوم و پرشتاب طراحی شده‌اند.

انگار همه تازه فهمیده‌اند که ساعت‌ها نشستن پشت نیمکت‌ها و گوش‌سپردن به سخنرانی‌های یک‌طرفه، تضمینی برای موفقیت نیست.

در این میان، ظهور مدارسی که با محوریت هوش مصنوعی اداره می‌شوند، بیش از اینکه ترندی زودگذر و هیجانی فناورانه باشند، تغییر نوع نگاه طبقه‌ی ثروتمند به هدف نهایی آموزش را بازتاب می‌دهند. آموزشی که دیگر دانش‌آموز را برای چرخ‌دنده‌های سیستم فعلی بهینه‌سازی نمی‌کند، بلکه می‌خواهد او را به‌عنوان انسانی سازگار و خلاق، برای اقتصاد مبتنی بر هوش مصنوعی پرورش دهد.

ولی شما فکر می‌کنید خانواده‌های ثروتمند از مدارس سنتی فرار می‌کنند چون هوش مصنوعی واقعاً و بدون شک سیستم آموزشی بهتری است یا صرفاً بدین دلیل که آن‌ها تنها قشری هستند که توانایی مالی قمارکردن روی چنین نوآوری‌های پرریسکی را دارند؟

پایان عصر تدریس؛ ماشین آموزش می‌دهد و انسان رهبری می‌کند

اگر امروز وارد یکی از مدارس جدید مثل آلفا اسکول (Alpha School) شوید، اولین چیزی که توجهتان را جلب می‌کند، ریتم متفاوت آن‌ها است که با تصور ما از زنگ‌تفریح و همهمه‌های کلاسی همخوانی ندارد.

در وهله‌ی اول در مدارسی همچون آلفا اسکول، زنگ کلاس‌ها هر ۴۵ دقیقه یک‌بار به صدا درنمی‌آید تا پایان کلاس ریاضی و شروع کلاس تاریخ را اعلام کنند! روز تحصیلی در این سیستم، به شکلی ناآشنا و تا حدودی فشرده بازطراحی شده است.

دانش‌آموزان صبح‌های خود را در مقابل صفحه‌نمایش‌ها می‌گذرانند و نرم‌افزارهای مبتنی‌بر هوش مصنوعی، تدریس مفاهیم پایه مانند ریاضیات، علوم و درک مطلب را به دست می‌گیرند؛ البته نه به فرم آموزش ویدیویی ساده.

در سیستم جدید، هوش مصنوعی بار آموزش دروس پایه را به دوش می‌کشد

هوش مصنوعی محتوا را دقیقاً متناسب با سطح، سرعت گیرایی و حتی نقاط ضعف لحظه‌ای هر کودک تنظیم می‌کند. تمام بار آکادمیک سنتی که در مدارس عادی شش تا هفت ساعت زمان می‌برد، اینجا تنها در دو تا سه ساعت خلاصه می‌شود. تا قبل از ظهر، لپ‌تاپ‌ها بسته می‌شوند و مأموریت ماشین برای آن روز به پایان می‌رسد.

بعدازظهرها نوبت به ساختن، تعامل‌کردن و یادگیری قواعد بازی در دنیای واقعی می‌رسد. در این سیستم معلم به معنای کلاسیکش وجود ندارد و در عوض با نقش راهنما (Guides) آشنا می‌شویم.

در مدارس جدید ایستادن یک فرد بالغ جلوی کلاس برای ارائه‌ی یک سخنرانی یکسان به بیست دانش‌آموز با استعدادهای متفاوت، اتلاف سرمایه‌ی انسانی تلقی می‌شود. طرفداران مدل جدید استدلال می‌کنند که انتقال اطلاعات، وظیفه‌ی نرم‌افزار است؛ چرا که ماشین این کار را سریع‌تر، دقیق‌تر و بدون خستگی انجام می‌دهد.

انسان‌ها وظیفه‌ی مربی‌گری، انگیزه‌بخشی و باز کردن گره‌های روانی و عاطفی دانش‌آموز را در مسیر یادگیری به‌عهده دارند. راهنماها بیشتر شبیه مربیان ورزشی‌اند تا دبیران دبیرستان، یعنی دانشی را منتقل نمی‌کنند و فقط برای تسهیل و مدیریت بحران‌های یادگیری در مدرسه حاضر می‌شوند.

حالا کمی در محتوای درس‌ها دقیق‌تر شویم. وقتی هوش مصنوعی بار آموزش جبر و فیزیک را از دوش سیستم برمی‌دارد، زمان زیادی آزاد می‌شود و به همین دلیل، نوجوانان وقتشان را صرف «مهارت‌های بقا در آینده» می‌کنند.

معلمان در نقش «راهنما» و مربیانی برای توسعه مهارت‌های فردی و عاطفی دانش‌آموزان ظاهر می‌شوند

برنامه‌ی درسی روی کارگاه‌های عملی سواد مالی، سخنرانی عمومی، کارآفرینی، رهبری تیم و طراحی محصول تمرکز دارد و دانش‌آموزان به‌جای پرکردن پاسخ‌نامه‌های چندگزینه‌ای، یاد می‌گیرند که ایده‌ی استارتاپی ارائه دهند، بودجه‌شان را مدیریت کنند و در برابر جمع از محصول خود حرف بزنند و دفاع کنند.

بانیان مدارس جدید معتقدند در دنیایی که هوش مصنوعی در کسری از ثانیه می‌تواند پیچیده‌ترین مسائل ریاضی را حل کند یا کدهای برنامه‌نویسی بنویسد، توانایی حفظ‌کردن اطلاعات ارزشی ندارد. در اقتصاد جدید، کسی برنده است که مهارت‌های ارتباطی بهتری دارد، ماشین‌ها را مدیریت می‌کند و ارزش افزوده‌ای فراتر از یک الگوریتم می‌آفریند.

استراتژی بقا در طبقه ثروتمند

در گام بعد باید به ذهنیت کسانی نگاه کنیم که چک‌های ۴۰هزاردلاری شهریه را امضا می‌کنند. والدینی که امروز پیشگام مهاجرت آموزشی شده‌اند، عموماً مدیران ارشد فناوری، کارآفرینان سیلیکون‌ولی و سرمایه‌گذاران خطرپذیرند؛ دقیقاً همان کسانی که در حال ساختن آینده‌اند و انگار بهتر از سایرین می‌دانند که چه طوفانی در راه است.

نگاه طبقه‌ی فعالان حوزه‌ی فناوری به آینده با تصویر اقتصاد هوش مصنوعی تعریف می‌شود. وقتی در دفتر کارشان می‌بینند که یک مدل زبانی می‌تواند در چند ثانیه کدهای پیچیده بنویسد، قراردادهای حقوقی را تحلیل می‌کند و گزارش‌های مالی را تحویل می‌دهد، طبیعی است که به سیستم آموزشی سنتی با شک‌وتردید نگاه کنند.

والدین ثروتمند روی مهارت‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که ماشین‌ها از انجام آن‌ها عاجزند

به‌زعم آن‌ها موفقیت یعنی مهارتی که ماشین‌ها از انجامش عاجزند. در دنیایی به تسخیر الگوریتم‌ها درآمده، دانش‌آموز موفق باید تیم‌ها را رهبری کند، اصول همدلی را بداند، داستان‌های جذاب بگوید و سرمایه‌گذاران را قانع کند.

به‌همین دلیل سخنرانی عمومی، کارآفرینی و هوش هیجانی دیگر فوق‌برنامه‌هایی برای رزومه‌ی دانشگاهی نیستند؛ بلکه هسته‌ی اصلی آموزش را تشکیل می‌دهند. این والدین در واقع گارانتی شغلی فرزندانشان را می‌خرند؛ بیمه‌نامه‌ای که تضمین می‌کند کودکان در آینده کارمند ماشین‌ها نخواهند شد، بلکه ماشین‌ها را مدیریت خواهند کرد.

آموزش آینده‌محور به‌مثابه یک کالای لوکس

اما نباید فراموش کنیم که تغییر رویه‌ی مدارس، شدیداً با جایگاه طبقاتی گره‌خورده است. مدارس جدید با شهریه‌های نجومی و ظرفیت‌های محدود، کالای لوکس جدیدی را در بازار آموزش عرضه می‌کنند. از زاویه‌ای دیگر، این پدیده ترکیب هوشمندانه‌ای از انحصارگرایی مدارس خصوصی و انعطاف‌پذیری آموزش در خانه را ارائه می‌دهد.

این مدارس با ظرفیت‌های محدود و شهریه‌های نجومی، مزیتی رقابتی را به طبقه متمول ارائه می‌دهند

درست زمانی‌که دانش‌آموزان مدارس عادی درگیر امتحانات استاندارد دولتی‌اند، فرزندان طبقه‌ی ثروتمند برای راه‌اندازی استارتاپ‌های خود و مدیریت پروژه‌های واقعی تمرین می‌کنند.

مدارس مبتنی‌بر هوش مصنوعی به خانواده‌های ثروتمند اجازه می‌دهند تا زمان و مزیت رقابتی را برای فرزندانشان پیش‌خرید کنند و آن‌ها را به‌عنوان رهبران اقتصاد فردا، در خط مقدم مسابقه‌ای قرار دهند که سوت آغاز آن هنوز برای بقیه‌ی جامعه به صدا درنیامده است.

 تحلیل وعده هوش مصنوعی: وقتی الگوریتم، مدیر مدرسه می‌شود

 هوش مصنوعی در سیستم آموزشی جدید به والدین ثروتمند وعده‌ی شخصی‌سازی در مقیاس خُرد می‌دهد. در کلاس‌های درس سنتی، معلم خواه‌ناخواه مجبور است برای دانش‌آموز متوسط تدریس کند. دانش‌آموزان باهوش‌تر از ریتم کند کلاس خسته و بی‌انگیزه می‌شوند و دانش‌آموزانی که به زمان بیشتری نیاز دارند، در سکوت ته کلاس جا می‌مانند.

اما هوش مصنوعی مفهوم کلاس میانگین را پشت سر می‌گذارد. نرم‌افزار برای هر کودک، کلاس یک‌نفره‌ای خلق می‌کند. اگر فرزند شما در درک کسرها مشکل داشته باشد، ماشین بدون ذره‌ای خستگی، خشم یا قضاوت، صدها بار با روش‌های مختلف آن را توضیح می‌دهد تا بالاخره گره ذهنی او باز شود.

هوش مصنوعی با حذف مفهوم «دانش‌آموز متوسط»، فرآیند یادگیری را برای هر کودک شخصی‌سازی می‌کند

ازسوی‌دیگر، اگر همان کودک در درک مفاهیم فیزیک نابغه باشد، سیستم او را معطل هم‌کلاسی‌هایش نمی‌کند و بلافاصله محتوای پیشرفته‌تری به او ارائه می‌دهد. هیچ معلم انسانی حتی با بهترین نیت‌ها و بالاترین تخصص‌ها؛ در کلاسی بیست‌نفره و مدت‌زمان ۴۵ دقیقه‌ای، نمی‌تواند چنین توجهی به دانش‌آموز بکند.

در دهه‌های اخیر، ما همواره تکنولوژی را به‌عنوان ابزاری کمکی وارد کلاس کرده‌ایم؛ از تخته‌های هوشمند گرفته تا آیپدها و اپلیکیشن‌های کمک‌آموزشی. در تمام این مدل‌ها، معلم همچنان رهبری کلاس را به‌عهده دارد و تکنولوژی صرفاً عصای دست او است.

اما در پلتفرم‌های آموزشی جدید، هوش مصنوعی منطق سازمان‌دهنده‌ی کل سیستم محسوب می‌شود. الگوریتم تصمیم می‌گیرد دانش‌آموز امروز چه چیزی را، با چه سرعتی و از چه طریقی یاد بگیرد. به عبارتی ماشین از جایگاه دستیار معلم، مستقیماً به صندلی طراح آموزشی و مدیر ارشد مدرسه ارتقایافته است.

برخی کارشناسان رویه‌ی جدید را سیلیکون‌ولی‌سازی آموزش می‌نامند؛ زیرا بنیان‌گذاران مدارس آلفا در حال پیاده‌سازی همان نگاه مهندسی و بهینه‌سازی الگوریتمی روی ذهن کودکان‌اند و می‌خواهند فرآیند یادگیری را دیباگ و بهینه‌سازی کنند تا به بالاترین راندمان ممکن برسند.

در این پلتفرم‌ها، هوش مصنوعی مستقیماً در جایگاه طراح آموزشی و مدیر مدرسه قرار گرفته است

از نظر سرعت انتقال داده و کارایی، ایده‌ی مدارس مبتنی‌بر هوش مصنوعی بی‌نقص به‌نظر می‌رسد. وقتی می‌توان مفاهیم پایه را در فرآیندی فشرده، شخصی‌سازی‌شده و دوساعته به ذهن کودک منتقل کرد، چرا باید یک روز کامل تحصیلی را هدر داد؟

اما درست در همین نقطه سؤالات دیگری هم مطرح می‌شود. آیا آموزش انسان صرفاً فرآیند انتقال و پردازش داده است؟ و آیا بهینه‌سازی الگوریتمی یادگیری، واقعاً از کودکان ما انسان‌های سازگارتری می‌سازد یا صرفاً آن‌ها را به قطعاتی کارآمدتر در ماشین بزرگ اقتصاد تبدیل می‌کند؟

تنش‌ها، ابهامات و شکاف‌های سیستمی: روی تاریک انقلاب آموزشی

حالا بیایید یک‌قدم از صفحه‌نمایش‌های مدرسه و وعده‌های اتوپیایی فاصله بگیریم. هر انقلابی، هرچند هم که در ظاهر آرمانی به نظر برسد، نقاط کور خودش را دارد. وقتی هیاهوی فناوری‌های نوظهور را کنار می‌زنیم، با مجموعه‌ای از تنش‌ها و ابهامات روبه‌رو می‌شویم که شاید برخی از مردم را به تأمل وادارد.

آزمایشگاه‌های زنده و فقدان شواهد مستقل

بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف مدارس جدید این است که هنوز داده‌های مستقل و اعتبارسنجی‌شده‌ای در مورد خروجی‌اش وجود ندارد. ما در حال تماشای یک آزمایش بتای پرهزینه روی ذهن کودکانیم.

هرچند بنیان‌گذاران پلتفرم‌های آموزشی جدید باحرارت از راندمان چندبرابری و شکوفایی استعدادها صحبت می‌کنند؛ اما این ادعاها هنوز توسط هیچ نهاد پژوهشی مستقلی به‌طور گسترده تأیید نشده‌اند. الگوریتم‌های آموزشی مانند جعبه‌سیاه عمل می‌کنند. ما داده‌ها را وارد می‌کنیم و خروجی را می‌بینیم؛ اما دقیقاً نمی‌دانیم ماشین در مسیر یادگیری با روان کودک چه می‌کند.

ما در حال تماشای یک آزمایش پرهزینه و مبهم روی ذهن و روان کودکان هستیم

منتقدان و پژوهشگران آموزشی می‌پرسند آیا واقعاً با انقلابی پداگوژیک طرفیم که نحوه‌ی یادگیری مغز انسان را رمزگشایی می‌کند یا نوعی برندینگ هوشمندانه‌ی تکنولوژیک که اضطراب والدین ثروتمند را به پول تبدیل می‌کند؟

وقتی کل فرآیند آموزش را به الگوریتم‌ها می‌سپاریم، مرز بین آموزش‌دادن و برنامه‌ریزی‌کردن ذهن کودک کجاست؟

شکاف آموزشی دوگانه: تولد یک آپارتاید مهارتی

ازطرف‌دیگر دردناک‌ترین و شاید خطرناک‌ترین پیامد روند جدید، اثری است که بر ساختار کلان جامعه می‌گذارد. فرار نخبگان مالی از مدارس سنتی، فقط به معنای خالی‌شدن صندلی‌های مدارس غیرانتفاعی کلاسیک نیست؛ این اتفاق به‌راحتی سیستم آموزش دوگانه‌ای را رقم می‌زند.

در یک‌سوی شکاف، فرزندان طبقه‌ی متمول قرار دارند که در گلخانه‌های تکنولوژیک، با آموزش‌های شخصی‌سازی‌شده برای رهبری فردا آماده می‌شوند. آن‌ها یاد می‌گیرند که چگونه به ماشین‌ها دستور بدهند.

این روند، جامعه را به دو قطب مدیران هوش مصنوعی و بازندگان اقتصاد جدید تقسیم می‌کند

در سوی دیگر، اکثریت جامعه در مدارس عمومی جامانده‌اند؛ مدارسی با منابع محدود، کلاس‌های شلوغ و معلمانی که زیر بار بوروکراسی فرسوده شده‌اند و هنوز مجبورند دانش‌آموزان را برای آزمون‌های استانداردی آماده کنند که اعتبارشان هر روز کمتر می‌شود.

به‌همین دلیل برخی می‌گویند شکافی که مدارس جدید ایجاد می‌کنند؛ فراتر از درآمد یا دسترسی به اطلاعات، به آپارتاید مهارتی منجر خواهد شد. گروهی برای خلق ارزش در عصر هوش مصنوعی تربیت می‌شوند و گروهی دیگر ناخواسته برای تبدیل‌شدن به بازندگان اقتصاد جدید آموزش می‌بینند.

تقاطع سیاست و آموزش: استقبال در برابر مقاومت

تغییر پارادایم در سیستم آموزشی، موجی از واکنش‌های متناقض را در سطح کلان سیاست‌گذاری برانگیخته است. بسیاری از چهره‌های سیاسی و مدافعان بازار آزاد، با آغوش باز از این مدل‌ها استقبال می‌کنند و تأکید دارند که مدارس مبتنی بر هوش مصنوعی؛ نماد درخشان کارایی، نوآوری و شکستن انحصار سیستم‌های ناکارآمد دولتی و سنتی‌اند.

نهاد مدرسه بازتعریف خواهد شد

اما ازسوی‌دیگر، بدنه‌ی سنتی آموزش‌وپرورش و اتحادیه‌های معلمان، با ترکیبی از وحشت و تردید به پدیده‌ی مدارس مبتنی‌بر هوش مصنوعی می‌نگرند. آن‌ها نگران‌اند که مدل جدید، به‌جای ارتقای آموزش، بهانه‌ای شود برای کالایی‌سازی کامل یادگیری، حذف نقش انسانی معلم و شانه خالی‌کردن دولت‌ها از تأمین بودجه برای آموزش عمومی کیفی.

در نهایت، تنش‌ها پیرامون روند جدید سیستم‌های آموزشی مدرن نشان می‌دهند که فقط با یک ابزار جدید آموزشی روبه‌رو نیستیم؛ ما در میانه‌ی جنگی سرد بر سر تعریف آینده‌ی نهاد مدرسه ایستاده‌ایم.

آینده آموزش؛ یک جزیره ایزوله یا استانداردی برای همه؟

در نهایت، وقتی تمام قطعات پازل را کنار هم می‌گذاریم، درمی‌یابیم که این مهاجرت بزرگ، صرفاً داستان جایگزین‌کردن یک تکنولوژی با تکنولوژی دیگر نیست. دنیا در حال تماشای یک بازجویی تاریخی از ماهیت و کارکرد نهاد آموزش است.

ثروتمندان با بیرون‌کشیدن فرزندانشان از سیستم سنتی، این سؤال باستانی را دوباره به سطح آورده‌اند: «مدرسه از اساس برای چیست؟» رویکرد سنتی می‌گفت برای انتقال دانش انباشته‌شده و آماده‌سازی نیروی کار برای ورود به یک سیستم ازپیش‌تعیین‌شده؛ اما طبقه‌ی ثروتمند امروز پاسخ متفاوتی می‌دهد؛ مدرسه مکانی است که باید انسان را برای مواجهه با ناشناخته‌ها، برای سازگاری بی‌نهایت و برای خلق ارزش در کنار الگوریتم‌ها، چابک و مقاوم کند.

سؤال بزرگ‌تری که اکنون درباره‌ی مدارس هوش مصنوعی پیش‌روی جامعه‌ی جهانی قرار دارد، به سرنوشت این آزمایشگاه‌های گران‌قیمت و اثر سرریز (Spillover Effect) آن‌ها برمی‌گردد. آیا مدارس مبتنی‌بر هوش مصنوعی، برای همیشه به‌عنوان جزیره‌هایی ایزوله و لوکس برای یک‌درصدی‌ها باقی خواهند ماند؟

آیا شکاف طبقاتی آینده از امروز هم ترسناک‌تر می‌شود و طبقه‌ی قوی، فرزندان موفق‌تر و به طبع نسل بعدی ثروتمندتری خواهند داشت؛ درحالی‌که طبقه‌ی عموم جامعه در چرخه‌ی ضعیف و ضعیف‌تر شدن باقی خواهد ماند؟

لااقل تاریخ فناوری می‌تواند جرقه‌ی امیدی را بین عموم جامعه زنده نگه دارد. شاید تست بتای سیستمی که درحال‌حاضر بهای بالای آن را خانواده‌های متمول می‌پردازند در دهه‌ی آینده به شکل‌های ارزان‌تر و تعدیل‌شده‌تر، راه خود را به آموزش جریان اصلی باز کند.

نظرات

از دیگر اعضاء خانواده قلم